در دیاری که پُر از دیوار است…

در دیاری که پُر از دیوار است…

..
«سهراب سپهری می گوید:‌

گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم میگویم:

در دیاری که پُر از دیوار است، به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟ به که باید دل بست؟»

..    .. ..   .. .. ..  

در دیاری که پُر از دیوار است، بایستی از دیوار بالا رفت، که

شاید دوستی، همدلی، هم صحبتی، آن سوی دیوار پیدا شود.

یا که باید دیوار را سوراخ کرد، تا که راهی برای دیدار همسایه یافت.

یا که باید فریاد زد تا صدای تو، از آن سوی دیوار ها شنیده شود و

صدائی، جواب صدای تو را بدهد.

یا که زمین را گود کرد، تا راهی از زیر دیوار به آن سوی آن، پیدا کرد.

.

اگر بالا رفتن از دیوار به عنوان ِ  به ناموس مردم نظر داشتن، مجازات شود،

یا سوراخ کردن دیوار، با اتهام تجاوز به اموال عمومی جریمه شود،‌

یا اگر صدای فریاد تو را، صدای کمانه کردن ِ گلوله ای جواب دهد،

یا با کندن زمین به پنهان داشتن گنج متهم شوی، که کجاست؟ بگو!

آن زمان چه؟

شاید بشود با یاد قصه های زمان کودکی، دل خود را خوش کرد،

یا با نوشتن و گفتن چیزی، دل نوشته ای، مشغول شد، اگر چه مانند

شاعران بزرگ، و یا نویسندگان توانا، با قافیه و عروض و سبک

و وزن نباشد و یا جمله بندی های استادانه نداشته باشد.

.

روز را تا، تپشی در قلب هست

و تا فکری در سر،

و یا، کُنشی در بدن،

بایست سپری کرد.

تلاش برای پیدا کردن و جستجو، برای راهی دیگر را،

نمی توان، با نمی توان گفتن، به هیچ کاری نکردن، گذراند.

..

سوز

۱۴ آبان ۱۳۹۷ –  05.11.2018

……..                  …….                  …….                       

.

 

Advertisements

اسمی دیگر برای آزادی

‫اسمی دیگر برای آزادی

‫..

«کاش آزادی اسم دیگری داشت، اسمی که به خاطرش به زندانت نمی افکندند»

این موضوع را یکنفر در سایت بالاترین نوشته بود.

نوشتمش:

‫آزادی اسمی است که به مجموعه ای از رفتار های فردی و اجتماعی گفته می شود.

«‫رفتار و برخورداری یکسان در استفاده از امکانات، بطور مساوی و برای همه افراد »

‫اگر این رفتار و اعمال اسم دیگری هم داشت، آنها که آزادی را مخالف میل خودشان ‫می بینند،

بازهم به این نوع رفتار ایراد می گرفتند و طرفداران آنرا « آزادی» را، ‫آزار و اذیت می کردند

و به نام های: مخالفت با امپراطور، پادشاه، ملکه، خدا و … ‫به زندان می انداختند

و شکنجه ‫می کردند و شاید از زندگی محرومشان می کردند.

‫مگر کلام های «آزادی» ژاندارک در فرانسه، نلسون ماندلا در افریقای جنوبی،‫ متفاوت

با کلام گلسرخی ‫در زمان شاه پهلوی، روزنامه نگاران امروزی در جمهوری اسلامی، ‫

برای کلمه » آزادی » در زبان فارسی نبود؟

‫چرا ! از طرف آنها(غیر ایرانی ها) لغت های مختلف وغیر مشابه از لغت فارسی

برای این تساوی حقوق اجتماعی یعنی «آزادی» بکار می رفت.

‫ولی رفتاری یکسان و خشن با این آزادی خواهان می شد و می شود.

انحصار طلبان همیشه همه چیز را فقط برای خود مجاز می بینند.

‫با الهام از سهراب سپهری:

‫رهبران را باید شست − جوور دیگر باید داشت

‫..

‫سوز

۰۳ اسفند ۱۳۸۸ − 22.02.2010

 

صدای قدم

صدای قدم

‫‫..

‫در سایه شعر « سهراب سپهری »

‫..

‫بسراغ من اگر می آئی ، محکم و پیوسته بیا ،

‫صدای قدمت ، باز بلند آهنگ باد ،

‫که به آهنگ قدم های تو قلبم به صدا بر خیزد ،

‫هرچه از دور ، به نزدیکترم می آئی ، ضربه یه قلب من افزون گردد ،

‫صدای قدمت ، حال که از خاک به گوشم پیچید ،

‫وه که آهنگ قدمهات ، چه زیباست و هم بی تردید ،

‫این صدا را همه یه خاک شنید ،

‫ در گوش ِ دگر تنهایان ، در این خاک چرخید ،

‫همه آگاه شدند ،

‫هم جواران و دگر تنهایان ،

‫گوش چشمی به من و شوق ِ ز دیدار ، همی اندازند ،

‫همه چون لشگر ِ آماده به خط ،

دیده ای بر من و ، دید ِ دگر ، به قدمهای ِ بسویم نزدیک ،

‫ زیر لب چند تَنی ، کوته و آرام به گفتند تبریک ،

‫اندکی بود حسد ، آنکه چرا او را نیست ،

‫اندکی بَهر ِ تماشای دو دلدار ، به دل مشغولی ،

‫قدمت سست نگردان که دلم می لرزد ،

‫نگهی سوی ِ چپ و راست نیانداز ،

آنگاه نفسم می لرزد ،

‫‫مبادا که تو را باز بدارند از راه ،

‫دیدار من و تو ، به افکار شد و خاک میانش حائل ،

‫خاطره ، کم رنگ ، ز دور ها ، که از فکر گذر کرد ،

‫گفته ها ، آنکه ز لبهات سفر کرد ،

‫همه را دوست بدارم بسیار ،

‫همه را می شنوم شاکر وار ،

‫همجواران ، همه یه تنهایان ،

‫در ردیف و ، خط بالا پائین ، همه را می شنوند ،

‫وَه که دیدار ِ دلی از دلدار ،

از برای ِ همه یه تنهایان ، خواهشی پا بر جاست ،

‫این زمان هم ، برای ِ همه شان ، یک رویاست ،

زیر چشم بَر گذر ِ لحظه یه ما ، می پایند ،

‫در نهان ، دیدن خود ، از طرف ِ خاصه یه خود ، می خواهند ،

پس ‫کلامی خوش و خوب ، از برای ِ دل ِ آنها بر گو .

‫..

‫سوز

 ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ − 04.09.2009