باور های دینی ۴

باور های دینی ۴

..

عده ای عقیده دارند که…

البته عقیده ها مختلف است و عقیده ی هر شخصی برای خودش مهم است، ولی ما نمی توانیم

چون عقیده مان برای خودمان مهم است از دیگران دلگیر شویم که چرا عقیده ی ما را قبول نمی کنند.

عده ای عقیده دارند که روح ما، از روح بزرگ آمده است و در زمان های مختلف در جسم های

مختلف وارد می شود و صیقل داده می شود که به روح اعلا برسد.

یعنی یک روح چندین بار، در چندین جسم آزمایش می شود، سختی می بیند و باید امتحان

پس بدهد که به بدی ها گرایش پیدا نکند، و در خوبی ها بکوشد و سعی کند که خوب باشد،

اخلاق و هوس هایش پسندیده باشد، تا در جسم بعدی که وارد می شود، مقام بالاتری به دست

آورد و کم کم به روح اعلا، به روح بزرگ  و به خدا نزدیک شود تا، به حضور خداوند برسد.

.

عقیده ها و باور ها، با شرایط محیط، تجربه های شخصی و شنیده ها و دیده های آن شخص،

برای آن شخص شکل گرفته و محکم شده است و بهترین باور و عقیده از نظر خود آن

شخص است، چون اگر آن عقیده را بد می دانست که انتخاب نمی کرد و به آن باور نداشت.

شرایط شخصی با باور او، یک هماهنگی پیدا می کند و آن شخص با آن روش و منش

زندگی را سپری می کند.

.

شاید گاهی روشی که در زندگی پیش گرفته می شود، کاملن مطابق ِ عقیده و سلیقه

نباشد، ولی آنکه به این روش زندگی را سپری می کند، شرایط و محیط اش، محدودیت

هائی را برایش دارد که آن شخص خود را ناچار می بیند که، حالا با این حالت امروز را

به گذراند تا بعد بتواند به میل و سلیقه و روش ِ زندگی ی خودش نزدیک شود.

سئوالی که پیش می آید این است که اگر ما از روح بزرگ آمده ایم، خب،

از روح بزرگ، به غیر از صفات پسندیده و خوب نباید انتظار داشت.

اگر از روح بزرگ آمده ایم، پس دیگر صیقل داده شدن و امتحان دادن در جسم های مختلف

برای چیست؟ چرا باید جسم را به جسم دیگر عوض کنیم، و صفات و میل ها و

خواسته هایمان را مراقب باشیم که میل به ناحق نکند و روح یک درجه پیشرفت کُند

و در جسم بعدی هم پیشرفت بیشتر داشته باشیم، تا به روح بزرگ برسیم.

یعنی این که روح خوبی نبوده است و از صیقل داده شدن در جسم های مختلف،

به روح ِ بزرگ نزدیک می شویم و لیاقت پیدا می کنیم که به روح بزرگ به پیوندیم.

خب پس ما تازه رسیده ایم به اول کار، یعنی از روح اعلا که بودیم، این همه زجر و

مشقت کشیده ایم و صبر کرده ایم و خود داری از گناه و خطا را انجام داده ایم که

تازه بشویم آنچه که اول بوده ایم.

خب آیا باید قبول کرد که از اول این روح عیب و ایراد داشه و با این جسم به جسم

شدن، روح مان صیقل داده می شود،‌ تا برسیم به درجه ای از پیشرفت روحی

و اخلاقی که لایق حضور و نزدیکی و وصل به روح بزرگ باشیم.

آیا روح بزرگ، روح خود را تکه تکه کرده و فرستاده است تا زجر و سختی به بینند و

جریمه بشوند و ناراستی ها و نامردی ها و نامردمی ها را تجربه کنند که چه بشود؟

روحی که از روح اعلا آمده است، و از روح اعلا جدا شده است، نبایستی عیب و

ایراد می داشت، پس این زحمت و سختی کشیدن ها برای چه می تواند باشد؟

.

یک شمش طلای خالص را وقتی به تکه های کوچک خورد می کنیم،‌ تکه های

کوچک احتیاجی ندارند که باز هم پاک و تصفیه و خالص بشوند تا بتوانند دوباره

شمش طلا بشوند، چون این تکه های کوچک جزئی از طلای خالص بوده اند.

