​​درود بر مردم سر فراز ایران

​​درود بر مردم سر فراز ایران

..

دوستی از دوستان، عکسی از سال ۱۳۵۵ در آلمان را با ایمیل باز فرست کرده بود که

روی قطار های شهری، تبلیغی از هواپیمائي هما را داشت و زیرش نوشته بود:

آگهی شرکت هواپیمایی هما در آلمان زمانیکه نه امارات و نه قطر هواپیمایی داشتند

و نه کره جنوبی ماشین تولید میکرد.

داشتن هر چیز شایستگی می خواهد که ملت ایران نداشت.

……..             ………..

و ارسال کننده ایمیل، نوشته بود که با نوشته زیر فرتور «عکس» هم رای هستم:

داشتن هر چیز شایستگی می خواهد که ملت ایران نداشت.

.

این سطر آخر در زیر عکس، جگر سوز بود و توهین آمیز.

 

و مثلا یکی که دلش برای مردم ایران می سوخت و ناراحت وضع موجود در ایران بود، نوشته بود.

………………….                      ………….                                       ………

این نوشته از آن نوشته هائی است که مانند تیری غمگین ساز، دلی بی هم آواز، را شکاف میدهد.

در فضای بی سرانجامی و هوای بی چاره گی، یعنی نداشتن چاره ای برای جلوگیری از آن،

آدمی را هاج و واج با شانه های خسته و وامانده و حالتی بی پناهی از چه کنم، بر زمین نامردی،

با سنگلاخ های درشت و پاهای برهنه مان، زمین گیر، می کند.

تشنه‌گی در بیابان ِ پیش رو، در نظر نیست، دور بودن مقصد و هدف، و دوری از راه رسیدن

به آن در نظر نیست، بلکه از نامردمی ها و از بی حرمتی ها و از بی شعور حساب کردن مردم

یک کشور است، با روحی درمانده و خشمگین و دشمنی سهمگین و دستی خالی، یاری را در کنار

نمی بینی و دوستی را غم خوار نمی یابی.

.

دشمن… دشمن حیله گر و با سیاست و حسابگر و با نفوذ، که سال ها پول ها خرج کرده و آدم هائی

را برای هدف های دوور و بزرگ خود، برای نقشه اش نگه داشته است، برنامه اش را با تبلیغ های

گسترده اجرا می کند و آنگاه که می بینی که روشن فکران جامعه را که امید به درک آنان داری،

در حالی که انتظار داشتی که اینان دیگر می بایست بدانند و نمی دانند و اینان دیگر بایست بفهمند

ولی گفتار آنان گویای آن است که در باغ نیستند…

درد و غم و بی چاره بودن و بی چاره گی، یعنی بدون راه حل بودن را بیشتر حس می کنی

و دلِ غمگین و درد قبلی ات بیش از پیش، غمگین تر می شود و دل ات بیشتر به درد می آید

و نداشتن «راه در رو»، را بیشتر حس می کنی.

.

این نوشته، توهین به ملتی پاک و شریف است که همواره در کوشش برای کمک به دیگران بوده اند،

مردمی که اگر خودشان اندک نانی برای خوردن داشته باشند، باز هم قسمتی از آن را

به گرسنه ای دیگر می دهند.

.

این ملت نیک اندیش و نیک خواه، توان و قدرت مبارزه با نیروهای امنیتی و مخفی و عوامل

اجیر شده و خود فروش و گوش به فرمان خارجی ها را ندارند، در زمان شاه پهلوی، از

سناتور ها و وزیر ها که نگاه می کنی فراماسون یا وابسته های مالی و یا سیاسی به کشور های

دیگر بودند، به ارتش که نگاه می کنی از گوش به فرمان ها برای کشور های دیگر بودند و مردم،

مردم کوچه و بازار،

نه توان شناسائي و نه توان جابجا کردن این سر سپرده گان به بیگانگان را داشتند.

.

