زمان های خوش

زمان های خوش

..

در دنیا، لحظه هائی که به خوشی می گذرد، زمان های مورد علاقه ما هست.

زمان های خوش را در خاطر تکرار می کنیم و از یاد آوری آنها لذت می بریم.

زمان هائی که در آن احساس غرور می کنیم و به آن حالت و حس ها افتخار می کنیم،

زمان هائی که غرور مان راضی است و خود را در اوج می بینیم، این زمان ها،

زمان های مورد علاقه ی زندگی ما هست.

.

از زمان های شکست بیزار هستیم، از یاد آوری آن زمان ها گریزان هستیم.

از به یاد آوردن ناکامی ها خوشمان نمی آید.

موفق نشدن ها، مورد قبول دیگران واقع نشدن ها، مورد انتقاد قرار گرفتن ها،

زمان های نا خوشایند هستند و نمی خواهیم که حتا آن زمان ها را به یاد آوریم.

زمانی که امید به مورد توجه بودن و مهم بودنمان را در پیش دیگری،

نقش بر آب می بینیم، خراب می شویم، ساختمان فکری و مورد احترام بودن و

مورد علاقه بودنمان را پوچ می بینیم، و این ساختمان با شکوه و پر افتخار را در

حال فرو ریختن می بینیم، خود را در زیر آوار این ساختمان بلند خیالی، زیر آوار می بینیم.

از این که در زیر آوار ساختمانی قرار داریم که ساختمان امیدمان بوده است،

با، از دست دادن امید های مان، افسرده می شویم، می خواهیم که کاش در زیر این

ساختمان امیدمان از بین می رفتیم و این شکست را نمی دیدیم، کاش این امید،

کاش این اعتماد، کاش این باور به مورد قبول بودنمان را ندیده از بین می رفتیم،

از دست دادن امید، از دست دادن مورد علاقه بودن، از دست دادن محبوب بودن در

پیش دیگری، اعتمادمان را به خود خراب می کند، لیاقت مان، مورد سئوال خودمان

قرار می گیرد، به دنبال عیب در خودمان می گردیم که چرا؟ چی شد؟

من چه عیبی داشتم که… چه اشکالی داشتم که… من خیال می کردم که او…

دوستم دارد، من خیال می کردم که او مرا، عقیده ی مرا، تکنیک و معلومات مرا،

دانائی و آگاهی های مرا در مورد… قبول داشت، چه شد که ناگهان همه این ها

از بین رفت؟

آیا او تا بحال به من دروغ می گفت و مرا بازی می داد؟

که با این سئوال، یک شکست شخصیتی برایمان پیش می آید.

آیا من این توانائی را نداشتم و او تظاهر می کرد که من می توانم، که من بلد هستم،

که من از عهده اش بر می آیم؟

چطور شد؟ چه خطائی کردم؟ آیا اشتباه از من بود، یا او نقش بازی می کرد؟

در هر صورت این سئوال ها، نشان از خراب شدن آن دورنمای اعتماد و مورد قبول

بودن است، از طرف شخصی که قبولش داشتیم، از طرف او…

.

دوست داشتن را، دوست بداریم.

به هنر و کارآوری دیگری احترام مان را داشته باشیم.

ما مثل یک نجار، نمی توانیم کار های چوبی درست کنیم، پس به نجار احترام بگذاریم.

ما مثل یک آهنگر، نمی توانیم آهنگری کنیم، پس به آهنگر احترام بگذاریم.

مثل یک بنا، مثل یک نقاش، مثل یک نانوا، مثل یک باغبان و مثل یک… نمی توانیم

آن کار ها را بکنیم، پس هر کدام به جای خود، بایستی مورد احترام باشند.

با احترام به هر آنکه هنری دارد، به او: امید، دلخوشی و اطمینان به نفس می دهیم.

او را به خود متکی تر و قوی تر می کنیم.

امید به خود و خود باوری را گسترش دهیم.

سلامت مردم و جامعه، در امید به توانائی های خودشان است.

..

سوز

۶ امرداد ۱۳۹۵ – 26.07.2016

Advertisements

تعریف آزادی

تعریف آزادی

کلمه آزادی به مفهوم مختلطی اشاره دارد که شامل مفاهیم پایه‌ای :

خودمختاری،

حکومت بر خود و

استقلال از یک سو، و

توانایی کلی در انجام کارها،

داشتن انتخاب‌های مختلف و

توانایی کسب هدف‌ها از سوی دیگر می‌باشد.

داشتن انتخاب‌های مختلف در مورد انجام یک کار (optionality)

به این معنی است که اگر شخص بخواهد آن را انجام دهد،

هیچ چیز نباید او را از انجام آن باز دارد

و اگر نخواهد آن را انجام دهد،

هیچ چیز نباید او را مجبور به انجام آن کند.

آزادی ابراز عقیده

آزادی ابراز عقیده یا آزادی بیان،

ابراز بیان به صورت آزاد و بدون سانسور است.

