خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

‏‫‫فرعون ِ زمان ‏

‫‫فرعون ِ زمان

‫..

‫وقتی صحبت از فرعون می‌شود ، خیلی ها او را می‌شناسند.

‫از رفتار او خیلی ها بد می‌گویند، تقریبا همیشه از او به بدی

‫شنیده ام، کسی تعریفی از فرعون نمی‌کند.

‫راستی کدامیک از مردمان بعد از او که از فرعون بد می‌گویند،

‫او را ‫دیده اند؟

‫‫آیا قیافه او یادشان می‌آید، آیا شکل ظاهری او را می‌شناسند؟

‫ولی اکثرا به بدی از او صحبت می‌کنند. آنچه از فرعون باقی

‫مانده است، یادی از رفتار ِ بد و ظالمانه و غیر انسانی اوست.

‫در این چند هزار ساله کسی با او تماسی نداشته است ، ولی

‫از پس دیوار هزاران سال، خاطره و یاد‌ بود او، یاد و نام و شهرت

‫فرعون با بدی و ظلم همراه است و کسی مایل نیست

‫برای فرعون دلسوزی یا هم دردی بکند.

‫آنچه از فرعون بجا مانده، رفتار و شیوه و نوع این رفتار است.

‫ 

‫رفتارهای صاحبان قدرت در حکومت های امروزن هم،

‫گاهی با رفتار فرعون مقایسه می‌شود.

‫فرعون بودن شکل و قیافه یه خاصی نمی‌خواهد.

‫رفتار و کردار شخص حاکم، او را مشابه فرعون قرار می‌دهد.

‫اگر حاکم، کلاه یا عمامه یا تاج به سرش بگذارد هم،

‫فرقی نمی‌‌کند، او را به فرعون مشابه می‌دانند

‫و رفتارش را نمی‌پسندند.

‫پس از مرگ یکنفر، یاد‌آوری کردن از فرد از دنیا رفته،

‫وقتی با خوبی یاد می‌شود، خوشایند یاد‌آورنده است

که خوبی های شخص بآن دنیا رفته را بیاد می‌آورد‫.

‫و اگر به زشتی های رفتار و اعمال شخصی که

‫بآن دنیا رفته است فکر کنند یا در باره یه آن صحبت

‫کنند، گوینده و شنونده صورتشان را در هم می‌کشند

و با حرص و غضب و حالت فحش‌آلود‫ در باره آن

‫صحبت می کنند.

‫آنچه بیاد می‌ماند، نه کاخ و نه قیافه و شکل است.

نوع ِ رفتار، و یادی از آن رفتار، بیاد می‌ماند‫

‫بقول شاعر و فیلسوف بزرگوار مان سعدی

‫نام نیکت گر بماند برقرار

‫به کزآن ماند سرای زر نگار

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۱۶ دی ۱۳۸۸ − 06.01.2010

 

‫‫جنگ موجه

‫جنگ موجه

(‫تصور ، حادثه یا تئاتر 3)

‫..

‫آقای باراک اوباما در هنگام دریافت جایزه صلح نوبل سال ۲۰۰۹

‫سخنانی بیان کرد که در آن اشاره هائی به ناگزیر بودن

‫از جنگ کردن و مجبور شدن به جنگ را ، نوعی ناچاری

‫اعلام کرده است :

—– ‫اوباما گفت که جنگ گاهی اجتناب‌ناپذیر است،

‫و او نمی‌تواند در برابر خطراتی که ایالات متحده را تهدید می‌کند،

‫منفعل بماند. او درگیری آمریکا در افغانستان و عراق را

‫نمونه‌هایی از “جنگی موجه” دانست.

‫اوباما در دفاع از “جنگ موجه” گفت:

‫ «بدون اسلحه امکان غلبه بر هیتلر وجود نداشت.

‫با مذاکرات مسالمت‌آمیز نمی‌توان رهبران القاعده را قانع کرد

‫که سلاح خود را زمین بگذارند.» —–

‫رئیس جمهور امریکا در هنگام دریافت جایزه صلح نوبل ،

صحبت ‫از اجبار به جنگ کردن می کند .

