ای پری

ای پری

..

عشق ِ تو، من را نماید سوی ِ کوی ات رهبری

دل و جانم، در وصالت بی قرارند، ای پری

گرچه سال ِ شصت و شش گوید، جوانی کرد گذر

قلب ِ من تند تر زند، با هر نگاهت، ای پری

..

سوز

16- اسفند 1393 – 07.03.2015

……….                ……………….

با الهام از شعر « ای پری » از شهریار:

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر، عشقش جوان تر ای عجب

دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری…

‫باد

‫باد

‫..

‫سرزمین باد کجاست ؟

‫گویی او هم در گذر زمان ، بی فرداست ،

‫از کویی به کویی ، از کوهی به دشت و زآنجا بکوهی دگر ،

‫کوه را پیچ می زند و در گوش صخره سنگ ها ، چیزی

‫می گو ید ، هوی او شکایت آلود است و آنگاه که

‫با عجله و با سرعت از کنار صخره سنگ ها یا درختان

‫رد میشود ، نوای هوی او ، سوزناک است.

‫باد ، از چه می نالد ، دنبال چه میگردد ؟

‫آیا بدنبال جوانی اش گشته و زندگانی اش را گم کرده

است و ناله سر میدهد ،

‫یا اینکه باد هم ، مانند فیلسوف ‫چراغ بدست ،

‫در روز روشن چراغ بدست گرفته و ‫بدنبال انسان

‫می گردد و می گو ید : ‫انسانم آرزوست .

‫.

‫یا از بدوش کشیدن ابرها و باین سو

‫و آنسو بردن آنها خسته شده و شکایت می کند ؟

‫.

‫بهنگامی که با ملایمت از روی در یا عبور می کند ،

‫جای پایش را موج های کوچک نشان می دهند ،

.

‫و آنگاه ‫که موج های بلند و سهمناک دیده میشوند ،

‫عجله و سرعت و دو یدن باد را از سویی بسویی

‫آشکار می کند و سنگینی یه ابرهای بر دوشش را ،

و‫ جای پایش را ، موج های بزرگتر نشان میدهند .

‫.

‫آنگاه که باد خرامان ، با آرامش ونرمش از باغ گذر می کند و

‫گلها و برگها را ملایم نوازش می کند ، و عطر مرطوب سحری

‫آنها رابا خود همراه می آورد ،

‫حافظ و وقت سحر و آب حیاتش را در ذهن نقاشی کرده

‫و تداعی می کند .

‫..

‫سوز

‫23:40 – 19.09.2008