سوز

سوز

..

سوز ِ دل ِ دردمند ِ تنها را، دردمند ِ تنها می داند-

سوز ِ دل ِ سخن ِ ناهنجار را، درشت سخن شنیده می داند-

سوز ِ دل ِ بی مهری از یار را، دل شکسته می داند-

سوز ِ سرما و نبود ِ آتش و بی پناهی را-

نوک ِ انگشت و بینی و لاله های ِ گوش های یخ زده می دانند-

سوز ِ هجران و درد ِ فراق را، عاشقان ِ دور از یار، می دانند-

سوز و درد ِ شلاق و کابل و زنجیر را-

به بند در افتادگان ِ حاکم ِ ظالم و شقی، دانند-

سوز و درد ِ گلوله در سینه را-

آزاده و مبارز، و فدائی یه وطن داند-

سوز ِ آواز ِ دل سوختگان، و نوای ِ سازی غم نواز را-

از راه ِ گوش، به دِل راه یافتگان ِ دل سوخته می دانند-

سوز ِ دل و ، داغ ِ مرگ ِ فرزند را-

مادران ِ به سوگ ِ فرزند نشسته می دانند-

سوز ِ دل و نگرانی از، فرزند مبارز را-

مادر ِ منتظر به آزادی فرزندش از بند، می داند-

آزاده اند و به حکم ِ حاکم ِ ظالم به زندان اند-

چرا که سوز ِ دل ِ ستم دیدگان، به دل دارند-

سوز ِ حسرت و آه ِ سرد، بر فرصت ِ از دست رفته را-

ز ِ دست دادگان ِ زمان و دریغ گویان ِ برآن، دانند-

سوز و خشم و تأسف و طغیان ِ درون ِ دل را ، پدری بَر در ِ خانه،-

هنگام ِ دریافت ِ مهریه برای ِ دختر ِ اعدام  شده اش داند-

سوز ِ تاثر و هیهات را، ساک ِ فرزند ِ مرده اش، در دست-

مادری هاج و واج و درمانده، جلوی ِ زندان ِ فلان، داند-

سوز ِ مادری که سالهای ِ دراز، در شب و تب و یخ و گرما-

فرزند به پرورد و ، کنون، مرگ ِ او در گمان دارد،-

مادری که اگر خود ِ خدا هم، روح ِ فرزندش را ازو بگرداند-

چنگ زَنَد به سینه اش که خدا؟! ز ِ چه رو ، فرزند ِ من بیازارد-

مادری که از خدا، به خود ِ خدا شکایت می کند که خداااا،-

خدا، پس رحم و مروتت کو؟ مگر بچچه ام چه گناهی کرده بود؟

خداااا، عظمتت رو شکر، مگه بچچه ام چیکار کرده بود؟

خدااا، دلت به حال ِ این مادر ِ بیچاره نسوخت، که بچه ام را، ازمن گرفتی؟

سوز ِ دل مادری که اجازه ندارد، بر سر ِ خاک فرزندش گریه کند، که داند؟

سوز ِ دل برادری که برای وداع و بخاک سپاری خواهرش اجازه ندارد،-

به سر ِ خاک ِ خواهرش برود، چه کسی داند؟

سوز دل ِ داغداران ِ عزیز از دست داده که نمی توانند، سوم یا هفتم

یا چهلم یا سال از دست دادن ِ عزیزشان را بگیرند، که داند؟

سوز ِ دل ِ خانواده ای که عزیزی را از دست داده اند ولی اجازه ندارند که-

فامیل را در به خاک سپردن ِ عزیزشان در کنارشان داشته باشند، و-

بجای فامیل ِ نزدیک، ماموران امنیتی در کنارشان هستند، که می داند؟

سوز ِ دل ِ مادری که هر بار که، در ِ خانه به صدا در می آید-

و یا تلفن زنگ می زند، هراسان و امیدوار،-

منتظر شنیدن ِ خبری از فرزند ِ گم شده اش می باشد، که می داند؟

.

و سوز ِ دل ِ من، در همدردی، با مادری، باپدری، برادری یا خواهری دردمند،

با تپش ِ قلبی دردناک و خونی غمناک و با حسرت ها و نا امیدی ها همراه،

چو ناتوانی در چاه، با نگاهی در راه، در آرزوی زمانی است که مردمان را

در جهانی آباد، در سرزمینی آزاد، و فریاد ها شاد، نظاره گر باشد.

..

سوز

18 اسفند 1390 – 08.03.2012

Advertisements

دفاعیات شیطان

دفاعیات شیطان

..

شکایت ِ شیطان ، از خدا به مردم

.

آقائی با ظاهری آراسته به در ِ دفتر وکیل دعاوی چند ضربه زد و داخل شد و گفت:

آقا من می خواهم که شما ، متن دفاعیه مرا در روزنامه ها منتشر کنید.

آقای وکیل با تعجب و حالت سئوالی در نگاهش ، در حالی که کمی ابروهایش را

در هم کشیده بود ، کمی چانه اش را جلو داد و سرش را به عقب کشید و

یکوَری به سمت راست به دسته صندلی چرخانش تکیه داد ، و سئوالانه گفت:

هنوز نمی دانم  چه چیزی را و چرا باید در روزنامه منتشر کنم ؟

معمولن باید متن شکایت را به دادگاه ارائه دهم تا قاضی راجع به آن تصمیم بگیرد.

