فیدل کاسترو درگذشت

فیدل کاسترو درگذشت

..

یکی دیگر از انقلابی های معروف دنیا، از دنیا رفت. ۵ آذر – ۲۵ نوامبر.

آیا انقلاب برای مردم ِ کوبا خوب بود یا که بد بود.

آیا پنجاه و هفت سال در محرومیت و فقر، مردمی را به نام انقلابی بودن، نگه داشتن،

انقلابی بودن است؟

فیدل کاسترو که از زبان مردم، در پشت میکروفون می گفت: ما می میریم ولی از

انقلاب خود دست بر نمی داریم، آیا همه مردم، یا بیشترین ِ‌ مردم، خواسته های او را

داشتند، یا مثل… و دیکتاتوری های مشابه، حکومتی که با زور

بر مردم تحمیل شده است، عقیده ی خود را به نام  ِ … ما مردم…، تبلیغ می کرد؟

و وقتی صحبت می کنند، می گویند مردم ما این را می خواهند! چند در صد از مردم؟

.

هواداران ِ وظیفه ای، از سیستم سوسیالیزم ِ‌ حاکم بر کوبا، تعریف می کنند که

بهداشت و درمان مجانی یا ارزان داشت و… فقط همین.

آیا فقر همه جانبه، نبود آزادی در بیان و عقیده و سرکوب شدن هر عقیده ای که

به جز عقیده های رهبر است، آزادی و استقلال نام دارد؟

وقتی کوبا پایگاه های نظامی در اختیار شوروی قرار داد، یعنی وابسته هم بود.

کاسترو به علت بیماری خودش، اداره ی امور را به برادرش سپرد. یعنی… نه پارلمان

و نه مردم، هیچکدام دخالتی در انتقال رهبری نداشته اند.

یعنی دیکتاتوری از نوع انقلابی…

.

در حکومت سوسیالیستی در چین، در زمان مائو، حدود هشتاد میلیون انسان را کشتند

که مخالف انقلاب نامیده می شدند یا نام گذاری شدند.

در شوروی سوسیالیستی، حدود بیست میلیون نفر به نام مخالف در زمان استالین

کشته شدند.

و در همه این کشور ها از آلبانی کوچک تا شوروی و چین بزرگ، هر که موافق رهبر نبود،

مخالف آزادی خوانده می شد و سرکوب یا نابود می شد.

بایستی دید که آزادی و آزادی خواهی را چه کسی بر زبان می راند؟

آن که خود دیکتاتور است و می گوید ما مدافع آزادی هستیم، یعنی آزادی در سرکوب ِ

مخالفان خود را می خواهد و یواشکی یا آشکارا، مخالفان خود را از بین می برد و

بعدش می گوید ما آزاد و مستقل هستیم.

آزادی و استقلال که فیدل کاسترو به مردم کوبا داد، با حمایت از طرف شوروی

و اجازه پایگاه نظامی دادن به کشور «هم عقیده» شوروی، استقلال نبود،

عدم استقلال بود.

.

آیا مردم کوبا، با نگاه به گذشته ای که کاسترو ها مسلط بودند چه می بینند؟

عمر از دست رفته، فرصت های از دست رفته و عقب ماندگی های فکری و اجتماعی

و تکنیکی… یا گذشته ای پر افتخار در مبارزه با استعمار و خود کفائی؟

مثال از چاله در آمدن و توی چاه افتادن، برای این کشور ها برازنده است.

«پیش به سوی پیروزی» شعار کاسترو و برادرش بود.

به سوی کدام پیروزی پیش رفتند؟

حالت ِ جنگ با امپریالیسم و حرف های انقلابی از اصلاحات زدن، پیروزی عنوان می شد،

یا هر که با این عقیده و شعار های رهبری مخالفت می کرد به زندان می رفت و

خفه می شد،… این بود پیش به سوی پیروزی؟

..

سوز

۰۷ آذر ۱۳۹۵- 27.11.2016

Advertisements

کوچه تنگ است

در زیر عکس کوچه ای تنگ نوشته شده بود:

کوچه تنگ است و دلم تنگ تر…

با دیدن عکس کوچه تنگ است سروده شد.

کوچه تنگ است

..

کوچه تنگ است بیا تا گذری، باز در آن تازه کنیم

دوش به دوش راه رویم، تنگ به هم، تنگی ی راه چاره کنیم

گر گذر کرد، دگری، راه گشوده، به کنار ایستاده

چشم در چشم هم انداخته، مشتاق، نگهی تازه کنیم

..

