آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

..

حسن آقا می گفت که به بینم، ما از دست خدا به کی باید شکایت کنیم؟

از این زنده‌گی بی مفهوم و بی سر و ته، خوشم نمی آید که همه اش بخواهیم و میل داشته

باشیم که، چنین بشود و آرزو داشته باشیم که چنان بشود،

ولی برای هر میل و آرزوی کوچک مدت ها باید زحمت بکشیم و ناراحتی به بینیم و

تحمل های جوراجور داشته باشیم تا به یک خواسته مان برسیم، آن هم نه به طور کامل…

خب چرا این جوری هست؟‌

برای چی؟

اگه خدا خودش را، یک بار با اسم یهوه معرفی می کند، یک بار به اسم پدر و یک بار

به اسم الله،‌ یکی می گوید شیوا یکی می گوید اهورامزدا، ما کدام اش را بایستی قبول کنیم؟

می گویند مهربان است و قادر است و بخشنده و خیلی چیزهای خوب دیگه

که ما خوش‌مان می آید،

ولی گرسنه‌گی و محرومیت های بیشتر مردم دنیا را که می بینیم، مهربانی اش

مورد شک قرار می گیرد.

نداری و زیر ظلم و ستم بودن بیشتر مردم را که می بینیم، بخشنده‌گی و قادر بودن اش

جای سئوال دارد.

بچه که بودیم، چه خواسته ها و آرزوهائی داشتیم که برآورده نشدند

و حسرت به دل، زمان گذشت.

جوان تر که بودیم هی عاشق این و هواخواه اون یکی می شدیم

و با نرسیدن های بسیار، زمان گذشت.

مشغول کار که شدیم رقابت های کاری، همکاران بدخواه و حسود و کارشکن که نگرانی و

اعصاب را تحریک می کرد.

خوشی ها و دل خوشی ها و رسیدن ها به چیزی، نسبت به نرسیدن ها، بسیار کمتر است.

این همه زحمت و تلاش برای چه چیزی است آخر؟

به طبیعت و پرنده ها که نگاه می کنی، نر های بی چاره، چقدر ادا و اطوار در می آورند و

پر هاشون را رنگی می کنند و به شکل های مختلف در می آورند

که نظر ماده را جلب کنند تا بتوانند دو ثانیه یک قیق بکنند و بروند پائین.

بعدش چقدر به دنبال خوراک و حشره می گردند و خوراک جوجه ها را تامین می کنند و

دائم در تلاش هستند تا جوجه ها پر در بیاورند و بروند دنبال کار خودشان.

که چی؟

آهو، گاومیش، گوزن و گورخر بی چاره برای کمی علف خوردن بایستی دائم مراقب

دور و بر خودشان باشند که گرگ، شغال، ببر، پلنگ و شیر ها، برای دریدن و تکه پاره

کردن شان در اون نزدیکی نباشند و یا هنگام آب خوردن از لب رودخانه، خودشان و یا

بچه شان در چنگ  سوسمار، با صد ها نیش دندان سوسمار، مرگ را حس نکنند؟

ولی خب با این همه نگرانی و مراقبت، باز هم خوراک درنده‌گان می شوند.

خب برای چی؟

خروس در بین مرغ ها با غرور سینه اش را جلو داده راه می رود و قوقولو می خواند

و گاهی  روی یکی از مرغ  ها می پرد و یک قیق می کند و باز دوباره دانه چیدن…

یک موقعی صاحب خانه مثل همیشه که برای دانه دادن، بین مرغ ها راه می رود، به

خروس نزدیک می شود و ناگهان دست دراز کرده و او را می گیرد…

چند ثانیه بعد از آن، خروس و مرغ های دیگر، انگار که هیچ اتفاقی نه افتاده است،

به دانه چیدن مشغول هستند. خروس گرفتار پس از آن سر بریده، پرها کنده شده،  

پخته و سرخ شده روی سفره، خوراک لذیذ برای ما می شود.

ما هم، دست کمی از حیوانات درنده نداریم، پرنده ها را شکار می کنیم، آهو و گوزن

و بز کوهی را خوراک خود می کنیم و گاو و گوسفند ها را در محدوده های خودمان

نگهداری می کنیم و از شیر و گوشت و پوست استخوان شان هم استفاده می کنیم.

این حیوانات موقع کشته شدن، درد و ناراحتی حس می کنند تا ما، به لذت خوراکی

و مزه گوشت و کباب برسیم.

