مرگ مهتاب

مرگ مهتاب

..

مرگ مهتاب، آن زمان رخ داد

نور ِ کم نورش، رفته است از یاد

…   …   …

مرگ بر مهتاب، در دلم افتاد

نور ِ مخمورش، رفته ام از یاد

رنگ ِ دیوارم، هم چنان تیره است

گر شَوَم  ساکت، یا کنم فریاد

قهوه ای سوسکی، همدمم باشد

از مگس وزّی، باشدم، فریاد

بوی ِ نم ها با، سردی ِ دخمه

عطر دیگر را، من ندارم یاد

درس ِ آزادی هر چه آموختم

خورده ام شلاق، تا رَوَد از یاد

بایدم پَستی، از نو آموزم

چون دروغ، گویم، می شوم  آزاد

ای خدا از چه، پیک فرستادی

تا که راستی را، او به من یاد داد

آنچه ها را من، تا کنون دیدم

بد نهادان را، خانه است آباد

مرد نیکو خواه، پای شده در بند

بس شریران را، دیده ام آزاد

زندگی های، مردمان ِ خوب

بد نهادانی، داده اند بر باد

چون که نیک، نفسی، بد نخواهد کَس

بد نهادان را، کَس ندید فریاد

گر چه ظاهر خوب، این ریا کاران، با سبک دستی،

ساده لوحان را، مال و هستی ها، می خورند و شاد

..

از احساس ِ بودن در زندانی که، تعریفش را شنیده ایم.

از احساس ِ بودن در جائی، که گاهی قسمتی از آن سختی ها را

می شنویم، که در، بند بوده ها تعریف کرده اند.

..

با درود به همه آزادگان، نیکو خواهان و آزاد اندیشان در هر کجا که هستند.

سوز

12 خرداد 1392 – 02.06.2013

Advertisements

بیگانه در خانه

بیگانه در خانه

..

از ، گِل و ، از آب ِ ایران جسم شان پرورده است

خدمت ِ ایران نمودن ، هیچ را در خاطر است

روز و شب طبل ِ واویلا بر فلسطین می زنند

عشق ِ بیگانه ، عرب ، از دستشان دل برده است

.

از برای خانه ، جاده یا که پل ، از راه ِ دور

پول فرستند کشور بیگانه را ، آباد سازندی به زور

گوئیا اینان تمام  ِ کارشان ضّد ِ کمک بر مردم ِ ایران بُوَد

بارک الله ، آفرین دارند اگر گامی سوی ِ ویرانی ِ ایران بُوَد

.

با دروغ و با ریای ِ آشکار ، آرند خدا را شاهد اعمال ِ خود

نفت ِ ایران و معادن را تصاحب کرده دانند مال ِ خود

کشوری بیگانه را از پول ِ ما ، دادست درمانگاه مفت

مردم از ایران ، ندارند خرج دکتر تا به گویند حال خود

.

در میان ِ آفریقا یا در جنوب ِ آمریکا ، بر مردمان کرده کمک

در وطن در جای آن چند ماه حقوق ، آن کارگر خورده کتک

کارگر فریاد آرد ، ای خدا چند ماه من ، نَگ ر ِفتم حقوق

والی یه ظالم به گوید ، این صدای ِ دشمن است کردند به بوق

.

هر کجا در کشور است کارخانه ای ، صندوق ندارد اعتبار

کارگر ها را ندادندی مواجب ، بعد از آن چند ماه کار

اعتراض از گشنگی در مردمان ِ بی حقوق بالا گرفت

گزمه یه حاکم ندا داد این صدا ، از دشمنان بالا گرفت

.

خانه وُ پل ، جاده ساخته ، کشور ِ بیگانه را آباد کرد

هفت سال بر بم گذشت از زلزله ، هیچ از مرمت یاد کرد

بر مسلمان جهان ای وای گفت ، جز مردم  ایران ِ ما

ما خدا را جانشین هستیم در اینجا ، در بُلند فریاد کرد

..

سوز

13 دی 1389 – 03.12.2010

دروغ

دروغ

دروغ در اسلام شیعه

..

تو ای آیت الله سرا پا دروغ –

نمازت دروغ و کلامت دروغ –

دروغ  شما، گردن  ِ ما، فُتاده چو یوغ –

به مَشکی ز یک قاشق ِ ماست، ساخته دوغ –

بهشت ات دروغ است، جهنم دروغ –
..

