شاد زی

شاد زی

..

فردا که شود، چه کار ز ِ فردا بکنیم

فردا نشده، چه کار درجا بکنیم

هر چیز ز ِ دل خوشی، که در دست ات هست

با قِر به کمر، دوباره اجرا بکنیم

..

سوز

۰۳ خرداد ۱۳۹۹ –  23.05.2020 

زنده گی اینه؟‌

زنده گی اینه؟‌

..

آره، این زنده گیه

همین، یه کم لوبیا بریزی تو پیاله

یه کم لیمو و روغن زیتون بهش بزنی 

با یک قاشق مربا خوری، دو سه تا، دو سه تا

از اون پیاله برداری و بخوری

یک لیوان شراب، یا یک لیوان آبجو

بکشی بالا و بعدش، اَ ه ه ه ه بکنی

دوباره مزه لوبیا با مزه ترش و شیرین

بعدش  هم یک زمزمه ای از آهنگی 

هرچه باشه…، آهنگی که اون موقع خودش میاد

حالا اگر رو حوضی هم باشه که نبایستی ردش کرد

اون آهنگ، اون موقع حال میده

زمزمه کن و خجالت نکش که داری می خونی

حق قه ته، چرا نخونی؟ کی گفته که نخونی؟‌

بخون و اگه هم شد و تونستی بشکن بزنی، بزن

یه قر ِ کمر و یک تکان دودی به خودت بده

و برقص و یا ادای رقصیدن را در بیاور

در هر حال، اونی که از دور می بینه

اگر والس دانوب آبی هم برقصی

اگر رقاص ماهری هم باشی

باز هم از دور بیخودی به نظر می رسد

خودت باش،  و برای خودت باش

برای خودت بخون، و برای دل ِ خودت برقص

اونی که حال تو را ندارد، حال تو را درک نمی کند

از سوی اون شاید، نگاهی با تعجب و یعنی چی، باشد

ولی تو که داری زمزمه می کنی، و به تن ِ خودت

حرکت می  دهی و مثل دود، بی برنامه در چرخش هستی 

خوش باااااش، که رمز زنده گانی، این است

اهه، لوبیا تموم شد که، بدو لوبیا بیار

حالا چون دو سه جرعه دیگه آبجو مونده که نمی شه ولش کرد

اگر تنبلی کردی، خوشی هایت پرید

هر جرعه ای، با مزه اش را بایدی، منظور داشت

مزه یه شاهی چو خواهی، بایدی تخمی به کاشت

سبزی یه تازه به بالکن، چیده و با مزه اش تو حال کن

حال ِ حالا را، کنون تو در بی یاب

فکر فردا را کنون،‌ هیچ مَشه تاب

..

سوز

۱۵ اردی بهشت ۱۳۹۹ –  04.05.2020 

.

چی بود، کدام؟

چی بود، کدام؟
..
بوی گل سنبل را با نفس به درون سینه کشیدم، خوشبو بود.
آبجوی داخل جام را سر کشیدم، گوارا بود
چیپس سیب زمینی نمکی را چشیدم، خوشمزه بود
موسیقی ملایم و دل پسندم را از یوتیوب می شنوم، آرامش دارم
حالت مَلَنگ و این جوری، آن جوری را در اثر خوردن
مشروب الکلی، حس می کنم و احساس بی خیالی دارم
نه نگران آینده هستم و نه به گذشته افسوس می خورم…
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که چند دور، دور کعبه بزنم
چندین نماز در جاهای مختلف بخوانم
و پیاده از جائی به جای دیگر دوان دوان بروم
و چند سنگ به یک سنگ دیگر بزنم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که، کنار دیواری سنگی بایستم
و دائم خود را تکان بدهم و سرم را جلو و عقب ببرم
و چیزهائی را زیر لب تکرار کنم
و خواست و آرزوی خودم را
روی کاغذی در شکاف سنگ بگذارم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که یکشنبه ها به کلیسا بروم
و به سخنان کشیش گوش کنم
و آرزو کنم که خداوند روزی مرا امروز بدهد
و برای  صلح و آرامش مردم دنیا دعا کنم
و پولی کم را، به صندوق کلیسا هدیه کنم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که به رودخانه ای مقدس بروم
و سر ِ خودم را در آن جا، زیر آب بکنم
و دعا های مختلف بخوانم که
دنیا برای مراد و آرزوی من بچرخد
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که هدایا و پول را
به مجسمه ای طلائی هدیه بدهم
که خود آن مجسمه نمی تواند استفاده کند
و عود و مواد خوشبو را بسوزانم
و امید داشته باشم که سلامت و سعادت
به سراغم بیایند و راحت و رفاه داشته باشم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که خودم را، در خودم پنهان کنم
با خوردن آبجو و ویسکی و الکل های دیگر
و حالت بی خودی و مَلَنگی و بی مسئولیتی را حس کنم
و لبخند بی خودی زدنم، با نگاه بی تفاوت به دنیا را
خوش بودن زمان را، در نگاه به دنیا بدانم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا خواندن کتابی که با باور های من هماهنگ است
و سر تایید تکان دادن به موضوع های آن
و شاید خواندن چیز های جدید از آن که نمی دانستم
و تایید آن که خب، این ها را یاد گرفتم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا حساب و کتاب کردن درآمد روزانه
که امروز استفاده ای بیشتر از دیروز داشتم
و آن چه که خریدم و فروختم سود آور بود
و امروز سود بیشتری داشته ام از دیروز
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
.
.
زنده‌گی، دل خوش بودن به دل خوشی های اندکی هست که
برای دیگران، آن چنان با ارزش نیست.
..
سوز
۱۶ اسفند ۱۳۹۸ –  06.03.2020