قطار زمان

قطار زمان

..

قطار ِ زمان به آرامی در گذر است ، در یک جائی ما را سوار بر این قطار می کنند

و در یک جائی دیگر ما را از قطار به بیرون می اندازند.

.

دائم در جلوی چشمهای ما خیلی های دیگر را از ین قطار به بیرون انداختند ، و

یا به آن سوار کردند که در طول سالها شاهد آن بودیم.

برای ِ آنهائی که نمی شناختیم یا احترامی برایشان قائل نبودیم ، احساس تأثری

از رفتن و یا شادی از آمدنشان نداشتیم.

در مورد آنها که می رفتند ، خیلی راحت ، پیاده کردن آنها را از قطار پذیرا بودیم

و آنرا طبیعی می دانستیم. ولی برای آنهائی که برایمان ارزش داشتند و عزیز

بودند یا همدم یا مصاحب ما بودند ، احساس تأسف و تأثر می کردیم و قسمتی از

این راه را در فکر کردن به آنها و اندوه ِ از دست دادنشان می گذراندیم.

ولی هر کار که بکنیم ، هر چقدر که متأثر باشیم ،

باز هم نه سودی به حال ِ ما دارد و نه به حال آن که از قطار پیاده اش کرده اند.

.

شاید دردناکترین ِ این جدا شدن ها ، جداشدن مادر از فرزند باشد.

اگر فرزندان بزرگسال باشند و مادر را از دست بدهند ، خیلی خیلی تأسف و تأثر در

فرزندان دیده نمی شود.

ولی وقتی مادر و پدری ، فرزند بزرگسال را از دست می دهند ، درد و اندوه ِ فراوان

و تأثر بسیار از پدر و بخصوص مادر او دیده می شود.

بینندگان این اندوه ِ مادر هم ناخودآگاه اندوهگین می شوند ، ولی گردش چرخ ِ قطار

ادامه دارد و اعمال و وظایف ِ اجباری ِ روزانه را هم باید انجام داد.

کاری از دست ما بر نمی آید.

شاید مشغول شدن به همدردی با دیگران ، باعث کم شدن ِ فشار ِ اندوه خود ِ ما باشد.

برای ِ کمک و یاری به مشکلات دیگران ، فکر و ذهن مشغول به دیگران می شود ،

و شاید اطلاع از درد و ناراحتی های دیگران ،  آن چنان ما را حیرت زده کند که این درد

و ناراحتی ِ ما را در مقابل ناراحتی و اندوه ِ آن دیگری کوچک جلوه دهد.

.

شاید بهترین کاری که می شود کرد ، در این حالت ِ مسافر اجباری بودن در قطار زمان ،

با کارهای تکراری و یکنواخت و روزانه که باید در آن انجام داد ،

مشغول شدن به تماشای زیبائی ها و سعی در درک زیبائی ها و خود را درون آن حس

کردن است.

مشغول شدن در کمک به دیگری است ، که او هم با مشگل کمتری این مسیر را به پیماید .

به شکرانه یه داشتن چیزی یا امکاناتی ، به آن هائی که ندارند ، از آن چیز دادن و

از آن امکانات بهره مند ساختن است.

دستی دراز کردن و از سیبی که در مسیر قرار دارد ، چیدن و به آنهائی که توانائی ِ

چیدن آنرا ندارند ، هدیه دادن است.

..

سوز

19 دی 1389 – 09.01.2011

Advertisements

تفاوت‌ ها

تفاوت ‌ها

..

دوستی در وبلاگش نوشته بود:

«کاش می شد زمان رو در شیرین ترین قسمت زندگی متوقف کرد»

‫..

تشخیص ما از زندگی در مقایسه کردن تفاوت هاست.

اگر چیزی همواره آنچنان باشد که همیشه هست متوجه حضور آن نمی شویم.

همانطور که هوا همیشه در اطراف بشر بوده و بدون وجود آن نمی شد

یک دقیقه زندگی کرد، ولی هزاران سال آن را لمس می کردیم ولی

آنرا درک نمی کردیم. انسان وجود هوا و اهمیت وجود آن را نمی دانست.

ولی خورشید و نبود آن را کاملاً حس می کرد، چون وجودش روشنائی بود و

نبودش تاریکی و آندو را با هم ‫مقایسه می کرد.

