بیگانه در خانه

بیگانه در خانه

..

از ، گِل و ، از آب ِ ایران جسم شان پرورده است

خدمت ِ ایران نمودن ، هیچ را در خاطر است

روز و شب طبل ِ واویلا بر فلسطین می زنند

عشق ِ بیگانه ، عرب ، از دستشان دل برده است

.

از برای خانه ، جاده یا که پل ، از راه ِ دور

پول فرستند کشور بیگانه را ، آباد سازندی به زور

گوئیا اینان تمام  ِ کارشان ضّد ِ کمک بر مردم ِ ایران بُوَد

بارک الله ، آفرین دارند اگر گامی سوی ِ ویرانی ِ ایران بُوَد

.

با دروغ و با ریای ِ آشکار ، آرند خدا را شاهد اعمال ِ خود

نفت ِ ایران و معادن را تصاحب کرده دانند مال ِ خود

کشوری بیگانه را از پول ِ ما ، دادست درمانگاه مفت

مردم از ایران ، ندارند خرج دکتر تا به گویند حال خود

.

در میان ِ آفریقا یا در جنوب ِ آمریکا ، بر مردمان کرده کمک

در وطن در جای آن چند ماه حقوق ، آن کارگر خورده کتک

کارگر فریاد آرد ، ای خدا چند ماه من ، نَگ ر ِفتم حقوق

والی یه ظالم به گوید ، این صدای ِ دشمن است کردند به بوق

.

هر کجا در کشور است کارخانه ای ، صندوق ندارد اعتبار

کارگر ها را ندادندی مواجب ، بعد از آن چند ماه کار

اعتراض از گشنگی در مردمان ِ بی حقوق بالا گرفت

گزمه یه حاکم ندا داد این صدا ، از دشمنان بالا گرفت

.

خانه وُ پل ، جاده ساخته ، کشور ِ بیگانه را آباد کرد

هفت سال بر بم گذشت از زلزله ، هیچ از مرمت یاد کرد

بر مسلمان جهان ای وای گفت ، جز مردم  ایران ِ ما

ما خدا را جانشین هستیم در اینجا ، در بُلند فریاد کرد

..

سوز

13 دی 1389 – 03.12.2010

Advertisements

نوروز 2

‫نوروز 2

‫..

‫به نوروز فرخنده، ایران همی زنده باد

‫به عید و سرور، شاد وپاینده باد

به جشن و خوشی، همه سال به آخر بیار

‫سده ، مهرگان را ، به دارش همی پایدار‫

‫به هفت سین سلامت به دار ، خانه ات

‫و یزدان نگهبان ، هماره به کاشانه ات

‫ترا نیک خواهد اهورا ، به رفتار و خو

‫به پندار و گفتار نیکو ، تو هم راه جو

‫ز باستان بداری ، تو یک پاک ، دین

‫شدی رهرو یه ، دینپر خشم و کین

‫بجای چنان سخت ، آئین کور

بدارش درونت ، پُر از مهر و شور

‫بیافشان تو تخمه ، به پاکیزگی

‫به سبزی یو ، آبادی ات ، چیره گی

‫زجمشید و جام جَمَش ، یاد دار

‫به فردوسی یو ، رأی او پای ، دار

‫پیام اهورا ، ز زرتشت پا کت شِنو

‫به فکر و زبان و کُنش ، نیک شو

‫..

‫سوز

 ۰۲ بهمن ۱۳۸۷ 21.02.2009 

‫نوروز

نوروز
‫به نوروزم صد ا دادند ، فریدون ، جم ندا دادند
‫هزاران جشن نوروزی ، بهاران را بها دادند
‫هزاران سال ایران را ، نووی بودن روا دادند
بهار‫ وسال چو شد آغاز ، ز سنبل عطر ها دادند
‫زخشک زندان شاخک ها ، شکوفه ها رها دادند
گذر را فرش گلبرگ ها ، شکوفه تن ، صفا دادند
‫زشاخ سیب خشکیده ، شکوفه سیب بما دادند
‫شکوفه صورتی رنگش، ز آلو ها نما دادند
‫بهار و جشن نوروزی ، مر انسان را عطا دادند
سوز
 06.04.2008 – ۰۶.۰۴.۲۰۰۸

وبلاگ

وبلاگ

..

‫‫به پیری جوان شد ز گفتار او

روانم، نشاید شدن با وی ام، روبرو

‫‫ستوده مرا وُ همین صفحه ام

سرود وُ نوشتی، که بَر کرده ام

.

چو شعر وُ سروده، ز ِ من دیده ای

جوانم، تو پندار چو خود، کرده ای

‫‫مرا داده لینکی، که پیدا کنم

به سبکش ورا، وب ، تماشا کنم

.

‫‫بدین سان جوانان کنند، صفحه رو

مرا صفحه دیدی، ندیدست رو

‫‫به وب سازی اش، بُد ، نوین ایده ها

گرافیک وُ فورم وُ فراوان، ادا

.

‫‫تو را دخت زیبا، هنوز سال هست

مرا، سال ِ دیگر، نوازد به شصت

‫‫و لیکن جوان است، چو اندیشه ام

شبان وب نویسی، شده پیشه ام

.

به پندار وُ افکار، دارم اند، بسی

بسال وُ زمانه به آخر، نمانده بسی

نوشتن به سایت وُ، بلاگ است، غنیم

بگرما، نه باد است، خوش آید نسیم

.

‫‫نوشتن بُده کار ِ من، از زمانی، جوان

به تکثیر وُ گستر، نبوده توان، آن زمان

‫نمایم به وب بر، نوشته عیان

که خوانند وُ دانند، دیگر کسان

.

‫‫که روح من از، خاک ایران بُوَد

توانم، ز شور آفرینان بُوَد

‫‫بسان ِ بزرگ مرد ِ والای ِ توس

بدارم دلی پر، ز آلام روز

.

‫‫که جُور ست، بزرگان ملل را، مدار

ربودند ز بوم وُ ز مردم، ز کشور قرار

‫ستانندمان، کان وُ نفت وُ جوان

به مردان دولت هم وُ ، انفیان

‫به انکار والا تباران این مرز وُ بوم

ز خارج بکوشند وُ خائن، همی اندرون

.

‫بسازند همین خوار، پیشین من

که شاید کنند، خویش، هم پیش من

‫‫چه اندک نگاشت، اصل وُ ایمان من

نه پرورد چو کوروش، ‫جز ایران من

.

‫‫ندارد جهان چون، فریدون وُ جمشید ِ کی

نیارد زُدود، فخر ِ پیشین، ز ِ وی

.

‫‫بفردوسی وُ حافظ وُ سعدی وُ مولوی در جهان

نبُد دست یازی، کسان را ، توان

.‫‫

سوز

16 اسفند 1386 – 06.03.2008