خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ آوریل 2009

باز کن پنجره را بلکه کمی باد بیاد

از جور و ستَم، باد، که فریاد بیاد

در کشور جَم هست فراوان بیداد

کلی ستَم است، کجاست پس فریاد…

نوشته را کامل بخوانید »

سنگ انداختی که شیشه یه پنجره را بشکنی، باد زَد و پنجره را باز کرد،

‫شیشه جا خالی داد، سنگ به سرم خورد، ولی قلبم شکست.

نوشته را کامل بخوانید »

دریای چشم های سبز و آبی ‫در دریای افکار عمیق و دور غرق بود.
‫ولی گویا حالتی مطمئن داشت ‫که کاملاً غرق نخواهد شد ،
‫و اگر آن ریسمان بسته به زمان حال را ‫بسوی خود به کشاند ،
‫بلافاصله به زمان حال و به روی نیمکت خود بر خواهد گشت…

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.