چهار شنبه سوری

چهار شنبه سوری
..
چارشنبه سوری‌، شرار ِ آتش بر خاست
هر جا دو سه کپه ای‌‌، ز آتش بر جاست
هر آنکه پرید ز ِ روی ِ آتش می گفت
زردی یه من از تو گشت وُ سرخی بر ماست
.
چارشنبه سوری‌، به نامش آجیل دارد
فال گوش که نِشست، گمان ِ خوبی دارد
قاشق زنی یو‌، ز ِ هر دری هدیه بر آن
چادر به سرش‌، پسر نهان می دارد
.
این شور وُ نشاط وُ رفت وُ شد بر پا شد
چارشنبه که در‌، آخر ِ‌ سال بر پا شد
آمد چو بهار‌، هیزم افزون به نمود
از هیزم و شاخک، بر آن شعله فزود
.
از کهنه که در میان‌، اضافی بر جاست
یک شعله دگر‌، بر آن ز ِ آتش بر خاست
اندوه سپار‌، به دست ِ آتش و به سوز
خوش می شوم امسال که در آید نوروز
..
سوز
12 اسفند 1391 – 02.03.2013

تلاش 2

تلاش 2

..

از میان ِ سنگ ِ خارا، سبزه ای، اندر شکاف سر بر زده.

در شکاف ِ سنگ ِ خارا، هیچ خاک و هیچ امید آب نیست.

با تحمل، صبر و کوشش، ریشه بر سنگ در، نشتر زده.

قطره یه آبی، ز  ِ باران، گرد و خاکی از هوا،

با امیدش از تداوم بر حیات، اینجا به خود پیکر زده.

.

این نشان اندر امید است و تداوم بر تلاش.

تا نکاری گندم و آردش نسازی، پس خمیر،

از تنور ِ آتش و هیزم ندار، نانت نیاید سر زده.

..

سوز

 28.06.2010  – 07 تیر 1389

‫آنان

‫آنان

‫..

‫آنان که در جهان کودتا کنند

‫آیا بُوَد که نظر لطفی بما کنند

‫ایران ز دست ملا و آخوند رها کنند

‫مردم بدون چادر و شلاق صفا کنند

‫هرکه را ، در جای حاکم ، جا کنند

‫بی شک ، اول به جیب خود ، دوا کنند

‫در معامله با سران مُلک ، چه ها کنند

‫آخوند یا فوکول ، بهر حال ، آن کنند

‫بیچاره مردم ما ، ز درد خدا خدا کنند

وز درد یا تاثر ِ  در گیر ، یاد خدا کنند

‫بی ترس از جهنم و آتش آن ، چه ها کنند

بگذار با » دل خوشی آن »  یاد خدا کنند

‫..

‫سوز

  ۱۴بهمن ۱۳۸۷   02.02.2009   –  16.06.2009

دوزخ

با درود به …

چقدر زحمت کشیدی ، با حروف و علامات کیبورد ،

گیتار باین قشنگی درست کردی

آفرین

نوشته ات پر از نکات مثبت و امیدوار کننده است ولی

با بدبینی گفته میشود .

نوشته بودی در یک دوزخی هستی که آتش ها از تو فراری

هستند ، آنطور که می گویند ، آتش ها در دوزخ هستند

وحالا اگر از تو فراری هستند ، پس تو در بهشتی و خودت

نمیدانی، شاید تصور می کنی که جایت در دوزخ است.

.

بتاریکی یه دور و برت نگاه کن ، ستاره ها را ما ، در تاریکی

می بینیم ، حال که در تاریکی هستی ، ستاره هایت را بشمار .

.

از منهای بی نهایت می آئی بطرف ، صفر ، و دوباره بر می گردی

به سمت منفی بودن ، خودت را در آئینه تماشا کن ، حتما

زیبائی هائی در آن پیدا خواهی کرد.

.

در شعری گفته اند :

از دوزخیان پرس که اِعراف ( برزخ ) بهشت است.

اگر خود را در برزخ حس می کنی ، خوشحال باش که ،

پس جهنمی نیستی.

حال که باد در دست داری ، سوی دوزخ بوَزان که گرمای

آتش را از تو دور کند و هم بادی به دوزخیان برسد که

باعث خوشدلی اندک آنان باشد و شاد باش که

تو برای آنها دلخوشی فرستادی.

.

چه خوب است که سلول هایت بهشتی است ،

پس دوزخی نیستی ، آتش ها هم که از تو فراری هستند ،

اینهم دلیلی که دوزخی نیستی . علفی هم که لاله وار

قد بکشد ، در دوزخ یافت نمی شود.

.

پس در بهشت هستی ولی باور نداری ،

دوست داری احساس دوزخی داشته باشی .

به دور و برت نگاه کن .

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبائی رسند

(شعر از : هـ . ا. سایه )

موفق باشی

..

سوز

01:10 –03.09.2008