‫چشم

چشم

‫‫چشمان ترا دیدم ، از ضعف بلرزیدم

پا و بدنم سُست شد ، از جای نه جنبیدم

‫تیر‌ ِنگهَ اَت کُشتم ، من بیش نفهمیدم‫

هم بردگی یه کوو یت ، در جای پسندیدم

‫گو یی همه یه عمرم ، دنبال تو گردیدم

بودم همه گم کردم ، در خویش ترا دیدم

‫زان خنده یه فتانت ، در فکر هراسیدم

چون حالت دامن کش ، از ناز ، ترا دیدم

‫رفتت چو اشارت شد ، از جای جهانیدم

و ین ترس جدا گشتن ، زو هام پرانیدم

‫هر لحظه برای خود ، امری زتو ،  بر دیدم

من بنده یه داغی پی ، در پیش ترا دیدم

‫آن جاذبه یه عشقت ، زنجیر مرا دیدم

گردن شده دورا دور ، هر سوی کشانیدم

‫من راضی در بانی ، مهر از نگهت دیدم

نازان و دمی مخمور ، چشمت همه یه دینم

من مایل آن باشم ، تا اینکه جهان بینم

خدمت ، بشوخ چشمت ، گردد همه آئینم

..

سوز

26.03.2008 ‌‌‌ – 21.04.2008

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.