که چکار بکنیم؟

در دنیائی هستیم که درد و ناراحتی و گرسنه بودن ها و مریضی ها بسیار بیشتر

از خوشی ها و لذت ها هست.

مردم به فکر خودشان و در تلاش برای گذران زنده‌گی خودشان هستند و اگر کمی

احساس انسانی داشته باشند و پول یا فرصت بیشتری از نیاز خود داشته باشند،

به انسان های درمانده ی دیگر کمک می کنند، وگرنه خدا و خالق بزرگ و قادر و

بخشنده برای مردم درمانده و گرسنه کاری نمی کند،

مگر انسان های دیگر کاری بکنند.

خدای بخشنده و قادر و مهربان و کریم و هر چی اسم و صفت خوب که هست و  

ما برای خدا قائل هستیم، جلوی بمب اتمی را در ژاپن نگرفت و دویست هزار

انسان پودر شدند و یا از اثر بمب اتمی درد و ناراحتی کشیدند و جان دادند.

هزاران سال است که از قبیله های کوچک تا قبیله های بزرگ و بعد از آن

شهرها و کشور های مختلف به همسایه شان حمله می کنند و آن که قوی تر است

از امکانات ضعیف تر استفاده می کند… دارائی ها، زن و بچه و اسب و گاو

گوسفند و هرچه هست را، صاحب می شوند و خدای عادل، هیچ کاری نمی کند.

در جنگ های جهانی اول و دوم در حدود صد میلیون انسان کشته شدند و

زجر کشیدند و سوختند و شکنجه شدند، ولی خدای مهربان و بخشنده و کریم

نه مهربانی نشان داد و نه کریم بودن را.

در روسیه یا شوروی سابق استالین بیست میلیون انسان تحصیل کرده و آموزش

دیده را به نام حفاظت از انقلاب کارگری کشت، در چین کومونیست، مائو حدود

هشتاد میلیون انسان را به اسم محافظت از انقلاب کارگری کشت.

در حال حاضر در هر کجای دنیا یک دیکتاتور دارد مردم را مجبور می کند

که به میل او زنده‌گی کنند، یا باید مدل موهای سرشان را به مدل موی سر رهبر

اصلاح کنند یا عقیده ای جز عقیده ی رهبر را نبایستی داشته باشند.

خدا و خالق و آفریننده، در کجای این زنده‌گی قرار دارد که همه اش، امید

ها و آرزو ها را به او آویزان کرده ایم و امیدواریم که یک زمانی از سوی

او شنیده یا دیده شود و تقاضای ما برآورده شود؟

شاید هم آن ها که زرنگ و فریب کار بودند و مال مردم را می خوردند و حق

ضعیف ها را پایمال می کردند، به فکر افتادند و خدا را ساختند که جلوی

شورش مردم را بگیرند تا خطری از سوی جمعیت بدبخت شده توسط

این ها، برای شان پیش نیاید.

یک امید واهی و بزرگ و قوی و مهربان و بخشنده که پاداش تحمل

این مردم بدبخت را خواهد داد و فقط در خیال می توان آن را دید، ساخته شد،

که مردم به جای انتقام و حق طلبی و ایستادن در جلوی حاکم ظالم،

که خطر کشته شدن و زخمی شدن و آواره شدن را داشت، جلوی

این خدای بزرگ بایستند و جزای این ظالم را از اون خدای خیلی قوی

و خیلی توانا بخواهند که به این بیچاره ها کمک خواهد کرد.

با این امیدی که مردم ضعیف به جزای ظالم و ستم کار از سوی خدا داشتند، آن

ستم کاران به ظلم خود ادامه دادند و هر کاری که خواستند کردند، و ستم دیده ها

هم در خلوت از خدای توانا و قادر خواستند که آن ظالم را جزا دهد.

.

سال ها گذشت و ظالم بر ظلم خود باقی ماند و به ستم کاری ادامه داد و

مظلوم هم به دعا کردن پیش خدای قادر و مهربان ادامه داد که خطر کم تری

داشت و ترس از مورد اذیت قرار گرفتن از سوی اوباش و گماشته های ظالم

را نداشت.

و گذشت آن چنان که گذشته است، ظالم بر ظلم خود ثابت و مظلوم بر دعای خود ثابت.

و هر دو راضی، از وضعی که هست.

راضی بودن ضعیف ها، از رفتار خودشان با شرایط موجود که بهترین وضع

و کم خطر ترین حالت را دارد که انتقام از ظالم را به خدا سپرده اند.

