سلام آخر
..
یک دوست وبلاگی ، در قسمت نظر ها نوشته است:
” سلام دوست عزیز قشنگترین سلام ، همون سلام آخره ،
چقدر زیباست لحظه ی آخر زندگی ،
سلام به دنیای اون طرف
خداحافظ دنیای محدودیت “
———— ———–
نوشتم:
یک کم صبر کن ، چرا این قدر با عجله ؟
برای چی ؟ زیباست لحظه ی آخر زندگی ؟
از کجا آورده ای ، چه دلیلی ، چه مدرکی ، چه شاهدی داری که اونطرف دنیای
محدودیت نیست ، که از این دنیای محدودیت ها خداحافظی می کنی ؟
و سلام به دنیای اونطرف می دهی ؟
از اونطرف که جز حدس و گمان ها و تصور های واهی چیزی در ,دست نداری ؟
هان ؟ اگه کسی رفته و بر گشته و تعریف کرده ، کو ؟ کجاست ؟
” آهوی ناگرفته به دشت مبخش “
از زمان محدودی که داری ، از این محدودیت ها استفاده کن ،
مفید باش و از مفید بودن لذت به بَر!
—– ——-
چه انگیزه ای ، چه هدفی در نظر است که دنیای یه آنطرف ِ نادیده را ،
اینطور با آب و تاب و رویائی به تعریف می آورند و چیزی را که خودشان
هم فقط در تصور و خیال می توانند مجسم کنند ، برای دیگران تبلیغ می کنند؟
..
سوز
کنستانس ۲۴ آبان ۱۳۸۸ – 15.11.2009
درود بر شما
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری بسر برده ایم…