بلبل و کلاغ

بلبل و کلاغ
..
شنیدس‌تم، که در باغی کلاغی
به قارّ و قار، صدا بسیار می کرد
چو، بلبل چه چهی، می زد به نغمه
کلاغ از نو دوباره، قارر، می کرد
.
بگفتا بلبل اش، قارری که داری
ندارد با نوای بلبلان، هیچ سازگاری
میان باغ و گلشن، جای تو نیست
به گورستان، مناسب جامه داری
.
مناسب بر عزا ست، رَنگ و صدایت
فغان و شیون ِ ماتم زده، باشد جواب ات
که قار قارَت، چنان اندوه و غم را بر دل آرد
غم ِ صاحب عزا، هست در فرار، از این صدایت
.
تو، صاحب غم، چنین دلداری اش دِه
نه بر یک باغ نشین، با قارر خود، آزار می دِه
به باغ و بوستان، باشد پیام، چهچه ز بلبل
وصال عاشقان را،‌ خوش نوا ، داد ست مژده
..
سوز
۱۹ آبان ۱۳۹۷ –  10.11.2018

‫‫بهار 3

‫‫بهار 3

‫…

شکوفه بزَد شاخه در بوستان

‫‫به باغ و به صحرا شده گل ستان

‫گل یاس ِ زرد، نو‌ید ِ بهارم دهد

‫به سبزی، جوانه چراغم دهد

 

‫به ‫برف سفیدم، توقف نمود

‫ز پس، زرد و سبز راهم نمود

کنون وقت بیداری و تازگی است

‫بسان ِ بهار، نو ز سر‫ زندگی است

‫شکوفه و گل ها همه رنگ به رنگ

‫به عطر ِ شکوفه زده، باد، چنگ

که بید مشگ، گل عطر و مخمل بداد

چو گیسو، ‫نسیم، بید مجنون نوازش بداد

 

‫زمین فرش ِ سبزه به گسترده است

‫شقایق به زینت ‫بر آن رُسته است

‫بسی لاله ها زرد و چون خون دمید

‫و سنبل، بنفش و سفید، آبی آمد پدید

‫بهار و طراوت هوا پُر نمود

‫و بلبل ز شادی ترانه سرود

‫سیریچ ها ز گنجشک بیارد به یاد

‫که او جوجه را توشه و دانه داد

‫به کوبد چو باران، سار، پا را زمین

‫که سر را بر آرد برون، کرم خاکی زمین

‫به تدبیر کرد، کرم خاکی شکار

‫کنون جوجه است بر غذا انتظار

‫چو ساری چنین عقل و تدبیر کرد

‫تو ای بوالبشر چاره یه کار، گرَد

‫در این چرخه و گردش ِ روزگار

‫تلاش از تو و دیگری راست، بار

‫به نیکی تلاش و به سعی عرضه دار

‫که کار تو، آن دیگر آید به کار

‫بهارست کنون رقص و شادی کنید

‫خوشی توأم است، شادمانی کنید

‫..‫

سوز

02.03.2009 – 16.03.2009