سوز

۲۸ فروردین ۱۳۹۵ – 16.04.2016

قرآن صلح

قرآن صلح

..

برای نجات اسلام، برای بهبود سیمای اسلام، می بایست آیه های خشن

و توصیه به قتل را از قرآن خارج کرد.

می بایست قرآنی در دست باشد که آیه های خشونت در آن نباشد.

در کتاب مقدس مسلمانان، آیه ها و توصیه های خوبی وجود دارد

که اجرای آن برای مردم و جامعه خوب است.

وقتی از خشونت در باره بعضی از آیه های قرآن صحبت می شود، آن ها که

اسلام را با تعصب قبول دارند، با ناراحتی می گویند که چرا این آیه ها را

عنوان می کنید، آیه های بسیار خوب دیگری هم در قرآن هستند.

آن ها درست می گویند.

طرفداران قرآن می گویند که این آیه های خشن، مال اون زمان ها هست،

این آیه ها برای اون موقع که پیامبر بود، گفته شده و برای حالا نیست.

خب، اگر این آیه ها برای حالا نیست، پس می توان آن ها را از قرآن برداشت

و آیه هائی که برای زمان امروز است در قرآن باقی گذاشت.

آیه های خشونت از سوی برخی مورد سوء استفاده قرار می گیرد و با اشاره

به این که این آیه ها از طرف خدا به پیامبر نازل شده است، خشونت و

قتل کافر ها را توجیه کرده و اجرای آن را درست و امروزی می دانند.

.

بعد از پیامبر اسلام، سعی شد که قرآن یگانه ای در دسترس باشد و بنا بر

آنچه که گفته شده است، عمر، ابوبکر و عثمان سعی کرده اند که از روایات

عراقی و دمشقی، یکی را تایید کنند تا

از ایجاد اختلاف با وجود چند قرآن جلوگیری کنند.

آن قرآن جمع آوری شده که تایید شد و مورد قبول بیشترین ها قرار گرفت،

نگه داشته شد و بقیه قرآن ها را سوزاندند.

آیا آن ها که قرآن های دیگر را سوزاندند، به قرآن و اسلام خیانت کردند، یا

با این کار، یک قرآن مورد قبول اکثریت را در دسترس قرار دادند تا از اختلاف

و دو گانگی در آیات قرآن جلوگیری کنند؟

.

آنچه در مورد قرآن، در آغاز اسلام انجام شد،

برای نگهداری از منافع اسلام و جامعه اسلامی لازم بود.

آنچه امروز لازم است انجام شود، خارج کردن آیه های خشونت از قرآن،

برای نگهداری کردن از منافع اسلام و جامعه اسلامی است.

.

آیه هائی که اجازه یا دستور خشونت و قتل را می دهد، بایستی

از «قرآن صلح» جدا کرد،

و قرآنی در دست باشد که آیه های خشن، در آن نباشد.

چنین قرآنی برای دنیای امروز مناسب است و راهنمای منطقی و عقلانی

و امروزی، برای هدایت و راهنمائی کردن است.

سنگسار کردن و گردن زدن مسلمان، یا دستور ِ کشتار آنان که اسلام

را نمی پذیرند، عملی زشت و ناپسند برای مردم و زمان امروز است.

.

آن ها که اصرار دارند در بعضی چیز ها، سنت پیامبر باید اجرا شود،

نبایستی از موبایل و کامپیوتر و اتوموبیل و هواپیما و… استفاده کنند،

زیرا این چیزها در آن زمان نبوده و جزو سنت پیامبر نیست.

..

سوز

۱۷ آذر ۱۳۹۴ –  08.12.2015

—————

روایات تاریخی در مورد سوزاندن قرآن به دست مومن ترین مسلمانان زمان پیامبر:

سيوطي اين مطلب را از وي در الإتقان : ج 1 ص 60 نقل نموده است .

ابو بكر دستور داد كه قرآن را از جايي به جاي ديگر رونويسي نمايند – زيرا آنها به صورت ورقه هاي پراكنده در خانه رسول خدا بود – پس شخصي تمام آن را در يك جا گرد آورد .