.

آن آقا گفت : قاضی در این قضیه ، مردم هستند و من می خواهم مردم را به قضاوت

دعوت کنم و از خدا شکایت کنم ، چون از این همه لعنت که مردم به من می فرستند

خسته شده ام .

من در این جا فحش خور ِ مفت و مجانی ، بین کارهای خدا و مردم حریص و طمع کار

شده ام .

خدا یک خانم خوشگل و خوش آب و رنگ خلق می کند و مردم که هوس ، بر جانشان

چنگ می زند و می خواهند دوباره و چندباره نظر به این زیبا رو بیاندازند ، مدام به من

فحش و لعنت می فرستند ، آخه من این وسط چکاره هستم؟

خدا زیباروئی را ، خلق کرده است و مردم دلشان می خواهد این زیبائی را به بینند ، و

این وسط به خاطر هوس خود و تما یل به آن زیبا رو ، به من فحش می دهند.

.

خدا خودش در ذات بشر ، میل به زیبائی پرستی را قرار داده است ، بشر را حریص و

طمع کار آفریده است و همه انسان ها می خواهند همه چیز خوب را خودشان داشته

باشند و در این راه ، از دروغ گفتن و پرده پوشی و خیانت و تظاهر و ریا کردن ، ترسی

ندارند و بعد از این که کارشان را کردند ، با نظر به کاری که کرده اند ، می بینند از

نظر اخلاقی و انسانی جور در نمی آید ، فوری به من لعنت می کنند و می گویند

که شیطان گولم زد.

ای بابا اصلن من از منظور اونا خبر نداشتم ، مگر من در یک ثانیه در چند جا

می توانم باشم ؟ من که خدا نیستم که در همه جا حاضر و ناظر باشم و به اندازه

همه آدمهای روی زمین هر روز و هر شب با هر آدمی در کنارش باشم تا او را

گول بزنم.

یعنی اگر این طور باشد ، پس باید من چند میلیارد شیطان باشم که با هر آدمی

در طول بیست و چهار ساعت همراهش باشم تا بتوانم او را فریب بدهم.

.

و اگر مردم چنین فکر می کنند ، باید خودشان را درست کنند و از خدا شکایت کنند

که چرا این همه شیطان در کنار هر آدمی قرار داده است؟

خدا که این همه فرشته های خوب و گوش به فرمان و مطیع و تصدیق کننده دارد ،

خوب به تعداد آدم ها ، فرشته های خوب را با آنان همراه کند .

.

اون روزی که خدا آدم را آفرید و به فرشته ها گفت که به آدم سجده کنید و به آدم

احترام بگذارید ، اون همه فرشته ، دستور خدا را بدون یک ذره فکر ، دربست قبول

کردند و به آدم سجده کردند.

خوب من یک کم عقلم را بکار انداختم و فکر کردم که این چیه که من به اون سجده

کنم؟ مگر چه تحفه ای هست اون؟

خوب من فقط خود ِ خدا را قابل سجده می دانستم و برایم سخت بود که به چیزی

غیر از خداوند سجده کنم و برای همین ، یک خورده به اندیشه ام مراجعه کردم و

مقایسه کردم که ، خب اون که از جنس خاک است ، ولی جنس من از اون بهتر است ،

پس چرا باید به اون جنس پائین تر از خودم احترام بگذارم ؟

من که فرشته درگاه خدا هستم چرا به اون چیزی که از گِل درست شده احترام به گذارم؟

.

نه نه ، من از عقل خودم استفاده کردم و بدون فکر چیزی را قبول نکردم ، ولی خدا

غضب کرد که چرا حرف او را کور کورانه قبول نکردم و مثل فرشته های دیگر فوری

برتر بودن ِ آدم را قبول نکردم.

در اصل ، خدا باید از فرشته های دیگر دلخور و غضبناک می شد که ای فرشته های

احمق ، این همه جلال و جبروت مرا دیدید ، ولی فوری به آدم سجده کردید.

مگر شما نمی دانید که هیچ چیز و هیچکس به جز خداوند برای سجده کردن

شایسته نیست؟

.

خوب حالا ، من بر ضد آدم بودم و مخالفت ِ خودم را با آدم اعلام کردم ، خدا ،

چرا این همه فرشته هایش را به حمایت آدم ، مامور و همراه آدم ها نکرد که

من به اصطلاح نتوانم گولشان بزنم؟

.

به نظر می رسد خود ِ خدا هم یه جورائی می خواست که آدم ها فریب بخورند

و برای جهنمی که ساخته است مواد و موضوع داشته باشد.

به من بگوئید ، وقتی هر چیزی به جز با اراده یه خدا انجام نمی شود ،

چطور من توانستم بر خلاف میل خدا کاری بکنم؟

البته اگر خدا می خواست که من هم از دستور او پیروی کنم ، اجازه نمی داد

که این فکر را بتوانم در مغز خودم به چرخانم و از پیشنهاد او سر پیچی کنم.

.

یعنی نعوذبالله ، زبانم لال ، من بر خلاف اراده یه خدا کاری کرده ام؟

اگر خدا نمی خواست ، که نمی توانستم .