خدا هم که مجازات کردن ظالم را گذاشته برای یک موقعی در آخرت که دیگه

ما ها با حسرت و بدبختی، عمرمان به سر آمده و به خواسته هایمان نرسیده ایم،

و ظالم هم خوشی هایش را داشته و هر کاری که خواسته کرده است…

می ترسم اون دنیا، خداوند بخشش کردن اش گل کند و ظالم ها را به بخشد.

اون وقت، چی؟

..

سوز

۱۲ شهریور ۱۳۹۷ –  03.09.2018 

Advertisements

آب، نه اسلحه، ۲ – #Water,_no_War,2

آب، نه اسلحه، ۲ – #Water,_no_War,2
..
آقای اوباما، رئیس جمهور قبلی امریکا، قرارداد فروش شصت میلیارد دلار اسلحه را
با عربستان امضاء کرد، که گفته شد بزرگترین قرارداد فروش اسلحه، تا آن زمان
در طول تاریخ است.
آقای ترامپ رئیس جمهور فعلی امریکا، قرارداد یکصد و ده میلیارد دلاری برای
فروش اسلحه با عربستان را امضاء کرد.
می شد که قسمتی از این پول را برای ساختن وسایل رفاهی و بهداشتی و تفریحی
برای مردم عربستان هزینه کرد و امریکا هم این وسایل و امکانات را فراهم کند.
قسمتی را برای پمپ کردن آب به چاه های نفتی، معادل نفتی که از آن جا ها بر می دارند
و خارج می کنند، هزینه کنند، تا لایه زمین در آن مناطق ضعیف تر نشود که از همان مناطق،
فشار داخلی زمین بر نازکی و کم مقاومت شده های لایه های بالائی اش به چربد و احتمال
خروج آتش فشان ها را از آن جا ها، کمتر کنند.
قسمتی را برای تهیه و ساختن ِ پمپ های آب قوی، و ایجاد «خط لوله آب» برای رساندن
آب به مناطق خشک و کم آب ِ عربستان خرج کرد، با ایجاد دریاچه های مصنوعی و
وسایل تفریحی در اطراف آن.
پمپ کردن آب، از دریا های اطراف عربستان به مقدار زیاد به جا های خشک و کم آبی که
قبلا در آن جا ها چشمه بوده ولی خشک شده است، باعث خواهد شد که احتمالا در
چند سال آینده، دوباره این چشمه ها، دارای آب شوند.
هم چنین دریاچه های درست شده از آب های پمپ شده، باعث می شوند که توفان های
شن و ریز گرد ها کم تر شود و شن های ریز گرد، از عربستان تا عراق و ایران پرواز نکنند و
در همان عربستان، زمین گیر، یا بهتر بشود گفت، «آب گیر» شوند.
توفان ریز گرد ها، هم به صنعت و هم کشاورزی و هم به سلامت مردم منطقه های
عربستان و عراق و ایران و کویت و بحرین و قطر و دوبی، صدمه می زند.
جلوگیری کردن و مانع شدن از ایجاد توفان ریز گرد ها، جلوگیری از بیمار شدن و کم کردن
هزینه های بیماری برای میلیون ها انسان از مردم چند کشور همسایه عربستان است.
..
سوز
۰۵ خرداد ۱۳۹۶ – 26.05.2017

جبران کم آبی

جبران کم آبی

..

پروفسور کردوانی در نهم آبان در سخنرانی در جلسه شورای حفاظت آب استان البرز،

وضعیت آب در ایران را بسیار وخیم ارزیابی کرد و گفت ایران دیگر آبی ندارد.

استاد کردوانی بزرگوار، از آن چه شده است یاد می کند ولی راهی پیشنهاد نمی کند.

.

خب اگر از همین حالا هم بسیار در مصرف آب صرفه جوئی کنیم و یا در اطراف

دریاچه ارومیه چاه ها را به بندیم و استفاده نکنیم،‌ باز هم چاره ساز نیست و

آبی به دریاچه اضافه نمی شود و یا سطح آب چاه های جهرم از ششصد متر

به چهار صد متر بالا نمی آید.

.

چاره ای عملی و شدنی، پمپ کردن آب دریای عمان و خلیج فارس و دریای سیاه

به جاهای کم آب کشور است.

با این کار در سطح غول آسا یعنی با صدها یا هزاران پمپ قوی آب دریا ها را به زمین ها

پمپ کردن باعث می شود:

سطح آب های زیر زمینی که آب های شیرین خواهند بود بالا می آید.

