بلبل و کلاغ

بلبل و کلاغ
..
شنیدس‌تم، که در باغی کلاغی
به قارّ و قار، صدا بسیار می کرد
چو، بلبل چه چهی، می زد به نغمه
کلاغ از نو دوباره، قارر، می کرد
.
بگفتا بلبل اش، قارری که داری
ندارد با نوای بلبلان، هیچ سازگاری
میان باغ و گلشن، جای تو نیست
به گورستان، مناسب جامه داری
.
مناسب بر عزا ست، رَنگ و صدایت
فغان و شیون ِ ماتم زده، باشد جواب ات
که قار قارَت، چنان اندوه و غم را بر دل آرد
غم ِ صاحب عزا، هست در فرار، از این صدایت
.
تو، صاحب غم، چنین دلداری اش دِه
نه بر یک باغ نشین، با قارر خود، آزار می دِه
به باغ و بوستان، باشد پیام، چهچه ز بلبل
وصال عاشقان را،‌ خوش نوا ، داد ست مژده
..
سوز
۱۹ آبان ۱۳۹۷ –  10.11.2018
Advertisements

کوچه تنگ است

در زیر عکس کوچه ای تنگ نوشته شده بود:

کوچه تنگ است و دلم تنگ تر…

با دیدن عکس کوچه تنگ است سروده شد.

کوچه تنگ است

..

کوچه تنگ است بیا تا گذری، باز در آن تازه کنیم

دوش به دوش راه رویم، تنگ به هم، تنگی ی راه چاره کنیم

گر گذر کرد، دگری، راه گشوده، به کنار ایستاده

چشم در چشم هم انداخته، مشتاق، نگهی تازه کنیم

..

سوز

۲۸ فروردین ۱۳۹۵ – 16.04.2016

زن رقاص نمی خوام

یک ویدئو از پیام رسان ِ تلگرام به دستم رسید که عروس خانم با تن ِ نیمه برهنه،

رقص شکم می کرد، در سالن و در میان جمع، به سوی آقا داماد رفت

و دست به گردن هم انداختند و پایان رقص.

فرستنده گفته بود که امیدوارم شما هم، چنین عروسی، نصیب تان بشود.

همان جا این شعر به ذهنم رسید که نوشتم.

زن ِ رقاص نمی خوام

نیم‌لباس، بر همه پیداس نمی خوام

یک زن ِ ساده وُ بی ناز وُ ادا باشه، می خوام

یک زن ِ کولوفت (کلفت) چو کالباس نمی خوام

لب باشه ساده وُ بی آمپول ِ باد

لب های کرده چو آماس نمی خوام

ابرو هاش ساده باشه، مثله زمان ِ دختری

همچو موشک دُم آن، به سوی بالاست نمی خوام

سینه اش معمولی یو، دست زدنی

سی لی کون (سیلیکون) به زیر ِ اونهاست نمی خوام

اونی که یه پرده گوشت، روو استخون داشته باشه

نه که پوست و استخون، چون مُد حالاست، نمی خوام

اونی که هر روز وُ هفته، یک لباس ِ نو نخواد

من عروسک واسه یه، دکور توو خونه‌م، نمی خوام

اونی که ده بیست تا کفش، توو کمدش داره هنوز

باز یکی تازه میخواد توو مهمونی، نه، نمی خوام

یه زن ِ خونه دار وُ باهنر وُ، استاد باشه توو آشپزی

اونی که منو،  واسه ماشین وُ ویلام نمی خواد

یه زن ِ با ادب وُ دوست دار ِ فامیل ِ شوهر

بیشتر، از فامیل خود، منو، هواداره می خوام

اونی که با سواده، ضرب و المثل بلد باشه

اون که شعر و ادب وُ، دوست بداره، شعر بخونه

اونی که عاقل باشه، صبور و خودداره، می خوام

اون که هیچ کاری بلد نیست وُ کاراش،

همه اش، فیس وُ افاده س نمی خوام  

..

سوز

۱۵ بهمن ۱۳۹۴ – 04.02.2016 

 

گاهی خرامان می روی

گاهی خرامان می روی

..

چون آهوان‌‌، گاهی خرامان می روی

گوئی که شیری در پی است‌‌، گاهی هراسان می روی

دیدی که از تیر ِ‌ نگاه‌‌، قلبم ز ِ تو‌، درمانده شد

با شوخ خنده‌ از بَرَم‌‌،‌ دامن کشان‌‌، انگشت به دندان می روی

افتاده در خاک ِ غمت‌‌، این قلبک بی چاره است

دل را کنون داده ز ِ دست‌‌، لبخند باشد، مرهمی

جان دست ِ‌ تو باشد اسیر‌‌، قلبی در آن صد پاره است

گاهی محبت می کنی‌‌، گاهی نگه بد می کنی

آهو شدی‌‌، امید شدی‌‌، اندر بیابان های تنهای ِ دلم

اخمی که بر من می کنی‌‌، از پیکرم، جان می بری

روحی که در جسم من است‌، پابسته بر چشم تو است

چشمت بگردانی زمن، کالبد به جا، جان می بری

..

سوز

16 آذر 1391 – 06.12.2012

دریاچه هامون

دریاچه هامون

..

اگر رستم به زابل آمد و رفت
اگر دشمن به سیستان آمد وُ رفت
بمانَد زابل وُ سیستان ِ ما بر جا همیشه
ز ِ ایران باشدا، زابل، بم و تفت
ز ِ زابل هم، ز ِ سیستان است که با رستم سخن رفت
و از دریای هامون هم به شاهنامه سخن رفت
چه گویند مردمان، در سال ِ فردا
چرا هامون شده خشک و چرا آن از میان رفت
چه ننگی باشدا بر نام آنان که چنین کار
به هامون از سر ِ، نا بخردان رفت
..
سوز

 

9 مهر 1392 – 01.10.2013

بهشت یا جهنم

بهشت یا جهنم

..
زندگی در جمع ِ یاران و رفیقان خوش تر است
هم نوائی، با زبان ِ هم زبانان خوش تر است
رفتنی، سوی ِ بهشت، اندر خیال ِ عابدان
بی کتک، یا زور ِ ملّا و بسیجی، خوش تر است
گر، که در آنجا، عرب باشد زبان، در گفتگو
در جهنم، آتش ِ سوزان، صدای هم زبانم خوش تر است
..
سوز
7 مهر 1392 – 29.09.2013

سوز 2

سوز 2

..
سوز، را در سوز و ساز ِ عاشقی، لب تشنه دیدم مدتی
گلرخی لاله لب و جامی ز ِ می، نه، جای دنج و خلوتی
گر، مهیا شد زمان وُ، گلرخش آمد به گرمی در کنار
باشدا از رنج ِ دوران بر کنار وُ، از زبان ِ یاوه گویان راحتی
..
سوز

21 امرداد 1392 – 12.08.2013