باز کن پنجره را بلکه کمی باد بیاد
از جور و ستَم، باد، که فریاد بیاد
در کشور جَم هست فراوان بیداد
کلی ستَم است، کجاست پس فریاد…
ارسالشده در بیداد, برچسب زده شده فریاد, فرار, پنجره, بیداد, باد, تفکر آزاد, تفکرآزاد, ترس, جَم, ستَم, سروده, شعر, صیاد در آوریل 26, 2009 | بیان دیدگاه »
باز کن پنجره را بلکه کمی باد بیاد
از جور و ستَم، باد، که فریاد بیاد
در کشور جَم هست فراوان بیداد
کلی ستَم است، کجاست پس فریاد…
ارسالشده در شیشه, برچسب زده شده تنفس, قلب شکسته, کلام شیرین, پنجره, پریش, برگ گل, تفکر آزاد, تفکرآزاد, سروده, شیشه در آوریل 26, 2009 | بیان دیدگاه »
سنگ انداختی که شیشه یه پنجره را بشکنی، باد زَد و پنجره را باز کرد،
شیشه جا خالی داد، سنگ به سرم خورد، ولی قلبم شکست.
ارسالشده در دریا چشم, برچسب زده شده قلب, لذت, مهربان, محبت, نگاه, وسوسه, افکار, احساس, تفکر آزاد, تفکرآزاد, تبسم, دریا چشم, شاد در آوریل 25, 2009 | بیان دیدگاه »
دریای چشم های سبز و آبی در دریای افکار عمیق و دور غرق بود.
ولی گویا حالتی مطمئن داشت که کاملاً غرق نخواهد شد ،
و اگر آن ریسمان بسته به زمان حال را بسوی خود به کشاند ،
بلافاصله به زمان حال و به روی نیمکت خود بر خواهد گشت…