زندگی به سبک مذهبی

زندگی به سبک مذهبی

..

این فدائیان مذهب و روش های هزار سال قدیمی چه اصراری دارند که

بقیه مردم را به زور به آن روش ها پابند سازند؟

بطور یقین عده ای هستند که به این سبک و روش زندگی علاقه دارند،

یک استانی را در نظر بگیرند و بروند با هم فکرانشان در آنجا

با روش هزار سال پیش زندگی کنند.

تلفن همراه و موبایل و ماشین های بنز و /ب ام و/ را رها کنند و سوار

استر و الاغ و بشوند و بارهایشان را با شتر، اینور و آنور به برند.

مردم را به حال خودشان بگذارند و با همفکرانشان در آن منطقه زندگی

کنند، کسی به آنها کاری ندارد، حالشان را بکنند و دعا شان را بکنند.

.

اما موضوع آنطور نیست که مذهبی های افراطی نشان می دهند، آنها

می خواهند فکر مردم را، به حالت آن زمان ها و هزار سال پیش نگهدارند

تا بتوانند از زحمت و کارکرد و اموال مردم، حق امام و خمس و زکوة و وقف…

را بگیرند و زندگی خودشان را به رفاه و آسایش و بدون کار کردن سپری کنند

و از همه امکانات مدرن استفاده کنند، از تلویزیون دیجیتال و تلفن همراه

و فرستنده تلویزیون برای تبلیغاتشان استفاده می کنند، و ماشین های

سواری آخرین مدل روز و ماشین های ظرفشوئی و لباسشوئی شان

در داخل خانه آخرین مدل ساخت بلاد کفر می باشد،

که مردم را از آن کافران می ترسانند.

به عنوان راهنمایان بهشت و نمایندگان خدا،

با نشان دادن رویای بهشت و حوریان و با تعاریفی رنگ و لعاب دار از آن دنیا

و با پولی که از این راه از مردم گرفته اند، با زن و فرزند سوار هواپیمای

ساخت کافران می شوند و به بلاد کفر می روند و از مغازه های آن ها

خرید می کنند و برای ناراحتی یا بیماری هائی که دارند پیش دکتر های کافر

می روند. برای این استفاده ها که خودشان از آن بهره مند می شوند

صحبتی از کافران و بلاد کفر نیست.

راهنمایان بهشت و نمایندگان خدا، فقط برای مردم ساده، آنچنان از

کافران صحبت می کنند که مردم حتا در فکر خود از نزدیک شدن به آنها

به ترسند و محل استفاده از همه امکانات را برای <این ها> خالی بگذارند.

..

سوز

05 دی 1389 – 26.12.2010

Advertisements

باورهای دینی1

باورهای دینی1

..

یکی از دوستان ایمیلی فرستاده بود راجع به درآمد عربستان از خانه یه کعبه.

عکس هائی بود از بچه های فقیر ایرانی با شرایط ابتدائی ، محیط غیر بهداشتی

و مکان و محل بسیار بد و نامناسب برای ِ آموزش بچه ها.

و در دنباله قصرهای مجلل و خیلی لوکس با وسایل طلائی یا طلاکاری شده از

حاکمان ِ عربستان.

نوشته شده بود فقط زائران ایرانی در حدود ِ 4,78 میلیارد دلار در آنجا خرج کرده بودند.

یعنی پول به جیب عربستان ریخته بودند که بروند حج تمتع یا حج عُمره به کنند.

.

شعر مولوی واضح و گویا است. او فیلسوفی بزرگ و عارفی عالی قدر است و گفته است:

ای قوم به حج رفته کجائید کجائید – – معشوق همین جاست بیائید بیائید

اما مردم ِ خداپرست ، خانه خدا را آنجا می دانند و برای نزدیکی به خدا اینهمه خرج

می کنند و به آنجا می روند.

بقول سعدی بزرگوار: هزار بار اگر طواف کعبه کنی – – نیارزد آنکه بشکنی دلی

خوب چند هزار نفر از مردم ِ درمانده و فقیر می توانستند شرایط بهتری از اینکه

حالا دارند ، با این پنج میلیارد دلار داشته باشند؟

این پول های حج رفتن را در همین کشور خرج کنند و نیت به کنند پیش خدا که ای خدای

مهربان ، برای ِ رضای تو ، ما هزینه تا آنجا آمدن و اقامت در آنجا را خرج ِ این مردم ِ

محتاج ِ کمک کرده ایم.

.