امکان ندارد که من بر خلاف اراده و خواست خداوند کاری کرده باشم ، در

توانم نیست و اگر بگویم که به میل خودم و بر خلاف اراده و خواست خداوند

کاری کرده ام ، انکاری است ، بر اراده و میل خداوند ِ بزرگ ، که امکان ندارد.

.

پس اگر من به اصطلاح نافرمانی نمی کردم ، و انسان را توسط حوا فریب

نمی دادم ، این همه انسان ، هزاران سال به درگاه خدا روی نمی آوردند و

هر کدام تقاضای خودشان را نمی گفتند.

یکی می خواهد که ثروتمند بشود ، یکی می خواهد که مهر و محبت اون یکی

را جلب کند ، یکی می خواهد که دشمنش ناتوان شود و او بر دشمن پیروز

شود ، یکی می خواهد در تجارت موفق باشد و پول فراوان به دست آورد و

همه این ها به خداوند روی می آورند و از درگاه خدا درخواست می کنند ،

و بعضی به ناله و گریه می افتند که آرزوی آنها بر آورده شود.

.

آیا همه این کارها را من بر دوش خدا گذاشته ام ؟

خدا که از آینده خبر دارد و می دانست که در چند هزار سال آینده چقدر

از مردم ، خدا خدا خواهند کرد و از دست حاکم ظالم ، از دست کشور

همسایه ظالم ، به خدا شکایت خواهند بُرد و از او کمک خواهند خواست.

آیا قدرت من ، زبانم لال ، از قدرت و اراده و خواست خدا بیشتر است که

توانسته باشم بدون اینکه خدا بخواهد ، این همه کار ها را هزاران سال

به گردن خداوند گذاشته باشم؟

.

نه نه نمی شود ، خدا خودش می خواسته که چنین بشود.

من هم در این وسط قربانی شده ام و بیخودی فحش می خورم.

.

اگر فرض کنیم که من انسان ها را فریب داده ام ، یعنی که من کار خودم را

خوب انجام داده ام و این یک امتیاز برای من است که کارم را خوب انجام

داده ام و برای خوب انجام دادن ِ هر کاری پاداشی در انتظار است.

و پاداش ِ من لعنت و نفرین و گوش شیطان کر و… نیست.

.

به خوبی انجام دادن ِ کاری ، دلیل ِ درست بودن ِ آن کار نیست.

کار ِ درست انجام دادن درست است ، ولی کار را به خوبی انجام دادن

می تواند درست نباشد. یعنی اخلاقی و انسانی نباشد.

.

مثلن یک نفر قرار می شود که از یک نفر دیگر ، چیزی به دزد و یا او را ناکار کند ،

اگرچه انجام دهنده یه اون کار ، کارش را به خوبی انجام داده باشد ، ولی

کار ِ درستی را انجام نداده است.

.

تا حالا من هزاران سال از خدا عمر گرفته ام و آزادانه هر کاری را بر علیه هر

آدمی می توانم انجام دهم ، پس یک تایید و پشتیبانی برای کارم دارم و آن

حمایت و پشیبانی از طرف خداوند است. و گرنه خدا می توانست عمر مرا بگیرد

تا دیگر نتوانم آدم ها را فریب بدهم.

.

همانطور که برای گول زدن ابراهیم برای قربانی نکردن ِ فرزندش ، برای گول زدن ِ

عیسی مسیح برای پریدن از بلندی و خیلی موارد دیگر ، سعی کردم ولی اون ها

در مقابل وسوسه های من مقاومت کردند و تسلیم نشدند و به جایش در پیشگاه

خداوند ارج و مقام و منزلتی بیشتر پیدا کردند ، پس وجود ِ من و وسوسه های ِ

من یک جور هم کمک ، برای عزیز تر شدن آنها بود .

.

خوب حالا به مردم ، به آدم ها ، می گویم : خودتان را درست کنید .

لج بازی و غرور خود را ملایم تر کنید ، تا نگویند از خر شیطان بیا پائین.

هوس ها و تمایل به بهره برداری های بی انصافانه و نابجا را کنترل کنید و برای ِ

پاک نشان دادن ِ خود به من فحش ندهید ، و گناه ضعف و سستی هایتان را

به گردن ِ من نیاندازید .

.

بعد اون آقا گفت :

خوب آقای وکیل محترم ، شما این کار را برای من انجام می دهید ؟

آقای وکیل در حالی که ابروهایش را بالا کمان کرده بود و چشمانش را گشاد ، با

حالتی که موافقت را نشان می داد ، سرش را کمی به سمت ِ پائین و به سمت

نفر دست چپش چرخاند و با تکان های تاییدی بسوی ِ همکارش گفت :

خوب این طور که شما مطرح کرده اید شانس این را دارید که مردم به نفع شما

قضاوت کنند ، و قبل از تمام شدن ِ جمله اش ، رویش را به اون آقا کرد و جمله

اش را به پایان رساند و بعد پرسید :

ولی بفرمائید مزد کار ِ مرا چطور می خواهید پرداخت کنید ؟

آقای شیطان گفت : قول می دهم تا مدتی شما را وسوسه نکنم.

..

سوز

21 آذر 1390 – 12.11.2011

باورهای دینی3 (خدا)

باورهای دینی3

خدا

..