‫یعنی آیا این یک نوع عذر خواهی کردن از پیش است ، عذر خواهی

‫برای رئیس جمهوری که جایزه صلح گرفته و کمی بعد از آن مجبور می شود

‫و فرمان حمله و فرمان آغاز جنگ را بنا به « مصالح ملی » صادر می کند ؟

آیا این یک اعلام‫ جنگ به جمهوری اسلامی و سران مذهبی و

سلاح اتمی طلب ِ آن است؟

‫آیا این سخنان برای اخطار دادن به سران کشور های بحرانی

‫و ناآرام ‫منطقه خاورمیانه یا کره شمالی است ،

‫در اخبار همین هفته نوشته بودند :

‫کشورهای خاورمیانه و ‫حوزه خلیج فارس در

‫یکی دوسال اخیر ، بیش از ۱۰۴ میلیارد دلار اسلحه خریده اند.

‫آیا اگر منطقه آرام بود ، چنین سفارش اسلحه و خرید آن

‫از طرف کشور های بدون نگرانی در منطقه ، پیش می آمد ؟

‫از یک طرف این فکر آرامش بخش است که این همه هیاهو

‫یکنوع جنگ زرگری است و منظور اصلی فروش ابزار و وسایل

‫جنگی است و در واقع ‫جنگی پیش نخواهد آمد .

‫از طرف دیگر این فکر پیش می آید که خوب اگر یکی از واسطه

‫ها یا فروشنده ها بخواهد به ‫این مسئله ، یک کمی لعاب بدهد

‫و به فکر فروش مواد پشتیبانی و تدارکاتی این وسایل جنگی

‫باشد ، زیرا ، خوب از این وسایل باید استفاده بشود که خراب بشود

‫تا آنها بتوانند قطعات یدکی و پشتیبانی آنرا تامین کنند.

آنوقت چه پیش خواهد آمد ؟

آنوقت امریکا که نقش پرچم دار صلح جهانی را بازی می کند

‫و در همه جای دنیا نیروهای نظامی اش برای برقراری صلح

‫حاضر است چه خواهد کرد ، و به نفع کدامین وارد صحنه خواهد شد ؟

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۱۹ آذر ۱۳۸۸ − 10.12.2009

‫ ‫

سازمان ملل ، عاشورا ۱۳۸۸

..

در دو سه روز گذشته و امروز ، اخبار راجع به مراسم عاشورا در ایران

و تهران را می دیدم و می شنیدم .

گاهی اشگ ِ تاثر جلوی دیدن را تار می کرد و از چشم جاری می شد.

احساس همدردی با مردم این سرزمین ستم دیده ،

احساس ناتوانی در کمک به رفع این بلا و ستم ، از مردم این جامعه.

احساس تاسف ، و تفکر به راه های گریز ، یا جلوگیری از این ستم و

زور گوئی و قدرت طلبی حاکمان ِ جامعه .

این احساس ِ ضعف ، بطور طبیعی ، احساس کمک طلبیدن را تقویت میکند.

کمک !؟ کمک از چه کسی ؟ کمک از کجا ؟

امام حسین (ع) در صحرای کربلا ندا داد :

آیا کسی هست که مرا یاری دهد و کمک کند؟

مردم ایران از چه کسی می توانند طلب یاری کنند؟

در یکطرف یک دولت است با پول و قدرت اجرائی و سربازان و پلیس

و عوامل مختلف با لباس شخصی و مسلح و بدون محدودیت و

آزاد از باز خواست و جوابگوئی ، هر کاری که می توانند می کنند.

از طرف دیگر مردم ، آزادیخواه و صلح جو با دست خالی و حد اکثر

دستی به بالا به عنوان ِ اعتراض .


مردم خواهان ِ آزادی های ِ اجتماعی و حقوق بشری ِ خود هستند.

