مادر 3

 ‫مادر 3

‫..

‫ز مادر جهان روشنی یافته ست

‫به بردباری یو کوشش، جوان ساخته ست

‫چو مادر، به هوش و پُر از کار بود

‫به کودک ادب، هم درستی سُتود

‫.

‫چو کودک، عاقل است و همو راهبر

‫تو در پرورش، مادرش را بداری نظر

‫چو بچه کج اندیش بود و بَد کارو بار

‫به آغوش ِ بَد مادری، بود او را قرار

‫.

پدر را به کردار، بوده پیرو مدام

‫به کودک، دارد او برترین ِ مقام

بیاموخت مادر تمیزی یو، رفتار خوب

‫به مردم نشان گشته، آن بچه خوب

‫.

‫به پرورد ز کودک، به بُرنا، جوان

به دست همین مادرست، سازش این جهان

چو مادر، کِسی مهر و کوشش نداشت

‫به بالاترین رتبه اش، باید او ارج داشت

‫..

‫سوز

‫ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 18.05.2009

Advertisements

عدل جهانی

‫عدل جهانی

‫..

‫جهان از عدل ما،باید شود پُر

‫چو در باغ و به‌‌ صحرا، لاله، سنبل

به سالی چند ماهی لاله باشد

که عدل ما در آن همواره باشد

‫.

‫تفاوت در میان‌ِ چند نژاد، امر‌‌‌ ِ قبیحی است

‫برادر بودن اسلامیان، امری بدیهی است

‫برادر وار جهان و کار آن در چالش آرید

‫رها از دین خود، بر دینما ایمان بیارید

‫.

‫در آن صورت برادر وار و بی تبعیض هستیم

‫شمائید کافر و، ما صاحب تفویض هستیم

‫ز تبعیض نژادی در جهان اکراه داریم

‫فقط بر اُمت اسلام، همه اکرام داریم

‫.

‫مسلمانان همه، با یکدگر باشند برادر

زدائیم پس همه خاک زمین‫‫، از هر چه کافر

‫چو در کل جهان جز مردم اسلام نباشد

‫ز تبعیض نژادی هم دگر، پس نام نباشد

‫..

‫سوز

‫ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 21.04.2009 

جهان

جهان

.‫‫.

‫سفر کردن با اندیشه و تصور چه ‫سریع است و آسان است.

‫‫شاید بتوان گفت سریعترین وسیله سفر و جابجائی همین تصور و پندار است که

‫‫در یک لحظه میلیون ها سال نوری را طی می کند. و ما را از این سر به آنسر دنیا می برد.

‫‫با یافته های جدید امروزی، با مشاهده عکس های کهکشان ها و ستاره های دوور،

‫‫عمر جهان را به سیزده و اندی میلیارد سال نوری تخمین زده اند.

‫یعنی اگر از ‫امروز با سرعت نور حرکت کنیم و در زمان به عقب برگردیم، سیزده و اندی

‫‫میلیارد سال نوری طول ‫میکشد که به *بیگ بنگ* یا انفجار بزرگ یا شروع پیدایش

جهان امروز ‫‫به رسیم. ٭نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر سرعت دارد٭

‫.

‫‫‫حالا آیا چقدر طول کشیده است که این همه کهکشان ها و سحابی ها و ستاره ها بدور

‫‫نقطه یه انفجار بزرگ جمع شده اند، معلوم نیست.

‫‫می گویند در اثر جمع شدن این مقدار ماده که در جهان است، در یک نقطه، آنچنان

‫‫فشار و گرمايی بوجود آمده که باعث شده که انفجار بزرگ پدید آمده است. و از آنزمان

‫‫تا بحال جهان در حال گسترش است. یعنی همه یه کهکشان ها و سحابی ها و کرات داخل

‫‫آنها، همه دارند از همدیگر دور می شوند و باصطلاح جهان در حال انبساط و بزرگتر شدن است.

‫‫با دانش امروز، مواد مختلف موجود در طبیعت را با مشخصات و اجزای ثابت تعیین کرده اند.

