خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘‫پنجره’

سایه
..
کوبه یه در را، به کوبیدم به دَر، دَر وا نشد
سایه ای در پشت شیشه، پنجره پیدا نشد

خاطرت را سایه ای در قلب من تکرار شد
در وا نشد، خاطرت را سایه ای همتا نشد

در درون‌ِ قلب من جز سایه یه تو سایه نیست
محو سایه از دلم با، بسته در، هم چاره نیست
..
سوز
کنستانس ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ [...]

Read Full Post »

بیداد
باز کن پنجره را بلکه کمی باد بیاد
از جور و ستَم، باد، که فریاد بیاد
در کشور جَم هست فراوان بیداد
کلی ستَم است، کجاست پس فریاد

فریاد بدرون کرد، ز ِ دستِ بیداد
فریاد شکار، تیغ بدست است صیاد
فریاد، همه به آسمان باید داد
کَز  ترس ِ جَزا، فرار بدارد صیاد
..
سوز
کنستانس   ۶  اردیبهشت ۱۳۸۸  -  26.04.2009

Read Full Post »

شیشه
..
‫‫سنگ انداختی که شیشه یه پنجره را بشکنی، باد  زَد و پنجره را باز کرد،

‫شیشه جا خالی داد، سنگ به سرم خورد، ولی قلبم شکست.
حالا با این خورده ‫ریزه های قلب ِ شکسته ام چکار کنم؟

‫شاید چند کلام  ِ شیرین از لبان لطیف و چون برگ ِ‌گل تو،
بتواند روی لبه های شکسته یه ‫‫قلبم [...]

Read Full Post »

باران
..
در یکی از وبلاگ های پارسی زبان ،
عکسی از یک پنجره بود که از درون ، شیشه عرق کرده بود و از
بیرون قطرات باران به شیشه میخورد و به پایین سرازیر می شد ،
و از پشت شیشه ، درختان و خانه یه آنطرف حیاط بصورتی تار دیده میشد .
‫چه زیباست قطرات باران که از شیشه یه [...]

Read Full Post »

‫پنجره

‫تمر ین اشعار نو :
‫احساس در بی احساسی ، مفهوم در گنگی ،
‫آسمان ر یسمان ، مفهوم یابی در کلمات و جملات نامفهوم ،
‫اشعاری که بدون قافیه ، بدون وزن و بدون ارتباط ، دو جمله
‫پشت سرهم نوشته شده اند و باید از خودت احساسی
‫برای آن پیدا کنی یا ابداع کنی ، و فکر کنی [...]

Read Full Post »