Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

‫آقایان علما ، دهان باز کنید

‫..

‫آقایان ِ راهنمایان مذهبی ، از زمان مدرسه رفتن تان یاد گرفته اید

بگوئید ‫که: این دنیا گذران است و باید در این دنیا برای آخرت توشه

‫اندوخت و با ‫اعمال خوبی که در اینجا انجام می دهیم ، جای خوبی

برای زندگی ابدی خودمان در آن دنیا بسازیم .

‫با همین چیزهائی که یاد گرفته اید ، حجت الاسلام شدید ،

‫و با همین چیزها به درجه آیت ال… رسیدید. در تمام این

‫مدت هم هر وقت که فرصتی پیدا می شد ، به صحرای کربلا

‫می زدید و از رشادت های آقا امام حسین (ع) صحبت می

‫کردید که او در راه حق پیکار کرد ، مال دنیا ، زن و بچه را

‫در راه خدا داد . او برای احقاق حق ، از مال و دنیای مادی

‫گذشت و زندگی خوش نام در دفاع از حقانیت را پیشه کرد.

‫می گوئید: حضرت سیدالشهدا ، در راه حق کشته شد.

‫ پس چرا آنچه به مردم آموزش میدهید و توصیه می کنید ،

‫خودتان انجام نمی دهید ؟

‫واعظ غیر متعظ که می گویند شما هستید ، اگر همچنان

‫در مقابل دروغ و نیرنگ این حکومت سکوت کنید.

همه شما می دانید که در انتخابات خیلی تقلب شد.

‫همه شما می دانید که ، کسی که به دروغ کاری

‫اعتراض می کند ، جوابش مرگ نیست.

‫همه شما ، یک عمر اشک ریخته اید و اشک مَردم را

‫در آورده اید که شمر ظالم ، یزید فاسد ، اعتراض بر حق

‫امام حسین (ع) را با شمشیر جواب داد

‫و سیدالشهدا ‫را در خون خودش غرقه کرد.

‫پس جواب به اعتراض و نادرستی ، کشته شدن نیست.

‫حالا رهبر مذهبی می گوید :

‫با معترضین با قاطعییت ‫بر خورد خواهد شد .

‫نماینده یه رهبر ، هفته بعدش می گوید : تمام کسانی

‫که در این اعتراض ها دستگیر شده اند ، باید اعدام شوند.

‫این نظر شخصی این واعظ نیست ، او نظر رهبری و

‫نظر و سیاست دولت را اعلام می کند.

‫برای چه سکوت کرده اید ؟

‫یک عمر از هدایا و خمس و ذکات این ملت خورده اید.

‫خانه و باغ و دارائی بهم زده اید ، بچه هاتان را به مدرسه

‫و دانشگاه فرستاده اید.

‫شما مدیون این مردم هستید ، بلند شوید ، بپا خیزید

‫از مردم دفاع کنید ، نگذارید برای اعتراض به تقلب

‫خون مردم را بریزند.

‫اگر کشته شوید ، در راه درست و دفاع از حق و حقیقت

‫شهید شده اید که با آقا امام حسین محشور خواهید شد

‫اگر هم عمرتان بدنیا باقی بود که همین ملت ، عزت و

‫احترام ‫بیشتری به شما می گذارند.

تمجمج نکنید.

در راه حق ، ‫بلند داد بزنید ، بیائید بخیابان ها .

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۱۴ تیر ۱۳۸۸ − 05.07.2009

‫نگاه ندا جهانی شد

‫..

‫نگاه او ، نگاه سئوالی و حالت انتظار و توقع ِ تحرک از جانب

‫بیننده را نشان می دهد . یک نفر زخمی و ناتوان که خودش

‫نمی تواند بخودش کمک کند و با نگاه خود ، انتظار کمک دارد.

‫یک هفته از پخش صحنه ِ جان به جان آفرین دادن ِ ندا

‫نگذشته است که ، یک نقاش غیر ایرانی ، از این ‫نگاه ،

نگاهی که با بیننده اش خیلی حرف ها می زند ، ‫متأثر

‫شده و یک تابلو از ندا و نگاهش کشیده است که فقط

سر و گردن ندا هست‫ و نگاه ندا را در آخرین لحظه ،

‫در حال خداحافظی با جهان مادی را نشان می دهد.

