دختران خیابان انقلاب، ۲

دختران خیابان انقلاب، ۲

..

او ز ِ سر با شوق، روسری برداشت

پرچمی با چوب، ضد زور افراشت

روسری آرام، با تکان در باد

کاخ ظالم را، داده است بر باد

..

سوز

۱۷ اسفند ۱۳۹۶ – 08.02.2018

 

Advertisements

جان شیرین را فدا کردن، چه شیرین است، فدا بر آن که شیرین است

فداکاری – زلزله کرمانشاه

..

برای دلداری و حمایت او، خود را سپر ِ بلا و حادثه کردن

ترس و لرزش زلزله را کوچک نشان می دهی و او را امیدوار می کنی

در زمانی که خود، اطمینان به لحظه ای بعد از آن را نداری

برای خود و آن  چه که  زلزله بر سر تو خواهد آورد، نگران نیستی

ولی می خواهی نگرانی را از دل آن که دوستش داری، دور کنی

خطر را برای خود نادیده می گیری و جان خود را سپری برای او می کنی

جان شیرین را فدا کردن، چه شیرین است، فدا بر آن که شیرین است  

..

سوز

۲۶ آبان ۱۳۹۶ –  17.11.2017

… … 

.

جان شیرین را فدا کردن، چه شیرین است، فدا بر آن که شیرین است

می توان،۲

می توان،۲

..

می توان بر غصه های زنده‌گی، طعنه وار لبخند زد

می توان بر رفع دل تنگی، کمی آهنگ زد

زیر لب با یک ترانه، یک سرود دل نشین

بر بسی رویای شیرین، باز دوباره چنگ زد

.

چرخ دوران، گردشی پیوسته دارد، هر زمان

ناله از نِی، تا نکیسا شادمانه چنگ زد

چهچه بلبل شنو، اندر کنار ِ گل، نشین

می توان خوش بود باز، حتمی نباید بنگ زد

.

کار نیکو، گر کنی، اندر توان و شرزه گی

می توان در ناتوانی، یاد شیرین را به خاطر رنگ زد

این همه گفتار شیرین، رفته از یاد و دگر در کار نیست

آن یکی گفتار تلخ، آزرده خاطر های ما را دَنگ زد

.

بچه و فامیل و دوستان، جملگی در ساحل اند

ما به یک دریای غم، تنها و بی یار، مانده لَنگ

تخته چوبی را شناور، زآشنایان مانده دور

می توان، پارو نباشد، سوی ساحل چنگ زد

..

۱۳ مهر ۱۳۹۶ – 05.10.2017

——                 ———

در نوشتار فارسی،

تاکید روی حرف از یک کلمه، معنی کلمه را عوض می کند،‌ شاید باید

یک راهی را رفت که آن که برای اولین بار می خواند بتواند درست بخواند،

آن جوری که نویسنده منظورش بوده است.

می توان،۲

..

می توان بر غصه های زنده‌گی، طعنه وار لبخند زد  (لبخ َ َ َ ند)

می توان بر رفع دل تنگی، کمی آهنگ زد   (آاا هَ َ َ نگ)

زیر لب با یک ترانه، یک سرود دل نشین   (دل نش ی ی ی ن)

بر بسی رویای شیرین، باز دوباره چنگ زد  (چَ َ َ نگ)

.

چرخ دوران، گردشی پیوسته دارد، هر زمان   (دااا رد)

ناله از نِی، تا نکیسا شادمانه چنگ زد   (شااا دمانه)   (چَ َ َ نگ)

چهچه بلبل شنو، اندر کنار ِ گل، نشین    (نش ش ی  ن)

می توان خوش بود باز، حتمی نباید بنگ زد   (ب َ َ َ نگ)

.

کار نیکو، گر کنی، اندر توان و شرزه گی   (شیر شرزه)

می توان در ناتوانی، یاد شیرین را به خاطر رنگ زد  (ر َ َ َ نگ)

این همه گفتار شیرین، رفته از یاد و دگر در کار نیست  (کااا ر)

آن یکی گفتار تلخ، آزرده خاطر های ما را دَنگ زد (د َ َ َ نگ، صدای ناقوس)

.

بچه و فامیل و دوستان، جملگی در ساحل اند

ما به یک دریای غم، تنها و بی یار،  مانده لَنگ  (ل َ َ َ نگ)

تخته چوبی را شناور، زآشنایان مانده دور  (دووو ر)

می توان، پارو نباشد، سوی ساحل چنگ زد   (چَ َ َ نگ)

..

۱۳ مهر ۱۳۹۶ – 05.10.2017

نوروز سال ۱۳۹۶

نوروز سال ۱۳۹۶

..