دریاچه ارومیه آب دار می شود و چاه های اطراف دریاچه دوباره آب دار می شوند.

با همان شور بودن شدید دریاچه ارومیه در سال های گذشته،  چاه های

اطراف آب شیرین داشته است.

با آب دار تر شدن دریاچه ارومیه از توفان نمک های دریاچه جلوگیری می شود.

رطوبت اطراف دریاچه های ایجاد شده در جاهای مختلف مانع خشکی محیط شده

و توفان ریز گرد ها که خوزستان و غرب و شرق کشور را فرا می گیرد بسیار

کم تر خواهدشد. ما در تهران هم توفان ریز گرد داشته ایم.

.

اگر همکاری جهانی و کم کردن گازهای گل خانه ای هم عملی شود که در

بیست سال آینده خواهد بود، باز هم آبی به این زودی به سرزمین ایران

اضافه نخواهد شد.

از همین امروز بایستی تدارک پمپ کردن آب دریا ها به مناطق مختلف ایران

را شروع کرد. هر یک روزی که زودتر این کار انجام شود جبران خسارت آسان

تر و بهتر است.

دویست میلیارد دلار خرج غنی کردن اورانیوم کردند که هیچ فایده ای برای

ایران نداشت. حالا بایستی صد میلیارد دلار برای لوله کشی و پمپ کردن

آب به کویر ها و دریاچه های ایران هزینه کنند که برای مردم و محیط زیست

مفید و کار ساز است.

باشد که چنین بادا

..

سوز

۱۲ آبان ۱۳۹۵- 02.11.2016

 

هرج و مرج در سوریه

هرج و مرج در سوریه

..

در زمان قدیم، کشوری به کشور دیگر حمله می کرد تا از منابع آن کشور دیگر استفاده کند.

حالا دیگر زمان ِ یکی شدن و همیاری با مردم ِ دیگر برای ساختن جهانی برای همه مردم است.

جهانی که همه مردم دنیا در هر کجا، از حداقل خورد و خوراک، بهداشت و سرپناه برخوردار باشند.

.

جریان مردم و کشور سوریه چیست که در آن جا فقط ، جنگ است؟

حدود سیصد هزار تن از مردم آنجا در چهار پنج سال گذشته کشته شده اند، روسیه و چین و ایران

یک طرفِ ماجرا هستند، امریکا و کشور های غربی یک طرف ِ دیگر ِ ماجرا.

کشور های مختلف با جنگ‌جو ها و سلاح های کشتار، با تانک و خمپاره و هواپیما و هلی کوپتر

در حال کُشتن طرف دیگر هستند، نه سازمان ملل،‌ قدرتی دارد که کاری بکند و نه کشور های

قوی و بزرگ که بعضی موقع ۵+۱ را تشکیل می دهند و گاهی گروه ۲۰ را نمایش می دهند،

هیچ کدام کاری برای جلوگیری از جنگ نمی کنند.

هر کدام از طرف های دعوا،‌ رفتار خود را طبیعی و انسانی و دفاعی می نامد.

پریروز نوزدهم سپتامبر، یک انفجار، حدود بیست کامیون مواد داروئی و خوراکی و پوشاک را که

برای مردم محتاج کمک بود، نابود کرد و حدود بیست نفر از افراد کمک کننده کشته شدند.

آنطور که روس ها می گویند با یک وانت پُر از بمب، یا آنطور که امریکا می گوید

توسط هلی کوپتر و هواپیمای روسی، کامیون ها و مواد کمکی در آتش سوختند.

مسئول صلیب سرخ می گفت ما دیگر نمی توانیم کمک بفرستیم.

حالا یک شهر محتاج کمک، با احتیاج شدید به دارو و خوراک درمانده شده است.

اگر بسیاری از مردم ِ چند هزار نفری که در محاصره مانده اند، از گرسنگی یا نرسیدن دارو،

جان خود را از دست بدهند، چه کسی مسئول است؟

.

آنچه که بطور عملی انجام می شود این است که با ایجاد و حمایت از گروه های مخالف

یکدیگر، جنگی در جریان است و در این چند سال گذشته اسلحه و مهمات برای جنگ

فروخته می شود و همیشه هر دو طرف اسلحه های جدید دارند.

آنچه در این جا در نظر گرفته نمی شود، انسانیت و اخلاق است و

آنچه به دست می آید، با ریختن ِ خون ِ مردم، پول برای سازندگان اسلحه است.