ولیحکومت می گوید :

نگوئید بجز آنچه که من می خواهم ،

کاری نکنید بجز آنچه که من می گویم ،

نپوشید بجز آنچه که من می گویم ،

نخندید بجز زمانی که من می گویم ،

گریه کنید هر زمان که من می خواهم

نخورید بجز آنچه که من می گویم

ننوشید بجز آنچه که من می گویم


و بعضی از دولت های خارجی هم که از وجود این رهبران

سود می برند و منافعی برای کشور خود بدست می آورند،

بودن این افراد در قدرت را توجیه می کنند .

آن کشور ها ، با عوامل اطلاعاتی ، تبلیغاتی و نفوذی ِ خود

در جامعه داخلی و جامعه جهانی از این حکومت حمایت می کنند.

وبعضی از کشور های قوی می گویند : این مسئله داخلی است ،

ولی اینطور نیست . این مسئله یه جامعه جهانی است.


وقتی در کشور امریکا و خیلی از کشور های اروپا ، پدر یک خانواده ،

فرزندانش را اذیت بکندیا آنها را کتک بزند ، دولت ، پدر خانواده را از

خانواده جدا می کند . خانواده را تحت حمایت ِ خود می گیرد و

پدر خانواده را مورد سئوال قرار می دهد و او را مجازات می کند.

حکایت ِ دولت ها با مردم یک کشور هم مانند پدر و خانواده است.

اگر پدر معنوی و یا مَجازی یک کشور مردمان خود را کتک میزند

و یا مخالفان ِ عقیده یه خود را اعدام می کند ، و یا به بهانه های

واهی به زندانهای طولانی محکوم می کند ، باید جامعه جهانی

گوش این پدر را بگیرد و به گوشه ای بنشاند و او را محاکمه کند.

و مردم کشور مانند فرزندان ِ این پدر مجازی باید مورد حمایت

جامعه جهانی قرار بگیرند.

اکثر مردم ایران از وضع موجود ناراضی هستند و احتیاج به کمک دارند.

اکثر مردم بخیابان ها نمی آیند اگرچه ناراضی هستند ، چونعوامل

مختلفی آنها را ترمز میدهد ، تا جان بر کف اظهار نارضایتی نکنند.


آیا سازمان ملل یعنی سازمان ملت ها می تواند به مردم ایران کمک کند ؟

تا بحال که فقط اعلامیه داده است که:

« ‫حاکم ظالم کمتر ظلم کن »

حال اگر حاکم ظالم از ظلم کردن خود دست نکشید ،

سازمان ملل چکار می کند. محکوم می کند یا تحریم می کند.


تحریم فشار را به مردم وارد می کند . حاکم که قدرت و منابع مالی

و غذائی و جنگی را در اختیار دارد ، از آنچه موجود است به عوامل

گوش به فرمان خود تقسیم می کند و اگر چیزی اضافه بر استفاده

عوامل زیر فرمان خود داشت به بقیه مردم می دهد و اگر کسی

به کم بودن آن اعتراض کرد آنوقت می گویند در تحریم هستیم .


پس تحریم ها فشار را بر مردموارد می آورد نه به حاکمان

و عوامل نگهدارنده و گرداننده گان حاکمان.


خوب پس چه باید کرد ؟ آیا بقول سهراب سپهری :

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید .


سازمان ملل دیگری باید ساخت ، جور دیگر باید داشت ،

یک سازمان ملل لازم است به معنای سازمانی که برای

رفاه ملت ها ( یعنی مردم ) در تلاش است و اگر در کشوری

حاکمان به مردمان ظلم می کنند ، گوش آن حاکمان را بگیرد

و به زباله دانی پرت کند و حاکمانی را حمایت کند

که اکثرمردم مایل به آنها هستند و

اکثر مردم ، این افراد متعادل وصلح جو را می خواهند . ‫

در همین سازمان ملل می توان بخشی را تاسیس کرد که

نظارت بر اداره کشورها از نظر حقوق بشر را کنترل می کند.