در مدارک کاخ سفید امریکا هست که پس از مراجعت شاه ایران از امریکا، جان کندی

به سازمان سیا گفته بود که روی خمینی به عنوان آلترناتیو به جای شاه کار کنند…

زمانی حدود  ۱۷ -۱۶ سال قبل از انقلابی… به اصطلاح اسلامی…

و سی سال پس از انقلاب اسلامی… مدارک نشان داد که به آقای خمینی، میلیون ها دلار از

سوی کارتر رئیس جمهور امریکا کمک شده بود و سران به اصطلاح انقلاب… با ریگان

رئیس جمهور، تماس های مخفی داشته اند…

.

مردم ایران، شایسته و لایق بسیار بهتر از زمان شاه هستند،

ولی کشور های مختلف صنعتی و قوی در جهان… امریکا و اروپا و چین و روسیه…

همه شان منافع شان در این است که این چنین رهبرانی را در ایران، بر سر ِ کار نگه دارند

تا امورات شان بهتر بگذرد.

.

اگر جمهوری اسلامی و کارهای دیوانه وارش و بازی با کارهای اتمی اش نبود،

آیا امریکا می توانست به عربستان ۱۱۰ میلیارد دلار و به قطر ۹۰ میلیارد دلار اسلحه بفروشد؟

کشور های مختلف جهان در طول ۱۸ سال، برای کارهای اتمی در ایران کمک می کردند،

آیا می توان باور داشت که از این تشکیلات و این کارهای اتمی خبر نداشته اند…؟

نه… نمی شود باور کرد، و وقتی که حدود ۲۰۰ میلیارد دلار از پول ایران در این راه خرج شد،

یک دفعه خبر دار شدند و فشار آوردند که بایستی هرچه که رشته ای پنبه کنی…

حالا همین بازی با عربستان شروع شده است، عربستان می گوید اگر ایران بخواهد به سلاح اتمی

دسترسی پیدا کند، ما هم به سرعت برای رسیدن به سلاح اتمی تلاش خواهیم کرد.

یعنی یک برنامه برای دویست سیصد میلیارد دلار خرج اتمی، روی دست عربستان گذاشتن

در حال اجرا هست.

آیا مردم عربستان می توانند برای جلوگیری از اقدامات مسئولین کشورشان کاری بکنند؟

نه… نمی توانند.

و اگر کسی به مردم عربستان توهین کند و بگوید که بی عرضه هستند، معلوم است که فریب

تبلیغات « گیگا » ها را خورده است و غول های سرمایه داری توانسته اند ظاهر را جوری

نشان دهند که مردم روش فکر هم به اشتباه قضاوت می کنند.

این چنین نوشته هائی که گناه وضع موجود را به گردن خود مردم ایران می اندازند، از سوی

همان خائن ها و همان جنایت کاران است که این بلا را به سر مردم ایران آورده اند، تا گناه

خیانت خود را با مقصر جلوه دادن مردم بپوشانند

و مردم ستم دیده و عاجز و بی پناه را بیشتر منفعل و شرمنده کنند و در حالت انفعالی نگه دارند.

.

ایران دارای دومین منبع گاز طبیعی و سومین یا چهارمین منبع نفت خام در جهان است و

ایران دارای اولین… اولین، منبع گاز و نفت جهان… جهان،‌ در مجموع است.

بسیار واضح است که دنیا و سیاستمداران دنیا، برای کنترل و ارزان بدست آوردن انرژی

مورد نیازشان، تلاش می کنند تا چنین منبعی را در دست داشته باشند و از دست ندهند.

پس… چنان می کنند که چنان باید کرد.

و مردم ایران و مردم سوریه و یا… برای شان مهم نیست، آن ها برای آینده و مردم خودشان،‌

مردمان دیگر جاها را اگر لازم شد، نابود می کنند تا به مردم خودشان خدمت کنند،

مانند جنگ های قدیم…

.