برای سازندگان اسلحه، درآمد و کاسبی از فروش اسلحه مهم است، هر چقدر انسان

کشته شود، برای آن ها مهم نیست.

چه کسی می باید جلوی این تولید اسلحه را بگیرد، چه کسی بایستی پولدار شدن ِ

زشت و پلید و غیر انسانی ی این تولید کنندگان ِ اسلحه را به آن ها نمایان کند؟

آیا سازندگان و صاحبان کارخانه های اسلحه های جنگی، خانواده ندارند؟

و اگر دارند، آیا آنان به این دارندگان و صاحبان کارخانه های اسلحه سازی، نمی گویند که

این کار، کاری ناشایست و پلید و زشت است؟

پولی که از این راه بدست می آید، پول ِ خون ِ کشته شده‌ گان است؟

خانواده ها از هم پاشیده شده اند، مردم بی خانمان و آواره شده اند، بی سرپناه و زخمی

و محتاج کمک دیگران شده اند، تا تو پولدار تر شوی.

این پولی که شما، پدر ـ برادر ـ دائی ـ عمو… بدست می آورید با کشتار مردم است و

پولی خونین و نابجاست، مانند این است که باغچه خانه ات را با خون آبیاری می کنی

و یا برای ِ خشت های آجر خانه ات، خون را با خاک،… گِل کرده و آجر درست کرده اند.

.

راه های دیگری هم برای درآمد داشتن وجود دارد که در آن به انسان ها کمک می شود.

مثل ساختن وسایل آب رسانی و پمپ ها و لوها و رساندن آب با هزاران هزار پمپ به

جاهای خشک در کره زمین، تولید و کشاورزی را کمک می کند، از بالا آمدن آب دریاها

جلوگیری می کند.

پولی که از کشور ها برای فروش اسلحه گرفته می شود، بجای آن، این پول خرج

سیستم های آب رسانی، سیستم های تولید برق، بادی، آبی، خورشیدی

و یا با سوخت های فسیلی، می شود.

مسیر سازی برای پایه های لوله ها و پمپ های تقویتی در سر راه لوله ها از دریا ها

به این مناطق خشک، کیلومتر ها لوله و هزاران پایه های نگهدارنده ی لوله ها و…

در محل دریافت آب از دریاها، سیستم ها و فیلتر های حفاظتی برای پمپ های آب و…

امکانات و لوازم بسیار دیگری در این پروژه عظیم و بزرگ جهانی لازم است.

این پروژه، پول بسیار زیادی می خواهد و بیشتر کشور های دنیا بایستی با آن همکاری کنند.

..

سوز

۳۱ شهریور ۱۳۹۵ – 21.09.2016

#توفان‌شن

#توفان‌شن

با پمپ کردن آب دریا ها به مقدار زیاد برای منطقه های کم آب و خشک،

مانع گرمایش زمین، توفان های شن و ریز گرد ها بشویم.

.

با هزاران پمپ آب و لوله کشی به مناطق خشک، هوای اطراف دریاچه های

مصنوعی و بزرگ دارای رطوبت می شوند،

زمین آب را فیلتر می کند و مقدار آب های شیرین زیر زمینی در اطراف دریاچه

ها بیشتر می شود،

رطوبت هوا باعث رشد گیاهان در محیط اطراف می شود، رطوبت هوا باعث

جلوگیری از تابش مستقیم آفتاب به زمین می شود و مقداری از نور آفتاب

توسط بخار مرطوب آب، به فضا برگشت داده شده

و زمین گرمای کمتری به خود می گیرد.

.

فرض می کنیم که از دریای عمان، با صد ها پمپ قوی، آب را به چند ده

دریاچه مصنوعی در کویرنمک، کویر لوت و سیستان و بلوچستان می رسانیم.

با چند صد پمپ قوی، آب را ازخلیج فارس به خوزستان و عراق می رسانیم.

ازاین مقدار زیاد آب، قسمتی بخار می شود و قسمتی به زیر زمین می‌رود

و قسمتی هم در روی زمین می ماند که دریاچه مصنوعی درست می شود

و محلی برای پرندگان و ماهی ها.

.

آب های بخار شده در اطراف محل دریاچه، محیط را مرطوب می کند که هم

باعث رشد گیاهان می شود و هم یک لایه ای انعکاس دهنده و ملایم در مقابل

نور خورشید است. رشد گیاهان و تبدیل انرژی خورشید توسط گیاهان، انعکاس

ملایم و نسبی از نور خورشید توسط رطوبت هوا، این دو عامل

مقداری از گرم شدن زمین را کم می کند.