و يا از خانه هاي صحابه ؟

زيرا عده اي مي گويند كه وي مصحف ابو بكر را از ورقه هايي كه در دست صحابه اي بود كه قرآن را جمع آوري كرده بودند گرفت ؛ زيرا از قرآن چند نسخه موجود بود ؛ نويسندگان وحي نسخه اي از آنچه را كه نوشته بودند به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي دادند و حضرت آن را در خانه خويش ( و ظاهرا به دست امير مومنان ) نگاه مي داشته و خود كاتبان نيز نسخه اي شبيه آن را براي خويش نگاه مي داشتند .

……………….

صحيح البخاري : ج 6 ص 98 و 102 .كتاب الاحكام باب يستحب للكاتب ان يكون امينا عاقلا

چنين به نظر من مي رسد كه دستور دهي تا قرآن را جمع آوري كنند ؛ پس ابو بكر به او گفت : چگونه كاري را انجام دهيم كه رسول خدا ( ص) آن را انجام نداده است ؟ … پس ابو بكر به زيد گفت : تو مرد جواني هستي كه كسي تو را متهم به بدي نمي داند ؛ … زيد گفت : پس به دنبال تمام قرآن رفته آن را از پوست خرما و سنگ ها نازك و سينه هاي مردمان جمع آوري نمودم .

و گاهي از انس مخالف اين روايت را نقل مي كند :

«مات النبي (ص) ولم يجمع القرآن غير أربعة : أبو الدرداء ، ومعاذ بن جبل ، وزيد بن ثابت ، وأبو زيد ، ونحن ورثناه» .

صحيح البخاري : ج 6 ص 98 و 102 . كتاب فضائل القرآن :باب القراء من أصحاب النبي صلي الله عليه وآله وسلم

رسول خدا از دنيا رفت در حاليكه هيچ كس از صحابه غير از چهار نفر تمام قرآن را جمع آوري نكرده بودند : ابو درداء معاذ بن جبل و زيد بن ثابت و ابو زيد كه ما از وي آن را ارث برده ايم .

……………..

مقصود از جمع قرآن در زمان عمر:

اما اينكه مي گويند : اولين كسي كه قرآن را در يك مصحف جمع آوري كرد عمر بود :

منتخب كنز العمال هامش مسند أحمد : ج 2 ص 45

اين نظر بسيار ضعيف تر از نظر دوم است ؛ و كسي از بزرگان اهل سنت آن را قبول ننموده است و شايد مقصود از آن همان كلام سابق عمر باشد كه از صحيح بخاري نقل شد كه وي به ابو بكر گفت تا قرآن را به صورت يك مصحف جمع آوري نمايد . نه اينكه خود وي و يا در زمان خلافت وي چنين شده باشد .

…….

صحيح البخاري : ج 6 ص .رقم 5038 و رقم 3546 كتاب فضائل القرآن باب جمع القرآن

حذيفة بن يمان به نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آمده – در حاليكه بر ضد اهل شام در فتح ارمنستان و آذربايجان به همراه اهل عراق – مي جنگيد . پس حذيفه از اختلاف ايشان در مورد قرائت نگران بود ؛ پس حذيفه به عثمان گفت : اي امير مومنان ؛ اين امت را درياب قبل از آنكه در مورد كتاب ( خدا ) مانند اختلاف يهود و نصاري اختلاف كنند ؛ پس عثمان به نزد حفصه فرستاده تا قرآن را به نزد ما بفرست تا از روي آن در قرآن هاي ديگر نسخه برداريم ؛ سپس آن را به تو باز مي گردانيم ؛ پس حفصه قرآن خويش را به نزد عثمان فرستاده پس به زيد بن ثابت و عبد الله بن زبير و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حارث بن هشام دستور داد تا از روي آن رو نويسي كردند ؛ و عثمان به اين گروه سه نفره قريش گفت : اگر شما و زيد بن ثابت در چيزي اختلاف كرديد آن را به لهجه قريش بنويسيد ؛ زيرا قرآن با لهجه ايشان نازل شده است ؛ تا اينكه وقتي قرآن ها را از روي آن رو نويسي كردند آن را به نزد حفصه فرستاده و هركدام از قرآن ها را به منطقه اي فرستاد و دستور داد تا ساير قرآن ها را بسوزانند .

 

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5171

———————

جمع آوری قرآن در عصر عثمان

پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) جمع آوري قرآن به صورت رسمي به دستور خليفه اول و به همّت «زيد بن ثابت» صورت گرفت، پيش از آن حضرت علي (ع) نيز كه از همه به قرآن آشناتر بود مصحفي را تدوين نمود.