و از این که شما را « هم رای » این توهین به مردم ایران می بینم، بسیار متاسفم

و بیشتر نا امید از رسیدن به اندکی آرامش و رفاه برای مردم ایران می شوم…

..

سوز

۳۰ فروردین ۱۳۹۷ –  19.04.2018

 

Advertisements

1500 سال عشق یا تحمل؟

یک برداشت برای اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند
خبر از:  انجمن زنان در بند
«بقایای باقیمانده از اسکلت یک زوج از دوران روم باستان نشان می‌دهد این زن و مرد
یک هزار و 500 سال دست‌های یکدیگر را گرفته‌اند… یک حلقه برنزی
در انگشتان زن دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است».
..
از دید و نگاهی دیگر:
به نظر می آید اسکلت سمت ِ دست راست ، زن باشد ، شاید
استخوان های درشت تر میان بدن – لگن خاصره – دلیلی برای آن باشد.
ولی از حالتی که این دو تا اسکلت با هم دارند ، نشان می دهد که
دست راستی ، زن است و دست چپی مرد باید باشد.
حالا چرا ؟
به چند دلیل:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد می گوید (دست چپ ِ ما):
آه عزیزم ، نمی دانم چطور شد که کار به این جا رسید ، من واقعن
متاسفم که باعث شدم تو هم توی دردسر بیافتی و با من در این جا
زنده بگور شوی . می خواهم بدانی که هر کاری که کرده ام از روی
وجدان پاک و عدالت خواهی و رعایت انصاف بوده است ، ولی خوب
حاکم ِ ظالم که مال مردم را مال خود می داند و جان مردم را در خدمت ِ
خود می خواهد و برای هیچ انسانی غیر از خودش ارزش قائل نیست ،
نمی تواند صدای حق طلبی را بشنود و هر صدای آزادی خواه را ،
دشمن ِ خود می داند. و هر آزادی طلب را به تیغ ِ جلاد می سپارد.
من شرمنده هستم که به روی ِ تو نگاه کنم و تمام ِ وجودم پُر از
تاسف است که چرا باعث شدم توهم گرفتار شوی.
.
زن می گوید (دست راست ِ ما):
آه عزیزم ناراحت نباش ، کاری که تو کردی کاری درست و انسانی بود
و هر کاری که تو درست بدانی از نظر من درست است .
من ترا دوست دارم و تا مرگ هم با تو هستم و در گوش مرد می گوید
که تو عشق من هستی و همانطور که گفته ام عاشقت هستم و
تا لب گور با تو هستم ، وقتی می گویم تا لب ِ گور ، نه اینکه فقط
تا لب گور ، منظور من این است که تا توی گور هم با تو هستم ،
من سرم را روی شانه ات می گذارم که آرامش ِ من است .
من ترا همیشه دوست دارم ، همانگونه که هستی.
بیا دستم را توی دستت می گذارم که تا ابدیت با هم باشیم .
بدون تو دنیا برایم ارزشی ندارد و نمی خواهم زنده بمانم .
و از این که در آخرین لحظات زندگی با تو هستم شادمانم .
.
فکر می کنی این حاکم ظالم تا چه زمانی می تواند به ظلم خود
ادامه دهد . او مال مردم را بالا کشیده و خودش میداند که کاری
بر خلاف ِ اخلاق و انصاف انجام داده است و همیشه در فکر و
در ناراحتی به سر می بَرَد . او سر ِ سالم به گور نمی بَرَد .
تو برای حق و عدالت مبارزه کردی و من موافق تو بودم .
پس ما با هم هستیم در زندگی و در عشق و در مرگ .
فکر کن اگر چند روز ، یا چند ماه بیشتر، با ذلت و خواری زندگی
می کردیم چه ارزشی داشت ؟ خودمان از خودمان بدمان می آمد ،
.
ما با آزاد خواهی و حق طلبی مان ، خودمان و روحمان ، راضی و شاد است ،
ما باهم بوده ایم و با هم می میریم .
عزیزم ، سرم را روی شانه ات می گذارم تا در کنار تو آخرین لحظات
عمرم را سپری کنم ، ما با هم بوده ایم ، حالا باهم هستیم و تا
ابدیت باهم خواهیم بود .
26.10.2011
از دید و نگاهی دیگر:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد شانه هایش را بالا کشیده و رویش را به طرف دیگر گرفته و از دست
حرفهائی که زن می زند کلافه شده و نمی داند چکار کند ، و به نظر می آید
که شاید مرد ، دستش را روی دلش گذاشته و دارد می خندد ، یا از این همه
نق و نال و شماتت زن دچار دل درد شده است و یا دارد به حالت ِ ناچاری و
استیصال می گوید : آخه میگی دیگه چیکار کنم ؟
دست راستی ، هر دو دستش را روی کمرش گذاشته و سرش نسبت به
بدنش خیلی بطرف مرد جلو آمده است و دارد در گوش مرد با حالت تحکم
و تشر زدن صحبت می کند و حالت کشیدگی گردنش به طرف مرد
حالت اعتراضی دارد. در حالی که شانه راستش را بالا آورده و چانه اش
نزدیک شانه اش شده است و حالت حق به جانب بودن را نشان می دهد.
.