‫‫یعنی هر جسمی را، هر ماده ای را تشکیل شده از یک مرکز اتم و الکترون یا الکترون های

‫‫اطراف میدانند. به نسبت سبکی و سنگینی مواد، پروتون و نوترون کمتر یا بیشتری دارند

‫‫و به همان تعداد هم الکترون اطراف آنها می چرخند.

‫‫ما همچنان در مسافربر اندیشه و تصور نشسته ایم و بداخل اتم سفر می کنیم و آنها را

بررسی می کنیم. ‫‫به نظر می رسد نوع پروتون ها، نوترون ها و الکترون های مواد مختلفی

مثل: هیدرژن و کربن و آهن ‫‫همه دارای یک جنس هستند و نباید فرقی با هم

داشته باشند و فقط تفاوت در تعداد آنهاست که خاصییت ‫‫و شرایط اتم ها را

با هم متفاوت می کند.

‫‫آیا جنس و مشخصات پروتون با نوترون فرق می کند؟ شاید و یا باید چنین باشد.

‫‫چون نوترون سنگینی یه اتم را تشکیل می دهد ، ولی پروتون نه.

‫‫جنس بار الکتریکی ِ نوترون خنثی هست، ‫ولی پروتون مثبت است.

‫‫جنس الکترون بسیار سبک است و بار منفی دارد.

‫‫پس تا اینجا سه جور جنس مختلف داریم

‫‫.

‫‫حالا یک چهره یه چهارم هم خود را نشان می دهد و آن نیروی

‫‫جاذبه هسته اتم است.

‫‫این مجموعه سه تایی با هم یک رابطه یه کشش و گریز دارند.

‫‫در این رابطه، هسته مرکزی، نیروی جاذب دارد و الکترون را ‫‫مهار کرده است

و نمی گذارد از حوزه جاذبه، با نیروی گریز از مرکز، دور شود.

‫.

‫این چه نیروئی است و از چه چیزی تشکیل شده است که الکترون

‫را با آن سرعت نزدیک به سرعت نور و با وزن اندکش می تواند

‫همواره بدور خود نگهدارد و نگذارد از این مدار خارج شود.

‫یک پدیده یا نیروی پنجم هم در این جا نمایان می شود و آن نیروی

‫اولیه ای است که این الکترون را بگردش وا داشته است و هم چنان به

‫گردش آن تداوم می بخشد. آن چه نیروئی هست و از کجا ادامه دارد؟

‫.

‫فرض کنید در یک چمنزار وسیع که دور و برتان هم کسی نیست، یک

‫سنگ را به یک نخ کلفت می بندید و گره می زنید که سنگ از نخ رها نشود.

‫و سر دیگر نخ را بدست می گیرید و شروع می کنید آن سنگ و نخ را بدور

‫سر خود به چرخانید. خوب حالا با تمام قدرت خود سعی می کنید این سنگ،

‫با نخ بسته به آن را دور سرتان بچرخانید. بعد از چند دقیقه خسته می شوید

‫و کم کم گردش سنگ را بدور خود آهسته می کنید و سنگ و طناب را با

‫احتیاط از حرکت باز می دارید و آنرا بزمین می گذارید.

‫در شکلی که از این گردش بیضی وار، سنگ و نخ بدور شما دیده می شود.

‫نخ ِ رابط بین شما و سنگ را می شود نیروی جاذبه تصور کرد که مانع

‫فرار سنگ از مدار دور سرتان می شود، و همیشه آنرا در فاصله ای معین

‫(طول نخ) در اطراف شما نگهمیدارد. ( چهارم)

‫نیروی محرک چرخاننده و به سرعت رساندن آن سنگ، شما بودید که بعد از

‫مدت کوتاهی انرژی تان تمام شد، ولی نیروی یه گردش دهنده یه الکترون

(سنگ) ‫میلیون ها سال است که آنرا همچنان در گردش نگاه داشته است. (پنجم)

‫اگر این نیرو برای ِ ادامه یه چرخش الکترون نبود که الکترون از مدار گردش

‫خود به سوی مرکز جذب می شد و دیگر اتمی به شکل قبلی وجود نداشت.

