زن رقاص نمی خوام

یک ویدئو از پیام رسان ِ تلگرام به دستم رسید که عروس خانم با تن ِ نیمه برهنه،

رقص شکم می کرد، در سالن و در میان جمع، به سوی آقا داماد رفت

و دست به گردن هم انداختند و پایان رقص.

فرستنده گفته بود که امیدوارم شما هم، چنین عروسی، نصیب تان بشود.

همان جا این شعر به ذهنم رسید که نوشتم.

زن ِ رقاص نمی خوام

نیم‌لباس، بر همه پیداس نمی خوام

یک زن ِ ساده وُ بی ناز وُ ادا باشه، می خوام

یک زن ِ کولوفت (کلفت) چو کالباس نمی خوام

لب باشه ساده وُ بی آمپول ِ باد

لب های کرده چو آماس نمی خوام

ابرو هاش ساده باشه، مثله زمان ِ دختری

همچو موشک دُم آن، به سوی بالاست نمی خوام

سینه اش معمولی یو، دست زدنی

سی لی کون (سیلیکون) به زیر ِ اونهاست نمی خوام

اونی که یه پرده گوشت، روو استخون داشته باشه

نه که پوست و استخون، چون مُد حالاست، نمی خوام

اونی که هر روز وُ هفته، یک لباس ِ نو نخواد

من عروسک واسه یه، دکور توو خونه‌م، نمی خوام

اونی که ده بیست تا کفش، توو کمدش داره هنوز

باز یکی تازه میخواد توو مهمونی، نه، نمی خوام

یه زن ِ خونه دار وُ باهنر وُ، استاد باشه توو آشپزی

اونی که منو،  واسه ماشین وُ ویلام نمی خواد

یه زن ِ با ادب وُ دوست دار ِ فامیل ِ شوهر

بیشتر، از فامیل خود، منو، هواداره می خوام

اونی که با سواده، ضرب و المثل بلد باشه

اون که شعر و ادب وُ، دوست بداره، شعر بخونه

اونی که عاقل باشه، صبور و خودداره، می خوام

اون که هیچ کاری بلد نیست وُ کاراش،

همه اش، فیس وُ افاده س نمی خوام  

..

سوز

۱۵ بهمن ۱۳۹۴ – 04.02.2016