بی تو، هم… 

بی تو، هم… 

..

بی تو، هم آفتاب در آید

بی تو، هم مهتاب بر آید

بی تو، هم بلبل به خواند

با تو، اما آفتاب گرمای دل پذیر تری داشت

نور مهتاب زیبا تر می نمود و خیال انگیز تر بود

چهچه بلبل خوشایند تر می نمود

چهچه اش اما، حالا سئوال برانگیز است

چرا می خواند؟ این چهچه چه معنی می دهد؟

مردم هم چنان این ور و آن ور می روند

برای شان مهم نیست که تو بودی، یا حالا نیستی

اون موقع روی سنگ های موج گیر کنار ساحل نشسته بودیم

گنجشکی داشت به بچه اش  خوراکی می داد

بچه گنجشک، تند تند، ریز پر می زد و جریک جریک می کرد

چقدر این کار مادر گنجشک زیبا می نمود

به تازه گی که دیدم بچه گنجشک، ریز پر می زند برای خوردنی گرفتن

کار بچه گنجشک، لوس به نظر می رسید

کار گنجشک مادر، یک کار تکراری و غریزی

گنجشک ها همان هستند که بودند

آفتاب و مهتاب همیشه همین طوری بوده اند

قبل از من و تو… و بعد از من و تو

مردم هم، همچنان با کمی عجله، این ور و آن ور می روند

از این که تنها نشسته ام و آن ها را نگاه می کنم

نه کسی خوشحال می شود و نه کسی برایش سئوال است

اون موقع هم که با تو بودم، مردم همین طوری بودند

حالا چه فرقی کرده است که زیبائی ها رفته اند

هیچ، دنیا و دور و بر،‌ فرقی نکرده اند

شادمانی من، دید مرا، زیبا بین کرده بود

حالا هم می توانم همان چیز ها را زیبا به بینم

شادمانی دیگری برای خود پیدا می کنم

چیزی فرقی نکرده است، دید من فرق کرده است

شادمانی های فراوانی را، می توانم مهم بدانم

و باز هم از زیبائی ها لذت ببرم و شاد باشم

..

سوز

۰۹ فروردین ۱۳۹۹ –  28.03.2020 

سوگنامه برای وطن ام

سوگنامه برای وطن ام

..

.

امروز این کلیپ برایم رسید…

فرانسه امروز اعلام کرد که تمام تجهیزات بهداشتی که به ایران برای جلوگیری از

کورونا داده شده بود، بدون هیچ تغییری، به عراق و لبنان فرستاده شده است…

غم و اندوه، جگرم را کباب کرد، دلم سوخت و آه از نهادم بر آمد، زمانی کوتاه

درنگ کردم و شانه هایم به پائین افتاد، مانند این بود که بار سنگینی را بر روی

دوشم گذاشته اند.

یا باید قبول کنیم که این مسئولان ایرانی هستند و در انجام وظیفه ی خود کوتاهی می کنند،

که باید برکنار شوند. و یا ایرانی نیستند و دشمنان ایران و ایرانی هستند که بر مسند

قدرت نشسته اند و مال مردم ایران را به تاراج می برند و برای عراق و لبنان و سوریه

و یمن و سودان و هزار جای دیگه خرج می کنند، پس باید که برکنار شوند.

این مسئولان از صندوق مردم ایران حقوق می گیرند، برای خدمتی که بایستی برای

مردم ایران انجام دهند، وقتی که کار خود را در نماینده بودن مردم ایران، درست انجام

نمی دهند، پس باید برکنار شوند.

یا دشمن هستند و پُست های اداره ی کشور ایران را به دست گرفته اند، که باز هم باید

از این پُست ها برکنار شوند و جواب پس بدهند، محاکمه بشوند و مجازات بی لیاقتی

و نادرستی خود را در کارها، تحمل کنند.

چه کسانی و چند در صد از مردم ایران، وظیفه و تکلیف ِ دفاع از مردم فلسطین را

به عهده دولت ایران گذاشته اند؟‌

کی گفته است که پول ها و امکاناتی را که برای مردم ایران ضروری تر و لازم تر

هست، به سوریه و لبنان و عراق و یمن و سودان داده شود؟

..

سوز

۰۲ فروردین ۱۳۹۹ –  21.03.2020

………………          ………………

دنباله…

اگر خبر بالا شایعه باشد ولی این که دیگر شایعه نیست.