‫این پنج پدیده و انرژی یا وضعییت را چگونه می توان توجیه کرد؟‫

  • ‫در مرکز ِ اتم: پروتون
  • در مرکز ِ اتم: نوترون
  • در مدار ِ اتم: الکترون
  • جاذبه مرکزی، که الکترون را دائم بطرف خود می کشاند
  • انرژی محرک و به دَوَران آورنده یه دائم الکترون

‫چون بنیان و اجزاء تشکیل دهنده در تمام موادی که ما می شناسیم،

‫از این، یا با این پنج جنس و انرژی ساخته شده اند، می توان گفت:

‫تمام هستی که ما می شناسیم با این پنج حالت یا موضوع سر و کار دارند.

‫چه کسی می تواند با توضیحی بیشتر و ساده تر و بهتر در این زمینه کمک باشد؟

‫..

‫سوز

۲۰ اسفند ۱۳۸۷ − 10.03.2009

‫اوباما 2 – 2009 Obama

‫او باما 2

‫..

‫در نگاهی کوتاه به مسیر و تحولات رسیدن اوباما به

‫ریاست جمهوری ، د یده می شود ، چهار پنج سال پیش ،

‫بطور اتفاقی ، یک ‫سناتور ، از » انتخاب شدن مجدد » به سناتوری

‫منصرف میشود . و چند نفر از سناتور های دیگر بطور متحد می گو یند :

اوباما خودش را کاندید کند و بلافاصله با انتخاب او موافقت میشود

‫و ایشان به عضویت سنا ، پذیرفته می شود .

‫و گرنه جای خالی برای ‫عضویت ایشان وجود نداشت ،

‫و معلوم نبود که آیا باین زودی ها بتواند شانس

‫انتخاب شدن در سنا را داشته باشد .

‫و او در عرض چهار سال بسرعت برق و باد ‫پله های ترقی را بالا رفت ،

‫تا کاند ید شدن برای ریاست جمهوری .

‫و … بطور اتفاقی از چهار پنج سال پیش…..

‫شرکت هایی با هم آهنگی نا نوشته شروع می کنند به

‫کاری یکسان انجام دادن و وام های بدون پشتوانه برا ی خرید خانه به مردم

‫میدهند و بعد این مشتری ها را به بانک ها می فروشند و حق و حساب

‫خودشان را می گیرند و کنار می روند .

‫و میمانند بانک ها و مشتریان بی پشتوانه یه مالی .

‫گویا این وام گستری های بی قاعده و نا اصولی فقط برای خرید خانه

‫داده نشده و در زمینه های مختلف بوده است .

‫این شرکت های معتبر نما ، توسط نفوذ و دوستانی که در اطراف دنیا

‫داشتند ، بانک های مختلف از سراسر دنیا را هم به این معامله ها

‫تشویق و یا به نحوی راضی می کردند .

‫با جمع سر انگشتی ، بدهی کشور های مختلف جهان به مبلغی ‫حدود

‫پنج هزار میلیارد دلار می رسد . یعنی پنچ با دوازده تا صفر جلویش .

‫این پول ها کجاست ؟

‫حالا بفرض حالت بازار کاذب ، باعث بالا بودن این مبلغ شده است ولی

بیش از ‫نصف بیشتر این پول که واقعی است .

‫حالا باید منتظر بود و دید که برای این سناتور جوان با ایده های عالی

‫و شور انقلابی ، با سیمای جالب و صدای گیرا و کاراکتر خوب ،

‫چه آشی پخته اند و چه چیز هایی را می خواهند سر ِ او خراب کنند یا

‫چه نشدن هایی را بپای او بنویسند .

‫..

‫سوز

‫سوم بهمن ۱۳۸۷ – ‫22.01.2009 

گردش

گردش

..

