روز دوستی و عاشقی، سپندارمذگان

روز دوستی و عاشقی (والنتاین)

..

دوست دارم که دوست داشته باشم، دوست دارم که دوستم بدارند

اگر یکی از هزاران، دوستم نداشته باشد

دل آزرده می شوم که چرا؟  چه کنم که او هم دوستم داشته باشد

اگر یکی از هزاران، دل آزرده ام کرد،  دوست دارم که او را به بخشم

دنبال راهی می گردم که خود را راضی کنم،

تا بتوانم آنکه به من بی مهری کرده است را به بخشم

دوست داشتن ِ دیگران، دوست داشتنی ست ، دوست داشته شدن هم زیباست

دل انگیز ترین یاد واره ها ،

تماشا کردن ِ دوست داشتن ها، و دوست داشته شدن هاست

چه در خیال و چه در زمان ِ شدن ها

..

سوز

Advertisements

عشق يعنى

عشق يعنى

..

عشق يعنى

عشق، دوست داشتن ِ چيزى يا شخصى،

بيشتر از بقيه چيز ها.

 

عشق يعنى

انجام كارهائى براى،

خود را نزديك تر دانستن،

به چيزى يا شخص مورد علاقه.

 

عشق يعنى،

بيشترين دوست داشتنى.

 

عشق يعنى،

درد ِ عشقم را فقط تو مرحمى.

 

كارهائى كه براى نزديك تر بودن به مورد علاقه ، انجام داده مى شود، با لذت انجام مى شود

و براى نزديك تر حس كردن خودمان به اون چيز يا شخص مورد علاقه مان، بيشترين وقت

و تلاش مان مصرف مى شود.

كارهائى كه براى نزديك تر شدن به مورد علاقه انجام مى دهيم، مهم ترين كارهاست

تا جائى كه خوردن و نوشيدن و استراحت كردن به فراموشى سپرده مى شود.

خوردنى ها و نوشيدنى ها و يا خواب، در راه انجام كارهائى براى چيز مورد علاقه مان، مزاحم

و وقت گير هستند.

كارهائى كه براى نزديك تر شدن به «عشق» مان انجام ميدهيم، گاهى بى مورد، گاهى

بى منطق، گاهى زيادى و گاهى از نظر ديگران بى عقلانه است.

عاشق ِ عاشق را، ديوانه هم مى گويند، عاشق ِ عاشق، كارهائى مى كند كه فردى معمولى

براى كارى معمولى انجام نمى دهد.

چون از نظر ديگران…، اون «عشق» به اندازه ای که برای «عاشق» مهم است، برايشان

اهميت ندارد، كارهائى هم كه براى «عشق» از طرف «عاشق» انجام مى شود، زيادى يا

بى مورد يا بى منطق و يا ديوانگى ديده مى شود و یا جنون بنظر مى آيد.

.

عشق يعنى،

هوس دارى بخوردن،

ولى چون بچه ات آنرا، خورَد،

گوئى، نمى خواهم هيچ…،

از آن خوردنى.

 

عشق يعنى،

در بيابان آورى بَهر ِ نگارت بستنى.

 

عشق يعنى،

خواستن آن را، و در راهش بسى كوش و تلاش.

 

عشق يعنى،

زنده بودن را دليل،

در كنارش بودن است.

 

عشق يعنى،

گر كه من اندر تلاش و كوششم، از بهر او،

باشد سزايم، هرچه در راهش كِشم.

 

عشق يعنى،

جاى ِ خواب، بيدار بودن در كنارش را خوشم.

 

عشق يعنى،

خوردن و نوشيدن آزار است و مزاحم،

در ره ِ ديدار ِ يار ِ دلكشَم.

 

عشق يعنى،

گر كنارش باشم از دنيا خوشم.

 

عشق يعنى،

گر كه او با من نباشد،

همچو شمع خامُشم.

 

عشق يعنى،

ديدن وُ، باز هم ديدن وُ،

باز در تلاش ِ ديدنش.

 

عشق يعنى،

آن نگاه ِ مهربان و با نمك خنديدنش.

 

عشق يعنى،

بهترين بوى جهان را دارم اندر،

لحظه يه بوئيدنش.

 

عشق يعنى،

بهترين هاى جهان را دارد او،

با آن لباس پوشيدنش.

 

عشق يعنى،

دنيا به كام است،

وقتى نگاهش بهر ِ كارم راضى است.

