دسته گل ها

دسته گل ها

..

در بهار، آمد کنارم، دلخورانه، دلبر ِ رعنای ِ من

این که گویا، دسته گلها در دلت، یک جا نشستند جای ِ من

گفتمش زیبا رخ ِ شیرین بیان و ُ ، هم چنان آهو خرام

چیده شد، گل ها کنارت، دسته دسته، در همه رویای من

..

سوز

۰۸ آبان ۱۳۹۴ – 30.10.2015

دلبر

دلبر

..

به من گفتا، که پس آن دلبرت کو

که هر شب می بَرَد خواب از سرت کو

به گفتم، دلبر ِ من دیدنی نیست

لبش گویا، ولی بوسیدنی نیست

.

همو هر روز و هر شب همرهم بود

بد و خوب، ناظر ِ کردار ِ من بود

چو، بد، من با یکی رفتار کردم

نکوهش کرد ، دلم ، آزار افزود

.

چو خوبی های من، بر دیگران دید

مسرت بخش ، دلم، شادی بیافزود

چو با نیکی به فکر و، کرد و، گفتم، کار کردم

نگاه ِ راضی اش اندر دلم، آرام ِ من بود

..

سوز

06 امرداد 1390 – 28.07.2011

دزد دل

دزد دل

..

‫دوستی ناشناس نوشته بود :

دزد دِل ها چاره یه کارش چییه ؟

گفتمش شعر چشم را از همین وبلاگ بخوان

..

دزد د ِ ل ، خود تو رو هم به اسیری می بره

‫دزد دل ، وجودت ، جسمت ، روحت را هم می بره

‫اون وقته که هی میخواهی بیشتر ازت بدزده ، اون برق نگاه ،

‫اون ناز نگاه ، که دامن ِ ابرو رو پشتش می کِشِه و اون گرد و غبار

‫کشیده شدن دامن روی زمین ، مثل گرد و غبار گیجی یه بعد از مورد

‫لطف قرار گرفتن از گوشه چشم اون دلبری است که دل تو رو برده.

‫اون وقته که هرچی داری حاضری در اختیارش بذاری که اونو هم به بَره ،

‫یه وقت به دو رو بَرِت نگاه می کنی می بینی چیزی دیگه نداری ، حاضری

‫جانت را هم بدهی .

‫بقول شاعربزرگ ایرج میرزا : وقتی که پسر برای رضایت ، دزد ِ دلش ،

قلب مادرش عزیرش ‫را برای تقدیم به دلبر می برد و پایش به سنگ میخورد ،

قلب مادر بصدا در می آید و می گوید :

“ ‫آه ، پای پسرم خورد به سنگ “

‫بچه هم دل مادر رو می دزده .

..

سوز

01:20  04.12.2008