آزادی بیان از شمار حقوق بشر و انسانی محسوب می‌شود

که تحت نظر قوانین بین‌المللی ضمانت شده است. این حق به طور مشخص

در بند نوزدهم قانون جهانی حقوق بشر اشاره شده‌است:

«آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را

به هر روشی که می‌پسندند بیان کند.»

هر چند که اجرای آن به طور کم و بیش در برخی از کشورهای جهان

همچنان با کمبود و مشکل مواجه است.

آزادی ابراز عقیده که با عنوان آزادی بیان نیز از آن یاد می‌شود

شامل آزادی گفتار، انتشار و دریافت هر گونه اطلاعات است.

حق جستجوی اطلاعات و عقاید گوناگون.

حق دریافت آزاد اطلاعات و ایده‌ها.

حق پراکندن اطلاعات و ایده‌ها.

تعریف آزادی

آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل یا ارادهٔ خود می‌گیرد.

اگر انسان بتواند همهٔ تصمیم‌هایی را که می‌گیرد، عملی کند و کسی یا سازمانی

اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند در نیاورد.

هر جامعه‌ای با قانون‌ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی هم

حافظ آزادی‌های افراد آن جامعه می‌شود و

هم حد و مرز‌هایی برای این گونه آزادی‌ها به وجود می‌آورد.

قانون‌ها و مقررات جهانی نیز آزادی‌های مردم سراسر جهان

و حد و مرز‌های آن‌ها را در جامعهٔ جهانی معین و مشخص می‌کنند.

تلاش‌ها و مبارزه‌های انسان در طول تاریخ زندگانی او همواره برای بدست آوردن

آزادی مشروع و قید و بند زدن به آزادی مطلق فرمانروایان ستمگر و زورمندان بوده است.

انواع آزادی

واژه آزادی به خودی خود واژه بزرگی است و با عبارت‎هایی همچون

آزادی‎های اجتماعی و حقوق بشر آمیخته شده‌است.

«آزادی» واژه‌ای تعریف شده‌است

و دولت به عنوان نماینده مردم وظیفه حفظ و نگهداری «آزادی‎ها» را بر عهده دارد.

آزادی یعنی آزادی عمل و اعتقادات انسان مانند دین و مذهب بدون سرکوب شدن

با زور و خشونت دولت و سیاست‌مداران می باشد.

برخی از آزادی‎های شناخته شده به شرح زیر است:

آزادی مذهب

آزادی پوشش

آزادی اقتصادی

آزادی رای و انتخابات آزاد و دمکراتیک

آزادی‎های اجتماعی

آزادی سیاسی

آزادی‎های قومی و ملیتی

آزادی ابراز عقیده

آزادی رسانه و مطبوعات

آزادی انتقاد کردن از قدرت

آزادی اعتراض کردن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 ۲۱ امرداد ۱۳۸۸ – 12.08.2009


دزد

دزد

..

‫در وبلاگی نوشته بود‫ :

** حق ما چیست

سالهاست که نان خشکی ها
از محله‌ی ما نمی گذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمی ماند ،‌‌‌ **

‫وقتی جامعه ای خیلی فقیر است ، یعنی آنقدر که حتی اگر بفکر

نان دادن به پرندگان هم باشد ، نانی ندارد که به پرندگان هدیه کند ،

‫در مدیریت اون جامعه دزدی میشود.

مثل داستان رابین هود و اون ‫مامور ظالم پادشاه که حتی یک پنی را

از فقیر ترین آدم بعنوان ‫مالیات برای پادشاه می گرفت ودر قصر پادشاه

کیسه های سکه ‫های زر را روی هم انباشته بودند ،

و شاه آسوده خیال در رویا بود .

‫دزدی کردن بخودی خود ، عمل زشت و ناپسندی است .

‫حال اگر دزد خود را پشت لباس نظامی گری پنهان کرده و

‫یا خود را به لباس شریف و پاک راهنمایان بهشت آراسته است ،

‫باز هم باید دزدی او را رسوا کرد . زیرا او این لباس را بد نام میکند .

‫آیا اگر هر کدام از این دزدها

‫بر خلاف باصطلاح ** امنیت ملی ** عملی انجام میدادند ،

آیا ‫کسی به » لباس » آنها نگاه میکرد ؟

یا اینکه به » عمل » آنها استناد می کردند ؟

‫او را محدود وزندانی و یا خلع لباس میکردند ، و با او مانند یک

‫خطا کار رفتار میکردند بدون در نظر گرفتن » لباس » آنها .

‫پس باید این چنین در مورد همه دزدها عمل شود ،

زیرا دزدی ‫آنها برخلاف ** امنیت ملی ** ، امنیت جامعه است .

‫دزد را در نزد عام ، بی اعتبار باید نمود

‫دزدی اش را هر کجا هم ، بر ملا باید نمود

‫دزد را گر لباسی هم ، چنان ، پوشیده بود

‫کووس رسوایی ، جزایش پر صدا باید نمود

..

سوز

‫‫25.11.2008