نجات کارگران معدن شیلی – مردم ایران

نجات کارگران معدن شیلی – مردم ایران

..

عملیات نجات کارگران معدن در شیلی را از تلویزیون نگاه می کردیم. آنها به مدت

69 روز در عمق 700 متری مانده بودند و راه خروج نداشتند.

وقتی که به روی زمین آورده شدند، اشک احساسات و شوق دیدار

خانواده هاشان در چشمان ِ ما هم حلقه زد.

راجع به اونها خواستم صحبت کنم، نمی شد، بغض گلویم را گرفته بود و با کلمات نیمه بریده

و نفس درمیان، توانستم یک جمله را به گویم. اگر می خواستم در یک نفس جمله را بگویم

حتما بغضم می ترکید و گریه ام را دیگران هم می دیدند.

اگر چه از لحن صحبت نیمه هق هق وار و صدای لرزان من، با نیم نگاهی که به من انداخته شد،

دیدند که اشک از چشمم به راه افتاده است. خودشون هم حالتی شبیه من داشتند.

بعد از نیمه شب بود و قرار بود تلویزیون را خاموش کنیم و به خوابیم، که گفتم به گذار

این خبر را هم راجع به نجات کارگران به بینیم.

چند دقیقه بعد از شروع گزارش و نمایش عملیات نجات من رفتم

به آشپزخانه و قلم و کاغذ به دست گرفتم ولی تلویزیون روشن بود

و گزارش عملیات نجات، هم چنان ادامه داشت و مشتاق دیدار خانواده های

نجات یافتگان با نجات یافته ها، پای تلویزیون نشسته.

اشک ِ احساسات از همیاری مردم و دولت برای نجات اسیران معدن در شیلی،

پرده ای بلوری شد که صحنه های زندانیان سیاسی ایران را به نمایش گذاشت.

روزنامه نگاران، روشنفکران، دانشجویان و مردم عادی که به بهانه های مختلف

در زندان های تنگ و تاریک و انفرادی و بدون امکانات به سر می برند.

در شیلی با لوله، خوراکی و تلویزیون به عمق 700 متری زیرزمین می فرستند،

تا کارگران با جهان خارج در تماس باشند و احساس تنهائی نکنند.

در ایران مانع رسیدن خوراکی و اخبار به اسیران در بند می شوند، و تماس آنها

را با دنیای خارج قطع می کنند تا مردم در تاریکی، حتما احساس تنهائی به کنند.

آنجا در فکر نجات مردم ساده و کارگر معدن هستند.

اینجا در ایران، حقوق کارگران را نمی دهند و نماینده آنها را زندانی می کنند

که چرا برای رفاه کارگران حرف زده ای. پس تو مخالف حکومت هستی

و چون حکومت را نماینده خدا اداره می کند پس تو مخالف خدا هستی!

اینجا هموطنان ما را، روزنامه نویس، دانشجو و روشنفکر را از نور، خوراک،

اخبار و تماس با دنیای خارج محروم می کنند.

به کدامین گناه مردم و روشنفکران ِ سرزمین ما ایران، عذاب می کشند

و شکنجه های روحی و جسمی می بینند؟

..

سوز

22 مهر 1389 – 14.10.2010