نقل شده است که مردی در سفر به حج در یکی از توقف های بین راه در جائی

هنگام عصر در محل ِ اقامت آنشب ، در اطراف قدم می زد ، مشاهده می کند که

زنی گرفتار چهره و فقیر لباس ، در حالت ِ جستجو به خرابه ای رفت و پس از جستجو

از میان ِ زباله ها مرغی مرده پیدا کرده و به راه ِ خود رفت .

مرد مسافر به دنبال زن فقیر می رود تا به بیند او با این مرغ ِ مرده چه خواهد کرد و

می شنَوَد که زن به بچه هایش مژده می دهد که بیائید برایتان مرغ آورده ام

و مرغ مرده را پخته و خوراک ِ کودکان نمود .

.

آن مرد از سفر به حج منصرف شد و تصمیم گرفت از همانجا به شهر ِ خود برگردد و

هزینه سفر و اقامت در جوار خانه خدا را به آن خانواده بخشید.

آن مرد شب به خواب دید که او دارد مراسم حج را انجام می دهد ، پرسید

این از چه است؟

او را ندا دادند که آن کاری که تو در باره آن زن و بچه هایش کردی ثواب زیارت خانه خدا

و حج را داشت و تو ، به خانه کعبه مشرف شدی بدون اینکه به خانه کعبه قدم بگذاری.

اصل خدمت گزاری و خدا پرستی همین است .

.

آنکه زیارت حج را توصیه کرده ، گفته است: اگر در خانواده مستحقی نیست و توانائی

مالی بیش از احتیاج خانواده هست می توانی به حج به روی وگرنه واجب نیست.

.

کاری که راهنمایان بهشت و خدمت گزاران ِ خانه های خدا می کنند ، مسجد ، کلیسا ،

معبد بودائی و کنشت این است که :

آنها مردمان را به خدا پرستی و خدا دوستی دعوت می کنند و از این راه هدایائی را

برای خدا طلب می کنند و خودشان آنرا استفاده میکنند.

قربانی برای خدا را از بهترین ها می خواهند ، گوسفند یا بز یا گاو برای قربانی باید سالم

باشد و شل یا کور یا گر ( مو ریخته) و یا مریض نباشد. از این قربانی عملن متولیان و

کارکنان ِ عبادتگاه ها استفاده می کنند ، خدا که گوشت یا خون ِ قربانی را لازم ندارد.

.

روحانی ها در هر دین و مذهبی ، در تمام ِ طول ِ سال در جای راحت و آرام و امن و هوای

مناسب به سر می بَرَند و توقع دارند که مردم در سرما به لرزند و کار کنند ، در گرما

عرق به ریزند و کار کنند و قسمتی از  پول و نتیجه کار خود را به روحانی ها بدهند تا

پول زحمت کشیده و عرق ریخته شان حلال شود .

.

آخوندهای شیعه که خمس را هم که فقط در زمان حضرت محمد و در زمان جنگ و غنیمت

گرفتن در 1400 سال پیش مرسوم بوده است با چند تا روایت و حکایت تا به امروز رسمی

کرده اند و درآمدی بیشتر از بقیه روحانی های مذاهب دیگر دارند .

سهم خمس در میان مسلمانان سنی رسم نیست.

آخوند ها و ملاهای شیعه اسامی مختلفی برای درآمد دارند مثل: حق ِ امام ،

پاک کردن ِ مال ، صدقه ، زکوة ، وقف ، خمس که به نظر نمی رسد در بین پیروان

سنی های اسلامی ، همه این ها در حال حاضر معتبر باشد .

روحانی ها برای هر کدام از این عنوان های درآمد قصه ها و داستانهای زیادی تعریف

می کنند که مردم را تشویق به دادن این پول به آنها به کنند و قصه هائی از کم دادن

و به بلا گرفتار شدن مردم ، شایع کرده اند که ترس را بر مردم مستولی نگهدارند که

باید این پول را به « نمایندگان خدا » و راهنمایان بهشت به دهند .

.

کشیش مسیحی ، خاخام یهودی و آخوند مسلمان ، همه شان نسبت به مردم

عادی و فقیر ، زندگی بهتری دارند.

آنها نسبت به انجام اعمال ِ گوناگون با فرم های مختلف ، درست و خلاف را تفسیر و

تعریف می کنند و از درآمد مردم ِ معتقد به خدا و مردمی که احساس گناه از

عملی را دارند ، برای بخشش ِ گناهشان ، پول دریافت می کنند.

مردم گناهکار با دادن ِ پول به نمایندگان بهشت ،

خود را از بلا ها یا جزاها رها شده فرض می کنند.

.