 

عشق يعنى،

ساعتى را كه گذشت،

چون لحظه اى پنداشتن.

 

عشق يعنى،

وقتی در كنار يار هستى،

همه چيز را خوب ديدن،

همره ابرها، راحت لميدن.

 

عشق يعنى،

همه غم ها را هيچ ديدن،

و هيچ چيز، جز غم ِ دلدار نديدن.

 

عشق يعنى،

بى هيچ دليلی، دوست داشتن،

حرف مردم را به هيچ انگاشتن.

 

عشق يعنى،

همچون مجنون، ليلى ِ لاغر، سياه ِ سوخته را،

مى پرستى چون فرشته، چون خدا.

 

عشق یعنی،

تشنگی، وابستگی،

هم بر این وابستگی، دلبستگی.

 

عشق يعنى، …

..

سوز

۱۰ امرداد ۱۳۹۴ – 01.08.2015، 14.08.2015

روز دوستی و عاشقی (والنتاین)

روز دوستی و عاشقی (والنتاین)

..

دوست دارم که دوست داشته باشم

دوست دارم که دوستم بدارند

اگر یکی از هزاران، دوستم نداشته باشد

دل آزرده می شوم که چرا؟

چه کنم که او هم دوستم داشته باشد

اگر یکی از هزاران، دل آزرده ام کرد

دوست دارم که او را به بخشم

دنبال راهی می گردم که خود را راضی کنم،

تا بتوانم آنکه به من بی مهری کرده است را به بخشم

دوست داشتن ِ دیگران، دوست داشتنی ست

دوست داشته شدن هم زیباست

دل انگیز ترین یاد واره ها

تماشا کردن ِ دوست داشتن ها و دوست داشته شدن هاست

چه در خیال و چه در زمان ِ شدن ها

..

سوز

29 آذر 1393 – 20.12.2014

مسیح

مسیح

..

دو هزار با یازده آمد ، سال ِ نو را با ، تولد از مسیح

بر صلیب آویز گردید ، پس صلیب ، آمد مسیح را چون ضریح

.

یاد و ِی با  صلح و با همسایه را دوست داشتن است

گر یکی همراه ِ رأی و ِی نبود ، ننمود او را و ِی ، ذبیح

..

سوز

11 دی 1389 –  01.01.2011

 

*ذبیح = گلو بریده شده ، قربانی

احساس

احساس

..

نوشته ای

» همیشه خیابانی هست که مرا بسمت دریا ببرد . »

می نویسم

همیشه عشقی هست که مرا بسمت رویا ببرد .

درون پوستین گرم عشق که مرا چشم پوشیده بسویی می کشاند ،

خود را رها شده و شاد حس می کنم ، دوست دارم

وقتی ‫چشم باز می کنم ،

خود را در جایی به بینم که زیبا تر از ‫آنست که تصور می کردم .

دوست دارم درون این فضایی که عشق می نامندش ،

خود را آنچنان مطمئن و راحت حس کنم

که فقط به دوست داشتن و دوست داشته شدن فکر کنم ،

دوست دارم فکر کنم آنقدر  ،

دوست داشته می شوم که نمی توانستم تصور کنم .

و وقتی بزرگی و فراوانی دوست داشته شدنم را به بینم ،

تعجب کنم ، که ، یعنی عشق اینقدر دوست داشتنی هست ؟

اون و قت به فکر بیافتم ، که یعنی میشود اینقدر دوست داشت ؟

و وقتی بخودم قبولاندم که ، آره …. ، اون وقت بخودم مطمئن می شوم

از زندگی راضی می شوم ، همه چیز دنیا برایم زیبا می نماید .

دوست دارنده ام را دوست دارم ،

از گر به ای که از روی دیوار حیاط رد می شود خوشم می آید ،

راه رفتن آن برایم موزون است .

لطافت هوا دل انگیز است ،

روشنایی روز شیری رنگ و در خاطر ماندنی است.

گویی ا ز پشت سرم ، موسیقی ملایم و خیال انگیر، دمنده یه رویا

و زیبایی ها نواخته میشود .

دوست دارم همه اش همیین جوری بماند ، اما با تردید این آرزو را دارم .

این تردیدم را بشکن ، مرا امیدواری ده که همیشه می تواند ‫چنین بماند.

زندگی زیباست ای زیبا پسند  — زنده اندیشان به زیبایی رسند . ( ه.ا. سایه )

..

سوز

01:30  –  23.10.2008