.

شاید بتوان گفت که این باور، نوعی تفکر فلسفی و یا توجیه از وجود ما در این حالتی که

هستیم باشد، تا خودمان را دلداری بدهیم و سختی ها را زیاد سخت نگیریم تا روح ما

فشار کمتری را حس کند و چون هدفی بزرگ را در انتها در نظر می گیریم، این سختی

های روزگار را سبک تر تحمل کنیم تا دوره ای را که زندگی می نامیم به سر آید و

برویم و تبدیل به خاک شویم.

گروهی به نام «رائلی» ها می گویند که ما توسط موجودات پیشرفته ای از جهان ِ دور

ساخته شده ایم و آنچه در کتاب مقدس آمده است که خدایان با ارابه های آتشین

آمدند، سفینه های این سازندگان بوده است و آنچه کشتی نوح می نامند سفینه ی

آنها بوده است که از هر موجودی « د اِن آ» موجودات را با خودشان بردند به سفینه

و بعد که طوفان نوح فروکش کرد برگشتند و موجودات را ساختند.

یعنی خدایان همین افرادی بودند که از فضا آمدند، و آنها را خالق می نامند که ناظر

بر عمل ما هستند، آنها گیاه ها و موجودات مختلف را ساختند.

.

بر فرض که عقیده ی «رائلی» ها را قبول کنیم، سئوال این است که خود آن آدم

فضائی ها از جهان دور، چگونه ساخته شده اند و خالق آنها که بوده است؟

.

آنچه که مشاهده می شود، گیاهان و حیوانات و انسان ها از خاک تغذیه می شوند

و رشد می کنند و پیر می شوند و دو باره به خاک بر می گردند.

گیاهان، حیوانات و انسان ها هر کدام به روشی نسل خود را ادامه می دهند.

آنها که از هزاران سال پیش تا بحال از دنیا رفتند و تبدیل به خاک شدند، اگر نامدار

بوده اند، نامی دارند و گرنه نامشان هم در یاد ها نیست و اثری از آن ها نیست.

.

چه کسی به یاد میلیون ها میلیون مردم و سربازانی که در طول هزارن سال کشته

شده اند می باشد. هرکدام را با هدفی، آرمانی و یا پول به این جنگ ها می کشاندند.

هوس ِ فلان پادشاه، انتقام ِ پادشاهی دیگر، یا حرص و طمع مردی قدرتمند، هرکدام

انگیزه ای برای کشته شدن ها بوده اند.

آیا روح بزرگ، روح های کوچک شده ی خود را به جنگ همدیگر می فرستد تا اصلاح

شوند، تا صیقل داده شوند که لیاقت برای بازگشت به روح اصلی را داشته باشند؟

به نظر نمی رسد که چنین باشد.

آنچه برای ما قابل لمس است این است که:

از خاک بر آمده ایم و دو باره به خاک بر می گردیم.

.

در زیر لایه ای نازک از خاک و با فاصله از یک دیگر، هسته خرما و گیلاس، دانه ی گندم

و جو، نخود و لوبیا و عدس و خشخاش و کنجد را قرار داده و به آن آب می دهیم، بعد از

مدتی در هوای ملایم، همه این دانه ها و هسته ها سبز می شوند و هرکدام برگ

و شکل مخصوص خود را نمایش می دهند.

آب و خاک برای همه این ها یکسان بوده است، ولی با سیستم مهندسی که در خشخاش

و گندم و… وجود دارد، هر کدام برای رشد خود از خاک استفاده می کنند و با سیستم خود

شروع به ساختن می کنند.

آنچه مهم است، سیستم مهندسی و ساخت این گیاهان است، این گیاهان بصورت

هسته و دانه زنده هستند و زندگی می کنند.

اگر این هسته و دانه ها را در آب بجوشانیم، دیگر رشد نخواهند کرد، یعنی

دیگر زنده نیستند.

هسته و دانه های سالم، اگرچه خشک و سخت به نظر می رسند، ولی با آماده

شدن ِ شرایط رشد و بزرگ شدن، همه شان رشد می کنندو بزرگ می شوند و بر

پایه ی مهندسی قرار داده شده در آنها، محصولی جدا از آن یکی دانه ها می دهند.