نوروز فرخنده و سال نو در همه جای جهان خجسته باد…

خجسته بر ایرانیان، ایران دوستان و پارسی زبانان

و همه مردم نیک اندیش و نیک رفتار و نیک کردار

و مردمی که بفکر یاری رساندن به دیگرانی هستند

که در راه خوب احتیاج به کمک دارند.

سلامت و شاد باشید و امیدوار

سال نو ایرانی در همه جای جهان در یک لحظه آغاز می شود

و نه چندین بار و در هر کشوری که دوازده شب می شود.

سال نو ایرانی سالی جهانی است و برای تمام کره زمین است.

..

سوز

۲۸ اسفند ۱۳۹۵ – 18.03.2017

چو مستان

چو مستان

..

بیا مستم کن ای ساقی، که مستان مِى به دست اند

که مستان، فارغ از فکر و مکان و جامه هستند

درون ِ یک فضای ِ بی جواب،‌ چون سایه هستند

گَهی این جا، گَهی جای ِ دگر، از باده مست اند

به فکر ِ مِی، نه شکل و روی ِ آن پیمانه هستند

كه با مِى، بى خود از فكرند وُ، آن باشند، كه هستند

و جام خود بلند آرند به، نوش…، با آن كه هستند

نه از دين اش به پرسند يا، كه را…، پيمان به بستند

همه بر يك نظر دارند، و آن، اين است كه مست اند

به هر، جایش که راحت تر نمود،  آن جا نشستند

نه در روی زمین، نه در هوا، نه خانه هستند

برای خواب، نه در فکر تشک، یا یک لحاف ِ ساده هستند

نه چون، عاقل نمایانی، گَهی این را، گَهی آن را پرستند

که از مست بد بگویند و، گَهی آدم، گَهی شیطان پرستند

به نازم حال مستان را، که در فکر و هوای حال هستند

..

۰۶ آبان ۱۳۹۵- 27.10.2016

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ اما…

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ اما…

ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻳﺖ 10 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﻯ ﺟﺪﻭﻝ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻣﻲﮐﻨﻢ،

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻋﺎﻗﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻰ ﻗﺸﻨﮓﺗﺮ ﺍﺳﺖ..

ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭﺳﻂ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻣﻲﮐﻨﻢ،

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ، ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﻰﻣﻨﺖ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ…

ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﮐﻨﻢ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺨﻨﺪﻯ، ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻰ،

ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺗﻮﺳﺖ…

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ،

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﻰ!

ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ،

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ،

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻃﻠﻮﻉ ﻣﻲﮐﻨﺪ!

ﻫﺮﮔﺰ، ﻣﻨﺘﻈﺮ » ﻓﺮﺩﺍﻯ ﺧﻴﺎﻟﻰ » ﻧﺒﺎﺵ.

ﺳﻬﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ » ﺷﺎﺩﻯ ﺯﻧﺪﮔﻰ » ، ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﮕﻴﺮ.

ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ «ﻣﻘﺼﺪ » ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺟﺎﻳﻰ ﺩﺭ » ﺍﻧﺘﻬﺎﻯ ﻣﺴﻴﺮ » ﻧﻴﺴﺖ!

«ﻣﻘﺼﺪ » ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻗﺪﻣﻬﺎیی است، ﮐﻪ ﺑﺮﻣﻰﺩﺍﺭﻳﻢ!

ﭼﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﺵ!

ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﺒﺎﺵ،

ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﯽ ﮐﺎﻩ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺩﻫﺎ…

آرزو می کنم همیشه شاد؛ سرحال وشاداب باشی.

.&&&&&&&&&&

جواب از من:

دكتر نيستم اما…

يادم مى آيد موقعى كه كلاس هفتم و هشتم بودم در دبيرستان بابك در ميدان رشديه،

ازخونه مون كه آخر هاى خيابان هاشمى كوچه  جلالى بود، تا مدرسه را بعضى موقع ها پياده

مى رفتم. تقريبن تمام مسير را روى جدول راه مى رفتم، جدول جوى بين كنارخيابان و پياده رو.

آن موقع اين راه رفتن روى جدول برايم جالب بود و آن را براى خودم مهارتى میدانستم

و از اين كه چنين توانائى را دارم، خرسند بودم.

حالا مى بينم كه روى جدول راه رفتن را ديوانگى مى نامند.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

مدت هاى زيادی هست كه با بچه ها، مثل بچه ها

مى خندم و سعى مى كنم با بچه ها به ميل بچه ها بازى كنم و اين خنده و بازى را براى

دلخوش بودن بچه ها انجام مى دهم، ولى پس از آن مى بينم كه اين زمان براى خودم

بيشتر خوش آيند بوده است.