خلاصه تا توی گور هم ول نمی کند و مرد بیچاره را راحت نمی گذارد.
25.10.2011

..
سوز

بیگانه در خانه

بیگانه در خانه

..

از ، گِل و ، از آب ِ ایران جسم شان پرورده است

خدمت ِ ایران نمودن ، هیچ را در خاطر است

روز و شب طبل ِ واویلا بر فلسطین می زنند

عشق ِ بیگانه ، عرب ، از دستشان دل برده است

.

از برای خانه ، جاده یا که پل ، از راه ِ دور

پول فرستند کشور بیگانه را ، آباد سازندی به زور

گوئیا اینان تمام  ِ کارشان ضّد ِ کمک بر مردم ِ ایران بُوَد

بارک الله ، آفرین دارند اگر گامی سوی ِ ویرانی ِ ایران بُوَد

.

با دروغ و با ریای ِ آشکار ، آرند خدا را شاهد اعمال ِ خود

نفت ِ ایران و معادن را تصاحب کرده دانند مال ِ خود

کشوری بیگانه را از پول ِ ما ، دادست درمانگاه مفت

مردم از ایران ، ندارند خرج دکتر تا به گویند حال خود

.

در میان ِ آفریقا یا در جنوب ِ آمریکا ، بر مردمان کرده کمک

در وطن در جای آن چند ماه حقوق ، آن کارگر خورده کتک

کارگر فریاد آرد ، ای خدا چند ماه من ، نَگ ر ِفتم حقوق

والی یه ظالم به گوید ، این صدای ِ دشمن است کردند به بوق

.

هر کجا در کشور است کارخانه ای ، صندوق ندارد اعتبار

کارگر ها را ندادندی مواجب ، بعد از آن چند ماه کار

اعتراض از گشنگی در مردمان ِ بی حقوق بالا گرفت

گزمه یه حاکم ندا داد این صدا ، از دشمنان بالا گرفت

.

خانه وُ پل ، جاده ساخته ، کشور ِ بیگانه را آباد کرد

هفت سال بر بم گذشت از زلزله ، هیچ از مرمت یاد کرد

بر مسلمان جهان ای وای گفت ، جز مردم  ایران ِ ما

ما خدا را جانشین هستیم در اینجا ، در بُلند فریاد کرد

..

سوز

13 دی 1389 – 03.12.2010

بازی

بازی

..

دست ِ زورمندان ِ دنیا ، جملگی در دست ِ هم
نون به هم قرض می دهند ، بازی نمی ریزند به هم
بازی ، به جنگ است در میان ِ خانه ها ، همسایه ها
در فروش اسلحه ، بر دو دشمن ، دست دادندی به هم

..

