با جشن و سرور، بهشت توان رفت

با جشن و سرور، بهشت توان رفت

..

مشد حسن می مُرد وصیت این کرد

اکنون بدنم شود بجا سرد

با رقص و طرب بدرقه ام کن

تا من نشدم چنان زمین سرد

..

اون رفته بهشت، حنا به بندید

بشکن بزنید، با هم بخندید

با رِنگ و دف و دایره زنگی

با قِر به کمر با غم به جنگید

.

رفتن به بهشت که غم نداره

اونجا چو زمین که کم نداره

تو سر زدن و گریه برا چی

حوری بغل و پشت و کناره

.

گریه واسه ما، آدما اینجاست

خرج ِ زعفرون، برای ِ حلواست

مغز گردو، توی ِ، خرما بذاریم

پول ِ قیمه پلو گردن ِ ما هاست

.

اون گفته برام نماز بخونید

نه کم و کوتاه، دراز بخونید

در اول و در وسط و آخر

با بشکن و رِنگ و ساز بخونید

.

گر، گریه کنید دلم میگیره

افسرده می شم روحم می میره

از پا کوبی تون، زمین به لرزه

اونجوری دلم، قرار میگیره

.

با رقص و نشاط و ساز و آواز

درهای بهشت برام کنید باز

..

سوز

15 بهمن 1392 – 04.02.2014

Advertisements

من بدنبال خدا می گردم

من بدنبال ِ خدا می گردم

..

آنکه بی رنج مرا‌، می بَرَدَم سوی ِ بهشت

آنکه هیچ ندارد شکی‌، از آنچه آفریدست‌، بنام ِ انسان

آنکه رنجم ندهد بیش مرا‌، تا بیازمایدم‌ از‌،‌ صبر و توان

آنکه تایید نخواهد از من‌، تا چه اندازه به درد‌، پایدارم

اگر از درد و بلا‌، پیروز در آیم بیرون

این منم بر قدم ِ‌ بعدی یه او‌، فرماندار

او به ناچار مرا سوی ِ‌ بهشت خواهد بُرد

گر بلا های ِ زمان را نتوان طاقت داشت

باز هم من بدَهَم‌، خط به خدا‌، که چه کار باید کرد

او به ناچار مرا‌،‌ راه به دوزخ باید

قادر است وُ‌، مهربان است وُ‌، رحیم

پس بهشتم دهد او‌، هیچ نیآزارد وُ‌، چون هست کریم

کَرَم وُ بخشش از آنجاست که بی مُزد و عوض می بخشی

گر، به پاداش ِ‌ عمل‌، راه ِ بهشتم باز است

این که مُزد است به کار‌، هست روالی ز ِ قدیم

من بدنبال ِ خدا می گردم

..

سوز

26 آذر 1391 – 16.12.2012

مینو

مینو

..

به نام خداوند ِ دانا که‌ ، مینو‌ ، سرشت

به بَد ، بر گماریده دوزخ ‌، به نیکو ، بهشت

زمان ها نهاد از بَر ِ رشد و مرگ ِ گیاه

به هر یک جدا از دگر ‌، راهکاری نوشت

.

یکی گرمی و خشکی آرد به کامش میان

یکی سردی و‌ ، تَر بدارد ، نهادش سرشت

یکی پَر به آزین ، چو طاووس ِ زیبا به بَر

یکی همچو کفتار‌ ، صدا باشد و‌ ، چهره زشت

.

به دارَد به صحرا و جنگل ‌، دَد و نره شیر

خرامَد به دان آهوئی ‌، می چرانَد ز ِ کشت

چو پرورده شد بچه ‌، یا چون گوَزنی ستبر

خوراک ‌، بَهر ِ شیران و روباه و کرکس نوشت

.

نهان ‌، داده وجدان ِ پاک ‌‌، در دل ِ مردمان

که نیکو بیارند ‌، به فکر و زبان و کُنِشت

هماره به خدمت به کوشند ‌، بر ِ مردمان

ز ِ خدمت به نیکی شده‌ ، دار ِ دنیا بهشت

 ..

سوز

 03 اردیبهشت – 23.04.2010

ساده دلان

ساده دِلان

..

برو ای حریف ِ پراکنده گو

کلامت چو قد قد به مرغان بگو

به هر گونه گوئی ، سخن ، واهی است

تو بر یاوه گوئی پُر ، اَستی ز ِ روو

.

بهشتی که ساختی تمام است دروغ

به یک قاشق ِ ماست ، ساخته ای مشگ ِ دوغ

به پاک کردن ِ مال ِ مردم سخن ها کنی

کُنی گردن ِ مردمان ، این سخن ها چو یوغ

.

