تنهائی

تنهائی

..

در تنهائی شناورم ، دست و پا میزنم و سختی یه آن نگرانم میکند .

نه تنها نیستم ، چپ و راست و جلو و پشت من هم دیگران شناورند .

من با تلاش و کوشش خودم باید جلو بروم ،

درست است که فامیل و دوستان در کنارم هستند .

ولی هر کدام هم باید تلاش خود را داشته باشند که جلوبروند.

ساحل دور است ، ساحل دیده میشود ، اما باید تا آنجا کوشید.

” این دریای اجتماع ما هست ”

هرکسی باید سعی و تلاش اجتماعی یه خودش را بکند ،

برای پیشبرد زندگی ، حتی با ساده ترین فرم آن.

اگر کسی با رفتار تند و خشن و بی ادبانه و خودخواهانه

با اطرافیانش در تماس باشد ، آیا مورد توجه است ؟  نه ،

همه او را ترک میکنند و تنها می گذارند . حتی فرزندان و همسر هم

مایل نیستند فاصله شان را با او کم کنند و از او دوری می گزینند ،

و یا اینکه با بی میلی کاری برایش میکنند.

چون هیچکس ، هیچکس مایل نیست مورد بی احترامی قرار بگیرد

و حقیر انگاشته شود ، و بازهم جلو بیاید و بشما خدمت بکند

( بگذریم از مواردی که شخص از روی ناچاری و اضطرار ،

با نارضایتی درونی و با بی میلی یا فرصت طلبانه و سود جویانه ،

ولی اجباراً ظاهری خدمت کننده دارد ).

با احترام بدیگران ، با صرف وقت برای خدمت بدیگران ،

شما مورد توجه قرار میگیرید.

با محبت بدیگران شما موجودیت آنها را تأیید کرده اید و آنها را لایق و

مناسب ِ این دوست داشتن یا این خدمت دانسته اید. درآن زمان می بینید

که تنها نیستید ، کسانی را دارید که برای ایشان فکرتان مشغول است و

هدفی دارید که در روز و شب برای آن در فکر و تلاش باشید ،

پس شما تنها نیستید.

..

سوز

13:20  14.09.2008

Advertisements