اگر حکومتی مردمانش را تحت فشار قرار داد و آشکار و پنهان

مردم کشور را از بین می برد ، یک اطلاعیه و اخطاریه و در صورت

ادامه با یک نیروی متحد نظامی جهانی ، بلافاصله در یک

اقدام سریع و فوری ، حکومت را ساقط کنند و حکومتی

نو برپا دارند.

این دولت را باید شست ، دولتی دیگر باید ساخت.


در افریقا یک دیکتاتور در کشوری دویست سیصد هزار نفر

از مردم را کشت. ‫چند تا محکومیت شفاهی و کتبی

از طرف سازمان ملل باو داده شدو دیگر هیچ.

این چاره درد نیست.


اداره امور نظارت بر دولت ها در سازمان ملل

در مورد حقوق بشر و کارکردآن دولت ها ، می تواندنظر بدهد

که این دیکتاتور در این کشور مردمانش را کشته ، حقوق بشر

را نادیده گرفته است و به اخطار ها توجه نکرده است و در

یک جلسه اضطراری تصمیم گرفته شود و با استفاده از نیروهای

مختلف سیاسی محلی ، حتی نظامی ، آن کشور را از وجود

آن دیکتاتور پاک کنند و مردم را به مدیریت مورد نظرشان برسانند.‫


در همه جای دنیا می توان چنین نظارتی بر حکومت ها داشت ،

تا همه مردم جهان بهره مند از حقوق و آزادی های بشری باشند.‫

‫‫..

سوز

کنستانس ۰۹ دی ۱۳۸۸ − 30.12.2009

زندگی

زندگی

‫..

زندگی چیست ، خرمن کوفتن

یا به عزم آهنین ، مشکلی را روفتن

‫زندگی ، گسترش ِ دم به دم خاطره هاست ،

‫‫نقش هر خاطره زیبا ، و هم بی پرواست ،

‫چون به دریا زدن و ، در کف آبش صدفی ناب بجستن ، رویاست ،

‫نقش امید زدن ، بر تن این فردا هاست ،

‫زندگی ، ساختن دم به دم رویاهاست ،

بهره بردن ز جهان  باز ، در این حالا هاست

‫جستن و ، یافتن ِ دوست ، در این ، درجا هاست ،

‫دل سپردن به گُلی ، کوو که ، کان بویه گلش بی همتاست ،

رنگ سرخ ، دیدن ‫از روی شقایق زیباست ،

‫بوی خوش ، داشتن امید ، ز ِ هَر گُل ، همانا ، بی جاست ،

‫‫بر خیز و به بخش ، باز همی دانه بکار ، تا که زمان پا برجاست ،

همچو محبوبه یه شب ، کان ، بخشش ِ عطر ، در او ، بی همتاست

..

‫سوز

‫کنستانس ۲۵ مهر ۱۳۸۸ − 17.10.2009

‫‫‫‫27.11.2009

 

اعدام کودکان با جرم بزرگان

.. 

آقایان مسئول دادگستری جمهوری اسلامی ، به چه زبانی باید گفت :

لا یوقتلو الاطفال

 مجازات برای مجرم با در نظر گرفتن زمان و شرایط  انجام  جرم تعیین می شود.

چه بسا برای یک جرم یکسان ،

مجازات مختلف بسته به شرایط شخص و شرایط زمان انجام آن تعیین می شود.

حالا اگر پسری در پانزده سالگی عملی خلاف انجام داده است ،

او را دارای عقل کامل نمی دانند ، زیرا او حق رای دادن ندارد .

از لحاظ قانونی حق خرید و فروش اتومبیل یا مِلک و مستغلات هم ندارد .

اگر بدلیل حجم کار دادگستری ،

محاکمه یک جوان آنقدر در نوبت می ماند تا آن پسر به سن قانونی برسد ،

نمی توان و نباید و اصولا منطقی و عقلانی نیست

که او را مانند یک فرد 18 ساله با مسئولیت های قانونی محاکمه کرد.