ز ِ صبح تا به آخر ، ز  ِ کار ، بی غمی

تَوَهّم به فکر  ِ ، همه مردمان افکنی

هراسان کنی مردمان را به روز  ِ جزا

نداری تو باور از آن خود ، کمی

.

تو دام ِ سخن را و ترس ، مردمان افکنی

وَزآن جیب خود ، هر زمان پُر کُنی

ز ِ ترس ِعذاب و ، ز  ِ روز  ِ جزا

بیاری به مردم ، عزا و غمی

.

ز  ِ روی ِ ترحم ، برای ِ خدا

بسی زن به خود ، صیغه سازی روا

ز ِ حق ِ امام و ز ِ خمس و زکات

بگوئی که مردم ، شوند از گناهان رها

.

کسی را که اینجا رها شد ز ِ غم

تو بودی ، نداشتی ز ِ عیشت تو ، کم

به چند خانه و زن ، و ماشین ، کنار

به لطف ِ نذورات ، شده برقرار ، دود و دَم

.

تو ای آخرین حّد ِ بی شرم و آز

ز ِ آنسوی ِ دنیا بگوئی ، دوصد ، رمز و راز

کجا آمدت ، این گواهی ، ز  ِ آنسو  پدید

حیا کن ، ز ِ ساده دلان ، خر ، چو مَرکب مساز

..

سوز

17 خرداد 1390 – 07.06.2011

حالی خوش باش

حالی خوش باش

..

دوستی می گفت:

وقتی شراب می نوشم از مزه و طعم آن لذت می برم.

پس از مدت اندکی که اثر کرد، از حالت بی خیال شدن، آرام شدن و حالت شوخ پیدا کردن،

لذت می بَرَم. سیگاری روشن می کنم و از پُکی که به سیگار می زنم لذت می برم،

از دودی که به داخل ریه ها می رود و از حالتی که دود بیرون می آید لذت می برم.

 .

اگر شراب برای ِ طول عمر ضرر دارد، اگر سیگار کشیدن برای طول عمر ضرر دارد،

خوب داشته باشد. من لذت هایم را می برم.

بگذار به جای هشتاد نود سال، هفتاد هشتاد سال زندگی کنم. ده سال زندگی یه کمتر

با لذت بیشتر، برایم گواراتر است از ده سال بیشتر عمر داشتن و ده سال بیشتر زندگی کردن

ولی از لذت مشروب و سیگار و غذاهای چرب و نرم و خوشمزه چشم پوشی کردن.

 .

عمر ِ درازتر را می خواهم برای چه؟ که چه؟

این را نخور، آن را نخور،  از این و آن پرهیز کن که طول عمرت بیشتر شود. چه فایده؟

 .

عمر دراز تر با حسرت بیشتر به چه دردی می خورد؟

 .

در این شهر اروپائی و در طول سال، به مناسبت های مختلف جشن می گیرند.

در میان مردمی که در جشن شرکت دارند قدم می زنم، مردم با هم صحبت می کنند و

می خندند و بعضی ها با حالت ِ تماشاچی به این طرف و آنطرف نگاه می کنند و شاید

با صدای بلند نمی خندند. ولی در این جشن و شادمانی حضور دارند و از محیط ِ شاد و

موزیک شاد لذت می برند.

 .

بوی سوسیس ِ داغ کرده دل انگیز است، به خانم می گویم چه بوئی دارد این سوسیس کبابی،

خانم می گوید آخه گوشت خوک است. جواب این است، خوب بویش که خوب است به

جهنم که گوشت خوک است، آنرا هم خدا خلق کرده است و بیشترین تولید گوشت را

در بین چهار پایان دارد، خوب لابد حکمتی دارد دیگه.

سوسیس را که گاز می زنیم، مزه اش هم خوب است.

یک سطل کچآپ و یک سطل خردل روی پیشخوان، قرار دارد.

با خردلی که با سطل، کنار ِ بساط گذاشته اند و پمپی کوچک مثل پمپ ِ صابون های ظرفشوئی،

رویش سوار شده است، یک نوار باریک از خردل، روی سوسیس می نشانیم

و مزه یه سوسیس را با خردل به وجودمان هدیه می کنیم.

.

گوشت خوک ضرر دارد، دارد که دارد به دَرَک، مزه اش که خوب است،

بویش هم که خوب است.

بخور به ر ِه.

 .

اگر آنطور که آخوندها یا مذهبی ها می گویند، آنور ِ دنیا، به آن دنیا که می رویم، از ما

سئوال خواهند کرد که چرا گوشت خوک خورده اید؟ می گوئیم می خواستی خلق نکنی.