این منادیان ِ بهشت هستند که همواره زندگی راحت با استفاده از امکانات ِ موجود

زمان خود را داشته اند و برایشان فرقی نمی کند که فرد صدقه دهنده و یا کسی

که برای جریمه گناهش پولی را به روحانی می دهد ، چقدر فقیر باشد و شاید

خیلی محتاج تر از روحانی باشد ،

آنها فقط مردم را دعا می کنند که خداوند آنها را حمایت کند و گناهشان را به بخشد

مهم اینست که از این راه پول وارد صندوق عبادتگاه و یا جیب روحانی به شود ،

بقیه اش قصه است و داستان.

..

سوز

05.12.2010

خدمت 2

خدمت 2

..

وقتی به ، این همه نا آگاهی و نمیدانم ها می رسم ، آنقدر با شراب

خودم را پُر می کنم ، تا جائی که شراب ، بر من ، خواسته و میل ِ من

مسلط می شود ، تا این که راه رفتن و فکر کردن و دیدن برایم مشگل است

و تنها رضایتی که می توانم به دست بیاورم ، خوابیدن است.

.

با خوابیدن ، از دیدن و فکر کردن آسوده می شوم و به پوچی و بیهودگی

یه زندگی فکر نمی کنم.

شروع و انتهائی برایه جهان نمی بینم.

.

وجودمان را شروع ، و پایان زندگی مان را مفهومی نمی توانم داد.

.

بنابر این مفهومی برای آن می سازم ، و دلیلی برای ِ آن می تراشم

و آن را یک دلیل مورد قبول و منطقی می توان دانست :

که از وجودمان برای ِ خدمت به دیگران استفاده کنیم.

که وجود ما برای خدمت به دیگران است.

این دلیل می تواند بیهودگی و پوچی یه زندگی مان را رنگی منطقی بدهد.

.

اگر هم هیچ دلیل ِ منطقی و منظورداری ، برای زندگی ، تولد و مرگ نتوان یافت ،

خدمت به دیگران از بودنمان ، فایده ای را نتیجه می دهد که خالق را هم

در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد.

وقتی هر شخص و هر انسانی سعی در کمک به دیگری داشته باشد

تا گذران ِ زندگی را برای دیگری آسان تر کند ، می شود گفت حاصل و

نتیجه ای از زنده بودن داشته است.

اگر چه در انتها برای این مفهوم از خلق شدن ها و خدمت کردن ها هم ،

بر آورد عقلانی و منطقی نمی توان تصور کرد . ولی ما با خدمت به دیگران

به زندگی مفهوم و معنا می دهیم ، تا آمدن و شدنمان را مفید دانسته باشیم.

و خالق را در مقابل این مفهوم زیبا « خدمت » شرمسار سازیم.

.

لازم نیست که خود را گول به زنیم و به خود به گوئیم که خدا به ما وظیفه

داده است و به ما قدرت داده است که به ضعیفان و محتاجان کمک کنیم.

ما می بینیم که به مردم ِ محتاج ِ کمک ، باید کمک کنیم و در اندازه یه توان و

امکانات خودمان به محتاجان ، کمک می کنیم.

اگر خدا می خواست ، می توانست خیلی راحت تر از ما انسانها

به انسانهای دیگر کمک کند ، (آنطور که راهنمایان بهشت ندیده

و نشناخته برای خدا ، امکان قدرت قائل می شوند)

.

پس چرا خدا ، به مردم ِ بیچاره در دنیا ، در  آسیا ، در شمال و جنوب امریکا و

در افریقا ، به مردم  ِ محتاج و گرسنه و دچار قحطی و خشکسالی ، کمک نمی کند؟

یا خدا ناتوان است ، یا نمی بیند و یا اصلا آنطور که برای ما توضیح می دهند و در

ذهن ما جا انداخته اند ، نیست؟

خدائی برای ما ساخته اند که قادر و توانا و مهربان و آگاه به همه چیز است و

حتا یک عده می گویند برگ درختی از شاخه نمی افتد مگر به اجازه یه خدا ،

پس مرگ ِ این همه آدم در اثر گرسنگی ، سیل ، زلزله ، با چه حکمتی قابل توجیه

و قابل درک است؟

برای راحت کردن خود از فکر کردن و یا از ترس ِ از دست دادن ِتصّور  ِ ، خدائی که با آن همه

عظمت و بزرگی برای خود ساخته ایم ، مسائل را و علت ها را به گردن خدا می اندازیم

و اینکه حکمت اوست و ما نمی فهمیم ، از موضوع رد می شویم و می گذریم؟

چه حکمت و فلسفه و توجیهی برای مرگ یکباره و در عرض دو سه ساعت

و برای عده ای حدود دویست وپنجاه هزار تا سیصد هزار نفر ،

در حادثه یه سونامی ، می توان تصور کرد؟

.