بنا به نوشته های روزنامه های داخل ایران،‌ دبیر شورای امنیت ملی، میلیون ها

ماسک بهداشتی را به عراق هدیه کرده است، آن هم در زمانی که در داخل ایران

به شدت به این ماسک ها نیاز هست!

رئیس اطلاعات سپاه دستور می دهد که شهر کورونا گرفته ی قم، نباید قرنطینه شود!

و دلیل او این است که امریکا از این موضوع سوء استفاده می کند.

یعنی مردم یک کشور را آماده برای آلوده شدن یک بیماری مسری و خطرناک می کند

که چی؟‌ که امریکا ممکن است از این موضوع سوء استفاده کند.

همه مدیا های ایران، در مورد وجود کورونا در ایران سکوت می کنند و بنا به

«دستور از بالا» اجازه ندارند خبر شیوع کورونا در ایران را اعلام کنند که مبادا مردم

برای احتیاط در خانه بمانند و به پای صندوق های رای نروند… و نشان دادن صف مردم

در جلوی صندوق های رای را مهم تر و بالاتر از سلامتی مردم دانسته اند و مریض

شدن و آلوده شدن مردم به یک بیماری خطرناک و مسری، برای شان اهمیت کمتری دارد.

و پس از انجام انتخابات، تازه کم کم اعلام می کنند که ویروس کورونا در ایران هم

وجود دارد و هست.

تعداد قربانیان کورونا را کم تر از واقع اعلام می کنند، لابد برای این که پنهان کاری

و سهل انگاری خود را بپوشانند.

یکی که از یک بیمارستان تعداد قربانیان را که حدود تعداد قربانیان کل کشور است، با

موبایل خودش عکس گرفته و در مدیا ها قرار داده است، تعقیب و دستگیر می شود و

فوری، قانونی برای مجازات می گذارند که کسی اجازه ندارد راجع به کورونا گزارش

در مدیا ها قرار دهد.

امام جمعه ای که هزار سال سن دارد، برای کودک گرسنه ای در سودان، پای منبر

نماز جمعه اشک می ریزد، یعنی تظاهر به اشک ریختن می کند، البته بدون اشک…

ولی مردم گرسنه و محروم سیستان و بلوچستان را نمی بیند و یادی از این مردم

محروم در گوشه ای از ایران نمی کند.

مردان و زنان در کردستان مجبور شده اند برای گذران زنده‌گی شان، به کولبری

روی بیاورند و از کوه و دره و تپه با پای پیاده، در گرما و سرما و برف و باران،

بار جابجا می کنند تا نانی برای خوردن خود و خانواده، بدست آورند.

در یک شهری، سرنگ های آلوده به ایدز را برای تزریق، به عنوان سرنگ نو،

در اختیار مردم قرار می دهند. و وقتی فاش می شود که چه جنایتی دارد انجام

می شود، رئیس یا وزیر بهداری دستور می دهد که تا دستور بعدی، در هیچ کجای

ایران، آزمایش ایدز انجام نشود و این اخبار را شایعه دشمن عنوان می کنند و

دیگر هیچکس نمی تواند دنبال موضوع برود، چون به عوامل ضد انقلاب نسبت

داده می شود و جاسوس بیگانه نامیده می شود…

چرا دستور توقف آزمایش و تست ایدز را در سراسر ایران می دهند؟ آیا در

جاهای دیگر هم از این سرنگ های آلوده پخش شده است و می ترسند که

وجود آن در شهرهای دیگر هم تایید شود؟

کارشناسان جهانی، پس از مطالعه ها که چند سال طول می کشد، محلی را برای

ایجاد سد بر روی رودخانه تعیین می کنند ولی یک مرد کم سواد و بی اطلاع…

می آید و به عنوان رئیس جمهور، دستور می دهد که نخیر! سد را چند کیلومتر

دور تر از محل تعیین شده ی کارشناسان بنا کنند و باعث می شود که کوه نمک در

محل جدید، با آب جمع شده در پشت سد، شسته شده و رودخانه کارون را چند برابر

بیش از حد مجاز، نمک دار می کند که در نتیجه حدود یک میلیون درخت خرما

در خوزستان خشک می شود و کشاورزان را به بدبختی  و بی چاره گی می کشاند.

اختلاس های مختلف میلیاردی انجام می شود و اگر کسی اختلاس را افشا کند، مجرم

است و دستگیر و مجازات می شود.