گوشتی بود که ارزان بود، فراوان بود، کبابش خوشبو بود، مزه اش خوش مزه بود،

لذت های دنیا درست شده اند که از آنها لذت به بریم،

ما هم دوست داریم از زندگی لذت به بریم و بردیم.

.

می خواستی اراده ای به ما بدهی که جلوی خودمان را به توانیم بگیریم و  در مقابل ِ هوس و

لذت جوئی خودمان مقاومت کنیم. آیا ما برای این، به این دنیا آمده ایم که به بینیم  و

دلمان به خواهد و نخوریم و استفاده نکنیم که ارادتمان را به خدا نشان به دهیم؟

خوب برای ِ چی آمده ایم؟

اصلا که چی؟ هی هوس کنیم و مدام جلوی ِ هوس خود را به گیریم، که خدا بداند که

ما به خاطر او، جلوی ِ هوس خود را می گیریم، که چی؟ که اون دنیا،

بهشت و حوری و قوری و قلمان و قلیان به ما به دهند.

خوب خودمان اینجا داریم استفاده می کنیم . چرا دیگر حلوای نقد را از دست به دهیم

و به حلوای نسیه و خیالی، دهنمان را شیرین فرض کنیم.

 .

به قول خیام بزرگوار که فیلسوف بود و ریاضی دان و ستاره شناس،

چه کسی از اون دنیا برگشته که به ما بگوید که اونجا چه جوریه؟

خوب اگر اونجا به ما میخواهند حوری و لذت و عزت به دهند،

ما که همین جا اونو داریم، لذت و صفا را از دست به دهیم

که بعدا در خیالمان فرض کنیم که در آن دنیا به ما خواهند داد.

.

اونها که این حرفها را برای مردم تبلیغ می کنند، لو رفته اند و همه می دانند که اونها،

در خفا خودشان بیشتر  از همه ما از دنیا لذت می برند.

پس، بُرو به ریم

..

سوز

3 مهر 1389 –  25.09.2010

خرقان- 2

خرقان- 2

..

من گناه ِ مردمان ، اندر جهان گردن نَهَم

تا ز ِ آتش ، درد ِ دوزخ ، جمله مردم وانَهَم

هر که تقصیر کرد در هر کجا ، بر پای ِ من

درد ِ دوزخ را نباشد ، هیچ وای جز ، های ِ من

.

بایزید از بوی ِ من مست شد صد سال پیش

او فرستادم درود وُ ، من نبودم خاک ، بیش

من خریدارم گناه ِ مردمان در یک زمان

تا نیابد هیچ کس ، هیچ دردی ، هیچ زمان

.

بت پرست وُ زاهد وُ عابد ، به دادش زندگی

زو نپرسیدش چه سان بودت سپاس ِ بندگی

میوه و گندم بداد او ، بی دریغ بر مردمان

داده روزی بیکران بر مردمان ، در هر زمان

.

زَنگی یو ، زرد وُ سپید ، جان داد ، مردم بیدریغ

در کنار رود بود ، یا خانه داشت اندر ستیغ

داده آنان را خدا جان ، پس ندارم از کمی نانش دریغ

مردمان ، دین را نپرسید ، نان دهید ، باشید شفیق

.

زانکه او بی پُرس ِ دین جان می دهد بر مردمان

بنده اش هم بوالحسن بی پُرس ِ دین آورده نان

مستی ، از مستی به دادش یک سگی را لقمه ای

آن دگر گفت دور شو ، ازِمن چو زاهد بنده ای

.

زندگی آنست ، که یار دیگران باشی برای زندگی

نی چو زاهد ، یاری از مردم ، تو باشی در دعا و بندگی

زاهد اندر وَهم ، روزی یابد او ، بهر ِ دعاهایش بهشت

زاهد دائم عبادت ، خادم ِ مردم ، درآمد بهر ِ پاداش در بهشت

..

سوز

26 آذر 1389 – 17.12.2010

ملای شهر

ملای شهر

..

ملای محل به فکر عشق است

دوزخ وَ بهشت ، برای سرکار

.

بر هر قدمی دعا نوشتَ ست

تا فکر تو را بدارد از کار

.

بی اجازه اَش ، عمل گناه است

از حرف ِ حساب ، بترس ، از دار

.

خمس و صدقه دهی ثواب است

او مفت بخورَد ، شما بکن کار

.

در آخر ِ سال که پول به راه است

خمسش بده زود ، ور نه شوی خوار

.

گر نیت بد کنی ، گناه است

او بر صیغه و ، هدیه ست در کار

.

در حال که یارانه به راه است

بخشید برآن ، خمس ، بزرگوار

.

بر معتقدان ِ خود سوار است

اُمت به زیر وُ ، آقا سوار کار

..

سوز

18 دی 1389 –  08.01.2011