این مهندسی، از سازنده ای باهوش و توانا با دانش بسیار بالا بر می آید.

از آب و خاک یکسان، صدها محصول ، مختلف بدست می آید.

.

آفریدگار، پروردگار، سازنده و خالقی توانا، می بایست چنین مهندسی را در دانه

ها و هسته های به ظاهر خشک قرار داده باشد.

این مهندس و سازنده و خالق، نمی تواند چند هزار سال مردم و انسان ها را

به حالت وحشی به حال خود رها کند، پس از آن یکی را بفرستد که من خالق

شما هستم و اسم من «یهوه» هست، بعد از یکی دو هزار سال، دیگری را بفرستد

و بگوید تو «پسر خدا» هستی و من پدر تو در آسمان ها هستم و پس از چند صد

سال، دیگری را بفرستد و بگوید هرکه نام مرا «الله» صدا نکرد، گردنش را بزنید و

آن ها را در فشار قرار دهید تا نام مرا به زبان شما بگویند وگرنه در بهشت من جائی

نخواهند داشت.

.

آفریدگار و خالق و خداوند، هنوز به فکر ِ ما نمی رسد که چگونه می تواند باشد،

ولی آفریدگاری توانا و بزرگ است که اندیشه و بینش و درک ما، برای تعریف او

ناقص است و نمی توانیم او را آن چنان که هست به بینیم و بشناسیم.

پس دست بر داریم از تعریف او، با مشخصات انسانی که خودمان می شناسیم.

.

خداوند و آفریدگار، سازنده و خالقی توانا و بی نظیر است که می بایست برای

سپاسگزاری از او به هم نوعان و انسان های دیگر کمک کنیم تا زندگی شان را

آسان و با مشکل کمتری بگذرانند.

بهترین مفهوم  برای زندگی خدمت کردن به دیگران است.

تا شاید روزی به این دانش و روشنائی فکری برسیم که بتوانیم خداوند را

آنجور که هست بشناسیم.

باشد که چنین بادا

..

سوز

۲۹ دی ‍۱۳۹۴ – 19.01.2016

 

Advertisements

قهر و ناز

قهر و ناز

..

 خالقی دانا که ماده، در بَر ِ نَر آفرید

قهر و نازی از برای ِ مادگان، آورد پدید

چشم ِ نر را در رضای ِ خاطر ِ ماده نهاد

کار ِ دنیا، در فرار و در کشش ها چاره دید

..

سوز

 شانرده تیر 1391 – 06.07.2012

بی چاره خر

بی چاره خر

..

چرا می گویند خر نفهم است؟

مشدی حسن می گفت این خر ِ بی چاره چرا به نفهمی متهم است؟

بیچاره بدون ِ اعتراض بار را می بَرَد و هر چه بارش می کنند صدایش در نمی آید ،

حتا اگر زیر ِ بار و سنگینی ِ بار قادر به راه رفتن نباشد ، باز هم بارش را تا جائی که

بتواند زمین نمی اندازد . با جابجائی ِ پاها و دست ها و چپ و راست رفتن ، تا

جائیکه بشود می خواهد کنترل حمل ِ بار را بکند که بار به زمین نیافتد و به هر

زحمتی راه می رود ، آنوقت آن صاحب ِ خر ، که خودش نفهم است این کوشش

و تحمل و سعی ِ خر ِ بیچاره را به نفهم بودنش تعبیر می کند و می گوید که

هرچه بارش کنیم حالی ش نیست ، خر است دیگه.

صبر و متانت و تحمل ِ آن خر ِ بیچاره را به نفهمی اش نسبت می دهند.

.

گفتمش چرا طرفدار خر شده ای؟

گفت : در گفته ها و شنیده ها و دیده ها باید اندیشه کرد.

اندیشه در رفتار ها و گفتار ها را باید پیشه کرد.

نیک بودن را باید پاس داشت تا ریشه کناد.

.

گفتمش ، یعنی چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید؟

گفت : آنچه می گویند و گفته اند از زبان چه کسانی است؟

.

آیا صلاحیت فکری و عقلی و علمی آنها در اندازه ای هست که به توانند برداشت ِ

درست از موضوع به کنند و آیا قضاوت آنها در آن مورد صحیح است؟

.