چرا یک افریقائی ِ گرسنه در محیطی به دنیا می آید که خشکسالی هست

و او با گرسنگی و فقر و کمبود های زندگی به سر می بَرَد.

چرا بسیاری از انسانها در این سرزمین از گرسنگی می میرند؟

آیا خالق ، آفریدگار یا خدا ، توانائی یه آن را ندارد که به این بیچارگان کمک کند؟

.

ما انسانها ، با کمک به این افراد محتاج ِ کمک ، خالق را شرمسار می کنیم .

به او نشان می دهیم که ، یا توانائی ندارد که به انسانهائی که خلق کرده است

امکانات زندگی بدهد ، و یا مهربان نیست ، چون مردمی را که خلق کرده است ،

با گرسنگی می کُشد.

اگر قدرتی را که راهنمایان بهشت ، برای خدا متصور هستند واقعی بود ،

او با یک اشاره ، یا با یک اراده ای که می کرد ، می توانست در آن سرزمین ها

باران به باراند ،می توانست گاو و گوسفند و مرغ و خروس به این سرزمین ها

روانه کند و مردم محتاج خوراکی را از گرسنگی نجات دهد.

.

بسیاری از مردم خود را از فکر کردن فرار می دهند ، می گویند این حکمت خدا هست!

فکر کردن کار مشگلی ست ، و اکثر مردم دوست دارند پیش آمد ها و

کاستی ها را به حساب حکمت خدا به گذارند ، تا از بی دلیل و بی منطق بودن و

ندانستن علت ِ پیش آمد ها فرار کنند و خود را با به اصطلاح با اراده و خواست ِ خدا در گیر نسازند .

پس :

از هر زمانی که می توانیم ، و در هر زمانی که می توانیم ، و بهر اندازه که

می توانیم ، وظیفه یه ما ،

خدمت به دیگران و آسان تر کردن ِ گذران زندگی یه دیگران است.

.

به قول سعدی بزرگ اندیشه و دقیق بین ،

عبادت به جز خدمت ِ خلق نیست — به تسبیح و سجاده و دلق نیست

..

سوز

18 آبان 1389 – 09.11.2010


میکرب های سیاسی و اجتماعی

میکرب های سیاسی و اجتماعی

..

» آیت الله خامنه‌ای در سخنرانی خود در میدان آستانه‌ی شهر قم، با اشاره به رویدادهای پس از

انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته که او «فتنه ۸۸» نامید، مخالفان را

« میکروب‌های سیاسی و اجتماعی» توصیف کرد و از «خواص و عوام» خواست

«وحدت ملی را کاملاً جدی بگیرند» »

– – –

میکرب؟

میکرب عاملی است مزاحم که سلامت و روند عادی در جسم حیوانات و بشر را،

و در کامپیوتر روند کار نرمال و معمولی آنرا مختل می کند.

میکرب های سیاسی و اجتماعی هم ظاهرا آنطور که منظور هست،

این کار را در اجتماع و بین مردم انجام می دهند.

.

در حال حاضر آنچه سلامت جامعه را به خطر انداخته است و روند عادی انتخابات آنرا مختل

کرده است، اعلام ریاست جمهوری شخصی است، که یک سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری

به او گفته می شود : «شما در نظر بگیرید که پنج سال دیگر  رئیس جمهور خواهید بود

و نه یک سال، و خود را برای پنچ سال خدمت آماده کنید.»

.

آنچه سلامت و نظام کشور را به خطر می اندازد، حذف سازمان برنامه و بودجه و سازمانهای

اساسی و پایه ای کشور است. و به جای آن، گرفتن ِ تصمیم هائی با تخیل به کارآئی آن تصمیم ها،

آنهم از سوی شخصی است که در آن کار تخصصی ندارد.

این عمل، عمل یک میکرب در سیستم اداری یک کشور است.

.

آنچه برای خراب کردن صنعت کشور انجام می دهند و اسم آنرا سازندگی می

گذارند و امام زمان را ضامن آن قرار می دهند، عملی میکربی در صنعت، و ارسال میکرب

به عقاید و اعتقادات مردمی هست که امیدی به امامان دوازده گانه و پیغمبر دارند.

با این پشتیبان قرار دادن امام زمان بر کار ها و خراب اندر خراب تر کردن کارها،

در اعتقادات مردم هم میکرب اعتقادی فرستاده شده است.

.