سوز

24 مرداد 1389 –  15.08.2010

مصباح یزدی: بر اساس اسلام، در مواقع ضروری و استثنایی، دروغ گفتن واجب است

اینسایدآف ایران / یکشنبه ٢۴ مــــردادماه ۱۳۸۹ – مصباح یزدی ، رئیس مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی آیت الله خمینی ، گفت: هر وحدتی خوب نیست و هر اختلافی هم بد نیست؛همانگونه که بر اساس اسلام، در مواقع ضروری و استثنایی، دروغ گفتن واجب است، وحدت نیز استثناهایی دارد؛ یعنی در مواقعی خوب است و در مواقعی خوب نیست.

توجیه

توجیه

‫..

‫توجیه عمل ِ ناپسند ، گول زدن وجدان پاک است.

‫توجیه کردن  ِ عمل نادرست ، نادرستی و دروغ را به درست بودن

‫تعبیر می کند و می خواهد وجدان ِ عمل کننده ‫یا ‫گوینده یا

‫نظر شنونده را ، ‫در کار  ِ انجام شده به درست بودن آن قانع کند.

‫چه بسا که خود گوینده هم در ترازوی وجدان ، سبک بودن کالا

‫و ناروا بودن عمل را نسبت به حقیقت و انصاف می بیند ،

‫ولی می خواهد وجدان ِ خود را ، و یا نظر دیگری را نسبت به

‫درست بودن آن کار راضی کند .

‫یعنی که ، اگر این کار را ‫کردم برای این بود که …

‫وگرنه من که مایل نبودم چنین کاری را ‫انجام دهم.

ترازو ی ِ وجدان در وجود انسان، شاهد و ناظر درستی ها است.

‫وجدان پاک یا » ترازوی ِ وجدان » ، به علت ِ کار انجام شده ،

که در اثر ‫ گرسنه بودن ، بی پول ‫بودن ، ضعیف بودن

‫یا قوی و زورمند بودن است ، کاری ندارد.

‫وجدان پاک ، عمل انجام شده را فوراً‌ می سنجد و به ما

‫نشان می دهد که این عمل به سمت ِ ناروا بودن یا

‫نادرست بودن تمایل دارد و با حقیقت و انصاف و عدالت

‫فاصله دارد و هنوز به حالت مساوی بودن با حقیقت و

‫عدالت و انصاف نرسیده است.

‫وجدان پاک حالت اجرائی ندارد » اینطور بنظر می رسد »

‫ولی حالت یاد آوری آن دائم و همیشگی است ، همیشه

‫به یادتان می آورد که آن کار شما درست نبوده است.

‫برای راضی کردن ِ وجدان پاک شروع به توجیه آن می کنیم،

در فکر خود ، یا برای شخص دیگری که آن عمل را شاهد

‫بوده‫ است ، و یا وقتی کِسی با ما راجع به آن کار صحبت

‫می کند یا از ما سئوال می کند ، با جواب توجیهی گوشه

‫چشمی به شنونده است که به بینیم آیا قانع شده است

‫یا نه ، آنوقت گوشه چشمی هم به وجدان بیدار می اندازیم

‫ و با تبسمی سئوالی  و تکان دادن سر به حالت تایید ،

می خواهیم او را هم به بینیم که

‫مثل آن شخص دارد قانع می شود و وجدان بیدار اجازه

‫دهد که این کار ، به حقیقت نزدیکتر تلقی شود و از

‫ملامت نگاهش به رفتار ما کمی کم کند.

‫شاید بهترین روش راضی نگان داشتن ِ وجدان ِ پاک ،

‫اجرای مثل معروف باشد که :

‫آنچه به خود نمی پسندی ، به دیگران نیز مپسند.

‫آنوقت نباید از وجدان معذرت بخواهیم و سعی کنیم

‫یک جوری کار خود را توجیه کنیم.

‫..

‫سوز

 اول تیر ۱۳۸۸ − 22.06.2009

سرگشته

سرگشته

..

میخواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند تملق است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
گفتم دوست دارم ، گفتند تظاهر است
دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم

..

سروده : منصور

‫فرایبورگ
04.04.2008