شوق دیدار

شوق دیدار

..

ماه رفته است، کفش هایش را بیاورد

برای گردشی در راه یک ماهه اش

ابرها، غبار آب پاشیده اند در راه آسمان

و ستاره ای پیدا نیست، و راه ناپیدا

نور ِ امید ِ‌ دیدار ِ تو، در دل روشن است

تا بیابد راه را،‌ و به پاید چاه را

آواز قو، که ز ِ تنهائی ندا دهد

راه می نماید که دوُر زنم

صخره های نا امیدی را به سوی تو

قلب ام از شوق ِ دیدار تو، بی تاب می تپد

صدای گام هایم به سوی تو، همراهی ام می کنند

و ندا می دهند مانند جَرَس ز ِ کاروان

که راه پیموده می شود و دیدار نزدیک است

..

سوز

۲۹ بهمن ۱۳۹۷ –  18.02.2019 

میخ

میخ..میخ ، نگهبان است بر پیمان ، پیوند دو چیزی با هم ، تابلوئی بر دیوار ،

تخته ای بر کف قایق که بماند بر آب ،

چوب یک پرده به دیوار ، که باز دارد ، نگاهی ناباب

.

بر سرش کوفته اند ، ضربه چکش ، ناله و آخ کنان ، جایگزین گشته

به کنجی ، به دری ،یا به دیواره یه گنجه ، به اطاقی که در آن مادر

پیری ، یاد بود جوانی ، به نگاهداشت آن گنجه یه پیر می کوشید.

.

یا در آلاچیق حیاط ، ناظر گفت و شنودی به شده بر ، زوج جوان ،

جمله ها از سر ناشیگری و از فرط خجالت کوتاه ، هر لغت تک به تک ،

هر کدام با نفسی آه همانند همراه.

.

یا که در وسوسه مالک ، به خرید چیزی ، پند می گیرد که

چه سان ، به ستاند کالا ، بدهد هیچ بر آن ، بفروشد چه گران.

.

جایگه او ، در همه حال طولانی ست .

یا به زنگار زمان می پوسد ، و از قد به دو نیم می گردد .

یا که آن چیز که بر پایش آن پاسدار است ،

خود به درازای زمان پوک شده ، بودن میخ در آن بی معنی ست.

باز اگر رنگ نوئی برخود داشت ، شایدش گوشه یه دیگر ،

به یکنوع دگر کاری داشت.

رنگِ زنگاری و شاید لک و پیس ، قدی نه رشید ، کم خمیده ،

ناتوانی ز قدش ، بر نِگه بازنگر و ، دور و برش می پاشید ،

چه امیدی در بازنگر ، از بکار گیری او می انگیخت.

به کناری گشته رها ، بی منظور ،

به فراموشی و تنهائی و در جمع دگر تنهایان می پوسید.

..

سوز

29 امرداد 1388 – 20.08.2009

تنهائی

تنهائی

..

در تنهائی شناورم ، دست و پا میزنم و سختی یه آن نگرانم میکند .

نه تنها نیستم ، چپ و راست و جلو و پشت من هم دیگران شناورند .

من با تلاش و کوشش خودم باید جلو بروم ،

درست است که فامیل و دوستان در کنارم هستند .

ولی هر کدام هم باید تلاش خود را داشته باشند که جلوبروند.

ساحل دور است ، ساحل دیده میشود ، اما باید تا آنجا کوشید.

” این دریای اجتماع ما هست ”

هرکسی باید سعی و تلاش اجتماعی یه خودش را بکند ،

برای پیشبرد زندگی ، حتی با ساده ترین فرم آن.

اگر کسی با رفتار تند و خشن و بی ادبانه و خودخواهانه

با اطرافیانش در تماس باشد ، آیا مورد توجه است ؟  نه ،

همه او را ترک میکنند و تنها می گذارند . حتی فرزندان و همسر هم

مایل نیستند فاصله شان را با او کم کنند و از او دوری می گزینند ،

و یا اینکه با بی میلی کاری برایش میکنند.

چون هیچکس ، هیچکس مایل نیست مورد بی احترامی قرار بگیرد

و حقیر انگاشته شود ، و بازهم جلو بیاید و بشما خدمت بکند

( بگذریم از مواردی که شخص از روی ناچاری و اضطرار ،

با نارضایتی درونی و با بی میلی یا فرصت طلبانه و سود جویانه ،

ولی اجباراً ظاهری خدمت کننده دارد ).

با احترام بدیگران ، با صرف وقت برای خدمت بدیگران ،

شما مورد توجه قرار میگیرید.

با محبت بدیگران شما موجودیت آنها را تأیید کرده اید و آنها را لایق و

مناسب ِ این دوست داشتن یا این خدمت دانسته اید. درآن زمان می بینید

که تنها نیستید ، کسانی را دارید که برای ایشان فکرتان مشغول است و

هدفی دارید که در روز و شب برای آن در فکر و تلاش باشید ،

پس شما تنها نیستید.

..

سوز

13:20  14.09.2008