مردم روی اعتقاد ها و ایمانی که سی سال قبل داشتند، در خیلی مواقع از انجام

بعضی کار ها خودداری می کردند و می گفتند: خدا را خوش نمی آید .

.

در طول این سی ساله آنقدر  میکرب های اعتقادی با اعمال و رفتار آقایان در ذهن

جامعه تزریق شده است که اکثر مردم را مریض اعتقادی کرده اند، یعنی دیگر برای

اعتقادات اسلامی و مذهبی قبلی خود تره هم خورد نمی کنند و آن را

یک چیز دروغین می پندارند، جلوی دید آنها، نمایندگان و راهنمایان بهشت و عرضه کنندگان

این اعتقادات و باور های مذهبی است که می بینند همیشه دروغ می گویند، می بینند که رفتار

و اعمالشان با آنچه به آن تبلیغ می کنند مخالف است و فرق دارد.

..

سوز

27 مهر 1389 –  19.10.2010

به کجا ؟

به کجا ؟

..

آخه این بی چاره خواننده ها و هنرمندان معروف چکار باید بکنند؟

اگر به طرف حکومت تمایل نشان بدهند و عکس یا حدیثی در مورد ِ

تماس یا ملاقات با سران حکومت از ایشان منتشر شود، مردم او را

از خود می رانند و با غضب و با لحن نا مهربان در باره او صحبت

می کنند. مثل آقای علیرضا افتخاری که خوب، درحد خود از هنرمندان ِ

خوب ِ کشور است. ولی مردم او را به خاطر روبوسی با رئیس جمهور

احمدی نژاد در یک مجلسی، سرزنش می کنند.

.

و اگر به حکومتی ها روی خوش نشان ندهند و به سمت و سوئی

که مورد دلخواه اکثر مردم است، تمایل نشان بدهند و نشانی، در یک

گردهم آیی، از آنها دیده شود که تمایل به سوی مردم رانشان می دهد،

آنوقت از طرف حکومت با بهانه های مختلف ِ ( چون، اما، اگر )

مورد اذیت و آزار قرار می گیرند و به زندان می افتند.

مثل جعفر پناهی. این هنرمند با انداختن  ِ یک شال سبز به گردن،

در یک فستیوال خارج از ایران، آنچنان مورد غضب حکومت قرار گرفته

است که دوتا فستیوال هنری و سینمائی را در زندان بود.

حالا هم که از زندان آزاد شده، ممنوع الخروج شده و نگذاشتند

به سومی هم برود، که فستیوال فیلم ونیز بود.

.

خوب، این هنرمندان یا بطور کلی افراد مشهور جامعه که حرکات

و اعمالشان بیشتر مورد توجه مردم و رسانه هاست،

چه باید بکنند؟

.

به نظر می رسد، اصلا چنین حکومتی (عقیدتی) نباشد بهتر است،

که هواداری از خود را، و این گونه مسائل را در مورد مردم در نظر نگیرد.

حالا اگر کسی مایل به تایید ِ روش اداره کردن یک رئیس جمهور

نیست، چه باید بکند، آیا باید از همه امکانات و آزادی های فردی

و اجتماعی محروم باشد؟

اصلا اداره کردن یک کشور و سیستم اداری در آن، چرا باید با یک

سایه ای الهی همراه خوانده شود، که تایید نکردن این سیستم

اداری را به حساب ِ  برخلاف خواست ِ خدا عمل کردن به نامند

و برای آن مجازات تعیین به کنند.

سیستم حکومتی اشکال دارد، مبلغین خدا پرستی و

راهنمایان بهشت باید بروند و در محل های مخصوص برای

پرستش خدا به کار «دعوت مردم به خدا» مشغول شوند.

.

نه حکومت بی خدائی و به نام کارگران بودن کشور،

سیستم کشور را اصلاح می کند ( هفتاد سال شوروی)

و نه با نام خدا و احکام هزارو چهارصد سال پیش، حکومت کردن،

سیستم کشور را اصلاح می کند ( جمهوری اسلامی ).

سیستم اداره یک کشور باید بصورت بی طرف اداره شود.

سیستم اداره کشور باید با توجه به نیازهای مردم اداره شود،

و با توجه به امکانات موجود و روش های تامین کمبود ها و

نیازهای مردم کار کند، و انتخاب برای در خدمت گرفتن مردم

برای کارها، به روش برتری های علمی و توانائی ها

و استعدادها  و قابلیت های خدمتی آنها باشد،

بدون اینکه دین و مذهب و عقیده مردم را در نظر به گیرند.

..

سوز

16 شهریور 1389 –  07.09.2010