آزمایش

آزمایش

 ..

 خدایا، مرا آزمایش مکن به دردها، به غم ها.

 نمی خواهم توان و تحمل مرا در مقابل

 ناراحتی ها و حوادث درد آور به سنجش بگذاری

 .

 دوست ندارم درد به کشم و با این حال شکر گزار باشم

 و خود را با این حرفها آرام کنم که، این ناراحتی را

 برای آزمایش صبر ِ من، برای رضای خدا و نشان دادن ِ

 تسلیم در برابر ِ اراده یه خدا، دارم تحمل میکنم.

 نمی خواهم و نمی توانم ناراحتی ها را تحمل کنم.

 .

 مرا با خوشی ها و شادی ها و حوادث خوب و

 نشاط آور به آزمایش بگذار و به بین آیا در شادی ها

 و خوشی ها بیاد تو خواهم بود و سپاس گزار

 خوشی هائی که به من داده ای، خواهم بود؟

 .

 اگر سپاس گزار بودم که باز هم، بیشتر خوشی ها

 و شادی ها را برایم فراهم آور و اگر خوشی ها را

 سپاس گزار نبودم، از خوشی ها و شادی هایم

 کم نکن، بگذار خوش باشم.

 .

 تو خدائی و بخشنده و بزرگوار، می توانی درد و

 ناراحتی و شادی و خوشی، هر دو را برایم پیش آوری،

 پس، خوشی ها را به من ارزانی دار،

 آنها را برایم میسر و مرا از آن ها برخوردار کن.

 .

 اگر من ناسپاس باشم و تو در جا بخواهی مرا

 مجازات کنی، دیگر بخشش و بزرگی و توانائی

 وصبرت آنچنان بزرگ و بی انتها نمودار نخواهد شد.

 .

 بزرگی و بخشش خود را با خوشی ها و شادی

 های دائم در طول زندگی ام برایم به نمایش آور.

 .

 من، نه توان آنرا دارم که فرزندم را برای تو قربانی کنم

 و نه این علامت را که: فرزندم را برای خدا قربانی کنم،

 علامتی از جانب خدا خواهم دانست،

 بلکه آنرا توهمی خودخواهانه برای نزدیکی به خدا میدانم

 که برای جلب توجه و لطف و حمایت خداوند مرا وسوسه

 می کند که بگویم:

 حاضرم فرزندم را برای محبت تو قربانی کنم.

 یعنی محبتی را که خداوند در دل پدر برای حمایت فرزندان

 قرار داده نادیده بگیرم، از وظیفه یه خود برای حفاظت از فرزندان

 سر، باز زنم به امید اینکه موقعیت بهتری نزد خداوند پیدا کنم.

 « فقط بامید اینکه »

 و آنرا انجام نخواهم داد،

 زیرا خدا را آنقدر حسود و خودخواه نمی دانم

 که مهر پدر به فرزند را به دیده یه حسادت بنگرد و

 بخواهد که محبت و مهر پدری را نادیده بگیرد و به

 محبت پدری نسبت به فرزندش حسودی به کند و

 به گوید که اگر مرا بیشتر دوست داری ، فرزندت را

 در راه من قربانی کن، فرزندت را به کُش، بسوزان…

 .

 چنین تمایلی، چنین خواسته ای،

 نمی تواند از جانب خداوند باشد.

 خدائی که خودش محبت فرزند را در دل پدر و مادر

 قرار داده است، نمی تواند، نمی شود که به ابراز

 علاقه و محبت پدر به فرزندش حسودی بکند،

 و بخواهد که انسان، بین محبت فرزند و محبت خدا،

 یکی را انتخاب کند.

 .

 خدایا، همواره، امیدوار به دریافت خوشی ها

 و شادی ها و برخورداری از نعمت ها و میوه ها

 و سبزی های شفا بخش برای ِ زندگی یه

 سالم و پر نشاط هستم. اینهمه غلات، میوه ها،

 شیر و گوشت های مختلف و سبزی ها، که هر کدام را

 با مزه و رنگ و طعم و خاصیت مخصوص خود، همه را برای

 سلامت تر نمودن و خوشگوارتر کردن زندگی، برایم فراهم نمودی.

 ترا سپاس به خوبی هایت، ای خدا.

 ..

11 تیر 1389 – 02.07.2010

Advertisements

چراغ امید

چراغ امید

..

تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم ،

به نرمی یه نسیم ِمرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب ،

در دلم خزیدی و به همه جایه دلم سر زدی و از آن گذر کردی ،

‫−

حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ، در اتاقک های تو در تویه

قلبم را می جویم .

لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم ، کم دارم

وبدنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ،

در این اتاقک ها در جستجو هستم.

‫−

غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو ، نگرانی را در وجودم پخش می کند

و قبل از پایان جستجو ، گویا به شکست از نداشتن تو ، تسلیم شده ام و

غم دارد وجودم را فرا می گیرد .

ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم.

امید ِ دیدار ِ دوباره ،

امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم ،

امید ِ لبخند ِ قبول از تو

..

سوز

 ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009