‫کرده ای بر ما سپر ، دیواره یه اندوه را

‫بهر باد تند هم ، گستراندی کوه را

‫دور ، و ، چرخ باد را ، گیرد آن کوه بلند

‫تندی آمال ، غم ، می کاهد به چند

‫هستی یه ما و فلک ، بر آب بود

‫پیکر ما جملگی ، از خاک بود

‫آیه یه ، اِنّا اِلیه راجعون

‫خیزش و برگشت باشد ، خاک دون

‫خاک ماه ، مانند این خاک زمین

‫جمله یه افلاک ، نی باشد جزین

‫گردش هر ذره ای دور یکی ست

‫گردش آن جمع را ، بر دیگری ست

‫هر یکی ، خواهد نماید از مدار خود فرار

شمع جاذب می کِشَد ، آنرا و دُورَش را قرار

‫هر یکی پروانه یه شمع وجود دیگری ست

‫گردش انجم ، بدور دیگری را ، رهبری ست

‫جمع این مجموع ، گَردَد ، گِردِ آن

‫این جهان گَردَد ، بر دیگر جهان

‫جمله یه افلاک هم ، از یک دگر ‫دور می شوند

تا از آنسر باز ، روی در رو می شوند‫

‫این همه دوری ، جستندی ز هم

‫عاقبت زان سر ، رسیدندی به هم

آنچنان نزدیک ، کز تنگی یه جا

‫انفجار آید ، باز افتندی ، جدا

‫جمع گشتن ، در پی آن انبساط و انفجار

‫بارها بودست و کی باشد نهایت ، یا قرار

‫..

‫سوز

  ۱۰، دی ، ۱۳۸۷- ‫30.12.2008

(1+1=1)

(1+1=1)

..

بنظرم رسید » یک» با‌ضافه یه یک با ضافه یه دو میشو‌د

مساو‌ی » یک «.

مثل: یک دهان با یک بینی با دو گوش با دو چشم مساوی یک سر .

‫یک سر با یک گردن با دودست با دو پا مساوی یک آدم .

میلیون ها آدم با میلیون ها متر زمین مساوی یک کشور‫ .

‫چندین وزیر با یک نخست وزیر میشود مساوی یه یک دولت .

‫اصولا و کوچکترین چیزها :

‫یک الکترون با یک پروتون با یک ‫نوترون باضافه یه نیروی ِ

‫جاذبه بین مرکز و الکترون اطرافش میشود مساوی یک اتم.

‫و شاید بتوان گفت که :

‫اصلا » یک » به تنهایی و بعنوان » یک » وجود ندارد ،

‫یا تا بحال بشر چیزی بعنوان » یک » و بمعنای یک ‫را نشناخته

‫و با آن آشنا نشده است که فقط » یک » باشد.

آیا الکترون به تنهایی وجود دارد ، آیا یک نوترون و یک پروتون

‫به تنهایی وجود دارد ؟ اگر نه چرا ؟

‫آیا چیزی هست که الکترون یا نوترون و پروتون از آن ساخته

شده است ؟ و اگر بله ، جنس آن از چیست؟

‫چه چیزی نیروی یه اولیه را به الکترون داده که با سرعتی

نزدیک به سرعت نور دور پروتون و نوترون بچرخد ؟ و چه

‫نیرو‌ یی این جاذبه را دارد که ، آن نیروی یه جنبشی یه

‫الکترون را خنثی کند ،

‫و هم چنان الکترون را دور مدار خود نگهدارد ؟

» یک » یک چیزی هست !! ؟؟

..

سوز

‫17.12.2006 – ‫23.08.2008

امید

امید

..

کمان ، ابروی شوخ چشمش ، امیدم بکشت
بتیر نگاهش ز پهلوی دیده ، بخشم درشت
ز درد جگر سوز آن پر عتابش ، نگاه
بلرزید  قلبم ، همی دست و زانو و پشت

.

مرا پرتو ِ مهر و رویت ز صحرا بداشت
زکار و زکشت و تلاشم همی دور داشت
بسان غلامان ِ بی مزد ، بدون ِ مواجب کنیز
بدربانی خاک ِ کوویت ،  مرا پیشه داشت

.
مرا جام چشمت بدادم شراب و وجودم سرور
به پیش رقیبان ، برفتم به باد و تمامی غرور
کنون بی توان بی امید ، خسته از دیدن بامداد
نخواهم که امید وصل و کنارت سپارم به دور

.
بسعی و تلاش تمام چاره جو میروم روز و شب
باندرز خواهم چه سان پای دارم این سوز و تب
چو پندار وگفتار و کردار من ، با همه نیک بود
نشاید سزا از جهان جز سرور و نشاط  و طرب

..

سوز

 06.05.2008