در هر زمان که فرصت برای تعیین جرم شد ،

 باید او را بنا به شرایط تعیین شده برای کودکان یا نو جوانان محاکمه کرد.

قتل عمد مجازاتی شدید تر از قتل غیر عمد دارد .

قتل توسط یک جوان 15 ساله حدودا در حد یک قتل غیر عمد محسوب می شود.

بگذرید از اعدام ، به خصوص جوانانی که زیر 18 سال دارند ،

 به کجا می خواهید برسید ؟ چه چیزی را اصلاح کرده اید .

بقول مولوی بزرگ : چون سرو کار ِ تو با کودک فتاد - پس زبان کودکی باید گشاد

..

 آلمان  ۱۵ آذر ۱۳۸۸  -  06.12.2009

دالای لاما، رهبر بودائیان تبت

..

دالای لاما، رهبر بودائیان تبت در کنفرانسی در سیدنی در استرالیا بود ( رهبر همیشه در تبعید )

دالای لاما، رهبر بودائیان تبت در کنفرانسی در سیدنی در استرالیا در مورد علوم ذهنی سخن می‌گفت.

راستی چرا این رهبر مذهبی یک عمر است در دنیا سرگردان است و اجازه ندارد به کشور خود

و به میان مردم خودش باز گردد؟

اگر مردم تبت می خواهند به چیزی معتقد باشند که خودشان دوست دارند ،

چرا دایه های مهربان تر از مادر برای آنها تصمیم می گیرند که :

نه صلاح شما در این است که آنچه ما می گوئیم شما قبول کنید.؟

اگر مسلمانان اجازه دارند در کشور سوئیس برای خود مسجد و مناره ( نماد مسجد مسلمانان ) درست کنند

و به نماز مشغول شوند و مراسم مذهبی خود را بجا آورند ،

چرا مردم تبت اجازه ندارند در کشور خودشان به دین خودشان باشند؟

کشور های دنیا که به رای مردم سوئیس که مایل نیستند در کشورشان مناره ساخته شود اعتراض می کنند

و می گویند این ممانعت ”  ساختن مناره  ” بر خلاف منشور حقوق بشر است ،

دستی هم برای مردم تبت بالا به زنند و آزادی را به کشور و مردم تبت باز گردانند.

..

سوز

کنستانس  ۱۲ آذر ۱۳۸۸ –  03.12.2009

http://de.wikipedia.org/wiki/Dalai_Lama

آقایان علما 2

آقایان علما ۲

‫..

ابوعلی سینا دانشمند ، فیلسوف و پزشگ‫ بزرگ ایرانی بود.

‫می گویند که او را گفتند ، ای خواجه :

‫شراب طول عمر را کم می کند.

‫ابوعلی سینا گفته است:

‫ما به پهنای زندگی و عمر ، کار داریم ، نه به طول آن

‫−

‫پهنای ِ زندگی ؟!! واقعا جای تامل دارد!

آنها که شصت سال ، هفتاد ، هشتاد یا نود سال عمر دارند ،

‫آیا در پهنای زندگی شان چه کرده اند ؟‫

‫وقتی به طول زندگی خود نگاه می کنند ، آیا

‫از عرض و پهنای زندگی شان راضی هستند ؟

‫آیا عملشان درست بوده است؟

‫−

‫آیا ساکت نشستن در برابر ظلم و تحمل بی احترامی و بی عدالتی ،

‫و خودداری از اعتراض به آزار شدن ،

‫برای ِ طولانی کردن ِ عمر ، آیا ارزش این طول ِ عمر را دارد ؟

‫آیا برای ادامه یه عمر و طولانی تر کردن ِ آن ، باید به عقیده و آرمان ِ زندگی

‫پشت کرد و در هر حالی به ادامه و طول عمر ِ بیشتر اندیشید و نه چیز دیگری ؟

‫−

‫آنها که معلم دین و مذهب و اخلاق و آزادی و آزادمردی و آزادگی بوده اند ،

‫و مردم را به عدالت ، به حمایت از درماندگان دعوت می کردند و شغل آنها

‫هدایت مردم بسوی خداوند است ، آخوند ، ملا ، واعظ ، روحانی …

‫چرا پس تقریبا همه شان ، ساکت نشسته اند؟

« ‫چند صد هزار نفر ساکت ، پنج شش نفر حق طلب که اعتراض کرده اند »

