شقایق

شقایق

..

شقایق، تو خونی، که از رگهای آزادی خواه، درون خاک،

نهان اینجا ، به پا خیزی

لبانت باز و خندان می نماید،

درون سینه ات تاریک است و غم های

دوران غم انگیز گذشته، در نهان دارد.

گلبرگ های سرخ تو، نشان از رشادت های خونین را، به یاد آرد.

.

به هنگام ِ گذر کردن، میان راه، به دشتی در بهاران سبز،

به یک جائی، به جمعی از گل های  شقایق، نگاهت خیره می ماند.

کیان اینجا به خاک افتاده بودند، سالها پیش از این؟

.

به هنگام دفاع از خاک میهن،

رشادت های سربازان، به خون غلتید؟

و یا دشمن، که این جا غربت است او را،

خونش با زمین آمیخت؟

.

شقایق، تو گل دادی ز خون ِ بر زمین ریخته.

اگر دوست بود، که دشمن و  ِ را، اینجا بر خاک غلطانید.

و یا دشمن، که شمشیر ِ دوست، خونش بر زمین جارید.

چگونه می توان، از روی تو فهمید؟

شقایق، چه باید دید؟

.

شقایق، نموداری، از عزیزی در جهان، هستی

چه دشمن، چه دوست، هر کدامین هم،

در دیار خود، سری داشت ست و سامانی.

..

سوز

 ۰۳ خرداد ۱۳۸۹ –   23.05.2010

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.