‫آن فرد خارجی ، ندا را نمی شناخت ، او ندا را انسانی

‫شناخته بود که مثل ِ بقییه مردم ، در خیابان ها برای

‫برگرداندن ِ احترام ، و به حساب آمدن رأی خودش

‫راه پیمائی میکرد و بطور صلح آمیز فقط رأی خودشان

‫را می خواستند که در جوابشان ، عده ای از مردم ،

‫چماق و باتوم ، لگد و مشت و ضربه ِ کله با کلاه کاسکت

‫دریافت کردند و عده ای چون ندا ، گلوله دریافت کردند.

چندین نفر ‫دیگر هم با بدن خونین و پیکر بی جان یا

‫نیمه جان و خون آلود ، در عکس ها و یا ویدئو های

‫موبایل ها دیده می شوند. زمان گلوله خوردن ِ آنها

‫به کاملی ویدئوی ندا ، فیلم برداری نشد .

‫ندا ، ندای مردم ، بطور تصادفی فیلم برداری شد .

‫و یک صحنه سمبولیک از ندای مردم شد و نشان

می داد ‫که از طرف حکومت ، ‫ندای آزادی ،

‫ندای مردم ایران با گلوله جواب داده می شود.

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۱۰ تیر ۱۳۸۸ − 01.07.2009

Tim OBrien ‘eyes’ – Neda , iran 

http://www.drawger.com/tonka/?article_id=8147

ندا 2 Neda

‫‫ندا 2 Neda
‫..
‫ندا را بی ندا کردی بسیجی
‫‫‫جهانی ، بر عزا کردی بسیجی
‫نگاه ِ آهوی معصوم ، ندا ، شد
‫نماد مردم ِ ایران ، بسیجی

‫نگاه ِ تو سخن می گفت با ما‫
‫کجائید ای جوانان ، نسل ِ فردا
‫نگاهش جستجو ، ندای ِ ایران
که همکاری کنید ، پیکار ما را

‫صدا ، از بَهر ِ آزادی بلند شد
‫ندا ها را ، ز ِ‫ خون ها ، جامه ، تر شد
‫ندایت را بلند ، آزاد سَر د ِه
‫ندا های جهان ، همراه تر شد

‫که دزدان جملگی با هم نشستند
‫به غارت ، مال ما ، پیمان به بستند
‫ستان مام ِ وطن از بردیا ها
‫نشان ، نیکان که آزاده پرستند
‫..
‫سوز ‫

‫کنستانس ۱۱ تیر ۱۳۸۸ − 02.07.2009

‫تابلو نقاشی بنام چشمان از :

Neda” iran”-    ‘ Tim O’Brien – ‘Eyes

http://www.drawger.com/tonka/?article_id=8147

 

‫ ندا Neda

 

‫ ندا Neda

‫..

‫ندا ، را بی ندا کردی بسیجی

‫تو ، کا‫ری بی خدا کردی بسیجی

‫چو ، سر دسته ، نهیبی بر شما زد

‫تَنی از جان ، جدا کردی بسیجی

‫ترا گفتند ، دشمن در کمین است

‫پسر یا دختری ، شاید همین است

‫بهشت و حوری اش ، در خاطر آور

‫رسیدن هم به آن ، راهش همین است

‫که کشتن در رَه ، اَل لَه ، ثواب است

‫امام  ِ غایبت ، پا در رکاب است

‫همو ناظر، به مُلک و اُمت خود

‫که رهبر ، نایبش ، در رأس کار است

امام  ِ جمعه و آخوند و رهبر

‫همه دارند ، بسی اموال در بَر

‫خورند از مال مردم تا به تیهو

‫سرابت می دهند ، از آب کوثر

‫بسیجی جان تو هم فرزند مائی

‫ازین بوم و ، تو هم از این سرائی

‫فریبت می دهند ، آخوند و ملا

‫حقیقت در کجا ، تو در کجائی

‫کدام آخوند ، در شهر و کناره

‫به جنگ ِ هشت سال ، فرزند داده

‫بهشت و حوری اش شیرین نماید

‫تو را آهو به دشت ، نگرفته داده

‫‫

‫بسیجی ، مِهر دید ، اندر اسارت

‫پس از تیری که او زد ، با جهالت

‫ندامت در دلش ، آتش بر او زد

‫هزار افسوس بود ، سیما و حالت

‫ندا ، چون خواهرم ، صغرا ، سکینه

‫بمن ، فرمانده گفت ، دشمن همینه

‫بزن !!! سهمی به بَر از آب کوثر

‫ولی من ، خورده ام ، آب خزینه

‫‫..