خدا، آفریدگار، پدیده آورنده یا سازنده ای است باهوش و دانا،

که سیستمی را برای اشیاء درست کرده است که بطور خودکار، راه و روش اولیه را انجام می دهند.

از کنار هم نشستن یک ماده با ماده های مختلف دیگر ، از حالتی به حالتی دیگر تبدیل می شوند،

ولی باز هم بعد از جدا شدن از ماده ای دیگر ، حالت و خاصیت اولیه خود را دارند.

مثلن کربن و اکسیژن در مسیر زمان، در ماده نفتی بعد بصورت دود و بعد در برگ و گیاه و میوه و

شیر و سبزی، حالت ها و خاصیت های مختلفی را ارائه می دهد، و همان ماده از چند هزار

سال پیش، در همه جا حضور دارد و همانطور خاصیت اولیه خودش را هم حفظ کرده است.

.

خدا، خدای ِ پدر نیست که پسرش را به قول عده ای برای ِ بخشش ِ گناهان ِ بشر، به زمین

فرستاده است تا قربانی به شود.

خدا، خدائی نیست که بگوید: با کافر ها با شدت عمل برخورد کنید و بین خودتان مهربان باشید

و با رحم و شفقت عمل کنید.

کافر از نظر این خدائی که الله می نامند، کافر های رسمی و غیر رسمی هستند. یعنی کافرانی

که پیغمبران آنها را الله، تایید می کند ولی باز هم کافر هستند و کافر های غیر رسمی،

که پیغمبرانشان از طرف الله تایید نشده است.

از نظر ِ خدایِ « الله نام » ، کافران رسمی، یعنی کافرانی که کتاب مذهبی شان مورد قبول است،

باید در کشور مسلمان به مسلمانان جریمه بدهند، چون که مسلمان نشده اند.

و کافرهای غیر رسمی، یعنی آنها که کتاب مذهبی شان مورد تایید الله نیست باید کشته شوند.

.

تصور کنید آنهائی که خدا را به اسم شیوا، یهوه، یا پدر نامیده اند، به گویند، باید بقیه مردم ِ دنیا

یا فقط خدا را به این نام که ما می گوئیم بخوانند و یا باید کشته شوند.

آنوقت چه وضعی پیش می آمد؟

.

خدائی که از حدود هفت میلیارد جمعیت کره زمین (دنیا) ، فقط یک میلیارد و دویست میلیون

آنرا قبول دارد و به یک میلیارد و نیم آن توهین کردن را مجاز می داند و از آنها جریمه طلب می

کند که چرا نام خدا را الله نمی گویند.

خدائی که بیش از نیمی از جمعیت دنیا را یعنی حدود بیش از چهار میلیارد انسان ِ روی زمین

را به مرگ محکوم می کند چون اسم خدایشان الله نیست و اسم ِ دیگری دارد.

چنین خدائی خدای جهان نیست، خدای متعصب و مخصوص ِ گروه ِ خاصی است

و نمی تواند خدای ِ همه مردمان ِ جهان باشد.

.

آن خدائی که خداست و آفرینش و پایه گذاری ِ جهان و ستارگان و کهکشان ها را به او نسبت

می دهند، خدائی مهربان نیست (رحمن رحیم) و خدای ظالم نیست (قاسم جبارین)

اگر خدائی مهربان بود ، نمی گذاشت ناگهان دویست سیصدهزار نفر در سونامی نزدیک

تایلند با امواج ِ آب ِ دریا کشته شوند. آیا همه آنها با هم گناهکار بودند؟

.

گویا آن خدا، نظارتی بر جهان ِ ما زمینی ها ندارد و گرنه مانع می شد که در جنگ جهانی

در قرن اخیر حدود ِ سی میلیون نفر انسان کشته شوند، آیا همه آنها، به جرم ِ گناهشان

و به خواست خدا مجازات شدند؟

و بعد از آن در یک کشور بنام شوروی، بیست میلیون نفر از روشنفکران آن کشور، توسط

یک دیکتاتور کشته شدند، آیا خدای مهربان می تواند بی اعتنا به این جنایت ها نگاه کرده

و از کنار ِ آن بگذرد؟

یا خدای انتقام گیرنده تمام گناهکاران جهان را بصورت ِ روشنفکران روسی در آورده بود تا

توسط آن دیکتاتور نابود شوند؟

.

آن خدای مهربان، آیا می تواند ناظر باشد که در کشور های افریقائی، انسانهای بسیاری

از گرسنگی و فقر ِ غذائی بمیرند و او کاری نکند؟

پس یا نمی تواند کاری بکند، یا سنگدل و بیرحم است؟ که هیچ کدام از اینها نیست.

.

اگر خدا مهربان و رحیم بود، اگر خدا پسرش را برای ِ بخشش ِ گناهان ِ بشر، بصورت ِ

انسان به زمین فرستاده بود تا گناهان ِ بشر را به بخشد، نمی گذاشت حدود ِ

پنجاه هزار نفر در هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن، توسط بمب اتمی، یکباره دود شوند و

به هوا بروند یا در اثر تشعشعات ِ اتمی دچار مرگ شوند یا بدنبال ِ اثر مواد رادیواکتیو

با بیماری های غیر ِ قابل ِ علاج، زجر به کِشند و بعد از مدتی بمیرند.