با گسترش فتوحات اسلامي در دهۀ‌ دوم و سوم هجري و گرايش روز افزون به اسلام و علاقه زيادي كه به كتابت قرآن داشتند، سبب شد تا آنها كه سواد كتابت و نگارش داشتند، به اندازه توان و امكانات خويش، به كتابت قرآن همّت كرده از مصحف‌هاي معروف و موجود در هر منطقه، استنساخ نمايند. در منابع تاريخي مواردي متعدد از وقوع اختلاف ميان مسلمانان در قرائت قرآن گزارش شده و گفته‌اند كه اين اختلافات سبب گرديد تا براي حل آن، بعضي به چاره‌جوئي بپردازند.[1]

تشكيل گروه براي يكي كردن قرآن‌ها (مصاحف)

پيشنهاد يكي كردن قراءات مصاحف از سوي «حذيفه» بود، عثمان نيز بر ضرورت چنين اقدامي واقف گشته، از اين رو صحابه را به مشورت فرا خواند و آنها همگي بر ضرورت چنين كاري، با همه دشواريهاي آن نظر مثبت دادند.

عثمان كميته‌اي مركب از چهار نفر تشكيل داد كه عبارت بودند از: زيد بن ثابت، عبدالله بين زبير، سعيد بن عاص و عبدالرحمن بن حارث و بعداً مجموع آنها به دوازده نفر رسید و به آنان دستور داد كه چون قرآن به زبان قريش نازل شده است، آن را به زبان قريش بنويسند.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=30242

———————

ویکی فقه – دانشنامه حوزوی:

http://www.wikifeqh.ir/%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1

%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86

زن رقاص نمی خوام

یک ویدئو از پیام رسان ِ تلگرام به دستم رسید که عروس خانم با تن ِ نیمه برهنه،

رقص شکم می کرد، در سالن و در میان جمع، به سوی آقا داماد رفت

و دست به گردن هم انداختند و پایان رقص.

فرستنده گفته بود که امیدوارم شما هم، چنین عروسی، نصیب تان بشود.

همان جا این شعر به ذهنم رسید که نوشتم.

زن ِ رقاص نمی خوام

نیم‌لباس، بر همه پیداس نمی خوام

یک زن ِ ساده وُ بی ناز وُ ادا باشه، می خوام

یک زن ِ کولوفت (کلفت) چو کالباس نمی خوام

لب باشه ساده وُ بی آمپول ِ باد

لب های کرده چو آماس نمی خوام

ابرو هاش ساده باشه، مثله زمان ِ دختری

همچو موشک دُم آن، به سوی بالاست نمی خوام

سینه اش معمولی یو، دست زدنی

سی لی کون (سیلیکون) به زیر ِ اونهاست نمی خوام

اونی که یه پرده گوشت، روو استخون داشته باشه

نه که پوست و استخون، چون مُد حالاست، نمی خوام

اونی که هر روز وُ هفته، یک لباس ِ نو نخواد

من عروسک واسه یه، دکور توو خونه‌م، نمی خوام

اونی که ده بیست تا کفش، توو کمدش داره هنوز

باز یکی تازه میخواد توو مهمونی، نه، نمی خوام

یه زن ِ خونه دار وُ باهنر وُ، استاد باشه توو آشپزی

اونی که منو،  واسه ماشین وُ ویلام نمی خواد

یه زن ِ با ادب وُ دوست دار ِ فامیل ِ شوهر

بیشتر، از فامیل خود، منو، هواداره می خوام

اونی که با سواده، ضرب و المثل بلد باشه

اون که شعر و ادب وُ، دوست بداره، شعر بخونه

اونی که عاقل باشه، صبور و خودداره، می خوام

اون که هیچ کاری بلد نیست وُ کاراش،

همه اش، فیس وُ افاده س نمی خوام  

..

سوز

۱۵ بهمن ۱۳۹۴ – 04.02.2016 

 

باور های دینی ۴

باور های دینی ۴

..

عده ای عقیده دارند که…

البته عقیده ها مختلف است و عقیده ی هر شخصی برای خودش مهم است، ولی ما نمی توانیم

چون عقیده مان برای خودمان مهم است از دیگران دلگیر شویم که چرا عقیده ی ما را قبول نمی کنند.