‫سوز

‫کنستانس ۹ تیر ۱۳۸۸ − 30.06.2009

ای ‫جامعه جهانی، کمک کنید

‫..

‫مردم ایران در سرزمینی زندگی می کنند که گردانندگان

‫سیستم حکومتی ، کمترین حقی برای اکثریت مردم قائل

‫نیستند ، عقاید اکثریت و اقلیت های قومی و مذهبی ،

‫سلیقه و میل اکثریت و اقلیت برای آنها ‫ارزشی ندارد.

‫گردنندگان حکومت با عقاید عقب افتاده ، می گویند

‫بقیه مردم باید به میل ما ‫زندگی کنند و عقاید عقب افتاده

‫ما را قبول کنند و به ‫آن عمل کنند ، و اگر چنین نکنند

‫ما آنها را بزور شلاق زدن ، با نیروهای چماق دار و

‫چاقو کش ، وادار به این کار خواهیم کرد و اگر باز هم

‫گوش به حرف ما نکنند ، آنها را به زندان می اندازیم

‫و اگر بازهم به حرف ما گوش نکردند ، به بهانه دشمن

‫خدا ، یا مخالف نماینده ِ خدا و یا اخلال در امنیت ملی ،

‫آنها را می کشیم و به زندگی آنها خاتمه می دهیم .

در یک ماه اخیر مشاهده شد که حکومت ،‫ اختیار

‫رأی دادن مردم را محدود کرده و گفت : شما

‫اجازه دارید فقط به این چهار نفری که ما تعیین

‫می کنیم رأی بدهید. چنانچه دیده شد ، در همین

‫انتخابات و رأی گیری از مردم هم دستکاری و تقلب

‫کردند ، و وقتی مردم با تظاهرات آرام به این نادرستی

‫اعتراض کردند ، خواستند ‫آنها را با خشونت وادار به سکوت

‫کنند و زخمی ‫های بسیار و چندین کشته بر جای گذاشتند ،

‫افراد معترض به این تقلب آ‫شکار را دستگیر کردند ،

‫و رهبران این اعتراض یا افراد سرشناس ِ مخالف تقلب

‫را یا دستگیر کرده اند یا در خانه خود زندانی کرده اند و

‫اجازه تماس با دیگران را به آنها نمی دهد.

مردم را اوباش و اراذل نامیده اند ، فعالین سیاسی را

‫عامل آشوب و نا آرامی ها می خوانند ، در صورتیکه

‫اگر درست عمل می کردند و چنین تقلب آشکاری

‫نمی کردند ، چنین اعتراض گسترده ای نمی شد.

‫حکومتیان به شعور مردم بی احترامی کرده اند و

‫نشان می دهند که * شما مردم نمی فهمید *. ولی

‫مردم ما نشان می دهند که شعور اجتماعی دارند

‫و خوب می فهمند و نمی خواهند زیر بار این بی عدالتی

‫بروند.

حکومتی که به زور اسلحه و کشتار و زندان کردن مردم

‫در ایران بر سر کار است ، مرتب با تبلیغات زیاد می گوید

‫این یک مسئله داخلی است.

‫‫بعضی از سخن گویان بعضی از کشور ها هم گفته اند ،

‫این ‫یک مسئله داخلی است ، اما چنین نیست.

‫این یک مسئله داخلی نیست.

‫این مسئله جامعه جهانی است.

‫این مسئله ملتی هست که آزادی می خواهد و در مقابل

‫خواسته های مسالمت آمیز ، چماق و چاقو و گلوله

‫دریافت می کند. شنیدن پیام های همراهی وحمایت

‫از سوی سران ‫دیگر کشور ها ، به مردم ‫ایران ،

‫چه کمکی برای مردم است؟

اگر ‫همین الان هم اسلحه به مقدار کافی در دست

‫مردم قرار بگیرد ، باعث کشت و کشتار و تلفات بسیار

‫از هر دو طرف می شود که راه حل مناسبی نیست.