اما مى شنيدم كه گفته مى شد: ديوونه س، بچه شده، با بچه ها بازى مى كنه.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

بعضى موقع مى شد كه بلند مى خنديديم و ته دل مون اميدوار بوديم كه صداى شادى ما،

ديگرى را هم شاد كند، اما مى شنيديم كه گفته مى شد: رو آب بخندى.

يعنى مثل ماهى مُرده روى آب باشى.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

و مى دانم كه خورشيد به خاطر من طلوع نمى كند، قبل از ما طلوع كرده و بعد از ما هم

طلوع خواهد كرد. پس نگران دير تر يا زود تر طلوع كردن خورشيد نيستم.

از هر چيزى كه در دسترس من هست لذت مى برم، از تخم مرغ نيمرو با چَه چَه

و بَه بَه استقبال مى كنم، كوكوى سيب زمينى را با تعريف و لذت مى خورم،

بوى برنج كته اى را با لذت نفس مى كشم و از آن تعريف مى كنم.

گفته شد كه: پس تو كه از همه خوراكى ها تعريف مى كنى؟

چقدر شکمو هستی، هر چی بگذارن جلوت می خوری!

گفتم هر خوردنى و خوراكى طعم و مزه لذيذ خود را دارد و از همه شان مى توان لذت بُرد.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

به گوش دادن به موزيكى كه خوشم مى آيد و لذت مى برم ادامه مى دهم، گاهى از زيبائى

و هماهنگى و ظرافت موسيقى، اشك از احساس زيبائى، و هيجان از دريافت اين لطافت،

چشم ها را پُر مى كند، نفس به شماره مى افتد، حالتى شبيه هق هق پيدا میكنم، و چه

زيباست اين اشك از لمس زيبائى و لطافت، و حالتى كه نفس كوتاه كوتاه و تند مى زند.

.

شنيده مى شود كه اه بابا، چى مى فهمى از اين  زوزه كشيدن و اين زِر زِر؟

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

خب آيا كدام يك را بايد قبول كرد و نگه داشت؟

.

احساس و دريافت و برداشت خودم از جهان و دور و بَرَم و زیبائی های ظریف،

يا بخاطر حرف هاى اين و اون، درك و دريافت ِ خودم را نا ديده گرفتن

و به میل دیگری رفتار کردن؟

.

زندگى دريافت لحظه هاى گذران است،

زيبائى هاى آن را لمس كنيم تا زشتى هاى آن را كمتر به بينيم.

هم خوشى ها فراموش مى شوند و هم ناخوشى ها.

وقتى به گذشته نگاه مى كنيم، گذران ناخوش را، مانند باخت مى بينيم، و گذران خوش

براى ما بُرد به حساب مى آيد، گذشته اى خوش، براى ما زندگى به حساب مى آيد.

گذران ناخوش، از دست رفتن وقت، و تلف شدن ِ عمر به حساب مى آيد، دوست نداريم

كه گذران هاى نا خوش تكرار شوند.

.

پس زيبائى را جستجو كن، زيبائى را پيدا كن، با زيبائى همراه شو، برو به درون زيبائى.

زيبائى مى تواند برگی از شاخه گلى باشد كه سبزى اش با برگ دیگر از همان شاخه گل

متفاوت باشد، در مقابل نور، وقتى نور از برگ رد مى شود، وقتى برگ در سايه

است و وقتی که برگ بین سایه و نور مستقیم است، سه رنگ از يك برگ را می توان دید.

زيبائى مى تواند در شكل چيده شدن گلبرگ هاى يك گل، بوى گل، رنگ گل، تك بودن

يا با تعداد زياد بودن آن گل باشد.

..

سوز

٢ آذر ١٣٩٤- 23.11.2015

کوچه پهن است

کوچه پهن است

– در برابر سروده ی کوچه تنگ است، سروده شد –

..

این کوچه چه پهن است، بیا تا که در آن پرسه زنیم

دست ها دو طرف باز، به خود و همدگر، چرخه زنیم

در چرخش ِ خود، گاه به هم پشت و، گَهی رو در رو

چشمان که به آن چشم دگر باز افتاد،‌ به روی هم خنده زنیم

چون مست که از میکده، چند پا به جلو، یک به عقب بیرون رفت

در رقص ِ نشاط ، دو سه پا، به جلو، یک به عقب شانه زنیم

چون کودک ِ شاد که از، چیز ِ خوشایند، بخواهد تکرار

بر شادی و رقص، و چند دور ِ دگر شانه زدن، چانه زنیم

..
سوز

۲۹ فروردین ۱۳۹۵ – 17.04.2016