دریاچه هامون

دریاچه هامون

..

اگر رستم به زابل آمد و رفت
اگر دشمن به سیستان آمد وُ رفت
بمانَد زابل وُ سیستان ِ ما بر جا همیشه
ز ِ ایران باشدا، زابل، بم و تفت
ز ِ زابل هم، ز ِ سیستان است که با رستم سخن رفت
و از دریای هامون هم به شاهنامه سخن رفت
چه گویند مردمان، در سال ِ فردا
چرا هامون شده خشک و چرا آن از میان رفت
چه ننگی باشدا بر نام آنان که چنین کار
به هامون از سر ِ، نا بخردان رفت
..
سوز

 

9 مهر 1392 – 01.10.2013
Advertisements

به فردوسی ، رسان از ما ، درودی

به فردوسی ، رسان از ما ، درودی

..

به فردوسی آن ، پور ِ ایران درود

که شاهنامه ، قرآن ِ فارسی سرود

به فردوسی آن ، شاعر ِ پُر توان

که برتر نبوده ز ِ او ، هیچ زمان

که شاهنامه ، دژ کرد ، به پارسی زبان

ز ِ بیگانه گفتار ، کم آورَد نشان

به مردی که سی سال ، بسی رنج داشت

نگارش ز ِ گفتار ِ اعرابیان دور داشت

به او که خداوند ِ جان و خِرد را ستود

و برتر به عالم ، خِرد ، دیده بود

جهان آفرین است خدایش ، وَ یزدان ِ پاک

و گردون سپهر است در اندیشه پاک

بگفت آنک ، خِرد را ، به دارد به پیش

ندارد دل از کرده یه خویش ریش

به پروَرده رُستم ، که پور است به زال

و سیمرغ ، زال پروَرد و ، خود بی زوال

ز ِ دادار ، از کردگار ِ جهان نام بُرد

ستاره نگه ، خواست ِ یزدان شمرد

ز ِ کیهان و گردون ، بسی برده رنج

و آرام خواهد او ، از سرای ِ سه پنج

درودش ز ِ مردم ، به پارسی ، زبان

نگاهداشته ، فردوسی اش ، در جهان

به گفتا یکی مرد ِ جنگی به از صد هزار

به پاس ِ زبان ، خود برآمد به چند صد هزار

گذشت از هزار ، نام ِ او زنده است

نگاهش به ما ، تا که ، اندر پی است

تو ای پارس گوی ، در سراسر زمین

درود بر تو  بادآ ، هزار آفرین

..

سوز

27 اسفند 1390 – 17.03.2012