عده ای عقیده دارند که روح ما، از روح بزرگ آمده است و در زمان های مختلف در جسم های

مختلف وارد می شود و صیقل داده می شود که به روح اعلا برسد.

یعنی یک روح چندین بار، در چندین جسم آزمایش می شود، سختی می بیند و باید امتحان

پس بدهد که به بدی ها گرایش پیدا نکند، و در خوبی ها بکوشد و سعی کند که خوب باشد،

اخلاق و هوس هایش پسندیده باشد، تا در جسم بعدی که وارد می شود، مقام بالاتری به دست

آورد و کم کم به روح اعلا، به روح بزرگ  و به خدا نزدیک شود تا، به حضور خداوند برسد.

.

عقیده ها و باور ها، با شرایط محیط، تجربه های شخصی و شنیده ها و دیده های آن شخص،

برای آن شخص شکل گرفته و محکم شده است و بهترین باور و عقیده از نظر خود آن

شخص است، چون اگر آن عقیده را بد می دانست که انتخاب نمی کرد و به آن باور نداشت.

شرایط شخصی با باور او، یک هماهنگی پیدا می کند و آن شخص با آن روش و منش

زندگی را سپری می کند.

.

شاید گاهی روشی که در زندگی پیش گرفته می شود، کاملن مطابق ِ عقیده و سلیقه

نباشد، ولی آنکه به این روش زندگی را سپری می کند، شرایط و محیط اش، محدودیت

هائی را برایش دارد که آن شخص خود را ناچار می بیند که، حالا با این حالت امروز را

به گذراند تا بعد بتواند به میل و سلیقه و روش ِ زندگی ی خودش نزدیک شود.

سئوالی که پیش می آید این است که اگر ما از روح بزرگ آمده ایم، خب،

از روح بزرگ، به غیر از صفات پسندیده و خوب نباید انتظار داشت.

اگر از روح بزرگ آمده ایم، پس دیگر صیقل داده شدن و امتحان دادن در جسم های مختلف

برای چیست؟ چرا باید جسم را به جسم دیگر عوض کنیم، و صفات و میل ها و

خواسته هایمان را مراقب باشیم که میل به ناحق نکند و روح یک درجه پیشرفت کُند

و در جسم بعدی هم پیشرفت بیشتر داشته باشیم، تا به روح بزرگ برسیم.

یعنی این که روح خوبی نبوده است و از صیقل داده شدن در جسم های مختلف،

به روح ِ بزرگ نزدیک می شویم و لیاقت پیدا می کنیم که به روح بزرگ به پیوندیم.

خب پس ما تازه رسیده ایم به اول کار، یعنی از روح اعلا که بودیم، این همه زجر و

مشقت کشیده ایم و صبر کرده ایم و خود داری از گناه و خطا را انجام داده ایم که

تازه بشویم آنچه که اول بوده ایم.

خب آیا باید قبول کرد که از اول این روح عیب و ایراد داشه و با این جسم به جسم

شدن، روح مان صیقل داده می شود،‌ تا برسیم به درجه ای از پیشرفت روحی

و اخلاقی که لایق حضور و نزدیکی و وصل به روح بزرگ باشیم.

آیا روح بزرگ، روح خود را تکه تکه کرده و فرستاده است تا زجر و سختی به بینند و

جریمه بشوند و ناراستی ها و نامردی ها و نامردمی ها را تجربه کنند که چه بشود؟

روحی که از روح اعلا آمده است، و از روح اعلا جدا شده است، نبایستی عیب و

ایراد می داشت، پس این زحمت و سختی کشیدن ها برای چه می تواند باشد؟

.

یک شمش طلای خالص را وقتی به تکه های کوچک خورد می کنیم،‌ تکه های

کوچک احتیاجی ندارند که باز هم پاک و تصفیه و خالص بشوند تا بتوانند دوباره

شمش طلا بشوند، چون این تکه های کوچک جزئی از طلای خالص بوده اند.

.

شاید بتوان گفت که این باور، نوعی تفکر فلسفی و یا توجیه از وجود ما در این حالتی که

هستیم باشد، تا خودمان را دلداری بدهیم و سختی ها را زیاد سخت نگیریم تا روح ما

فشار کمتری را حس کند و چون هدفی بزرگ را در انتها در نظر می گیریم، این سختی

های روزگار را سبک تر تحمل کنیم تا دوره ای را که زندگی می نامیم به سر آید و

برویم و تبدیل به خاک شویم.