این کار می بایستی در سطح جهانی و در بسیاری از کشور ها انجام شود.

ذخیره آب های زیر زمینی در اطراف دریاچه ها بالا می رود و به مقدار زیادی از

خشکی و بی آبی محل جلوگیری می کند.

در اطراف دریاچه ها، بسته به مورد احتیاج، می توان دستگاه های آب شیرین

کن برای مصرف مردم قرار داد.

مردم سیستان و بلوچستان و خراسان در شرق ایران و مردم خوزستان

و عراق در غرب و مردم اطراف کویر نمک، از اصفهان تا گرگان و کاشان

و در مرکز ایران از بلای ریز گرد ها رها می شوند.

به فرض برای جزیره عربستان از دریای عمان، دریای سرخ و یا خلیج فارس،

به مقدار زیاد،‌ با پمپ های قوی آب پمپ شود، آب برای مناطقی که در

حال حاضر صحرا های شن خیز هستند، که کم کم بصورت دریاچه های محلی

تبدیل خواهند شد. این منطقه های شن خیز که باعث توفان های ریز گرد

می شوند که از عربستان تا عراق و خوزستان را آلوده می کنند.

این دریاچه های محلی و این رطوبت های محلی به مقدار زیاد جلوی

به راه افتادن ریز گرد ها را می گیرند و چهار پنج کشور همسایه از ناراحتی

های ریز گرد ها رهائی پیدا می کنند.

در حالی که سه چهارم کره زمین را آب فرا گرفته است، در جاهای خشک

بی آبی زندگی را مشکل کرده است که این نمی تواند عقلانی باشد.

.

شرکت های بزرگ می توانند در زمینه آب رسانی از دریا ها به مناطق خشک،

به کشور های دارای توفان شن کمک های فنی و فکری بکنند و سرمایه ها

و تولیدات خود را در این راه بکار بیاندازند.

از آریزونا در امریکا تا استرالیا و خاورمیانه و چین، در همه جا توفان شن هست

و ریز گرد ها هم به صنعت ضرر می زنند و هم به مردم.

پس بفرمائید این محل کار و سود آوری را در درست بگیرید.

..

سوز

۱۵ شهریور ۱۳۹۵ – 05.09.2016

.

.

.

ویکی پدیا:

طوفان شن پدیده‌ای جوی است که در مناطق خشک و مناطق نیمه‌خشک رخ می‌دهد.

در این پدیده بادی نیرومند ذرات ماسه را از سطح خشک زمین به هوا بلند می‌کند.

این ذرات بسته به اندازه آنها تا مسافت‌های زیادی در هوا حرکت می‌کنند

و در آخر به زمین فرومی‌افتند.

.

—–

زمان های خوش

زمان های خوش

..

در دنیا، لحظه هائی که به خوشی می گذرد، زمان های مورد علاقه ما هست.

زمان های خوش را در خاطر تکرار می کنیم و از یاد آوری آنها لذت می بریم.

زمان هائی که در آن احساس غرور می کنیم و به آن حالت و حس ها افتخار می کنیم،

زمان هائی که غرور مان راضی است و خود را در اوج می بینیم، این زمان ها،

زمان های مورد علاقه ی زندگی ما هست.

.

از زمان های شکست بیزار هستیم، از یاد آوری آن زمان ها گریزان هستیم.

از به یاد آوردن ناکامی ها خوشمان نمی آید.

موفق نشدن ها، مورد قبول دیگران واقع نشدن ها، مورد انتقاد قرار گرفتن ها،

زمان های نا خوشایند هستند و نمی خواهیم که حتا آن زمان ها را به یاد آوریم.

زمانی که امید به مورد توجه بودن و مهم بودنمان را در پیش دیگری،

نقش بر آب می بینیم، خراب می شویم، ساختمان فکری و مورد احترام بودن و

مورد علاقه بودنمان را پوچ می بینیم، و این ساختمان با شکوه و پر افتخار را در

حال فرو ریختن می بینیم، خود را در زیر آوار این ساختمان بلند خیالی، زیر آوار می بینیم.

