ما صاحب مملکت خودمان نیستیم

ما صاحب مملکت خودمان نیستیم
..
بایستی این حقیقت را قبول کنیم که ما مردم ایران، صاحب مملکت خودمان نیستیم.
تعارف هم ندارد، آن چه که نامش ایران است و قسمتی از این کره خاکی هست، و ما
در آن خاک و در آن منطقه به دنیا آمده و بزرگ شده ایم و خود را ایرانی می نامیم و
خود را بدهکار آن سرزمین و مردمانش می دانیم و برای آبادانی و رفاه مردم آن جا
دل می سوزانیم و سعی می کنیم که کاری خوب برای آن چه که وطن نامیده می شود،
انجام دهیم و خود را راضی کنیم که وظیفه خود را نسبت به وطن تا اندازه ای انجام
داده ایم، اما با عجز و ناتوانی و ضعف و قبول این که، کاری از دست ما بر نمی آید،
حیران می مانیم که چه باید بکنیم، چطور می توانیم برای آن مردم، و آن کشور
مفید باشیم که نامش ایران است؟
زور و توان ِ ما به این گروهی که بر ایران مسلط کرده اند نمی رسد، حمایت های
جهانی و همه جانبه ای از این گروه حاکم بر ایران هست، برای این که همین ها
بر سر ِ کار باشند و به وسیله ی همین ها، آن کشور را به نابودی به کشانند
و وابسته به صنعت و علم ِ کشور های به اصطلاح پیشرفته نگه دارند و
منابع معدنی و نفتی و انسانی از آن منطقه از جهان را برای تجارت خودشان
با قیمت های بسیار ارزان ببرند و مردم ما را به بی لیاقتی و بی هویتی متهم
می کنند و خودمان را از خودمان شرمنده بسازند،
که مردمی بی تفاوت و باری به هر جهت هستیم.
گاهی از تلویزیون و گاهی در صفحه های اجتماعی، یکی به عنوان دلسوز مردم
ایران، چند تا به نعل می زند و چند تا به میخ، دلسوزانه از مشکل های پیش آمده
برای مردم ناله سر می دهد و آخر سر می گوید که حق ما همین است، ما مردمی
بی تفاوت هستیم و بعضی ها با بی شرافتی، مردم ایران را به بی غیرتی متهم
می کنند.
مردم ایران چه می‌توانند بکنند؟‌
هان؟
کجا مردم ایران توانستند خودشان کاری از پیش ببرند و در نهایت، کار ها
در دست مردم ایران باقی مانده بود که بتوانند برای خودشان در راهی مفید
برای کشورشان پیش بروند؟
.
قبل از زمان محمد رضا شاه، پدر آن شاه را که چه بسیار برای آباد کردن این
سرزمین کوشید، با نیروی نظامی خارجی که بر ایران مسلط شده بود از ایران
بیرون کردند.
.
قبل از رضا شاه، مردی دلسوز برای این کشور و مردم را، میرزا تقی خان
امیرکبیر را با توطئه و دسیسه ها و دخالت های کشور های خارجی در
حمام فین کاشان کشتند.
و نخست وزیری ایرانی نما ولی با تابعیت انگلیس به جای امیر کبیر نشست.
.
در زمان مصدق، که مردی وطن پرست بود، امریکا از او حمایت کرد، وقتی
انحصار نفت ایران از دست انگلیس خارج شد، امریکا به مصدق گفت که دیگر
نمی توانیم از شما حمایت کنیم، چون کومونیست ها در دولت شما نفوذ زیاد،
بدست آورده اند، و پس از آن امریکا با همان انگلیس شریک شد و مصدق را
سرنگون کردند، که پس از آن قرارداد هائی که سود فراوان برای خارجی
ها داشت، بسته شد.
.
در زمان مصدق، نیروهای امنیتی انگلیس و امریکا، چند روز با شاه صحبت
کردند و او را برای رفتن به خارج از کشور وادار کردند تا در غیاب او اوضاع
را به حال عادی برگردانند و از سوی دیگر در بین مردم شایع کردند که شاه
ترسو هست و تا اتفاقی می افتد از کشور فرار می کند و به این وسیله مردم
ایران را از داشتن چنین پادشاهی شرمنده و تو سری خور می کردند و اعتماد
مردم را به خودشان، از مردم می گرفتند.
از سوی دیگر، یکی می آید و در تلویزیون و رادیو، این عملیات را توطئه
و خیال بافی می نامد و نا کارآمد بودن مردم را بزرگ می کند و می گوید
که مردم ایران کجا بودند؟
مردم خودشان می توانستند کاری بکنند، چرا نقش مردم را نادیده می گیرید؟
و کارهای برنامه ریزی شده عوامل خارجی را به حساب مردم ایران
می گذارند.
در حالی که مردم نه در جریان کارها بودند و نه از آن چه که پیش خواهد
آمد و به صورت پنهان توسط نیروهای اطلاعاتی و خرابکاری خارجی
انجام می شد، خبر داشتند.
.
