‫زنان

زنان

‫برابری حقوق زنان و مردان

‫..

‫‫بیاد اون روزهایی که در تبریز نزدیک میدان ساعت

‫‫به ‫مدرسه یه ابتدائی مخلوط میرفتم افتادم .

‫‫نه اون موقع و نه در طول چهل سال بعدش

‫هر وقت دستم بدست دختری می خورد

‫‫یا با زنی دست می دادم ، هیچوقت بفکر این

‫‫نبودم که از طریق ‫تماس دست یه جوری

‫احساسی بمن دست بدهد یا حالی به حالی بشوم .

‫‫یک وقتی شنیدم که می گفتند ، یک مرد نباید بلافاصله

‫‫بعد از یک زن روی همان صندلی به نشیند ، چون گرمای

‫‫بدن زن را از طریق صندلی حس می کند . واقعا از تعجب

‫‫چشمها مات ، دهان باز ، ماندم که یعنی چه ؟

‫‫این چه شخصی است که به این چیزها فکر می کند ؟

‫‫این فقط یک بیمار روانی می تواند باشد که به این

‫‫چیزها فکر می کند . در نظر این افراد ، یک زن فقط بعنوان

‫‫یک انگیزه یه هوس و شهوت و یا خدمتگزاری دیده می شود ،

‫‫آنها به یک زن بعنوان یک انسان نگاه نمی کنند.

‫‫آنها از خودشان و محیط اطرافشان چیزی در یافت نمی کنند .

‫‫فکر آنها همچنان در هزارو چهار صد سال پیش منجمد ‫شده است.

‫مرد و زن تکمیل کننده یه یکدیگر هستند ، یکی کامل نیست

‫‫و آن یکی هم ناقص نیست‫ . هر کدام مشخصات فیزیکی

‫‫دیگری دارد نسبت به آن دیگری .

‫‫خواهر و برادر ، هردو در شکم یک مادر ‫پرورش پیدا کرده اند ،

‫‫هر دو از یک پدر و مادر بوجود آمده اند ، هر دو در یک محیط

‫‫بزرگ شده اند . ‫‫

‫‫حالا اگر هزارو چهار صد سال پیش ، برای دختر

‫‫‫حق ارث کمتری ‫قائل شده اند ،

‫‫دلیل کم ارزش تر بودن دختر ‫نیست ،

‫‫شرایط خانواده ‫آنزمان به این صورت بوده است.

‫‫‫زنان استقامت و پایداری در خیلی چیز ها را

‫‫دارند که مردان ندارند ، این مردان هستند که برای رضایت

‫‫زنان ، چه مادر ، چه همسر ، چه مادر زن ،

‫‫همه جور زحمتی می کشند .

‫‫حالا اگر برای زنان درجه برتری را نمی دهید ، لا اقل

‫‫برابری حقوق زن و مرد را در برسمیت بشناسید .

‫زنان هم می بایست از حقوق مساوی با مردان برخوردار باشند.

‫..

‫تفکر آزاد

‫۲۴ بهمن ۱۳۸۷ – ‫12.02.2009 

Advertisements

عاشق

عاشق

..

‫با خواندن این نوشته ،‫

اشک توی‫ چشمام حلقه زد ، پلکهایم را تند تند بهم زدم

‫که جلوی جاری شدن قطره های اشک را بگیرم ،

از جاری شدن ‫اشک خجالت نمی کشیدم ،

پر بودن چشمهایم از اشک ‫با احساس تر می نمود ،

با پر بودن چشمها از اشک

‫احساس نزدیک تر با فضا و حال نوشته داشتم .

.

کی میگه عشق وجود نداره

.

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد

و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند:

«باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی

یا شکستگی نداشته باشه «

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :

او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم

و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده

نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود ! یکی از پرستاران به او گفت :

خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .

پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزهایمر دارد .

چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !

پرستار با حیرت گفت : وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،

چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت:

اما من که می دانم او چه کسی است !

..

از صفحه : http://www.reallove.blogsky.com/

..

سوز

07.10.2008  –  02:07

.

ادامه …

‫بعد از نوشتن مطلب در وبلاگ هنوز نمی توانستم بخوابم ، هنوز یاد آوری جمله

‫٫٫ اما من که می دانم او چه کسی است ٫٫ مرا منقلب میکرد

‫عشق پیرمرد به همسر بیمارش و در کنار او بودن ، عشقی بود که عشق بود

ییرمرد ‫، زخمی شدن برایش مهم نبود . سر موقع پیش همسرش بودن

‫برایش مهم بود . ‫او پیش همسر بیمارش که با نگاه غریبه به او نگاه می کرد

‫خود را غریبه حس نمی کرد .

‫اگر تنها بود ، با خاطرات همسرش و روزگاری که با هم بودند و

همسرش به محبت ‫های او جواب میداد برایش می توانست دلپذیر باشد ،

ولی پیر مرد در کنار ‫همسر بیمارش بودن را برای خودش زندگی می دید.

او بخودش فکر نمی کرد ‫به همسرش محبت می ورزید ،

در حالی که جوابش خیلی سرد و بی تفاوت

‫از سوی همسر آلزهایمری اش بود. از همسرش چه می دید ؟

‫او که مثل گنگ ها بود ، مانند این بود ‫که در خواب راه می رود ،

‫‫اگر کاری برایش بکنید تشکر نمی کند ،

‫‫نگاه تشکر آلودی هم ندارد ، خیلی بی تفاوت عکس العمل نشان میدهد ،

‫‫با تعجب و سؤ الانه نگاه می کند و بسویی میرود و مثل اینست که

‫‫با نگاهش می پرسد برای چی اینکار را می کنی .

‫‫تداوم در ابراز محبت ، تداوم در خدمت

و ‫در مقابل ، سردی و بی تفاوتی دیدن .

‫‫ابراز عشق است ، به معنای عشق داشتن است

..

03:58  –  07.10.2008