ما هستیم

…….‫‫ما

‫     ………….هستیم

..

با شور و توان داد زدیم ما

در شهر ، وَ در کوچه که هستیم

با اِسپری و رنگ و قلم ما

بر تابلو و ، دیوار نوشتیم که هستیم

بالیم به فرزندی یه ، کوروش همه یه ، ما

کز سلسله یه ، کاوه ، فریدون و جم هستیم

نیکی ز‌‌ ِ  اهورا ، همگی راه بر یم ما

زرتشت به نیکی ، نشان داد که هستیم

در کشور خود ، غر یب شدیم ما

حکام به گفتند بر آبادی یه ، غزه ، که هستیم

ای غر یب نواز دولت ، رویت بنما ، به مردم ما

بگذر ز ِ فلسطین ، بی پول کارگر هفت تپه هستیم

در غزه بنا سازی و مجلس ، ز ِ پول مردم ما

بَم ساز ، چند سال ، بی خانه همانیم که هستیم

با مکر عرب‌ نما ، رفت به تاراج همه ذخائر ما

پیشتر ز شما بودیم ، در نبودتان  نیز ، هستیم

چون موج ِ نسیم و ، باد ِ طوفان شده ایم ما

کشتی ، براندیم ، و بطوفان به شکستیم ، که هستیم

در کوش و تلاشند تمام مردم ما

چون مو ج ، فراوان و روانیم که هستیم

..

سوز

۲۳−۲۹ بهمن ۱۳۸۷  – 17.02.2009 –11    25.04.2009   — 15.06.2009

سال سی

سال ِ سی

..

بسی رنج بردند در ا ین سال ِ سی

عرب زنده سازند ازین پارسی

بسی کوشش ِ پوچ و بیهوده بود

که خون ِ بهی در تنش ، چیره بود

که پارسی به اندیشه خواهد بهی

‫به گفتار نیک ، جوید او فَرّ  َهی

به کردار  ِ نیکو ، کُند یاوری

‫چو مینو سرشت ، راه  ِ نیک پیروی

به کوروش نگهبان شدند آن زمان

به آزادگی ، دین ِ مردم ، میان

تو نوشیروان و کاخ  ِ بلندش به بین

سرای ِ ، ژنده پیر زن ، کنارش به بین

سرای ِ حقیر ، در بَر  ِ کاخ ِ آن دادگر

کج آرد لب ِ کاخ و ایوان ، ازین بود و بَر

که شه بود و فرمانروا ، او در آن سرزمین

به گردن نهاد، خواست ِ آن ، آدم کمترین

که انسان و رای اش تمام است گرام

وَ ، شه ، خواست ِ مردم ، گُزارد احترام

نه چون تازیان تیغ هندی به دست

که هر کو ، ز  ِ من دین نیارَد ، بد است

تو گر دین ما را نخواهی به خود

نیارد به تو زیستن ، جان به شد

چو مردان به کُشت ، همسران را کنیزی به بُرد

و کودک به خدمت به باید ، نه بازی چو خُرد

زنان را به گوید ، به عقل ناقص اند

به رای و شهادت ، به نیمه بس اند

مدار جز ز  ِ خود ، چشم نیکو گری

تو پارسی ، به کن نیک خود پیروی

به گفتار  و پندار و کردار نیک

شَوی با اهورا ، جهان را شریک

..

سوز

 ۲ اسفند ۱۳۸۷− — ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ − 01.06.2009 – 20.02

نوروز 2

‫نوروز 2

‫..

‫به نوروز فرخنده، ایران همی زنده باد

‫به عید و سرور، شاد وپاینده باد

به جشن و خوشی، همه سال به آخر بیار

‫سده ، مهرگان را ، به دارش همی پایدار‫

‫به هفت سین سلامت به دار ، خانه ات

‫و یزدان نگهبان ، هماره به کاشانه ات

‫ترا نیک خواهد اهورا ، به رفتار و خو

‫به پندار و گفتار نیکو ، تو هم راه جو

‫ز باستان بداری ، تو یک پاک ، دین

‫شدی رهرو یه ، دینپر خشم و کین

‫بجای چنان سخت ، آئین کور

بدارش درونت ، پُر از مهر و شور

‫بیافشان تو تخمه ، به پاکیزگی

‫به سبزی یو ، آبادی ات ، چیره گی

‫زجمشید و جام جَمَش ، یاد دار

‫به فردوسی یو ، رأی او پای ، دار

‫پیام اهورا ، ز زرتشت پا کت شِنو

‫به فکر و زبان و کُنش ، نیک شو

‫..

‫سوز

 ۰۲ بهمن ۱۳۸۷ 21.02.2009