آیا مردم بی چاره و بی پناه ایران چه تقصیری دارند که در زیر چنین فشار و خفقان

و بی مسئولیتی بایستی زنده‌گی کنند؟

دعای سال نو و نوروز

دعای سال نو و نوروز
..
ای خداوند جان و جهان
روزگار ما را هر روز بهتر بگردان
ای خداوند هستی بخش
نعمت فراوان به ما به بخش
نیکی و راستی را بر دل ها مسلط کن
دل های مردم را پُر محبت کن
..
سوز
۰۴ اسفند ۱۳۹۸ –  23.02.2020
.

چی بود، کدام؟

چی بود، کدام؟
..
بوی گل سنبل را با نفس به درون سینه کشیدم، خوشبو بود.
آبجوی داخل جام را سر کشیدم، گوارا بود
چیپس سیب زمینی نمکی را چشیدم، خوشمزه بود
موسیقی ملایم و دل پسندم را از یوتیوب می شنوم، آرامش دارم
حالت مَلَنگ و این جوری، آن جوری را در اثر خوردن
مشروب الکلی، حس می کنم و احساس بی خیالی دارم
نه نگران آینده هستم و نه به گذشته افسوس می خورم…
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که چند دور، دور کعبه بزنم
چندین نماز در جاهای مختلف بخوانم
و پیاده از جائی به جای دیگر دوان دوان بروم
و چند سنگ به یک سنگ دیگر بزنم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که، کنار دیواری سنگی بایستم
و دائم خود را تکان بدهم و سرم را جلو و عقب ببرم
و چیزهائی را زیر لب تکرار کنم
و خواست و آرزوی خودم را
روی کاغذی در شکاف سنگ بگذارم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که یکشنبه ها به کلیسا بروم
و به سخنان کشیش گوش کنم
و آرزو کنم که خداوند روزی مرا امروز بدهد
و برای  صلح و آرامش مردم دنیا دعا کنم
و پولی کم را، به صندوق کلیسا هدیه کنم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که به رودخانه ای مقدس بروم
و سر ِ خودم را در آن جا، زیر آب بکنم
و دعا های مختلف بخوانم که
دنیا برای مراد و آرزوی من بچرخد
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که هدایا و پول را
به مجسمه ای طلائی هدیه بدهم
که خود آن مجسمه نمی تواند استفاده کند
و عود و مواد خوشبو را بسوزانم
و امید داشته باشم که سلامت و سعادت
به سراغم بیایند و راحت و رفاه داشته باشم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا این که خودم را، در خودم پنهان کنم
با خوردن آبجو و ویسکی و الکل های دیگر
و حالت بی خودی و مَلَنگی و بی مسئولیتی را حس کنم
و لبخند بی خودی زدنم، با نگاه بی تفاوت به دنیا را
خوش بودن زمان را، در نگاه به دنیا بدانم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا خواندن کتابی که با باور های من هماهنگ است
و سر تایید تکان دادن به موضوع های آن
و شاید خواندن چیز های جدید از آن که نمی دانستم
و تایید آن که خب، این ها را یاد گرفتم
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
یا حساب و کتاب کردن درآمد روزانه
که امروز استفاده ای بیشتر از دیروز داشتم
و آن چه که خریدم و فروختم سود آور بود
و امروز سود بیشتری داشته ام از دیروز
آیا این است بهترین  زنده‌گی؟
.
.
.
زنده‌گی، دل خوش بودن به دل خوشی های اندکی هست که
برای دیگران، آن چنان با ارزش نیست.
..
سوز
۱۶ اسفند ۱۳۹۸ –  06.03.2020

باید که رفت

باید که رفت

..

گرچه می شد، خوش به ماند روز تو

ناچشیده روز را، باید که رفت

خوب گذشت یا، این که بد

در میانه چاره نیست، باید که رفت

خوب بودی تو در این سال ها، یا این که بد

نیست فرصت، چون زمان، از دست که رفت

با خوشی ها، روز و شب، بر تو گذشت

یا که با درد و غم و اندوه، ولی باید که رفت

سود ِ ما، یا که زیان در پایه، چیست

مال بسیار اندوخته هم، باید که رفت

نان خشک را خورده ای، یا گوشت مرغ

خورده و ناخورده از روی مراد، باید که رفت

دل خوشی هامان از آن باشد که هان

نام نیک را داشتیم، در حال ِ رفت

هم چو نور یک جرقه، کوته است این عمر ما

تگ، درخشید و خموش، در جا که رفت (تگ، صدای جرقه)