‫از کودکی بیاد داریم در مراسم عزاداری محرم ، ده روز تا ، تاسوعا و عاشورا

‫سخنرانی ها در تجلیل از مقام امام حسین (ع) بود و دلاوری یه او و دفاع از

‫حق و مبارزه با نا حق ، مبارزه با زور ، مبارزه با بی خدائی ، مبارزه با بی دینی.

‫،

‫کجا هستند آن منادیان ِ آزادی خواهی به رَوِش امام حسین (ع) ؟

آخوند ها ، ملا ها ، حجت الاسلام ها و مخصوصا آیت الله ها وظیفه دارند

‫در صف جلو و جزو اولین افرادی باشند که ،

‫صحنه یه دفاع مردم ایران در مقابل ‫ظلم و زور حکومت را آرایش می دهند.

‫،

کجا هستند ملایان و آخوندهائی که مردم را در هر فرصتی به مظلومیت

‫‫‫امام حسین (ع) می گریاندند و جور و ظلم حکومت و اسلام دروغین حاکمان

‫زمان علی (ع) و امام حسین (ع) را نکوهش می کردند .

‫می گفتند معاویه و یزید ، نماز هم می خواندند ولی اسلام دروغین داشتند.

آنها فرزند پیامبر ، نوه پیامبر را کشتند و به اسلامی بودن ‫تظاهر کردند ،

‫زیرا می خواستند حکومت را در دست خود نگهدارند.

،

‫‫اگر امروز و این روزها ، ملایان و آخوند ها با همان لباس که

‫نماد راهنمای مذهبی بودن آنان است ، در صف های مردم نیایند و

‫به ظلم حکومت اعتراض نکنند ، دیگر جائی در میان مردم نخواهند داشت.

‫−

‫آخوند و ملا ، کلماتی هستند که بلافاصله این افراد را در ذهن ظاهر می کنند

‫و استفاده از این کلمات ، به هیچ وجه ، بی احترامی به این اشخاص نیست.

‫−

‫آخوند ها و ملا ها و یا روحانیون ، این روزها و امروز باید در صف اول ِ مردم

‫در خیابان ها راه بروند و به روش حکومت اعتراض کنند . اگر حکومت به آنها

‫هم حمله کرد و آنها را هم کتک زد و بازداشت و زندانی کرد ، آنوقت همه مردم و

‫روحانیون می بینند و باورشان می شود که این حکومت ، ‫ظاهری اسلامی دارد

‫ولی ‫حکومتی ظالم ‫است و بر خلاف انصاف و انسانیت عمل می کند.

‫−

‫حالا ، اگر روحانیون جنبشی از خود نشان بدهند و با مردم حرکت کنند ، آبروئی

‫برای خود دست و پا خواهند کرد و بعد از این هم در میان مردم اعتبار و احترامی

‫خواهند داشت ، و در آینده ، مردم آنها را روحانی نما نخواهند گفت .

‫مردم نخواهند گفت : ملا ها از هر طرف باد بیاد ، بادش می دهند.

‫در آینده کمتر آدمی خواهد گفت:

‫واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند

‫چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

‫−

‫آقایان بیائید به طول زندگی یه خود پهنا بدهید ، معنا بدهید.