وقتی هم زمان را در شیرین ترین قسمت آن متوقف توانیم کرد، دیگر

از نبود شیرینی ها دلگیر نیستیم و از بدست آمدن شیرینی ها احساس

دریافت نداریم تا از بدست آوردن آن خوشحال باشیم.

زندگی با کم و کاستی هایش زیباست و امیدواری همیشه این است

که ایکاش همیشه فقط زیبائی ها باشد.

..

سوز

 19 اردیبهشت 1388 – 19.05.2009

گناه

گناه

..

یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود:

چقدر گناه کردم

از لذت بردن از این همه زیبایی ؟

—  —-

لذت بردن یکی از گونه های ستایش از خلقت و خالق بی همتاست.

خود خداوند وقتی انسان راخلق کرد از کار خود لذت برده‫ و گفته است:

فتبارک ال..  احسن الخالقین .

احساس گناه داشتن ، برای لذت بردن از زیبائی ها بی توجهی به خلقت

و ناشکری نسبت به خالق آنهاست.

‫آیا خداوند گل ها و پرنده های زیبا را برای چه کسی خلق کرده است.

‫همه را برای بشر آفر یده و انسان را بعنوان اشرف مخلوقات نام نهاده است.

‫و این زیبائی ها را دلیل بر بزرگی خود قرار داده است که آنها را به بینید و

‫بر سازنده یه آنها و هنرش سپاسگزار باشید.

..

سوز

۱۲ اسفند ۱۳۸۷   02.03.2009

دوزخ

با درود به …

چقدر زحمت کشیدی ، با حروف و علامات کیبورد ،

گیتار باین قشنگی درست کردی

آفرین

نوشته ات پر از نکات مثبت و امیدوار کننده است ولی

با بدبینی گفته میشود .

نوشته بودی در یک دوزخی هستی که آتش ها از تو فراری

هستند ، آنطور که می گویند ، آتش ها در دوزخ هستند

وحالا اگر از تو فراری هستند ، پس تو در بهشتی و خودت

نمیدانی، شاید تصور می کنی که جایت در دوزخ است.

.

بتاریکی یه دور و برت نگاه کن ، ستاره ها را ما ، در تاریکی

می بینیم ، حال که در تاریکی هستی ، ستاره هایت را بشمار .

.

از منهای بی نهایت می آئی بطرف ، صفر ، و دوباره بر می گردی

به سمت منفی بودن ، خودت را در آئینه تماشا کن ، حتما

زیبائی هائی در آن پیدا خواهی کرد.

.

در شعری گفته اند :

از دوزخیان پرس که اِعراف ( برزخ ) بهشت است.

اگر خود را در برزخ حس می کنی ، خوشحال باش که ،

پس جهنمی نیستی.

حال که باد در دست داری ، سوی دوزخ بوَزان که گرمای

آتش را از تو دور کند و هم بادی به دوزخیان برسد که

باعث خوشدلی اندک آنان باشد و شاد باش که

تو برای آنها دلخوشی فرستادی.

.

چه خوب است که سلول هایت بهشتی است ،

پس دوزخی نیستی ، آتش ها هم که از تو فراری هستند ،

اینهم دلیلی که دوزخی نیستی . علفی هم که لاله وار

قد بکشد ، در دوزخ یافت نمی شود.

.

پس در بهشت هستی ولی باور نداری ،

دوست داری احساس دوزخی داشته باشی .

به دور و برت نگاه کن .

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبائی رسند

(شعر از : هـ . ا. سایه )

موفق باشی

..

سوز

01:10 –03.09.2008

زیبا

زیبا

پرسیده بود آیا شما هم عاشقید ؟

بقول شاعر :

عاشق عشقم و از هر دو جهان آزادم.

بلی ، عاشق خوبی ها ، عاشق زیبائی ها ،

زیبائی بعنوان زیبائی ،

زیبا بودن ِ عمل نیکو ، رفتار زیبا ، کلام زیبا ،

گل خوشرنگ ، خوش فورم ، خوش بو ،

هر چیز موزون و هماهنگ زیباست ،

از زشتی ها دلگیر میشوم ، ولی بنظر می آید

آنها هم باید جائی خود را نشان بدهند ،

چون آنها ، زیبائی ها را بیشتر نمایان میکنند.

وقتی در جائی زلزله و یا سیل می آید و

عده ای را محتاج کمک می کند ،

اینها زشت است .

و کمک های مردم تمام جهان بآنها زیباست .

افراد مختلف با کار آئی های مختلف در محل

حاضر میشوند و همه جور کمکی ارائه میشود

این زیباست .