آیا امکان این هست که سران کشورهای قوی یا صنعتی

‫بطور خصوصی و قوی و موثر ، سران ایران را وادار کنند

‫که ‫مردم ایران را آسوده بگذارند‫؟

یعنی مردم ایران یک سیستم دموکراسی و آزاد

‫داشته باشند ، بدون اینکه تحت فشار یک نیروی

‫مذهبی و یا دیکتاتوری دیگری باشند.

‫با هر سیستمی که ایران اداره شود ، و اداره کشور

‫بدست هر کسی که باشد ، در هر صورت ‫تجارت و

‫داد و ستد با کشورهای صنعتی برقرار ‫خواهد بود ،

و ‫کشورهای قوی با آزادی مردم ایران ،

‫چیزی را ‫از دست ‫نخواهند داد.

‫..

سوز‫

‫کنستانس ۷ تیر ۱۳۸۸ − 28.06.2009

ا

ابطال انتخابات نه

‫..

‫منظور از ابطال انتخابات چیست؟

‫در صورتیکه آقای احمدی نژاد ، استعفا بدهد ، نفر دوم

انتخابات ریاست جمهوری ‫که آقای موسوی باشد ،

‫بعنوان برنده انتخابات شناخته می شود.

‫آقای کروبی هم بنظر نمی رسد خود را نفر اول در

‫این انتخابات بداند.

‫با این عمل ساده ، رهبر از حرف خود بر نگشته

‫است و احترام خود را در حد بالائی حفظ می کند.

مردم هم به هدف خود رسیده اند و احترام آنان هم ‫

‫حفظ شده است‫ و مقدار زیادی در وقت ‫و هزینه

‫های ‫انتخابات مجدد هم صرفه جوئی می شود.

و سیستم کشور بسوی عادی ‫شدن برمی گردد

‫و می توان ازخانواده های ‫شهدا و صدمه ‫دیدگان

‫دلجوئی کرد.

‫آقای احمدی نژاد هم می تواند به خاطر ملت و

مردم ، ‫علی وار خود ‫را خانه نشین کند.

‫پس از آن می توان در آرامش به خلاف کاری ها

‫رسیدگی کرد و مامور یا دستور دهنده ها را

‫شناسائی نموده و به تناسب مجازات کرد.

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۶ تیر ۱۳۸۸ − 27.06.2009

‫صدای آزادی‫‫

 

‫صدای آزادی‫‫

‫..

‫در یک وبلاگ از کانادا ، یک عکس از تظاهرات مردم ایران بر

‫علیه نتیجه و شکل انتخابات 22 خرداد ایران را دیدم.

‫در اولین نگاه دیده می شد که :

مردی جوان که از نعمت ‫دیدن برخوردار نیست ،

با عصائی در دست ، در حالی که ‫سر ِ خود را به حالت

گوش دادن به صدا های اطراف ، کمی ‫بالا و به جلو گرفته بود

و عصایش را با دست راست خود ‫کمی جلو تر از

خودش گرفته بود و پیش رفت عصایش در هوا و

بدون برخورد به مانعی در ‫جلویش ، ‫به او ‫اطمینان

‫قدم بعدی را می داد ، داشت راه پیمائی ‫میکرد.

‫ناگهان بغض گلویم را گرفت ، اشک در چشمانم پر شد.

‫چه صحنه زیبائی بود. چند نفر در جلو ، عده ای در پشت

‫سر او ، و چند نفر در کنار او همگی با هم به جلو میرفتند.

  

‫شخصی همراه این جوان نابینا بود

که اورا در حالتی مراقبتی ‫از این ‫فرد نشان می داد ،

او هم آمده بود که در راه طلب آزادی ‫خود به کوشد ،

در ضمن به این جوان کمک می کرد و

‫در این راه پیمائی برایش چشم بود ،

نیروی چشم خود را ‫در اختیار یک نابینا گذاشته بود

و با چشم خود ، اراده یه ‫این فرد را یاری می داد.

با دست خود او را از بر‌‌خوردن به ‫‫‫موانع همراهی می کرد.

 

‫فرد نابینا می خواست برای طلب حق خودش به خیابان ‫برود ،

او شلوغی یه خیابان ، مسیر طولانی و ندیدن و ‫راه رفتن را ،

به خود قبولانده بود و با عصای خود به خیابان ‫آمده بود .