در زمانی دور که آدم ها بار ، بر خر ، از راهی می رفته اند که به نظر خودشان

درست یا بهتر بوده است ،

خیلی ساده ، خر ِ بیچاره ، خط راست بین دو نقطه را رفته است.

.

و شاید مطابق معمول سیخ و سیخونکی یا چوب و کتکی هم به خر زده اند

که خر ِ نفهم چرا از اونطرف می خواهی بروی؟ بعد ها حالی شان شده است

که خوب بابا ، کوتاهترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است.

 .

خری را که کتک می خورد ولی باز از اون راهی که به نظرش درست تر

آمده می رفته است ، به نفهمی متهم می کنند ، چون فکر می کنند که آن

حیوان این کتک ها را حالی ش نمی شود . ولی اگر به کار هر دوتاشان نگاه

کنی ، می بینی که صاحب ِ خر ، از خود ِ خر ، خر تر است. **

.

**حالا اینجا ، خر دو تا معنی می دهد ولی مفهوم است (خرتر بودن = نفهم تر بودن)

و گویا از آن به بعد این قضیه به قضیه حمار یا قضیه خر معروف شده است.

و شاید این قضیه آنقدر ساده و بدیهی است که گفته اند حتا خر که به نفهمی

مشهور است می داند که کوتاهترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است.

.

مشدی حسن می گفت خوب اگر این خر هم مثل اسب موهای براق و نرم تر

داشت و با گردن ِ افراشته و نسبتاً مغرور مثل اسب راه می رفت و بار ِ سنگین

را قبول نمی کرد ، می شد اسب.

.

و اگر به اسب هم ، بیشتر از خر بار می کردند ، شاید به اسب ، خر ِ اکبر می گفتند.

در حالی که اسب احترام خودش را با زیر بار ِ زیاد نرفتن نگهداشته است.

ولی خر ِ بیچاره اگر نگاه کنی خیلی وقت ها بیشتر از اسب ، بارَش می کنند

و برای همین بهش می گویند خر ِ نفهم ، که با جثه کوچکتر از اسب باری

بیشتر از اسب حمل می کند.

صاحبان ِ خر فکر می کنند ، این از خریت خر است که بارکش تر است.

.

خر ِ بی چاره با اون موهای کلفت و سیخ ِ بدنش ، که مو هائی زمخت و کدر

هستند ، جلوه ای از زیبائی را نمی تواند عرضه کند

پس در این شکل زمخت مورد علاقه قرار نمی گیرد.

.

صدایش هم که به انکرُ الاصوات معروف شده است . در صدای ِ اسب که شیهه است ،

یک ظرافتی وجود دارد ، ولی صدای خر مانند صدای نواختن یک نوازنده یه ناشی

ویلن سل با صدای نسبتا بم آن است که قیژ قیژ می کند ، گوشخراش و دل پریشان

کننده است .

آیا تقصیر خود خر بوده است که چنین صدائی برای خودش انتخاب کند ؟

یا آنکه او را ساخته است ، این جوری ساخته که از لحاظ صدائی هم کسی طرفدار خر نباشد.

.

به آدمی که هرچی بهش به گویند حالیش نمی شود ، می گویند :

مثل این است که در گوش خر ، آیه یاسین به خوانی .

یعنی که نمی فهمد ( آیه ای طولانی ، به نشانه از دلالت کردن ِ طولانی ).

آیا اگر در گوش اسب یا سگ یا گربه یا گوسفند ، آیه یاسین به خوانی می فهمد؟

والله اگر به فهمد !

ولی چرا خر ِ بیچاره بد نام شده و به نفهمی از او مثال می زنند؟

.

اگر تمام ِ حیوانات را از پنج قاره یه جهان جمع کنید و صدایشان را بشنوید ،

فکر نمی کنم ، خروس افریقائی قوقولویش با خروس امریکائی یا آسیائی فرقی به کند .

حیوانات یک زبان و یک صدای شناسائی دارند که جهانی است و فرقی نمی کند

که از کدام کشور آمده باشند.

.

اگر خر ِ بیچاره در فکر اصلاح ِ نژاد خودش هم که باشد ، با یک اسب ماده که

جفت به شود ، بچه اش می شود قاطر که درشت تر از خر است و کمی هم

به رنگ و موی ِِ اسب شبیه تر است ولی بچه دار نمی شود و عقیم است.