.

آیا همه مردم این دو شهر از بچه و کوچک و بزرگ، پیرمرد و پیرزن، حتا مردم روحانی

در آن دو شهر، همه باهم گناهکار بودند و به عذاب الهی گرفتار آمدند؟ نه.

.

سیستمی فیزیکی شیمیائی بر جهان حکومت می کند و جهان بر اساس این سیستم

اداره می شود و عمل می کند. کسی این سیستم را از بالا اداره نمی کند و قوانین آن

را تغییر نمی دهد.

انسان ها در زمین، با استفاده از بعضی خواص فیزیکی و شیمیائی، کارهائی می کنند

و بر اساس ِ همان قوانین ِ اساسی، گاهی اثرات بد و گاهی خوب بر جای می ماند.

.

نیک اندیشان و بزرگ مردان ِ تاریخ بشریت: کنفوسیوس ، بودا، زرتشت، موسی و عیسی،

راهنمائی هائی کرده اند برای رفتار ِ انسان ها با یکدیگر،

که رعایت این توصیه ها برای بهبود ِ روابط بشری مفید است و کارگشا.

.

به نظر، خلاصه ترین و مفید ترین و جامع ترین ِ این راهنمائی ها ، در گفته های زرتشت

خلاصه می شود:

اندیشه و پندار نیک، عمل و کردار نیک، سخن و گفتار نیک.

.

ما مردم در کره زمین، بایستی خودمان برای ِ همراهی و همدردی و بهبود ِ وضع انسان

های دیگر کوشش و تلاش کنیم تا کمک و یاور مردم دیگر باشیم.

هرچه کنیم خودمان کرده ایم و همان خواهد بود.

نمی شود منتظر هیچ کمکی از آسمان بود.

..

سوز

07 تیر 1390 –  28.06.2011

نور راستی

نور ِ راستی

..

نور خورشید را از تو پنهان می دارند ، با گسترش ِ قباهاشان یا عباهاشان ،

ولی واضح و معلوم است که نوری در پشت ِ آن باشد که می تابد.

با دور شدن از زیر ِ آن سایه ، نور را و گرمای ِ روشنائی را ،

بر روی ِ پوست ِ طالب ِ روشنائی خود ، حس خواهی کرد.

باید که به خواهی که از زیر ِ سایه خارج شوی.

.

و به راستی که ولترحقیقت را گفته است که:

اولین روحانی ، شیادی بود که اولین آدم ِ ساده لوح و زود باور را پیدا کرد.

زیرا آنچه را خود بدان باور نداشت ، با ترساندن ِ آن ساده لوح از آن دنیای نادیده ،

و نمایاندن خوشی ها از آن دنیای خیالی ، او را اسیر ِ کلمات ِ خود کرد و از این راه ،

جیب ِ آن ساده لوح را خالی و جیب ِ خود را پُر کرد.

.

و خداوند می فرماید و خدا فرموده است ، جمله ای است

که ترس در دلها ایجاد می کند و گوینده یه آن از بی پایه بودن ِ آن کاملن خبر دارد ،

و از پُر اثر بودن ِ آن ، و ترس آور بودن ِ آن برای شنونده خیلی خوب با خبر است.

.

و به تو خواهند گفت که می دانیم به چه می اندیشی.

گفته های تو سراپاست دروغ .

اما به تو گفتیم که میدانیم به چه می اندیشی.

بنویس ! آنچه از فکر ، تو ، به اندیشه نهان می داری.

که ما اندیشه یه پنهان تو را می دانیم.

به نویس آنچه نهان می داری!

و اگر ، آن چیزی که به کاغذ آری ،

آن نباشد که من از اندیشه یه تو می دانم ،

با شکنجه ها ، آری را به زبان ، تو به من خواهی گفت ،

و خواسته های مرا تایید خواهی کرد.

..

سوز

07 فروردین 1390 – 27.03.2011

باورهای دینی2

باورهای دینی2

..

دین داشتن ، اعتقاد به نیروئی قوی تر و مورد ِ اعتماد ، به نام خدا بسیار خوب است .

داشتن ِ ایمان به اینکه نیروئی برتر و موجود در همه جا هست ، احساس امنیت

به شخص می دهد.

داشتن ِ ایمان به خدائی با آگاهی های همه جانبه و اِعمال قدرتش در همه جا و

ناظر بودنش در همه جا ، یک حالت ِ پشتیبانی به شخص می دهد.

انسان با دعا هایش ، یعنی با خواستن از خدا ، با زبان و دل ، امیدوار به برآورده

شدن ِ نیاز و کمبودش می شود.

.

ایمان داشتن به این که او ، خدا ، دوستدار ِ محبت و مهربانی و کمک به ضعیفان

و درماندگان است ، تشویق می کند که انسان محبت و مهربانی را پیشه کند و

در صورت ِ مشاهده کردن ِ درمانده و محتاج به کمک ، آن شخص هم سعی در

کمک و رفع ِ نیاز ِ فرد ِ درمانده می کند.

.

باور داشتن به اینکه با انجام ِ عمل ِ بد در موردی ، خدا او را مجازات خواهد کرد و

برایش بد خواهد آورد ، حالتی ترمز مانند در مقابل انجام عمل بد دارد.