رفتار مهربانانه یه کمک کنندگان ،

پذیرش متشکرانه یه کمک شوندگان ،

بدون اینکه سخن همدیگر را بفهمند ،

با زبان اشاره و سر و دست .

و نگاه محبت جوی ِ کمک شونده

که برق تشکر از آن جاری است .

این روابط زیباست .

باید زیبائی ها را پاس داشت و

برای نشر و گسترش زیبايی ها کوشید .

..

سوز

23:30 05.09.2008

‫هستی

هستی

..

‫هستی ، به معنای وجود داشتن ، زیباست .

‫نیستی ، به معنای نبود هستی یا عدم وجود ،

‫چه زیبائی میتواند داشته باشد ؟

‫وقتی خورشید و نور هست ، اشیاء را می بینی ،

‫زیبائی یا نازیبائی آنرا می سنجی و لمس میکنی.

‫وقتی نور نباشد و شیئی یا چیزی را نه بینی ، چه

‫نوع زیبائی برای چیزی که نیست ، میخواهی تصور کنی ؟

‫.

‫برای لمس کردن نیستی و نبود هستی ، برو به یک جائی

‫در خانه ات که پنجره ای به بیرون و روشنائی و نور نداشته

‫باشد ، اگر درزی یا شکافی هم از نور به بیرون یا روشنائی

‫دارد ، ‫آنرا بپوشان.

‫( ولی مواظب باش تهویه هوا و جابجائی هوا برقرار باشد )

بعد چراغ آن محل را خاموش کن و پنچ دقیقه در آن تاریکی

به نشین. آیا چه «زیبائی » از این تاریکی و ندیدن و نبودن اشیاء

‫دور و برت میتوانی تصور کنی ؟‫

‫این نیستی و این نبود چه زیبائی را نشان میدهد ؟

‫.

‫وقتی هنگام عصر ، عطر خوش «محبوبه شب » فضا را پر میکند ،

‫زیبائی این عطر را درک میکنی یا حس میکنی .

‫.

‫یا زمانی که یک گل سرخ با رنگ عشق آفرین قرمز تیره ، و زیبائی

‫اش را ‫می بینی ، میتوانی بوی دلنشین آنرا لمس کنی ، عطر آن

‫جان را صفا میدهد ، رنگ آن چشم را نوازش میدهد ، ‫دست

‫به شاخه اش که ببری ، ممکن است خار پائین گل سرخ

‫انگشتانت را بدرد آورد .

‫میتوانی زیبائی گل ، رنگش و عطرش را ستایش کنی و بودن

‫خار زیر گل را نازیبا بدانی.

حال ، اگر گل سرخ را نه بینی ، آن را چگونه می خواهی

» ‫زیبا » تصور کنی ؟ یا وجود خار را چه تعریفی برایش داری ؟

‫پس چه چیزی در نبودن یا » نیستی » زیباست ؟

‫وقتی میگوئی » نیستی خیلی خیلی زیباتر است »

‫از کجا و چه چیزی را زیبا میدانی ؟

‫چیزی را که نیست ، نه تصوری میتوانی برایش داشته باشی

‫و نه تعریفی از چیزی که نیست میتوانی بیان کنی.

‫پس ، » هستی » و زیبائی هایش را لمس کن ، از درک زیبائی

‫های » هستی » لذت ببر و سعی کن زیبائی های بیشتری

‫از هستی را کشف کنی .

‫بوی خوش یک فنجان قهوه ، عطر خوب چای دم کشیده ،

‫بوی برنج ، هنگام پختن ، وقتی که گرسنه هستی ،

‫کمک های درسی به یک همشاگردی که خود را ضعیف

‫در یکی از درس ها می بیند ، و آن احساس قدر دانی و

‫و تشکر ش از تو ، بدون آنکه چیزی گفته باشد ، » ز یباست»

‫و لذت بخش .

‫کمک کردن به پیر زن یا پیر مردی ، در آن موقعی که بآن ‫احتیاج

‫دارند و شنیدن کلمه یه » پیر شی جوان » هم یکنوع ‫درک و

‫لمس زیبائی از «هستی » و از بودن و انجام کاری نیکو ست.

.

چون به بودن ، نیک کردی ، در همه کارهای روز

‫هست نیکی ، برف زشتی راست ، آفتاب تموز

‫‫..

سوز

‫23-25.08.2008