‫چه می گوئید آقایان ؟

‫چه می کنید آقایان ؟

چه شده است ‫آقایان ؟

‫از آموزش ِ آزادگی یه ‫‫‫امام حسین (ع) به مردم ، آیا خودتان اندک بهره ای برده اید ؟

‫آیا از آزاد گوئی یه زینب کبرا و افشا گری اش و تبلیغ این آزاد گوئی های آن شیر زن

‫اندک بهره ای برده اید ؟

‫از روایت : رطب خورده منع رطب چون کند ، از پیامبر اسلام چه آموخته اید ؟

آن حضر‫ت نشان می دهد :

« ‫آنچه را که به مردم توصیه می کنی ، خودت اول انجام بده »

اگر به مادر آن پسر می گوید برو و فردا بیا ( در حالیکه جمله امروز و فردا یکی است)

‫و فردای آن روز به پسر می گوید : پسر جان خرما نخور !

‫برای این است که پیامبر خودش در آن روز خرما خورده است . و فردا خود را

‫موظف می بیند که خرما نخورد . بعدا ، نخوردن خرما را به دیگری توصیه می کند.

‫این است درس پیامبر اسلام: آنچه را از رشادت و شجاعت ِ امامان به مردم

‫آگاهی می دهید ، خودتان اول انجام دهید ، شما الگو باشید .

‫شما نمایندگی تان برای ‫‫‫امام حسین (ع) و امامان بیشتر است تا بقیه مردم است.

‫..

‫سوز

‫کنستانس اول آذر ۱۳۸۸ − 22.11.2009

چراغ امید

چراغ امید

..

تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم ،

به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب ،

در دلم خزیدی و به همه جایه دلم سر زدی و از آن گذر کردی ،

‫−

حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ، در اتاقک های تو در تویه

قلبم را می جویم .

لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم ، کم دارم

وبدنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ،

در این اتاقک ها در جستجو هستم.

‫−

غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو ، نگرانی را در وجودم پخش می کند

و قبل از پایان جستجو ، گویا به شکست از نداشتن تو ، تسلیم شده ام و

غم دارد وجودم را فرا می گیرد .

-

ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم.

امید ِ دیدار ِ دوباره ،

امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم ،

امید ِ لبخند ِ قبول از تو

..

سوز

کنستانس ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

آزاده

‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام  ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ و ِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با د ِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سر بلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن سروری ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی 

هم روح ِ پاک ات را نهی

-

‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

 بد نام را ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را بر سر نشاند

‫-

‫بر سر بلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام  ِ نیکان می شود ، نام  ِ تو ، یاد

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

سلام آخر

سلام آخر

..

یک دوست وبلاگی ، در قسمت نظر ها نوشته است:

” سلام دوست عزیز قشنگترین سلام ، همون سلام آخره ،

چقدر زیباست لحظه ی آخر زندگی ،

سلام به دنیای اون طرف

خداحافظ دنیای محدودیت “

———— ———–

نوشتم:

یک کم صبر کن ، چرا این قدر با عجله ؟

برای چی ؟ زیباست لحظه ی آخر زندگی ؟

از کجا آورده ای ، چه دلیلی ، چه مدرکی ، چه شاهدی داری که اونطرف دنیای

محدودیت نیست ، که از این دنیای محدودیت ها خداحافظی می کنی ؟

و سلام به دنیای اونطرف می دهی ؟

از اونطرف که جز حدس و گمان ها و تصور های واهی چیزی در  ,دست نداری ؟

هان ؟ اگه کسی رفته و بر گشته و تعریف کرده ، کو ؟ کجاست ؟

” آهوی ناگرفته به دشت مبخش “

از زمان محدودی که داری ، از این محدودیت ها استفاده کن ،

مفید باش و از مفید بودن لذت به بَر!

—–           ——-

چه انگیزه ای ، چه هدفی در نظر است که دنیای یه آنطرف ِ نادیده را ،

اینطور با آب و تاب و رویائی به تعریف می آورند و چیزی را که خودشان

هم فقط در تصور و خیال می توانند مجسم کنند ، برای دیگران تبلیغ می کنند؟

..

سوز

کنستانس  ۲۴ آبان ۱۳۸۸ – 15.11.2009

نوشته‌های قدیمی‌تر »