این حالت ِ پلیس ِ مراقب ِ ذهنی ، پلیس ِ مراقب ِ داخلی باعث می شود افراد

سعی کنند تا حد ِ توان از انجام ِ کارهای ِ بد دوری کنند و سعی در انجام ِ کار

های خوب کنند ، یا حداقل اگر کارهای خوب را داوطلبانه انجام نمی دهند ، از

انجام ِ کارهای بد ، تا حد ِ امکان خودداری کنند.

.

در بسیاری موارد انسان تنهاست و به تنهائی تصمیم می گیرد . این مراقب ِ ذهنی

در درون ِ اندیشه ، هنگام ِ فکر و همزمان باعمل ، باز دارنده یه خوبی برای ِ

جلوگیری از بدی هاست و مشوق ِ خوبی برای ِ انجام ِ کارهای خوب و خوش آیند ِ

خودش و جامعه است.

.

وقتی انسان در انجام ِ کاری درمانده است و تقریباً امیدی به انجام ِ آن کار ندارد  ،

به پشتیبان ِ بزرگ و قوی فکر کردن ، به آن شخص آرامش می دهد و فشار روحی

اش را کم می کند ، شخص در امید به کمک و یاری از آن نیروی بالاتر خودش را

خیلی نمی بازد.

و اگر اعتقاد و ایمان به این هم باشد که مصلحت و یا قسمت هم در کارش دخیل

است ، خیلی خود را در فشار و تنگنای نداشتن و یا نشدن نمی بیند و دل خود را

با دلیل ِ این که شاید صلاح و یا قسمت نبوده است آرامش می دهد.

آن شخص خیلی خود را پاک باخته و یا مقصر در نشدن یا نداشتن نمی شناسد ،

پس خودش را کمتر ملامت می کند ، به خودش نهیب نمی زند که بی عرضه

بوده ام ، تنبل بوده ام و از فشار بر شخصیت درونی ِ خودش کم می کند.

یعنی تقریبا تقصیر را به گردن ِ دیگری می اندازد و تقصیر را به گردن ِ اراده و

خواست ِ فردی یا منبعی یا جائی بسیار قوی تر از خود می اندازد و از سر زنش و

خود خوری اش کم می کند.

.

سلامت ِ روانی یه متوسط در این افراد ِ معتقد بیشتر حفظ می شود.

شخص برای ِ شدن یا نشدن یا انجام ِ چیزی ، کمتر به راههای غیر اخلاقی و

دور از انصاف روی می آورد و همین خود نوعی رعایت و بهبود ِ وضع جامعه است.

شخص سعی نمی کند به دیگران ضرر به زند تا اینکه خواسته و میل خود را

به پیش به بَرَد.

افراد با اعتقاد به نیروی ِبالاتر و عادل و ناظر به همه چیز ، خیلی دچار یأس و

درماندگی یه روحی نمی شوند تا جائیکه دست از زندگی به شویند.

کمتر دچار ِ پوچی و بیهودگی می شوند و دست از زندگی نمی شویند.

.

القاء پوچی وبیهودگی در میان ِ افراد با توانائی های کم ، آنها را سرخورده می کند

تا جائیکه یک دفعه به این فکر می کنند که ادامه دادن به این زندگی چه لزومی

دارد و تصمیم ِ خطرناکی را برای پایان دادن به زندگی می گیرند و افراد وابسته

به خود را در فشار و اندوه قرار می دهند.

.

پای بند بودن به مبانی اخلاقی و مذهبی و دینی وقتی با خرافات و زوائد زیادی

برای رعایت آن دین و مذهب همراه نباشد ، یعنی افراطی نباشد ،

برای جامعه مفید است.

..

سوز

27.01.2011

بیگانه در خانه

بیگانه در خانه

..

از ، گِل و ، از آب ِ ایران جسم شان پرورده است

خدمت ِ ایران نمودن ، هیچ را در خاطر است

روز و شب طبل ِ واویلا بر فلسطین می زنند

عشق ِ بیگانه ، عرب ، از دستشان دل برده است

.

از برای خانه ، جاده یا که پل ، از راه ِ دور

پول فرستند کشور بیگانه را ، آباد سازندی به زور

گوئیا اینان تمام  ِ کارشان ضّد ِ کمک بر مردم ِ ایران بُوَد

بارک الله ، آفرین دارند اگر گامی سوی ِ ویرانی ِ ایران بُوَد

.

با دروغ و با ریای ِ آشکار ، آرند خدا را شاهد اعمال ِ خود

نفت ِ ایران و معادن را تصاحب کرده دانند مال ِ خود

کشوری بیگانه را از پول ِ ما ، دادست درمانگاه مفت

مردم از ایران ، ندارند خرج دکتر تا به گویند حال خود

.

در میان ِ آفریقا یا در جنوب ِ آمریکا ، بر مردمان کرده کمک

در وطن در جای آن چند ماه حقوق ، آن کارگر خورده کتک

کارگر فریاد آرد ، ای خدا چند ماه من ، نَگ ر ِفتم حقوق

والی یه ظالم به گوید ، این صدای ِ دشمن است کردند به بوق

.