‫‫

‫چشمان نابینای او ،

در بالاها چیزی می جست ،

صورتی ‫با تبسم خفیف و امیدوار داشت ،

گویا از چیزی که در ‫راه بود

و احساس نزدیک شدن به آن را داشت ،

‫احساس شادمانه ای داشت ،

با نگاهی جستجو گر ،

‫به جلو و بالا ، با اینکه نمی دید ،

نگاه ثابتش به یک ‫جائی ،

حالتی از انتظار و تفکر داشت .

‫او صدای آزادی را از دور شنیده بود و

‫داشت می رفت تا آن را از نزدیک تر ، لمس کند.

‫..

‫سوز

‫کنستانس ۴ تیر ۱۳۸۸ − 25.06.2009

توجیه

توجیه

‫..

‫توجیه عمل ِ ناپسند ، گول زدن وجدان پاک است.

‫توجیه کردن  ِ عمل نادرست ، نادرستی و دروغ را به درست بودن

‫تعبیر می کند و می خواهد وجدان ِ عمل کننده ‫یا ‫گوینده یا

‫نظر شنونده را ، ‫در کار  ِ انجام شده به درست بودن آن قانع کند.

‫چه بسا که خود گوینده هم در ترازوی وجدان ، سبک بودن کالا

‫و ناروا بودن عمل را نسبت به حقیقت و انصاف می بیند ،

‫ولی می خواهد وجدان ِ خود را ، و یا نظر دیگری را نسبت به

‫درست بودن آن کار راضی کند .

‫یعنی که ، اگر این کار را ‫کردم برای این بود که …

‫وگرنه من که مایل نبودم چنین کاری را ‫انجام دهم.

ترازو ی ِ وجدان در وجود انسان، شاهد و ناظر درستی ها است.

‫وجدان پاک یا ” ترازوی ِ وجدان ” ، به علت ِ کار انجام شده ،

که در اثر ‫ گرسنه بودن ، بی پول ‫بودن ، ضعیف بودن

‫یا قوی و زورمند بودن است ، کاری ندارد.

‫وجدان پاک ، عمل انجام شده را فوراً‌ می سنجد و به ما

‫نشان می دهد که این عمل به سمت ِ ناروا بودن یا

‫نادرست بودن تمایل دارد و با حقیقت و انصاف و عدالت

‫فاصله دارد و هنوز به حالت مساوی بودن با حقیقت و

‫عدالت و انصاف نرسیده است.

‫وجدان پاک حالت اجرائی ندارد ” اینطور بنظر می رسد ”

‫ولی حالت یاد آوری آن دائم و همیشگی است ، همیشه

‫به یادتان می آورد که آن کار شما درست نبوده است.

‫برای راضی کردن ِ وجدان پاک شروع به توجیه آن می کنیم،

در فکر خود ، یا برای شخص دیگری که آن عمل را شاهد

‫بوده‫ است ، و یا وقتی کِسی با ما راجع به آن کار صحبت

‫می کند یا از ما سئوال می کند ، با جواب توجیهی گوشه

‫چشمی به شنونده است که به بینیم آیا قانع شده است

‫یا نه ، آنوقت گوشه چشمی هم به وجدان بیدار می اندازیم

‫ و با تبسمی سئوالی  و تکان دادن سر به حالت تایید ،

می خواهیم او را هم به بینیم که

‫مثل آن شخص دارد قانع می شود و وجدان بیدار اجازه

‫دهد که این کار ، به حقیقت نزدیکتر تلقی شود و از

‫ملامت نگاهش به رفتار ما کمی کم کند.

‫شاید بهترین روش راضی نگان داشتن ِ وجدان ِ پاک ،

‫اجرای مثل معروف باشد که :

‫آنچه به خود نمی پسندی ، به دیگران نیز مپسند.

‫آنوقت نباید از وجدان معذرت بخواهیم و سعی کنیم

‫یک جوری کار خود را توجیه کنیم.

‫..

‫سوز

کنستانس اول تیر ۱۳۸۸ − 22.06.2009

‫ ‫

‫‫انتخابات ۲۲ خرداد

‫..

‫انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در ایران

‫با تقلب های آشکار انجام شد.

