بهار 2

 بهار 2

..

بهار آمد دوباره سبزه روئید

بهار آمد شکوفه شاخه را دید

دوباره شاخ خشک ، شکوفه زائید

ز خون ِ شاخه باز هم برگ روئید

که خورشید بهاری ، برف روبید

به شسته برفک ِ در گود و سایه

ز ابری از بهار ، باران که بارید

به آهنگی که باران بر زمین زد

شده بر کِرم  ِ خاکی ، غرق ، تهدید

شتابان سر برون از خاک بر زَد

شتابان مرغکی چون طعمه بر چید

به گنجشگ ، سار و سهره در کف ِ باغ

به رقص ِ کرم ِ خاکی ، جلوه در دید

هوا خوردن برای کرم تهدید

نباریدش اگر ، آن مرغ نومید *

چکاوک هم به چهچه باز می خواند

چو یارش در بَرَش ، بر شاخه می دید

سفیدی های برف ، از شاخه وا رفت

شکوفه پُر ، چنان ، کَس شاخه نا دید

به بو تلخ ، پَرچم  ِ شکوفه گیلاس

به طعم شیرین ، چنان است دید و بازدید

ز رَنگ و بوی ِ گل ، آن بلبل ِ نَر

به خواند آواز ِ عشق و لحن ِ جاوید

..

سوز

 ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ – 17.03.2010

* نومید (نا امید)

Advertisements

‫بهار

‫بهار

‫..

‫بهار آمد، چکاوک نغمه سَر داد

‫پرنده در پرنده، جوجه پر داد

‫به جوجک پر زدن را یاد می داد

‫نهان گشتن ز دشمن، پند می داد

‫کلاغ زشت، گربه اهرمن باد

‫به هر سو دیده چرخید شاخه گل بود

‫ز سنبل، لاله، نرگس باغ پُر بود

‫درختان پر شکوفه، دست ها پُر

‫به سوی آسمان، دست تشکر

‫ز سرما، باد سرد و یخ رهانید

‫نگاه گرم خورشید، برف برچید

‫به برگِ سبز روشن، شاخه، داده صحنه را رنگ

‫شکوفه ها سفید و، صورتی، کم رنگ و پر رنگ

چو نور ِ هور زد بر شاخه ها چنگ

به سایه یا به نور، هر برگ چند رنگ

‫به شب، بلبل سراید دم به دم، صد جور آهنگ

‫ز زیبائی ِ روز و عطر گلها و شکوفه مست گشته

‫به رویا روزها شد، کنون گویا که وی هشیار گشته

‫به یاد عطر سنبل ها و مریم ، بلبلک آواز خوانَد

‫مقام هرگلی هم ساز، در مقامش باز خوانَد

‫..

سوز

‫بوستون

۲۷ اسفند ۱۳۸۷ − 17.03.2009

‫‫بهار 3

‫‫بهار 3

‫…

شکوفه بزَد شاخه در بوستان

‫‫به باغ و به صحرا شده گل ستان

‫گل یاس ِ زرد، نو‌ید ِ بهارم دهد

‫به سبزی، جوانه چراغم دهد

 

‫به ‫برف سفیدم، توقف نمود

‫ز پس، زرد و سبز راهم نمود

کنون وقت بیداری و تازگی است

‫بسان ِ بهار، نو ز سر‫ زندگی است

‫شکوفه و گل ها همه رنگ به رنگ

‫به عطر ِ شکوفه زده، باد، چنگ

که بید مشگ، گل عطر و مخمل بداد

چو گیسو، ‫نسیم، بید مجنون نوازش بداد

 

‫زمین فرش ِ سبزه به گسترده است

‫شقایق به زینت ‫بر آن رُسته است

‫بسی لاله ها زرد و چون خون دمید

‫و سنبل، بنفش و سفید، آبی آمد پدید

‫بهار و طراوت هوا پُر نمود

‫و بلبل ز شادی ترانه سرود

‫سیریچ ها ز گنجشک بیارد به یاد

‫که او جوجه را توشه و دانه داد

‫به کوبد چو باران، سار، پا را زمین

‫که سر را بر آرد برون، کرم خاکی زمین

‫به تدبیر کرد، کرم خاکی شکار

‫کنون جوجه است بر غذا انتظار

‫چو ساری چنین عقل و تدبیر کرد

‫تو ای بوالبشر چاره یه کار، گرَد

‫در این چرخه و گردش ِ روزگار

‫تلاش از تو و دیگری راست، بار

‫به نیکی تلاش و به سعی عرضه دار

‫که کار تو، آن دیگر آید به کار

‫بهارست کنون رقص و شادی کنید

‫خوشی توأم است، شادمانی کنید

‫..‫

سوز

02.03.2009 – 16.03.2009