پس جلوی ِ اصلاح ِ نژاد خر را به این صورت ، خالق ِ خر ، بسته است.

.

پس خر ِ بیچاره از ازل با همین ریخت و قیافه بوده و باید زشتی یه صدا ، و

زمختی یه مو ، و کتک ها و بی احترامی های صاحبش را تحمل کند

و از خالق ِ خودش ممنون باشد که بدتر از این نشده است .

نمیدانم مثلن چی؟ مثلن کفتار ، که تناسب هیکل ندارد ، صورت زشت ،

رنگ و موی چندش آور ، صدای کریه ، و دویدن نا هماهنگ با ریتم شکسته دارد.

.

در اصل ، برای ِ خالق و آفریدگار ، گردش ِ کار ِ جهان ، مهم بوده است و از مواد

و مصالحی که در همه موجودات هست ، آمده و موجوداتی با شرایط کاری

و فیزیکی یه مختلف ساخته است ، برای ِ منظور های مختلف.

.

مثلن یک معمار که ساختمانی را می سازد ، آجر برایش آجر است.

یکی را در درگاهی خانه به کار می برد و یکی را در سردر ورودی یه خانه.

یکی همیشه پا می خورد و کثیف و سائیده می شود و آن یکی همیشه

در بالا سر ِ مردم است و سابیدگی و آلودگی به خود نمی بیند.

یک سری آجر در دستشوئی به کار می روند و باید با شرایط ِ بد ِ آنجا سر کنند.

یک سری آجر در آشپزخانه یا به عنوان ِ دیواره های اجاق یا دودکش

به کار می روند و در کنار آتش هستند . به خصوص به عنوان بخاری بیشتر

از بقیه به مدت طولانی با لهیب آتش در تماس هستند.

آیا هیچ کدام از این آجر ها می توانند از معمار شکایت کنند که چرا مرا

در توالت به کار بُردی یا در شومینه ؟

نه .

.

در مجموع ، آجر ها ، یک سیستم و یک خانه را تشکیل داده اند ، تا کار ِ آن خانه

برای ِ موارد و مصارف ِ مختلف هماهنگ باشد.

.

خر ِ بیچاره در این جا در جای بد و زیر ِ فشار ِ بیشتر قرار گرفته است ،

زیرا موادی که جسم ِ او را تشکیل می دهند ، از همان موادی است که

برای اسب و سگ و گربه به کار گرفته شده اند و فقط نوع ِ استفاده و

کار بُرد آنها باهم متفاوت است.

خالق ، به کربن و کلسیم استفاده شده در ساخت ِ خر ظلم نکرده

و به کربن و کلسیم طاووس هم لطف نکرده است.

این مواد ، سیستم این جهان را تشکیل می دهند و فرقی نمی کند که در کجا

مورد استفاده قرار می گیرند ، چون همه دوباره به خاک بر می گردند و باز در

ساخت گیاه یا حیوان دیگری به کار گرفته می شوند.

.

گفتمش مشدی حسن ، پس این روح ِ خر که آزار می بیند و تحقیر و بی توجهی

و نگاه ِ بی اهمیت بودن را دریافت می کند ، کجا اجر و پاداش ِ این همه تحمل ِ

ناراحتی را باید به گیرد؟

اون گربه  یا خر به قول ِ شما از یک کربن و کلسیم ساخته شده اند ، ولی

اون گربه همیشه روی مبل نرم و گرم ِ خانه جای دارد و خر ِ بیچاره ، در سرما

باید به لرزد و در گرما عرق به ریزد و بار جابجا  به کند ، یه خورده کاه جلویش

به ریزند و اگر کار بیشتری ازش به خواهند ، شاید یک مشت جو هم جلویش

به ریزند .

ولی اون گربه برای ِ خودش می رَوَد پرنده و موش شکار می کند و

به خانه هم که بر می گردد ، کسی ازش توقع کاری را ندارد ، در یک جای

نرم و گرم لم می دهد ، دست ِ نوازش به سرش می کشند . تازه او با نگاه ِ

مزاحم نشو و گاهی هم با لب ِ نیمه باز به عنوان اعتراض و حالت نیمه حمله

محبت نوازش دهنده را رد می کند. در عوض تکه گوشتی ، چیزی بهش

می دهند که رضایتش را جلب کنند.

