دلتنگی
دلتنگی ات ، دلتنگم می کند
بی طاقتی ات ، بی طاقت
بگو ز مهر ورزی وز ، محبت
که آرد فکر و قلبم را ، به راحت
..
سوز
27.08.2008 01:25
دلتنگی
دلتنگی ات ، دلتنگم می کند
بی طاقتی ات ، بی طاقت
بگو ز مهر ورزی وز ، محبت
که آرد فکر و قلبم را ، به راحت
..
سوز
27.08.2008 01:25
شباب
مستی ز پی شراب کردی
رقصی به د ف و رُباب کردی
سستی ز پس شباب کردی
حالی ست ، چه عتاب کردی
سوز
05:45 03.09.2008
سکوت
او می گفت ، در مقابل ناملایمات ،
باحترام خدا ، سکوت می کنم .
پس :
با “ کلام سکوت “ صحبت کنید ، با ” نوشته ” .
..
وقتی لبها به سکوت نشستند ، قلم ، رشته یه کلام را
بدست می گیرد و ” صحبت در سکوت “ را ادامه میدهد .
..
چون هنگامی که گلایه ات را بازگومی کنی ،
پاسخ آن ، با چاهار چوب فکرت هماهنگ نیست
و سخن بیشتری را به گفتگو سپری می کند .
..
و هنگامی که دو نفر، هردو باهم سخن بگویند ،
هیچکدام مفهوم نیست ، سکوت پسندیده تر است.
..
پس تا زمانی که لبهایت سکوت را برگزیده اند،
با قلمت سخن را ادامه بده .
سوز
کنستانس
00:29 27-28.08.2008
یوسف و چاه
نوشته بود :
نمی دونه که این قانون دنیاست
همیشه جای یوسف قعر چاهه
بعله ، این یک برش از گذر زندگی است.
دنباله هم دارد . و شاید بتوان گفت ، که این
یک دورخیز کردن برای بیشتر پر یدن است.
از ته چاه به اوج پادشاهی رسیدن است .
مانند فنری که تا پائین تر ین حد به پائین فشارش
میدهی تا وقتیکه ولش کردی به بالاتر ین مقدار ،
چیزی را پرتاب کند.
هرچه فنر قوی تر باشد ، فشار بیشتری باید
به آن وارد شود تا جمع شود.
سعی کن ، فنر قوی باشی ، که فشار های
کوچک اثری ناچیز بر روی تو داشته باشد،
و وقتی پریدی ، بیشتر بپری .
..
سوز
کنستانس
26.08.2008 09:45
هستی
هستی ، به معنای وجود داشتن ، زیباست .
نیستی ، به معنای نبود هستی یا عدم وجود ،
چه زیبائی میتواند داشته باشد ؟
وقتی خورشید و نور هست ، اشیاء را می بینی ،
زیبائی یا نازیبائی آنرا می سنجی و لمس میکنی.
وقتی نور نباشد و شیئی یا چیزی را نه بینی ، چه
نوع زیبائی برای چیزی که نیست ، میخواهی تصور کنی ؟
برای لمس کردن نیستی و نبود هستی ، برو به یک جائی
در خانه ات که پنجره ای به بیرون و روشنائی و نور نداشته
باشد ، اگر درزی یا شکافی هم از نور به بیرون یا روشنائی
دارد ، آنرا بپوشان.
( ولی مواظب باش تهویه هوا و جابجائی هوا برقرار باشد )
بعد چراغ آن محل را خاموش کن و پنچ دقیقه در آن تاریکی
به نشین. آیا چه “زیبائی ” از این تاریکی و ندیدن و نبودن اشیاء
دور و برت میتوانی تصور کنی ؟
این نیستی و این نبود چه زیبائی را نشان میدهد ؟
وقتی هنگام عصر ، عطر خوش “محبوبه شب ” فضا را پر میکند ،
زیبائی این عطر را درک میکنی یا حس میکنی .
یا زمانی که یک گل سرخ با رنگ عشق آفرین قرمز تیره ، و زیبائی
اش را می بینی ، میتوانی بوی دلنشین آنرا لمس کنی ، عطر آن
جان را صفا میدهد ، رنگ آن چشم را نوازش میدهد ، دست
به شاخه اش که ببری ، ممکن است خار پائین گل سرخ
انگشتانت را بدرد آورد .
میتوانی زیبائی گل ، رنگش و عطرش را ستایش کنی و بودن
خار زیر گل را نازیبا بدانی.
حال ، اگر گل سرخ را نه بینی ، آن را چگونه می خواهی
” زیبا ” تصور کنی ؟ یا وجود خار را چه تعریفی برایش داری ؟
پس چه چیزی در نبودن یا ” نیستی ” زیباست ؟
وقتی میگوئی ” نیستی خیلی خیلی زیباتر است ”
از کجا و چه چیزی را زیبا میدانی ؟
چیزی را که نیست ، نه تصوری میتوانی برایش داشته باشی
و نه تعریفی از چیزی که نیست میتوانی بیان کنی.
پس ، ” هستی ” و زیبائی هایش را لمس کن ، از درک زیبائی
های ” هستی ” لذت ببر و سعی کن زیبائی های بیشتری
از هستی را کشف کنی .
بوی خوش یک فنجان قهوه ، عطر خوب چای دم کشیده ،
بوی برنج ، هنگام پختن ، وقتی که گرسنه هستی ،
کمک های درسی به یک همشاگردی که خود را ضعیف
در یکی از درس ها می بیند ، و آن احساس قدر دانی و
و تشکر ش از تو ، بدون آنکه چیزی گفته باشد ، ” ز یباست”
و لذت بخش .
