به ایران درود ۳

به ایران درود ۳

..

به ایران و آزادگان و دلیران درود

به ایران و بر آب و خاکش فراوان درود

به آزاد مردان، زاده از خاکِ ایران درود

به مردی که در راه ایران، جان فشانَد درود

به آن شیر زن که از خاک ایران، پاس دارد درود

زنی را که فرزند ، با مهر ایران به پروَرد درود

به مردی که فرزند را، عشق ایران به دادست، درود

به اشعار و شاعر ، دَروو باشد از نام ایران درود

به آنی که از آب و از خاک ِ ایران زمین پرورید

سپاس دارد او نام ایران و ، نیکش بنامد درود

به آن مردمی کو به علم و به دانش فزایند، درود

و آنان که با افتخار بر ایران، نماینده باشند، درود

به ورزشگران، صنعتی یا هنرمند نامی درود

به آنی که نامی ندارد، به دل مهر ایران به دارد درود

قلم روی کاغذ به راند، همی یاد ایران و مردم نماید درود

سراید سرودی به فّر و بزرگی ز ایران درود

که شاه است همو شاعران را، ز ایران درود

کشاورز و کارگر که در کشت و کارند، بر آنان درود

به بیگانگانی که فرهنگ ایران ستودند درود

بزرگان ِ ایران، جهان را شناسانده باشند، درود

به آن کارمندان، که در خدمت کار مردم به کوشند درود

بر آنانی که خدمت به مردم و ایران نماید درود

هر آن کو ز ایران پدید آمد و بهر بیگانه خدمت نمود

سزد، کو بیاید همه تار و پودش به زودی به دود

به آزادگان، در ره ِ جاودان سازی ِ نام ایران درود

..

سوز

1 شهریور 1389 – 23.08.2010

.

Advertisements

وطن 2

وطن 2

..

وطنم جای ِ جوانان ِ خمود گشته کنون ( گرد بدست)

شانه ها بالا کشیده، پشت ها خَم، سر، نگون

از برای ِ گرد، دوا، جنبد ز جای، گامی زند ، راهی رود

جمله یه خود را بسازم رایج  است، از خانه اش آید برون

.

روز و شب، در فکر  ِ تامین مواد است، نیم تا، در هر کجا

آب بینی می کِشد بالا، تو گوئی می شود حالا نگون

خوشه ای گندم رسیده ماند او، با هر نسیم از دست ِ باد

سر به پائین در تکان است، گوئیا حالا شود او واژگون

.

خانواده، همسر و فرزند ز  ِ دست ِ قول ِ او عاجز شدند

با صدای ِ تو دماغی وعده ها داده، نماید رهنمون

.

خاک ِ زرخیزش که گاز و نفت و مس دارد زیاد، در دست تاراج

سبز ِ باغ، خشک کرد و زرد، خاک، سرخ کرده، از خون

.

شکّرش کارخانه دارد، بسته اند و، کارگر ها بی حقوق

چونکه وارد کرده است، تاجری عمامه دار، شکّر، فراوان از برون

تا شکر های ِ بزرگ عمامه دار، پیدا کند نو مشتری

آن دگر عمامه دار، گوید به کارگر ها، شمائید کافرون

.

این جماعت که کنون بر کشور ِ ایران ِ ما مستولی اند

بهر تخریب ِ وطن هستند به کار، اندر لباس ِ عابدون

..

سوز

17 مرداد 1389 – 08.08.2010

وبلاگ

وبلاگ

..

‫‫به پیری جوان شد ز گفتار او

روانم، نشاید شدن با وی ام، روبرو

‫‫ستوده مرا وُ همین صفحه ام

سرود وُ نوشتی، که بَر کرده ام

.

چو شعر وُ سروده، ز ِ من دیده ای

جوانم، تو پندار چو خود، کرده ای

‫‫مرا داده لینکی، که پیدا کنم

به سبکش ورا، وب ، تماشا کنم

.

‫‫بدین سان جوانان کنند، صفحه رو

مرا صفحه دیدی، ندیدست رو

‫‫به وب سازی اش، بُد ، نوین ایده ها

گرافیک وُ فورم وُ فراوان، ادا

.

‫‫تو را دخت زیبا، هنوز سال هست

مرا، سال ِ دیگر، نوازد به شصت

‫‫و لیکن جوان است، چو اندیشه ام

شبان وب نویسی، شده پیشه ام

.

به پندار وُ افکار، دارم اند، بسی

بسال وُ زمانه به آخر، نمانده بسی

نوشتن به سایت وُ، بلاگ است، غنیم

بگرما، نه باد است، خوش آید نسیم

.

‫‫نوشتن بُده کار ِ من، از زمانی، جوان

به تکثیر وُ گستر، نبوده توان، آن زمان

‫نمایم به وب بر، نوشته عیان

که خوانند وُ دانند، دیگر کسان

.

‫‫که روح من از، خاک ایران بُوَد

توانم، ز شور آفرینان بُوَد

‫‫بسان ِ بزرگ مرد ِ والای ِ توس

بدارم دلی پر، ز آلام روز

.

‫‫که جُور ست، بزرگان ملل را، مدار

ربودند ز بوم وُ ز مردم، ز کشور قرار

‫ستانندمان، کان وُ نفت وُ جوان

به مردان دولت هم وُ ، انفیان

‫به انکار والا تباران این مرز وُ بوم

ز خارج بکوشند وُ خائن، همی اندرون

.

‫بسازند همین خوار، پیشین من

که شاید کنند، خویش، هم پیش من

‫‫چه اندک نگاشت، اصل وُ ایمان من

نه پرورد چو کوروش، ‫جز ایران من

.

‫‫ندارد جهان چون، فریدون وُ جمشید ِ کی

نیارد زُدود، فخر ِ پیشین، ز ِ وی

.

‫‫بفردوسی وُ حافظ وُ سعدی وُ مولوی در جهان

نبُد دست یازی، کسان را ، توان

.‫‫

سوز

16 اسفند 1386 – 06.03.2008