هر کجا در کشور است کارخانه ای ، صندوق ندارد اعتبار

کارگر ها را ندادندی مواجب ، بعد از آن چند ماه کار

اعتراض از گشنگی در مردمان ِ بی حقوق بالا گرفت

گزمه یه حاکم ندا داد این صدا ، از دشمنان بالا گرفت

.

خانه وُ پل ، جاده ساخته ، کشور ِ بیگانه را آباد کرد

هفت سال بر بم گذشت از زلزله ، هیچ از مرمت یاد کرد

بر مسلمان جهان ای وای گفت ، جز مردم  ایران ِ ما

ما خدا را جانشین هستیم در اینجا ، در بُلند فریاد کرد

..

سوز

13 دی 1389 – 03.12.2010

انالحق

انالحق

..

آن یار کزو گشت سر ِ دار بلند

جُرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

این شعر را حافظ شیرین سخن، حافظ داننده ی راز ،

حافظ بیننده ی راز ، در مورد منصور حلاج گفته است.

در این جا ، حافظ خود را یار حلاج و یا حلاج را یار خود می داند ،

و نوعی تأیید ِ کار ِ حلاج ، گفته های حلاج و اظهارات حلاج است.

.

او یار من است یا من یار او هستم ، یعنی ما هردو یک چیز را می گوئیم.

یاری دادن یا یاری گرفتن برای انجام کاری مشترک است.

تأیید دوم حافظ ، بر گفته های حلاج ، جُرم حلاج است.

حافظ می گوید ، جُرم او این بود که اسرار را آشکار می کرد.

یعنی حافظ هم این سّر و این راز را می داند و تأیید می کند که این راز

را ، یعنی «انالحق» را ، حلاج داشت فاش می کرد.

حافظ بطور غیر مستقیم می گوید که من هم «انالحق»  می گویم.

.

گفتن این که حلاج اسرار را فاش می کند یعنی اینکه من هم می دانم

این سّر چیست و آن ، خدا بودن ِ انسان است.

حافظ می گوید که من هم تأیید می کنم که او راز را فاش می کرد،

یعنی تأیید بر بودن «انالحق» می کنم ، یعنی من هم هستم.

شیخ ابوسعید ابوالخیر ، می گوید:

روزی که انالحق به زبان می آورد

منصور کجا بود ، خدا بود خدا

یعنی شیخ ابوسعید ابوالخیر هم تأیید می کند ، خدا بودن حلاج را و یا

آنکه خدا ، خود را بصورت انسان که حلاج باشد نمایان کرد.

.

در قرآن کریم هم آمده است: انا لله و انا الیه راجعون.

یعنی ما از خدا هستیم و به خدا بازمیگردیم.

یعنی ما قسمتی از خدا هستیم و جزئی از خدا هستیم و به کل ِ خودمان

که خدا باشد بر می گردیم. خدا که زائیده نمی شود و نمی زاید ،

پس گسترش ِ وجود ِ خداوند در شکل ما انسانها می باشد و هر کدام

از ما قسمتی از خدا هستیم ، پس ما هم خدا هستیم.

پس «انالحق» می تواند شامل ِ همه ی افراد به شود.

.

آنچه به طور علنی می بینیم و قابل درک و لمس برای هر انسانی هست

بدون اینکه به درجات عالی ِ عرفانی و فلسفی رسیده باشد ،

که خدا را در ذهن به بیند و یا در وجود خود حس به کند ،

کره زمین و جسم انسان ها است.

.

آنچه ما را ، وجود ما را تشکیل می دهد از مواد موجود در کره زمین است.

روح را نمی توانیم بگوئیم از کجا آمده و به کجا میرود ،

ولی از لحاظ جسمی ، از سر سوزن بودن ، تا به عنوان بچه ای سه چهار کیلوئی

به دنیا آمدن ، تماماً از تغذیه یه مواد زمینی و خاکی تشکیل می شویم ،

و از نوزادی تا جوانی و تا آخر عمر دائم با مواد زمینی تغذیه می شویم و

رشد می کنیم و بسته به احتیاجات فیزیکی تغییر میکنیم.

اگر چند روزی این مواد نباشد ، آب نباشد انسان می میرد.

همین انسان با روح بلند ، روح بزرگ ، روحش هم از بین می رود.

پس روح بستگی به وجود جسم دارد. جسم نباشد روحی هم در کار نیست.

.

پس وجود ما از زمین است ، از زمین آمده ایم و به زمین هم بر می گردیم.

.

روحی هم در هر گیاه می بینیم ، هر نوع گیاهی بسته به شرایطی که

در آن قرار دارد ، به سوی نور متمایل می شود ، شاخه ها به سمت پنجره

و نور رشد می کنند. شاخه ها و ریشه های خود را کلفت تر می کنند و

گسترش می دهند که به توانند به ایستند.

آیا گیاه هم روح دارد؟ اما وقتی خشک می شود ، روحش کجا می رود؟

.

در یک ساختمان پنج طبقه ، در راهروی پله ها ، در پاگرد ، کنار پنجره

چند تا گلدان بود. یکی از گیاهان برگ های براق تیره و کلفت مایل به

قهوه ای به پهنای چهار و درازای یازده سانت با گلهای ریز یک سانتی

و صورتی کمرنگ و چهار پر و بسیار خوشبو داشت.

