1500 سال عشق یا تحمل؟

یک برداشت برای اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند
خبر از:  انجمن زنان در بند
«بقایای باقیمانده از اسکلت یک زوج از دوران روم باستان نشان می‌دهد این زن و مرد
یک هزار و 500 سال دست‌های یکدیگر را گرفته‌اند… یک حلقه برنزی
در انگشتان زن دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است».
..
از دید و نگاهی دیگر:
به نظر می آید اسکلت سمت ِ دست راست ، زن باشد ، شاید
استخوان های درشت تر میان بدن – لگن خاصره – دلیلی برای آن باشد.
ولی از حالتی که این دو تا اسکلت با هم دارند ، نشان می دهد که
دست راستی ، زن است و دست چپی مرد باید باشد.
حالا چرا ؟
به چند دلیل:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد می گوید (دست چپ ِ ما):
آه عزیزم ، نمی دانم چطور شد که کار به این جا رسید ، من واقعن
متاسفم که باعث شدم تو هم توی دردسر بیافتی و با من در این جا
زنده بگور شوی . می خواهم بدانی که هر کاری که کرده ام از روی
وجدان پاک و عدالت خواهی و رعایت انصاف بوده است ، ولی خوب
حاکم ِ ظالم که مال مردم را مال خود می داند و جان مردم را در خدمت ِ
خود می خواهد و برای هیچ انسانی غیر از خودش ارزش قائل نیست ،
نمی تواند صدای حق طلبی را بشنود و هر صدای آزادی خواه را ،
دشمن ِ خود می داند. و هر آزادی طلب را به تیغ ِ جلاد می سپارد.
من شرمنده هستم که به روی ِ تو نگاه کنم و تمام ِ وجودم پُر از
تاسف است که چرا باعث شدم توهم گرفتار شوی.
.
زن می گوید (دست راست ِ ما):
آه عزیزم ناراحت نباش ، کاری که تو کردی کاری درست و انسانی بود
و هر کاری که تو درست بدانی از نظر من درست است .
من ترا دوست دارم و تا مرگ هم با تو هستم و در گوش مرد می گوید
که تو عشق من هستی و همانطور که گفته ام عاشقت هستم و
تا لب گور با تو هستم ، وقتی می گویم تا لب ِ گور ، نه اینکه فقط
تا لب گور ، منظور من این است که تا توی گور هم با تو هستم ،
من سرم را روی شانه ات می گذارم که آرامش ِ من است .
من ترا همیشه دوست دارم ، همانگونه که هستی.
بیا دستم را توی دستت می گذارم که تا ابدیت با هم باشیم .
بدون تو دنیا برایم ارزشی ندارد و نمی خواهم زنده بمانم .
و از این که در آخرین لحظات زندگی با تو هستم شادمانم .
.
فکر می کنی این حاکم ظالم تا چه زمانی می تواند به ظلم خود
ادامه دهد . او مال مردم را بالا کشیده و خودش میداند که کاری
بر خلاف ِ اخلاق و انصاف انجام داده است و همیشه در فکر و
در ناراحتی به سر می بَرَد . او سر ِ سالم به گور نمی بَرَد .
تو برای حق و عدالت مبارزه کردی و من موافق تو بودم .
پس ما با هم هستیم در زندگی و در عشق و در مرگ .
فکر کن اگر چند روز ، یا چند ماه بیشتر، با ذلت و خواری زندگی
می کردیم چه ارزشی داشت ؟ خودمان از خودمان بدمان می آمد ،
.
ما با آزاد خواهی و حق طلبی مان ، خودمان و روحمان ، راضی و شاد است ،
ما باهم بوده ایم و با هم می میریم .
عزیزم ، سرم را روی شانه ات می گذارم تا در کنار تو آخرین لحظات
عمرم را سپری کنم ، ما با هم بوده ایم ، حالا باهم هستیم و تا
ابدیت باهم خواهیم بود .
26.10.2011
از دید و نگاهی دیگر:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد شانه هایش را بالا کشیده و رویش را به طرف دیگر گرفته و از دست
حرفهائی که زن می زند کلافه شده و نمی داند چکار کند ، و به نظر می آید
که شاید مرد ، دستش را روی دلش گذاشته و دارد می خندد ، یا از این همه
نق و نال و شماتت زن دچار دل درد شده است و یا دارد به حالت ِ ناچاری و
استیصال می گوید : آخه میگی دیگه چیکار کنم ؟
دست راستی ، هر دو دستش را روی کمرش گذاشته و سرش نسبت به
بدنش خیلی بطرف مرد جلو آمده است و دارد در گوش مرد با حالت تحکم
و تشر زدن صحبت می کند و حالت کشیدگی گردنش به طرف مرد
حالت اعتراضی دارد. در حالی که شانه راستش را بالا آورده و چانه اش
نزدیک شانه اش شده است و حالت حق به جانب بودن را نشان می دهد.
.

خلاصه تا توی گور هم ول نمی کند و مرد بیچاره را راحت نمی گذارد.
25.10.2011

..
سوز

تلاش 2

تلاش 2

..

از میان ِ سنگ ِ خارا، سبزه ای، اندر شکاف سر بر زده.

در شکاف ِ سنگ ِ خارا، هیچ خاک و هیچ امید آب نیست.

با تحمل، صبر و کوشش، ریشه بر سنگ در، نشتر زده.

قطره یه آبی، ز  ِ باران، گرد و خاکی از هوا،

با امیدش از تداوم بر حیات، اینجا به خود پیکر زده.

.

این نشان اندر امید است و تداوم بر تلاش.

تا نکاری گندم و آردش نسازی، پس خمیر،

از تنور ِ آتش و هیزم ندار، نانت نیاید سر زده.

..

سوز

 28.06.2010  – 07 تیر 1389

کوشش

کوشش
.
مبادا ز پویش ، هراسان شوی
ز ر أی دگر گو ، پشیمان شوی
بد اندیشه را ، کرده ات باطل است
تلاشت همه ، سست و بیحاصل است
.
بکوشش بکن ، کار خود را تمام
نشان ها ز سعی تو گیرند ، نام
‫سر انجام کارها ، بسان نبرد
به اندیشه است ، همت و ، کار کرد
.
به پوی و بخواه و بگوی و بکن
تلاش و تحمل ،سه نیک ، پیشه کن
‫به پندار و گفتار و کردار نیک
شوی با خبان، در همه جا شریک (خوبان)
.
‫به پندار هماره ، به نیکو بکوش
که نیکو بگیرد ، بدی را ، چو گوش
‫به پندار نیکت شود ، کرده نیک
که پندار باشد ،عمل را ، شر یک ‫
.
چو کردار تو ، نیک و ارزنده شد
زبان هم بدان کرد نیک ، بنده شد
‫به گفتار نیکت ، روان شاد شد
دلت نرم گشت و ، رُخت باز شد ‫
سوز

15.12.2007