گروهی به نام «رائلی» ها می گویند که ما توسط موجودات پیشرفته ای از جهان ِ دور

ساخته شده ایم و آنچه در کتاب مقدس آمده است که خدایان با ارابه های آتشین

آمدند، سفینه های این سازندگان بوده است و آنچه کشتی نوح می نامند سفینه ی

آنها بوده است که از هر موجودی « د اِن آ» موجودات را با خودشان بردند به سفینه

و بعد که طوفان نوح فروکش کرد برگشتند و موجودات را ساختند.

یعنی خدایان همین افرادی بودند که از فضا آمدند، و آنها را خالق می نامند که ناظر

بر عمل ما هستند، آنها گیاه ها و موجودات مختلف را ساختند.

.

بر فرض که عقیده ی «رائلی» ها را قبول کنیم، سئوال این است که خود آن آدم

فضائی ها از جهان دور، چگونه ساخته شده اند و خالق آنها که بوده است؟

.

آنچه که مشاهده می شود، گیاهان و حیوانات و انسان ها از خاک تغذیه می شوند

و رشد می کنند و پیر می شوند و دو باره به خاک بر می گردند.

گیاهان، حیوانات و انسان ها هر کدام به روشی نسل خود را ادامه می دهند.

آنها که از هزاران سال پیش تا بحال از دنیا رفتند و تبدیل به خاک شدند، اگر نامدار

بوده اند، نامی دارند و گرنه نامشان هم در یاد ها نیست و اثری از آن ها نیست.

.

چه کسی به یاد میلیون ها میلیون مردم و سربازانی که در طول هزارن سال کشته

شده اند می باشد. هرکدام را با هدفی، آرمانی و یا پول به این جنگ ها می کشاندند.

هوس ِ فلان پادشاه، انتقام ِ پادشاهی دیگر، یا حرص و طمع مردی قدرتمند، هرکدام

انگیزه ای برای کشته شدن ها بوده اند.

آیا روح بزرگ، روح های کوچک شده ی خود را به جنگ همدیگر می فرستد تا اصلاح

شوند، تا صیقل داده شوند که لیاقت برای بازگشت به روح اصلی را داشته باشند؟

به نظر نمی رسد که چنین باشد.

آنچه برای ما قابل لمس است این است که:

از خاک بر آمده ایم و دو باره به خاک بر می گردیم.

.

در زیر لایه ای نازک از خاک و با فاصله از یک دیگر، هسته خرما و گیلاس، دانه ی گندم

و جو، نخود و لوبیا و عدس و خشخاش و کنجد را قرار داده و به آن آب می دهیم، بعد از

مدتی در هوای ملایم، همه این دانه ها و هسته ها سبز می شوند و هرکدام برگ

و شکل مخصوص خود را نمایش می دهند.

آب و خاک برای همه این ها یکسان بوده است، ولی با سیستم مهندسی که در خشخاش

و گندم و… وجود دارد، هر کدام برای رشد خود از خاک استفاده می کنند و با سیستم خود

شروع به ساختن می کنند.

آنچه مهم است، سیستم مهندسی و ساخت این گیاهان است، این گیاهان بصورت

هسته و دانه زنده هستند و زندگی می کنند.

اگر این هسته و دانه ها را در آب بجوشانیم، دیگر رشد نخواهند کرد، یعنی

دیگر زنده نیستند.

هسته و دانه های سالم، اگرچه خشک و سخت به نظر می رسند، ولی با آماده

شدن ِ شرایط رشد و بزرگ شدن، همه شان رشد می کنندو بزرگ می شوند و بر

پایه ی مهندسی قرار داده شده در آنها، محصولی جدا از آن یکی دانه ها می دهند.

این مهندسی، از سازنده ای باهوش و توانا با دانش بسیار بالا بر می آید.

از آب و خاک یکسان، صدها محصول ، مختلف بدست می آید.

.

آفریدگار، پروردگار، سازنده و خالقی توانا، می بایست چنین مهندسی را در دانه

ها و هسته های به ظاهر خشک قرار داده باشد.