شاخه ای نازک از این گیاه حدود شصت هفتاد سانت به موازات پنجره

در هوا ایستاده بود و بدنبال تکیه گاه می گشت. نخی کلفت حدود

دو میلیمتر از دیوار کنار پنجره به موازات دیوار به زیر پله ها بستم

(دوور از پنجره) و این شاخه را به دور ِ این نخ که از پنجره دوور می شد

پیچاندم ، یک شاخه دیگر هم که پائین تر از آن بود که چهل پنجاه

سانت بود ، آنرا هم به این نخ پیچاندم.

سر ِ جوانه یه شاخه های جوان از پنجره دور و تنه اصلی و  شاخه

های قدیمی تر کنار پنجره بود.

.

بعد از مدتی کوتاه ،  جوانه های ِ سر شاخه ها رشد کردند و هر دو

شاخه نیم دور زدند و از همان نخی که تکیه گاهشان بود به عقب

برگشتند و به سوی پنجره رشد کردند و جلو رفتند.

روح این گیاه کجاست؟ چشم ِ این گیاه ، مغز این گیاه و عقلشون

کجاست و در کجای گیاه قرار دارد؟

گل آفتابگردان ، مشهور ترین شان است.

گل به آن سنگینی و بزرگی ، صفحه یه پر از تخم ها را مثل بشقاب

ساته لیت به سمت خورشید می گرداند تا نور مستقیم به صفحه

آن به تابد. ته ِ تخمه ، قسمت ِ پهن و کلفت ِ آن به سمت ِ بیرون

و خورشید ،  و نوک تخمه باریک تر و کوچکتربه سمت ِ داخل و با

گل در ارتباط است و مواد غذائی را به خود انتقال می دهد و شاید

با انرژی آفتاب مواد در داخل تخم تکمیل می شود.

عقل ، فکر ، سیستم اداری و هماهنگی یه گل آفتابگردان کجاست؟

هر تخمه از این گل هم همین سیستم را با خود همراه دارد و

هرکدام از این تخمه ها در هر کجا که کاشته شوند با همین

سازماندهی به تکثیر و تولید خود ادامه می دهند.

.

به نظر می رسد روح در گیاه ، درک و احساس ِ محیط است و

درک شرایط از محیط اطراف است و سازگاری و هماهنگی با

شرایط موجود برای دریافت نور و آب و مواد غذائی است.

آنجا که گیاه برای میوه یا دانه ، انرژی بیشتری لازم دارد ، برای

دریافت نور و تنفس بیشتر برگهای پهن تری دارد. قد آنها که

بزرگ می شود ، تنه را هم کلفت تر و بزرگتر می کند و ریشه ها

را بیشتر به اطراف می فرستد تا بتواند تنه بزرگ را سرپا نگهدارد.

و اگر آب و مواد غذائی کم باشد ، رشد آن کم و دانه ها کوچک

می ماند.

اگر آب به گیاه نرسد ، بعد از مدتی گیاه می میرد و روح آن هم

خشک می شود ، به نظر نمی آید که روحش به آسمان برود.

.

روح در انسان هم با شرایط محیط ، جسم را تغییر می دهد.

آیا جسم خود بخود پوست را در مقابل آفتاب تیره می کند تا

نور زیادتر از اندازه به داخل سلول ها وارد نشود؟

یک نفر که کارهای سنگین میکند به تدریج عضلاتش قوی تر

میشوند . آیا این تغییر در جسم بدون درک روحی انجام میشود؟

چشم می بیند ، فکر وعقل حس می کند که مثلن برای کوبیدن

این آهن وزنه یه سنگین تر می خواهد و بجای چکش ، پتک

را بر می دارد ، روح احساس می کند که جسم برای استفاده

از پتک عضله های قوی تری می خواهد و عضله به تدریج

قوی تر می شود.

دونده یا ورزشکار با تمرین ها عضلات را برای آن کاری که فکر

و یا روح خواستار آنست تربیت می کند و ماهرتر و قوی تر

و مقاوم تر می کند.

.

آنجا که محیط ، زیبا و قشنگ می نماید ، نوشته ها بصورت ِ

لطیف و شاعرانه بروز می کند. نقاشی و به یاد نگهداشتن

منظره های زیبا شکل می گیرد.

و آنجا که وجود سازنده و آفریننده برای این همه کارهای

ظریف و دقیق و حساب شده احساس می شود ، کمبود

خدا حس می شود. باید یک آفریننده بسیار آگاه ودانا باشد

که اینهمه حساب و کتاب و سیستم را مدیریت به کند.

آنجا که در مقابل مشگلات ، به دنبال ِ پناهی قوی تر از

خود جستجو می شود ، خداوند ِ قادر به همه کارها و

تواناترین ها را طلب می کند.

و آنجا که انسانی بر اثر تشنگی در بیابان می میرد ، جسمش

توسط حیوانات ریز و درشت خورده می شود و این جسم پس

از کمک به ادامه حیات آن حیوانات به صورت مواد اضافی در بیابان

رها می شود و تبدیل به قسمتی از بیابان می شود و روحش

هم خشک می شود و به خواب کسی هم نمی آید.

..

سوز

24 آذر 1389 – 15.12.2010