ارسالشده در انتخابات ۲۲ خرداد, تصور، حادثه یا تئاتر, تفکر آزاد tafakkor, حق و تو Veto Right, موضوعات وبلاگ, آزادی, جهان, tagged مدرک پوزلی, واقعه, آزمایش موشکی, افکار عمومی, انتخابات, ایران اتمی, اعتراض, تئاتر, تجهیزات جنگی, تجارت, تصور, حوادث جاری, حادثه, خلیج فارس, رئیس جمهور, راه پیمائی, رای دادن در جولای 21, 2009 | ۱ دیدگاه »
تصور، حادثه یا تئاتر – 1
..
این نوشته ، نظر و برداشت وپندار شخصی
از مسائل و حوادث جاری درجهان است .
-
خیلی دلم میخواهد آنچه را که در این مورد تقریباً قبول
کرده ام ونسبتاً بهش اعتقاد پیدا کرده ام ، باور نکنم.
-
” خیلی دلم می خواهد خودم آنرا باور [...]
Read Full Post »
ارسالشده در تفکر آزاد tafakkor, سروده ، شعر, عدل جهانی, موضوعات وبلاگ, جهان, tagged مسلمانان, کافر, ایمان, اسلام, تبعیض نژادی, جهان, عدل جهانی در آوریل 22, 2009 | بیان دیدگاه »
عدل جهانی
..
جهان از عدل ما، باید شود پُر
چو در باغ و به صحرا، لاله، سنبل
به سالی چند ماهی لاله باشد
که عدل ما در آن همواره باشد
تفاوت در میانِ چند نژاد، امر ِ قبیحی است
برادر بودن اسلامیان، امری بدیهی است
برادر وار جهان و کار آن در چالش [...]
Read Full Post »
ارسالشده در 1+1=1, تفکر آزاد tafakkor, دیدگاه, موضوعات وبلاگ, جهان, tagged مرکز اتم, نوترون, نیروی جاذبه, کهکشان, پیدایش جهان, پروتون, الکترون, اندیشه, بیگ بنگ, تصور, جهان, جهان jahaan, سال نوری, ستاره ها, سحابی ها, سرعت نور در آوریل 10, 2009 | بیان دیدگاه »
جهان
..
سفر کردن با اندیشه و تصور چه سر یع است و آسان است.
شاید بتوان گفت سر یعتر ین وسیله سفر و جابجائی همین تصور است که
در یک لحظه میلیون ها سال نوری را طی می کند. و ما را از این سر
به آنسر دنیا می برد. با یافته [...]
Read Full Post »
ارسالشده در امید , تفکر آزاد tafakkor, جهان, سروده ، شعر, عاشق, عشق, موضوعات وبلاگ, پندار ، گفتار ، کردار نیک, چشم, جهان, tagged وصل, کنار, امید , جهان, جگر سوز, شوخ چشم, شراب در می 20, 2008 | بیان دیدگاه »
امید
..
کمان ، ابروی شوخ چشمش ، امیدم بکشت
بتیر نگاهش ز پهلوی دیده ، بخشم درشت
ز درد جگر سوز آن پر عتا بش ، نگاه
بلرزید قلبم ، همی دست و زانو و پشت
مرا پرتو مهر و رویت ز صحرا بداشت
زکار و زکشت و تلاشم همی دور داشت
بسان غلامان بی مزد ، بدون مواجب کنیز
بدربانی خاک کوویت ، مرا پیشه داشت
مرا جام چشمت بدادم شراب و وجودم سرور
به پیش رقیبان ، برفتم به باد و تمامی غرور
کنون بی توان بی امید ، خسته از دیدن بامداد
نخواهم که امید وصل و کنارت سپارم به دور
بسعی و تلاش تمام چاره جو میروم روز و شب
باندرز خواهم چه سان پای دارم این سوز و تب
چو پندار وگفتار و کردار من ، با همه نیک بود
نشاید سزا از جهان جز سرور و نشاط و طرب
..
سوز
امید
کنستانس 06.05.2008 – 21:30
Read Full Post »