نماینده های ناظر کاندیداها از حوزه های رأی گیری بیرون رانده شدند،

و در نتیجه نظارتی بر شمارش آرا و اعلام نتیجه صندوق ها نداشتند.

‫‫این خلاف کاری ها از نظر مردم پوشیده نبود.

‫که رهبر مملکت هم اصولا ‫می بایستی در جریان آن باشد.

‫نظر سنجی های هر روزه از مردم،

‫پس ‫از مناظره های تلویزیونی ‫کاندیدا ها،

‫نشان می دادند که نتیجه به نفع موسوی بود،

‫و تمایل مردم به انتخاب او ‫‫بالاترین آرا را

‫با اختلاف زیاد ‫با دیگران، به نفع موسوی نشان می داد.

‫و همین باعث شد که تعداد بسیاری از مردم که بطور

‫معمول رای نمی دادند، تشویق شدند که رای بدهند تا

‫احمدی نژاد نتواند به ریاست جمهوری برسد.

رأی ‫مردم برای انتخاب یک شخص مطلوب نبود،

‫برای انتخاب نشدن شخصی بود که او را نمی خواستند.

‫دو سه ساعت پس از بسته شدن حوزه های انتخابی، وزارت

‫کشور با اختلاف بسیار زیاد موسوی را نفر دوم اعلام کرد.

‫هنوز ۲۴ ساعت از بسته شدن صندوق های رأی گیری

‫نگذشته بود که رهبر جمهوری اسلامی،

‫پیروزی احمدی نژاد ‫را اعلام کرد و باو تبریک گفت، که این

‫کار او بر خلاف ‫قانون اساسی جمهوری اسلامی بود.

‫طبق قانون، ‫پس از ‫انتخابات ریاست جمهوری،

‫باید شورای نگهبان صحت ‫رأی گیری را اعلام کند.

‫و پس از آن رهبر، انتخاب رئیس جمهور را تایید کند.

‫در صورتی رهبر جمهوری اسلامی، ‫بدون رعایت

‫این اصل قانونی و بر خلاف قانون عمل ‫کرده است.

‫مجلس خبرگان و ‫شورای نگهبان می تواند در

صورت تخلف رهبر، ‫او را از رهبری بر کنار کند.

‫خلاف رهبر، مشخص و قطعی و برخلاف قانون است.

‫چنین رهبری نباید رهبر این قانون اساسی باقی بماند.

‫او ولی فقیه نیست، او حتی مرجع تقلید هم نیست که

‫عده ای بخاطر مسائل مذهبی از او تبعیت کنند.

‫بنابر این خلع رهبر فعلی امری واضح و قانونی است.

‫چون وجود رهبری که دارای تمام شرایط برای

‫همه جامعه ‫باشد، ‫عملا ممکن نیست، بنابر این:

‫احتیاج بوجود ‫رهبر اصولا منطقی نیست.

سیستم اداری جمهوری برای کشور و ‫

‫رئیس جمهور برای اداره امور کافی است و همه

‫نیروهای فعلی با نام های مختلف می توانند در

‫نیروهای رسمی و مشخص کشوری ادغام شوند.

‫کشور و مردم می توانند بصورت استاندارد و نرمال

‫به کار و زندگی خودشان ادامه دهند.

‫اگر هم شخصی سئوال مذهبی و دینی داشته

‫باشد به تعداد کافی آیت ال… واجد شرایط وجود

‫دارند که مورد سئوال قرار بگیرند.

‫..

‫سوز

۲۷ خرداد ۱۳۸۸ − 17.06.2009

‫ ‫

‫‫میزان رأی ملت است

‫..

‫این شعار از اول توسط آیت ال… خمینی گفته شده است و

‫بقیه حکومتی های اسلامی هم آنرا تکرار می کنند،

‫آیا این فقط در زمانی ‫است که به نفع منظور آنها باشد؟

‫اگر رأی ملت برای آنان نباشد، دیگر چرا ملت می شوند

‫اوباش و اراذل…

‫و بخاطر رأی شان کتک می خورند و باتوم جواب آنها است؟

‫این روش انسانی نیست و اجتماع و مردم آنرا قبول نمی کنند.

اگر ‫شما نمایندگان مردم هستید، به میل و نظر مردم رفتار کنید.

..

‫سوز

‫۲۷ خرداد ۱۳۸۸ − 17.06.2009 ‫

Older Posts »