حاصل عمر را، یادی و نامی هست به جا

نام نیک برجا گذاشت، باید که رفت

مِی به دست و یار در بر، حاضر است

بی شراب و یار و باده، نامراد، باید که رفت 

باده نوش و، مست و، هم بسیار مست  

جام ها را ز دست بگذاشته، باید که رفت

بر نماز و، گر دعائی، شب و روز

جانماز ها، جا گذاشته، باید که رفت

با هزار نوکر و چاکر، در کنار و، دور و بر

بی مراقب یا که همراه، بایست که رفت

گر سواره رفته ای، در طول ِ عمر

بی کجاوه، تنها و تک،  باید که رفت

یا که درویش بوده ای و، مال ندار

بی گلیم و بی قبای ژنده ات، باید که رفت

گر همه دنیا، به دست ات بوده است

دست خالی، بی مال ها ، باید که رفت

گر دلی بشکستی از راه خطا و اشتباه

خود ولی، با یک دل بشکسته ای، باید که رفت

مال به دست ات آمده بسیار، اما کنون

واگذاشته این همه مال و منال، باید که رفت

ای خوش آن که، بشنود چند بار در حال و بعد

نیکی اش بسیار بود، از دنیا که رفت

..

سوز

۲۳ آذر ۱۳۹۸ –  14.12.2019 

 