از این که در زیر آوار ساختمانی قرار داریم که ساختمان امیدمان بوده است،

با، از دست دادن امید های مان، افسرده می شویم، می خواهیم که کاش در زیر این

ساختمان امیدمان از بین می رفتیم و این شکست را نمی دیدیم، کاش این امید،

کاش این اعتماد، کاش این باور به مورد قبول بودنمان را ندیده از بین می رفتیم،

از دست دادن امید، از دست دادن مورد علاقه بودن، از دست دادن محبوب بودن در

پیش دیگری، اعتمادمان را به خود خراب می کند، لیاقت مان، مورد سئوال خودمان

قرار می گیرد، به دنبال عیب در خودمان می گردیم که چرا؟ چی شد؟

من چه عیبی داشتم که… چه اشکالی داشتم که… من خیال می کردم که او…

دوستم دارد، من خیال می کردم که او مرا، عقیده ی مرا، تکنیک و معلومات مرا،

دانائی و آگاهی های مرا در مورد… قبول داشت، چه شد که ناگهان همه این ها

از بین رفت؟

آیا او تا بحال به من دروغ می گفت و مرا بازی می داد؟

که با این سئوال، یک شکست شخصیتی برایمان پیش می آید.

آیا من این توانائی را نداشتم و او تظاهر می کرد که من می توانم، که من بلد هستم،

که من از عهده اش بر می آیم؟

چطور شد؟ چه خطائی کردم؟ آیا اشتباه از من بود، یا او نقش بازی می کرد؟

در هر صورت این سئوال ها، نشان از خراب شدن آن دورنمای اعتماد و مورد قبول

بودن است، از طرف شخصی که قبولش داشتیم، از طرف او…

.

دوست داشتن را، دوست بداریم.

به هنر و کارآوری دیگری احترام مان را داشته باشیم.

ما مثل یک نجار، نمی توانیم کار های چوبی درست کنیم، پس به نجار احترام بگذاریم.

ما مثل یک آهنگر، نمی توانیم آهنگری کنیم، پس به آهنگر احترام بگذاریم.

مثل یک بنا، مثل یک نقاش، مثل یک نانوا، مثل یک باغبان و مثل یک… نمی توانیم

آن کار ها را بکنیم، پس هر کدام به جای خود، بایستی مورد احترام باشند.

با احترام به هر آنکه هنری دارد، به او: امید، دلخوشی و اطمینان به نفس می دهیم.

او را به خود متکی تر و قوی تر می کنیم.

امید به خود و خود باوری را گسترش دهیم.

سلامت مردم و جامعه، در امید به توانائی های خودشان است.

..

سوز

۶ امرداد ۱۳۹۵ – 26.07.2016

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ اما…

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ اما…

ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻳﺖ 10 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﻯ ﺟﺪﻭﻝ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻣﻲﮐﻨﻢ،

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻋﺎﻗﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻰ ﻗﺸﻨﮓﺗﺮ ﺍﺳﺖ..

ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭﺳﻂ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻣﻲﮐﻨﻢ،

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ، ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﻰﻣﻨﺖ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ…

ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﮐﻨﻢ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺨﻨﺪﻯ، ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻰ،

ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺗﻮﺳﺖ…

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ،

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﻰ!

ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ،

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ،

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻃﻠﻮﻉ ﻣﻲﮐﻨﺪ!

ﻫﺮﮔﺰ، ﻣﻨﺘﻈﺮ » ﻓﺮﺩﺍﻯ ﺧﻴﺎﻟﻰ » ﻧﺒﺎﺵ.

ﺳﻬﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ » ﺷﺎﺩﻯ ﺯﻧﺪﮔﻰ » ، ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﮕﻴﺮ.

ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ «ﻣﻘﺼﺪ » ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺟﺎﻳﻰ ﺩﺭ » ﺍﻧﺘﻬﺎﻯ ﻣﺴﻴﺮ » ﻧﻴﺴﺖ!

«ﻣﻘﺼﺪ » ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻗﺪﻣﻬﺎیی است، ﮐﻪ ﺑﺮﻣﻰﺩﺍﺭﻳﻢ!

ﭼﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﺵ!

ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﺒﺎﺵ،

ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﯽ ﮐﺎﻩ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺩﻫﺎ…

آرزو می کنم همیشه شاد؛ سرحال وشاداب باشی.

.&&&&&&&&&&

جواب از من:

دكتر نيستم اما…

يادم مى آيد موقعى كه كلاس هفتم و هشتم بودم در دبيرستان بابك در ميدان رشديه،

ازخونه مون كه آخر هاى خيابان هاشمى كوچه  جلالى بود، تا مدرسه را بعضى موقع ها پياده

مى رفتم. تقريبن تمام مسير را روى جدول راه مى رفتم، جدول جوى بين كنارخيابان و پياده رو.