سوز

04 دی 1389 – 25.12.2010

 

شقایق

شقایق

..

شقایق، تو خونی، که از رگهای آزادی خواه، درون خاک،

نهان اینجا ، به پا خیزی

لبانت باز و خندان می نماید،

درون سینه ات تاریک است و غم های

دوران غم انگیز گذشته، در نهان دارد.

گلبرگ های سرخ تو، نشان از رشادت های خونین را، به یاد آرد.

.

به هنگام ِ گذر کردن، میان راه، به دشتی در بهاران سبز،

به یک جائی، به جمعی از گل های  شقایق، نگاهت خیره می ماند.

کیان اینجا به خاک افتاده بودند، سالها پیش از این؟

.

به هنگام دفاع از خاک میهن،

رشادت های سربازان، به خون غلتید؟

و یا دشمن، که این جا غربت است او را،

خونش با زمین آمیخت؟

.

شقایق، تو گل دادی ز خون ِ بر زمین ریخته.

اگر دوست بود، که دشمن و  ِ را، اینجا بر خاک غلطانید.

و یا دشمن، که شمشیر ِ دوست، خونش بر زمین جارید.

چگونه می توان، از روی تو فهمید؟

شقایق، چه باید دید؟

.

شقایق، نموداری، از عزیزی در جهان، هستی

چه دشمن، چه دوست، هر کدامین هم،

در دیار خود، سری داشت ست و سامانی.

..

سوز

 ۰۳ خرداد ۱۳۸۹ –   23.05.2010

آزاده

‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام  ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ و ِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با د ِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سر بلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن سروری ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی 

هم روح ِ پاک ات را نهی


‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

 بد نام را ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را بر سر نشاند

‫-

‫بر سر بلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام  ِ نیکان می شود ، نام  ِ تو ، یاد

‫..

‫سوز

 ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

‫ندا Neda

 ‫ ندا Neda

‫..

‫ندا ، را بی ندا کردی بسیجی

‫تو ، کا‫ری بی خدا کردی بسیجی

‫چو ، سر دسته ، نهیبی بر شما زد

‫تَنی از جان ، جدا کردی بسیجی

.

‫ترا گفتند ، دشمن در کمین است

‫پسر یا دختری ، شاید همین است

‫بهشت و حوری اش ، در خاطر آور

‫رسیدن هم به آن ، راهش همین است

.

‫که کشتن در رَه ، اَل لَه ، ثواب است

‫امام  ِ غایبت ، پا در رکاب است

‫همو ناظر، به مُلک و اُمت خود

‫که رهبر ، نایبش ، در رأس کار است

.

امام  ِ جمعه و آخوند و رهبر

‫همه دارند ، بسی اموال در بَر

‫خورند از مال مردم تا به تیهو

‫سرابت می دهند ، از آب کوثر

.

‫بسیجی جان تو هم فرزند مائی

‫ازین بوم و ، تو هم از این سرائی

‫فریبت می دهند ، آخوند و ملا

‫حقیقت در کجا ، تو در کجائی

.

‫کدام آخوند ، در شهر و کناره

‫به جنگ ِ هشت سال ، فرزند داده

‫بهشت و حوری اش شیرین نماید

‫تو را آهو به دشت ، نگرفته داده

.

‫‫‫بسیجی ، مِهر دید ، اندر اسارت

‫پس از تیری که او زد ، با جهالت

‫ندامت در دلش ، آتش بر او زد

‫هزار افسوس بود ، سیما و حالت

.

‫ندا ، چون خواهرم ، صغرا ، سکینه

‫بمن ، فرمانده گفت ، دشمن همینه

‫بزن !!! سهمی به بَر از آب کوثر

بجایش داده اند ، آب خزینه

‫‫..

‫سوز

۹ تیر ۱۳۸۸ − 30.06.2009