ما صاحب مملکت خودمان نیستیم

ما صاحب مملکت خودمان نیستیم
..
بایستی این حقیقت را قبول کنیم که ما مردم ایران، صاحب مملکت خودمان نیستیم.
تعارف هم ندارد، آن چه که نامش ایران است و قسمتی از این کره خاکی هست، و ما
در آن خاک و در آن منطقه به دنیا آمده و بزرگ شده ایم و خود را ایرانی می نامیم و
خود را بدهکار آن سرزمین و مردمانش می دانیم و برای آبادانی و رفاه مردم آن جا
دل می سوزانیم و سعی می کنیم که کاری خوب برای آن چه که وطن نامیده می شود،
انجام دهیم و خود را راضی کنیم که وظیفه خود را نسبت به وطن تا اندازه ای انجام
داده ایم، اما با عجز و ناتوانی و ضعف و قبول این که، کاری از دست ما بر نمی آید،
حیران می مانیم که چه باید بکنیم، چطور می توانیم برای آن مردم، و آن کشور
مفید باشیم که نامش ایران است؟
زور و توان ِ ما به این گروهی که بر ایران مسلط کرده اند نمی رسد، حمایت های
جهانی و همه جانبه ای از این گروه حاکم بر ایران هست، برای این که همین ها
بر سر ِ کار باشند و به وسیله ی همین ها، آن کشور را به نابودی به کشانند
و وابسته به صنعت و علم ِ کشور های به اصطلاح پیشرفته نگه دارند و
منابع معدنی و نفتی و انسانی از آن منطقه از جهان را برای تجارت خودشان
با قیمت های بسیار ارزان ببرند و مردم ما را به بی لیاقتی و بی هویتی متهم
می کنند و خودمان را از خودمان شرمنده بسازند،
که مردمی بی تفاوت و باری به هر جهت هستیم.
گاهی از تلویزیون و گاهی در صفحه های اجتماعی، یکی به عنوان دلسوز مردم
ایران، چند تا به نعل می زند و چند تا به میخ، دلسوزانه از مشکل های پیش آمده
برای مردم ناله سر می دهد و آخر سر می گوید که حق ما همین است، ما مردمی
بی تفاوت هستیم و بعضی ها با بی شرافتی، مردم ایران را به بی غیرتی متهم
می کنند.
مردم ایران چه می‌توانند بکنند؟‌
هان؟
کجا مردم ایران توانستند خودشان کاری از پیش ببرند و در نهایت، کار ها
در دست مردم ایران باقی مانده بود که بتوانند برای خودشان در راهی مفید
برای کشورشان پیش بروند؟
.
قبل از زمان محمد رضا شاه، پدر آن شاه را که چه بسیار برای آباد کردن این
سرزمین کوشید، با نیروی نظامی خارجی که بر ایران مسلط شده بود از ایران
بیرون کردند.
.
قبل از رضا شاه، مردی دلسوز برای این کشور و مردم را، میرزا تقی خان
امیرکبیر را با توطئه و دسیسه ها و دخالت های کشور های خارجی در
حمام فین کاشان کشتند.
و نخست وزیری ایرانی نما ولی با تابعیت انگلیس به جای امیر کبیر نشست.
.
در زمان مصدق، که مردی وطن پرست بود، امریکا از او حمایت کرد، وقتی
انحصار نفت ایران از دست انگلیس خارج شد، امریکا به مصدق گفت که دیگر
نمی توانیم از شما حمایت کنیم، چون کومونیست ها در دولت شما نفوذ زیاد،
بدست آورده اند، و پس از آن امریکا با همان انگلیس شریک شد و مصدق را
سرنگون کردند، که پس از آن قرارداد هائی که سود فراوان برای خارجی
ها داشت، بسته شد.
.
در زمان مصدق، نیروهای امنیتی انگلیس و امریکا، چند روز با شاه صحبت
کردند و او را برای رفتن به خارج از کشور وادار کردند تا در غیاب او اوضاع
را به حال عادی برگردانند و از سوی دیگر در بین مردم شایع کردند که شاه
ترسو هست و تا اتفاقی می افتد از کشور فرار می کند و به این وسیله مردم
ایران را از داشتن چنین پادشاهی شرمنده و تو سری خور می کردند و اعتماد
مردم را به خودشان، از مردم می گرفتند.
از سوی دیگر، یکی می آید و در تلویزیون و رادیو، این عملیات را توطئه
و خیال بافی می نامد و نا کارآمد بودن مردم را بزرگ می کند و می گوید
که مردم ایران کجا بودند؟
مردم خودشان می توانستند کاری بکنند، چرا نقش مردم را نادیده می گیرید؟
و کارهای برنامه ریزی شده عوامل خارجی را به حساب مردم ایران
می گذارند.
در حالی که مردم نه در جریان کارها بودند و نه از آن چه که پیش خواهد
آمد و به صورت پنهان توسط نیروهای اطلاعاتی و خرابکاری خارجی
انجام می شد، خبر داشتند.
.
زمان محمد رضا شاه که ایران اولین کشور صنعتی در خاورمیانه شده بود،
اقتصاد و پیشرفت آن در جهان سرآمد و یگانه بود و چند سال پشت سر هم،
رشد  اقتصادی بیش از ده درصدی داشت و در زمینه های هنری و صنعتی
پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشت
و از لحاظ نظامی هم قدرتی شده بود…
آیا در زمان محمدرضا شاه، می‌شد بر خلاف نظر شاه حرفی زد
و عملی انجام داد؟
او می گفت حزب رستاخیز و همه باید به این حزب رأی بدهند و هرکه نمی خواست،
می بایست پاسپورت اش را بگیرد و از این کشور برود بیرون…
یکی هم که جرات کرد که بگوید من به حزب رستاخیز رای نمی دهم، پاسپورت