آن موقع اين راه رفتن روى جدول برايم جالب بود و آن را براى خودم مهارتى میدانستم

و از اين كه چنين توانائى را دارم، خرسند بودم.

حالا مى بينم كه روى جدول راه رفتن را ديوانگى مى نامند.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

مدت هاى زيادی هست كه با بچه ها، مثل بچه ها

مى خندم و سعى مى كنم با بچه ها به ميل بچه ها بازى كنم و اين خنده و بازى را براى

دلخوش بودن بچه ها انجام مى دهم، ولى پس از آن مى بينم كه اين زمان براى خودم

بيشتر خوش آيند بوده است.

اما مى شنيدم كه گفته مى شد: ديوونه س، بچه شده، با بچه ها بازى مى كنه.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

بعضى موقع مى شد كه بلند مى خنديديم و ته دل مون اميدوار بوديم كه صداى شادى ما،

ديگرى را هم شاد كند، اما مى شنيديم كه گفته مى شد: رو آب بخندى.

يعنى مثل ماهى مُرده روى آب باشى.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

و مى دانم كه خورشيد به خاطر من طلوع نمى كند، قبل از ما طلوع كرده و بعد از ما هم

طلوع خواهد كرد. پس نگران دير تر يا زود تر طلوع كردن خورشيد نيستم.

از هر چيزى كه در دسترس من هست لذت مى برم، از تخم مرغ نيمرو با چَه چَه

و بَه بَه استقبال مى كنم، كوكوى سيب زمينى را با تعريف و لذت مى خورم،

بوى برنج كته اى را با لذت نفس مى كشم و از آن تعريف مى كنم.

گفته شد كه: پس تو كه از همه خوراكى ها تعريف مى كنى؟

چقدر شکمو هستی، هر چی بگذارن جلوت می خوری!

گفتم هر خوردنى و خوراكى طعم و مزه لذيذ خود را دارد و از همه شان مى توان لذت بُرد.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

به گوش دادن به موزيكى كه خوشم مى آيد و لذت مى برم ادامه مى دهم، گاهى از زيبائى

و هماهنگى و ظرافت موسيقى، اشك از احساس زيبائى، و هيجان از دريافت اين لطافت،

چشم ها را پُر مى كند، نفس به شماره مى افتد، حالتى شبيه هق هق پيدا میكنم، و چه

زيباست اين اشك از لمس زيبائى و لطافت، و حالتى كه نفس كوتاه كوتاه و تند مى زند.

.

شنيده مى شود كه اه بابا، چى مى فهمى از اين  زوزه كشيدن و اين زِر زِر؟

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

خب آيا كدام يك را بايد قبول كرد و نگه داشت؟

.

احساس و دريافت و برداشت خودم از جهان و دور و بَرَم و زیبائی های ظریف،

يا بخاطر حرف هاى اين و اون، درك و دريافت ِ خودم را نا ديده گرفتن

و به میل دیگری رفتار کردن؟

.

زندگى دريافت لحظه هاى گذران است،

زيبائى هاى آن را لمس كنيم تا زشتى هاى آن را كمتر به بينيم.

هم خوشى ها فراموش مى شوند و هم ناخوشى ها.

وقتى به گذشته نگاه مى كنيم، گذران ناخوش را، مانند باخت مى بينيم، و گذران خوش

براى ما بُرد به حساب مى آيد، گذشته اى خوش، براى ما زندگى به حساب مى آيد.

گذران ناخوش، از دست رفتن وقت، و تلف شدن ِ عمر به حساب مى آيد، دوست نداريم

كه گذران هاى نا خوش تكرار شوند.

.

پس زيبائى را جستجو كن، زيبائى را پيدا كن، با زيبائى همراه شو، برو به درون زيبائى.

زيبائى مى تواند برگی از شاخه گلى باشد كه سبزى اش با برگ دیگر از همان شاخه گل

متفاوت باشد، در مقابل نور، وقتى نور از برگ رد مى شود، وقتى برگ در سايه

است و وقتی که برگ بین سایه و نور مستقیم است، سه رنگ از يك برگ را می توان دید.

زيبائى مى تواند در شكل چيده شدن گلبرگ هاى يك گل، بوى گل، رنگ گل، تك بودن

يا با تعداد زياد بودن آن گل باشد.

..

سوز

٢ آذر ١٣٩٤- 23.11.2015