جهانی برای همه

جهانی برای همه

..

من صدای وطن ام هستم

تو صدای وطن ات هستی

من می خواهم مردم وطنم آزاد باشند و در رفاه و آسایش، 

تو می خواهی مردم وطن ات آزاد باشند و در رفاه و آسایش، 

من نمی خواهم که مردم وطن تو را اسیر و یا نابود کنم تا،  

مردم وطن من از امکانات بیشتری برخوردار باشند  و

نمی خواهم که مردم وطن تو، مردم وطن مرا اسیر و نابود کنند تا، 

خودشان امکانات رفاهی و آسایشی ی بیشتری داشته باشند.

.

ما با هم می کوشیم که برای مردم کره زمین امکانات رفاهی و

آسایشی فراهم کنیم.

مردم وطن تو، مردم وطن من، در روی کره ای خاکی هستند

که در خطر خشکی و هوای بد و نابودی هست.

ما با هم می کوشیم، هر کدام در جائی و در نقطه ای از این

کره خاکی و با هم به هوای بهتر و خشکسالی کمتر و

امکانات رفاهی بیشتر خواهیم رسید.

کار دسته جمعی و هماهنگ ما مردم، باعث پیشرفت خواهد شد. 

پس از کار، خدای مان را در خلوت صدا می کنیم و از او

کمک می خواهیم که ما را در این کار دسته جمعی یاری کند.

خدائی که نامی دیگر از خدا های مردمان دیگر دارد.

..

سوز

۰۹ امرداد ۱۴۰۰ –  31.07.2021

.

دلبستگی ها، پا بستگی ها دارد

دلبستگی ها، پا بستگی ها دارد

..

در یک ویدئو، یک میمون می خواهد از یک سوراخ کوچک، دستش را بیرون بیاورد،

با دست  پُر از خوردنی، که به ناچار دستش را مشت کرده است ولی نمی تواند،

کافی است که میمون،  مشت خود را باز کند و آن خوردنی را رها کند، تا همانطور

که دستش را در سوراخ کرده بود، بتواند دستش را خارج کند تا بتواند فرار کند.

 

دلبستگی در این میمون و دست نه کشیدن از چیز مورد علاقه اش، باعث می شود

خودش نتواند فرار کند، پس اسیر و گرفتار شکارچی شود.

علاقه ای که میمون به اون خوردنی دارد و حاضر نمی شود اون چیز مورد علاقه را

رها کند تا خودش، رها شود، نشان از وابستگی و پا بستگی دارد که

«دل بستگی» علت آن است.

اگر آن میمون از آن هوس، از آن خوردنی، دست بر دارد، خودش گرفتار نمی شود.

در زندگی ما هم، چنین چیز هائی هست که ما را در جائی وابسته کرده است و حاضر

نیستیم جان خود را رها کنیم، چون حاضر نیستیم تمایل خود را به چیزی رها کنیم.

راحتی و آرامش و آسایش جان ما در جهان، مهمتر و بالا تر از هر چیزی هست.

ما با فکر و اندیشه ای که داریم، چیزی یا موضوعی را، مهم تر برای خودمان فرض

می کنیم و جسم و جان را بخاطر آن چیز در فشار قرار می دهیم و استراحت

و آرامش را از جسم و جان، می گیریم تا به آن تمایل و خواسته بیشتر نزدیک شویم.

 

چه بسیار پیش می آید که بعد از سالها متوجه می شویم که آنچه که،

این همه زمان و عمر را برایش گذاشته ایم،

ارزش و اهمیت آن همه زحمت و تلاش را نداشته است.

یک فرش فروش موفق می گفت: این همه در جوانی کوشش و تلاش کردیم

که پول بدست بیاوریم، حالا که پول داریم، نمی توانیم از زندگی لذت ببریم، دیگر

حالش را نداریم یا نمی توانیم آنطوری که لازم است فعالیت بدنی داشته باشیم.

یا مردی که سی، چهل سال، همه جور زحمت می کشد که برای همسر

و خانواده اش زندگی راحت و خوبی فراهم کند، ولی بعدش، با یک کلمه نه

در میان «دوستت دارم»، از سوی خانمش، که می شود «دوستت نه دارم»

زندگی مشترک اش به هوا پوف می شود.

بچه ها هم هر کدام برای خودشان، زندگی های خودشان را دارند و وقت و

امکانش را ندارند و  به پدر نمی رسند،

و مرد حیران مانده از این حالت، می ماند، که

این همه فداکاری و تحمل، برای چه بود؟

..

سوز

2 اردیبهشت 1394 – 22.04.2015

ویدئوی میمون گرفتار

https://youtu.be/YAy8LUmXPmo