مرا بدهند که بروم، از سوی همکاران و رئیس و حتی آبدارچی مورد نصیحت
قرار گرفت که بابا چرا می خواهی خودت را با ساواک درگیر کنی؟
پدرت را در می آورند،
یک امضا پای این لیست بکن، دیگر نه کسی با تو کاری دارد و نه در واقع
تو عضو حزب رستاخیز هستی که از تو توقعی داشته باشند، امضاء کن،
خودت را راحت کن…
.
به یک باره موجی اعتراضی با رهبری مذهبی و دینی شروع شد و…
پس از آن چه شد؟‌
سرداران رشید و لایق و کارآمد و افراد شایسته و مدیر و متخصص را با تسلط
نیروهای اسلامی، به جوخه های اعدام سپردند و ایران را از افراد لایق و شایسته
و مدیر خالی کردند و گفتند که: ما متخصص نمی‌خواهیم ما متعهد می خواهیم.
متعهد های بی سواد و ناکارآمد بر سر کار ها نشستند و خرابی های بی شمار
به بار آوردند، آیا مردم ایران، مردم کوچه و بازار، مردمی که دل شان برای
ایران و ایرانی می تپید، چه می توانستند بکنند؟‌ وقتی که حاکم کل، یک بی
لیاقت و نادان و خیال پرداز را به عنوان رئیس جمهور تایید می کند
و می گوید که:‌
نظر من به نظر ایشان نزدیک تر است…
آیا کسی از مردم ایران، جرأت مخالفت و مقاومت در مقابل رهبر را داشت که
بتواند از مسلط شدن این آدم بی سواد،‌ بی تدبیر و… بر سر کار، مانع باشد؟‌
آیا کسی می توانست جلوگیری کند از این که بیست سال تمام پول مردم ایران
را برای غنی کردن اورانیوم خرج کردند و شعار های حکومتی می دادند که
«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»؟
پس از این همه پول که برای غنی کردن اورانیوم خرج کردند چه شد؟
جامعه جهانی پخ کردند و همه این ها، ترسیدند و جا زدند و همه آن چه که
رشته بودند پنبه کردند و اورانیوم غنی شده را با خرج هزینه های دوباره،
به اورانیوم های زیر چهار درصد برگرداند.
آیا مردم ایران، مردمی که دلسوز هدر رفتن سرمایه های ملی بودند، مردمی
که این غنی سازی را برای ایران نامفید می دانستند، آن ها که  مردم ایران
می نامند شان، چه می توانستند بکنند؟
آیا می توانستند جلوی غنی شدن اورانیوم را بگیرند و هزینه سنگین و بسیار
بالای آن غنی کردن را برای آباد کردن کشور بکار گیرند؟‌
نه که نمی توانستند.
.
در زمان آقای خمینی، ایشان به مردم و ارتش عراق خط می داد که بر علیه
صدام قیام کنید، آیا مردم ایران می توانستند و یا توانستند که آقا را وادار کنند
که این حرف ها را نزند؟
خب نه، و جنگ هشت ساله با عراق، خرابی ها و کشته شدن جوانان را
به دنبال داشت و خسارت هائی به ایران زد که هنوز هم این خرابی ها
درست نشده است.
آیا مردم ایران چه می توانستند بکنند، وقتی که رهبر مذهبی و انقلابی
می گوید که اگر سی و پنج میلیون هم بگویند آری، من می گویم نه…
خب پس چه زمانی مردم ما برای کشور خودشان می توانستند کاری بکنند
که بشود گفت که صاحب مملکت خودشان بوده اند؟‌
پیش از انتخابات، رهبر مذهبی، مردم ایران را دعوت به رای دادن می کند
ولی پس از انتخابات نماینده ایشان می گوید مردم که حقی ندارند، مردم
بایستی هر چه که رهبر یا ولی فقیه گفت انجام دهند و مردم نمی توانند رهبر
یا ولی فقیه را انتخاب کنند و ایشان از جانب خدا انتخاب می شود!
در سوریه پول های فراوانی خرج می کنند و نیرو برای حمایت از حاکم
سوریه می فرستند که پس از سال ها مردم تازه می فهمند که پول های شان
در کجا خرج می شود، پولی که برای مردم این کشور بایستی خرج شود را
به میل و اراده ای که از سوی مردم ایران نیست برای جاهای دیگر
در دنیا خرج می کنند.
آیا مردم می توانند مانع این خرج ها بشوند؟
آیا مردم ایران می توانند مانع شوند که پول مردم ایران در یمن و سوریه و
لبنان و سودان و… خرج نشود،‌ بلکه برای بهبود وضع مردم خوزستان و
سیستان و بلوچستان و هزار جای دیگر ِ ایران که احتیاج به بازسازی و
نوسازی دارد خرج بشود؟
نه که نمی توانند، تصمیم ها گرفته می شود و اجرا می شود، بدون این
که مردم ایران در تصمیم های گرفته شده سهمی داشته باشند و بتوانند
نظر بدهند.
..
سوز
۱۹ تیرماه ۱۳۹۸ –  10.07.2019

روزگاری او هم نگاری بودست

روزگاری او هم نگاری بودست

..

روزگاری دل ِ من، بند ِ سر ِ زلف ِ نگاری، بودست

در بند ِ نگاه ِ دلبر و، چشم ِ نگاری بودست

هر جام که پُر کرده و با عشوه و ناز، دستم داد

از گوشه ی چشم، منتظر ِ خنده، خماری بودست

.

آن نگار ِ دل نشین رفت، زنی گوژپشت، گشت

سال ِ من رفت ز ِ هفتاد و، پی ِ دل می گشت

تا که دل، در پی ِ ناز ِ رُخکی، وا بدهد

آن که ناز کرد به من، بود زنی هشت در هشت**

..

سوز

۲۲ تیرماه ۱۳۹۸ –  13.07.2019

** ۶۴ ساله