گوشت و ماهی را هم از دسترس او دور نگه می دارند ، چون او خودش

می رود سراغ گوشت و ماهی های خانه و به خودش سرویس می دهد.

.

حالا ، کربن و کلسیم این دو حیوان که به خاک برگردد ، روح ِ این دوتا حیوان

در کجا پاداش می گیرند یا جزا می شوند ؟ این طوری که عدالت نیست .

.

مشد حسن گفت : آجر دم در ِ خونه نشو ، که از رفت و آمد ِ زیاد اعتراض کنی

و به آجر بالا سردر ِ خونه حسودیت به شَوَد ، شکر کن که آجر ِ توالت یا

شومینه نشدی!

روح ِ حیوانات هم ارتعاشات ِ برقی و الکتریکی هستند که از عمل و احساس ِ

حیوانات به بیرون فرستاده می شوند و در جائی جذب ِ میدان برقی یا

مغناطیسی یه دیگری می شوند و الی آخر.

.

این گردش و تبدیل شدن ، میلیاردها سال است که تکرار می شود .

ستارگان ِ بزرگ در اثر ِ تجمع  و داغی ناشی از این جمع شدن

منفجر می شوند و پخش و پلا می شوند.

این تکه های ستارگان در جائی دیگر با تکه های دیگر برخورد می کنند یا

باهم می شوند و این جمع شدن ها آنقدر زیاد می شود تا دوباره نیروی

جاذبه شان و در یک جا جمع شدنشان باعث زیاد شدن حرارت شده و

در اثر تکاثر دوباره منفجر می شوند و با انفجار از همدیگر دور می شود .

باز هم روز از نو روزی از نو.

.

دم غنیمت شمار ای پسر – چه دانی که فردا چه آید به سر

..

سوز

20 بهمن 1389 – 09.02.2011

‫‫قدرت

‫‫قدرت

‫..

‫دیدن آخوند و ملا ، توی خانه ، بَل به مسجد بهتر است

‫گر نشست بر میز قدرت ، همچو حاکم ، باطل است

‫گردد او دوور از خدا چون مال پرستی ، حائل است

‫او خدائی می کند ، زیرا که قدرت ، با و ِی است

برخلاف و ظلم ، ندارد باک ، حال ، دریا دل است

‫چونکه مال و زور و پارتی ، در جوارش حاصل است

‫–

‫‫بَهر ِ حق ، مردم نوازی ش ، این زمان بس مشکل است‫

‫مهر ِ فامیل ، پیش ِ چشم ، بر مِهر ِ مردم حائل است

شِبه توجیه ، بر فسادش یا که ظلمش ، شامل است

‫–

‫مهر ِ ایزد ، جان ِ خالق ِ ، مردمان را ، در دل است

رابطی آخوند نمی خواهد خدا ، حال ، پس ملا ، و ِ ل است

جستن ِ ‫دوری زآخوند و ز ملا ، کار ِ مرد ِ عاقل است‫

‫‫..

‫سوز

۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ، ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ − 09.06.2009 , 13.02

گناه

گناه

..

یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود:

چقدر گناه کردم

از لذت بردن از این همه زیبایی ؟

—  —-

لذت بردن یکی از گونه های ستایش از خلقت و خالق بی همتاست.

خود خداوند وقتی انسان راخلق کرد از کار خود لذت برده‫ و گفته است:

فتبارک ال..  احسن الخالقین .

احساس گناه داشتن ، برای لذت بردن از زیبائی ها بی توجهی به خلقت

و ناشکری نسبت به خالق آنهاست.

‫آیا خداوند گل ها و پرنده های زیبا را برای چه کسی خلق کرده است.

‫همه را برای بشر آفر یده و انسان را بعنوان اشرف مخلوقات نام نهاده است.

‫و این زیبائی ها را دلیل بر بزرگی خود قرار داده است که آنها را به بینید و

‫بر سازنده یه آنها و هنرش سپاسگزار باشید.

..

سوز

۱۲ اسفند ۱۳۸۷   02.03.2009