این مهندس و سازنده و خالق، نمی تواند چند هزار سال مردم و انسان ها را

به حالت وحشی به حال خود رها کند، پس از آن یکی را بفرستد که من خالق

شما هستم و اسم من «یهوه» هست، بعد از یکی دو هزار سال، دیگری را بفرستد

و بگوید تو «پسر خدا» هستی و من پدر تو در آسمان ها هستم و پس از چند صد

سال، دیگری را بفرستد و بگوید هرکه نام مرا «الله» صدا نکرد، گردنش را بزنید و

آن ها را در فشار قرار دهید تا نام مرا به زبان شما بگویند وگرنه در بهشت من جائی

نخواهند داشت.

.

آفریدگار و خالق و خداوند، هنوز به فکر ِ ما نمی رسد که چگونه می تواند باشد،

ولی آفریدگاری توانا و بزرگ است که اندیشه و بینش و درک ما، برای تعریف او

ناقص است و نمی توانیم او را آن چنان که هست به بینیم و بشناسیم.

پس دست بر داریم از تعریف او، با مشخصات انسانی که خودمان می شناسیم.

.

خداوند و آفریدگار، سازنده و خالقی توانا و بی نظیر است که می بایست برای

سپاسگزاری از او به هم نوعان و انسان های دیگر کمک کنیم تا زندگی شان را

آسان و با مشکل کمتری بگذرانند.

بهترین مفهوم  برای زندگی خدمت کردن به دیگران است.

تا شاید روزی به این دانش و روشنائی فکری برسیم که بتوانیم خداوند را

آنجور که هست بشناسیم.

باشد که چنین بادا

..

سوز

۲۹ دی ‍۱۳۹۴ – 19.01.2016

 

شب یلدا ۶، ساز و ضربی

شب یلدا ۶، ساز و ضربی

..

امشب شب ِ یلداست، ینی، بلند ترین شب

بشکن بزن و شادی بکن، تا بگذره شب

تخمه هندونه، گلپر زده، پسته شکفته

با هندونه وُ ، انارو، با قیسی تو سفره

سیب یا پورتاقال یا که نارنگی

با هم بخورین، با مریضی، باید به جنگی

با خنده میشه، بر همه یه دردا، بخندی

لبخند بزنی، خنده کنی، خیلی قشنگی

با، قِر تو کمر، دستا به رقص، لب ها به خنده

تنبک نزنی یو، ساز نزنی، یه جاش می لنگه

مادر شوهرو، خواهر شوهر، ماچ کن وُ بوس کن

مادر زنُ ، یک وری بغل کرده وُ بوس کن

که لاچ (کلاچ) را بگیر، دنده بذار، دستی رو، ول کن

اخما تو خلاص کن، بابا جون، ابرو رو شل کن

خرمای ِ بمُ ، حاجی آباد، گردوی شِمرون

با کیشمیش ِ سبزه، بی دونه، بخور عزیز جون

اون آقا بزرگ، اهل ِ دِله، خودش می دونه

قِر از توو کمر بیرون نیاد، با درد می مونه

حالا با دست، حالا با دست

آقایون دست، خانوما رقص (دو بار)

حالا بر عکس، حالا بر عکس

خانوما دست، آقایون رقص (دو بار)

..

سوز

۳۰ آذر ۱۳۹۴ –  21.12.2015

———

برای دوست داران شب یلدا به خوشی و شادی

 

شب یلدا – ۵

شب یلدا – ۵

..

شب ِ یلدا، کنار ِ یار مبارک

شب ِ یلدا، به شادی ها مبارک

شب ِ یلدا وُ لب، خندان مبارک

شب ِ یلدا، دراز تر باشد از شب های دیگر

چو خوش باشی در آن، صبح آیدت، با خنده از در

شب ِ یلدا، کنار یار، بن شین

سخن های خوش از دوران، برچین

چو مردان و زنان با خوش دلی، با هم بیایند

به آهنگ و به شعر، شب را به دست صبح سپارند

همه گویند چه خوش بود آن شب وُ، اما چه کم بود

همه غم ها به گرمی در سخن هامان، شدند دود

شب ِ یلدا، به آجیل ُ انار ُ و هندوانه

کنار همدلان ، خورده شوَد، چه خوشدلانه

شنیدن از ، شاعران ِ جاودانه

کُنَد، کوتاه ُ کم، بزم  ِ شبانه

شب ِ یلدا، به جمع ُ گفت و گو باشد چه زیبا

همه شب ها خوشی باشد، چو شب، با نام یلدا

..

۲۵ آذر ۱۳۹۴ – 16.12.2015