زمان محمد رضا شاه که ایران اولین کشور صنعتی در خاورمیانه شده بود،
اقتصاد و پیشرفت آن در جهان سرآمد و یگانه بود و چند سال پشت سر هم،
رشد  اقتصادی بیش از ده درصدی داشت و در زمینه های هنری و صنعتی
پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشت
و از لحاظ نظامی هم قدرتی شده بود…
آیا در زمان محمدرضا شاه، می‌شد بر خلاف نظر شاه حرفی زد
و عملی انجام داد؟
او می گفت حزب رستاخیز و همه باید به این حزب رأی بدهند و هرکه نمی خواست،
می بایست پاسپورت اش را بگیرد و از این کشور برود بیرون…
یکی هم که جرات کرد که بگوید من به حزب رستاخیز رای نمی دهم، پاسپورت
مرا بدهند که بروم، از سوی همکاران و رئیس و حتی آبدارچی مورد نصیحت
قرار گرفت که بابا چرا می خواهی خودت را با ساواک درگیر کنی؟
پدرت را در می آورند،
یک امضا پای این لیست بکن، دیگر نه کسی با تو کاری دارد و نه در واقع
تو عضو حزب رستاخیز هستی که از تو توقعی داشته باشند، امضاء کن،
خودت را راحت کن…
.
به یک باره موجی اعتراضی با رهبری مذهبی و دینی شروع شد و…
پس از آن چه شد؟‌
سرداران رشید و لایق و کارآمد و افراد شایسته و مدیر و متخصص را با تسلط
نیروهای اسلامی، به جوخه های اعدام سپردند و ایران را از افراد لایق و شایسته
و مدیر خالی کردند و گفتند که: ما متخصص نمی‌خواهیم ما متعهد می خواهیم.
متعهد های بی سواد و ناکارآمد بر سر کار ها نشستند و خرابی های بی شمار
به بار آوردند، آیا مردم ایران، مردم کوچه و بازار، مردمی که دل شان برای
ایران و ایرانی می تپید، چه می توانستند بکنند؟‌ وقتی که حاکم کل، یک بی
لیاقت و نادان و خیال پرداز را به عنوان رئیس جمهور تایید می کند
و می گوید که:‌
نظر من به نظر ایشان نزدیک تر است…
آیا کسی از مردم ایران، جرأت مخالفت و مقاومت در مقابل رهبر را داشت که
بتواند از مسلط شدن این آدم بی سواد،‌ بی تدبیر و… بر سر کار، مانع باشد؟‌
آیا کسی می توانست جلوگیری کند از این که بیست سال تمام پول مردم ایران
را برای غنی کردن اورانیوم خرج کردند و شعار های حکومتی می دادند که
«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»؟
پس از این همه پول که برای غنی کردن اورانیوم خرج کردند چه شد؟
جامعه جهانی پخ کردند و همه این ها، ترسیدند و جا زدند و همه آن چه که
رشته بودند پنبه کردند و اورانیوم غنی شده را با خرج هزینه های دوباره،
به اورانیوم های زیر چهار درصد برگرداند.
آیا مردم ایران، مردمی که دلسوز هدر رفتن سرمایه های ملی بودند، مردمی
که این غنی سازی را برای ایران نامفید می دانستند، آن ها که  مردم ایران
می نامند شان، چه می توانستند بکنند؟
آیا می توانستند جلوی غنی شدن اورانیوم را بگیرند و هزینه سنگین و بسیار
بالای آن غنی کردن را برای آباد کردن کشور بکار گیرند؟‌
نه که نمی توانستند.
.
در زمان آقای خمینی، ایشان به مردم و ارتش عراق خط می داد که بر علیه
صدام قیام کنید، آیا مردم ایران می توانستند و یا توانستند که آقا را وادار کنند
که این حرف ها را نزند؟
خب نه، و جنگ هشت ساله با عراق، خرابی ها و کشته شدن جوانان را
به دنبال داشت و خسارت هائی به ایران زد که هنوز هم این خرابی ها
درست نشده است.
آیا مردم ایران چه می توانستند بکنند، وقتی که رهبر مذهبی و انقلابی
می گوید که اگر سی و پنج میلیون هم بگویند آری، من می گویم نه…
خب پس چه زمانی مردم ما برای کشور خودشان می توانستند کاری بکنند
که بشود گفت که صاحب مملکت خودشان بوده اند؟‌
پیش از انتخابات، رهبر مذهبی، مردم ایران را دعوت به رای دادن می کند
ولی پس از انتخابات نماینده ایشان می گوید مردم که حقی ندارند، مردم
بایستی هر چه که رهبر یا ولی فقیه گفت انجام دهند و مردم نمی توانند رهبر
یا ولی فقیه را انتخاب کنند و ایشان از جانب خدا انتخاب می شود!
در سوریه پول های فراوانی خرج می کنند و نیرو برای حمایت از حاکم
سوریه می فرستند که پس از سال ها مردم تازه می فهمند که پول های شان
در کجا خرج می شود، پولی که برای مردم این کشور بایستی خرج شود را
به میل و اراده ای که از سوی مردم ایران نیست برای جاهای دیگر
در دنیا خرج می کنند.
آیا مردم می توانند مانع این خرج ها بشوند؟
آیا مردم ایران می توانند مانع شوند که پول مردم ایران در یمن و سوریه و
لبنان و سودان و… خرج نشود،‌ بلکه برای بهبود وضع مردم خوزستان و
سیستان و بلوچستان و هزار جای دیگر ِ ایران که احتیاج به بازسازی و
نوسازی دارد خرج بشود؟
نه که نمی توانند، تصمیم ها گرفته می شود و اجرا می شود، بدون این
که مردم ایران در تصمیم های گرفته شده سهمی داشته باشند و بتوانند
نظر بدهند.
..
سوز
۱۹ تیرماه ۱۳۹۸ –  10.07.2019
Advertisements