کمک کردن به پیر زن یا پیر مردی ، در آن موقعی که بآن احتیاج
دارند و شنیدن کلمه یه ” پیر شی جوان ” هم یکنوع درک و
لمس زیبائی از “هستی ” و از بودن و انجام کاری نیکو ست.
چون به بودن نیک کردی ، در همه کارهای روز
هست نیکی ، برف زشتی راست ، آفتاب تموز
..
سوز
کنستانس
23-25.08.2008
1+1=1
..
بنظرم رسید ” یک” باضافه یه یک با ضافه یه دو میشود
مساوی ” یک ”
مثل: یک دهان با یک بینی با دو گوش با دو چشم
مساوی یک سر
یک سر با یک گردن با دودست با دو پا مسادی یک آدم
میلیون ها آدم با میلیون ها متر زمین مساوی یک کشور
چندین وزیر با یک نخست وزیر میشود مساوی یه یک دولت
اصولا و کوچکترین چیزها :
یک الکترون با یک پروتون با یک نوترون باضافه یه نیروی یه
جاذبه بین مرکز و الکترون اطرافش میشود مساوی یک اتم.
و شاید بتوان گفت که :
اصلا ” یک ” به تنهایی و بعنوان ” یک ” وجود ندارد ،
یا تا بحال بشر چیزی بعنوان ” یک ” و بمعنای یک را نشناخته
و با آن آشنا نشده است که فقط ” یک ” باشد.
آیا الکترون به تنهایی وجود دارد ، آیا یک نوترون و یک پروتون
به تنهایی وجود دارد ؟ اگر نه چرا ؟
آیا چیزی هست که الکترون یا نوترون و پروتون از آن ساخته
شده است ؟ و اگر بله ، جنس آن از چیست؟
چه چیزی نیروی یه اولیه را به الکترون داده که با سرعتی
نزدیک به سرعت نور دور پروتون و نوترون بچرخد ؟ و چه
نیرو یی این جاذبه را دارد که ، آن نیروی یه جنبشی یه
الکترون را خنثی کند
و هم چنان الکترون را دور مدار خود نگهدارد ؟
” یک ” یک چیزی هست !! ؟؟
کنستانس
17.12.2006
23.08.2008
” حق وتو ” ناحق است ، رای ملل بر حق است
..
« ” حق وتو ” باید از بین برداشته شود و هر قطعنامه و بیانیه در
سازمان ملل “ UN ” باید با رای اکثریت تایید شود »
..
چرا پنج کشور از ۱۹۲ کشور حق پیدا کرده اند رای و نظر بقییه
کشورهای دیگر را باطل اعلام کنند ( و ِ تو کنند ) ؟
در حقوق بشر گفته شده است :
همه انسانها آزاد و برابر هستند و از حقوق مساوی برخوردار هستند.
..
وقتی اکثریت ” نمایندگان مردم ۱۹۲ کشور ” در موردی تصمیم میگیرند
و برای انجام شدن یا نشدن چیزی رای میدهند ،
یکی از این پنج کشور اجازه ندارد ، نظر و رای اکثریت
کشور های دنیا را ملغی و باطل اعلام کند و آنرا بدون اثر بکند.
..
رای این پنج کشور دارنده یه ” حق وتو ” هم مانند رای بقییه کشورها
باید دارای یک اثر و یک وزن از ۱۹۲ رای ، و مثل سایر کشور ها باشد.
..
حتی اگر چهار کشور دیگر صا حب ” حق وتو ” هم برای موضوعی با
بقییه کشور ها هم رای باشند ، یک ” حق وتو ” از کشور پنجم میتواند
۱۹۱ رای کشور های عضو سازمان ملل را باطل کند.
پس این ” حق وتو ” غیر عادلانه و باطل است و حقوق بقییه ملل را
نادیده میگیرد.
..
این پنج کشور آقای دنیا نیستند و کشور های دیگر هم برده یه این
پنج کشور نیستند.
” حق وتو ” حق رای و حق برابری ملل دیگر دنیا را نادیده میگیرد
و آنرا بی فایده میکند.
..
مردم امریکا نمی توانند باور کنند که حق رای و نظر مردم اروپا ،
آسیا یا آفریقا را انکار کنند و نادیده بگیرند و آنرا بی اعتبار بخوانند.
همچنین مردم اروپا و آسیا نمیخواهند تصور کنند که نظر و رای مردم
امریکا بی اعتبار است و باید آنرا نادیده گرفت.
..
پس ” حق وتو ” با آزادی و برابری و حقوق بشر هماهنگ نیست
و باید وجود آن بی اعتبار اعلام شود.
..
کنستانس
19.08.2008
سحر
فرح انگیز و طربناک بُوَد وقت سحر
ز گل و باغ نفس ِ تر، نور تابان ز قَمَر
چشم آلوده بخواب و اندکی اشک به بر
اشک شوق است ز دیدار صبا بار دگر
یا که حسرت به ، گذر از شب ِ دلدار به بَر
.
سوز
کنستانس
06:15 29.07.2008
ساقی
-
ساقی قدحی ز ِ باده ، بَر ده
شوری ز ِ دل ِ رُباب ، سَر ده
این زار به بالین ِ تو ، بَر نِه
نازان به من ات ، کنار ، سر نِه
-
چشم تو بُوَد ، چراغ راهم
آغوش ِ تو گرم ، بُوَد ، پناهم
غم را ، به وجود ِ تو، بکاهم
بَر اوج رَوَم ،، چنان که شاهم
سوز
کنستانس
21.07.2008 - 00:17
ستایش
جهان آفر ینا ، ستایش تراست
به نظم جهانی ، نیایش تراست
به پندار و گفتار و کردار نیک
به مردم هماره سفارش تراست
سوز
کنستانس
15.07.2008, 17.06.2008