آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

..

حسن آقا می گفت که به بینم، ما از دست خدا به کی باید شکایت کنیم؟

از این زنده‌گی بی مفهوم و بی سر و ته، خوشم نمی آید که همه اش بخواهیم و میل داشته

باشیم که، چنین بشود و آرزو داشته باشیم که چنان بشود،

ولی برای هر میل و آرزوی کوچک مدت ها باید زحمت بکشیم و ناراحتی به بینیم و

تحمل های جوراجور داشته باشیم تا به یک خواسته مان برسیم، آن هم نه به طور کامل…

خب چرا این جوری هست؟‌

برای چی؟

اگه خدا خودش را، یک بار با اسم یهوه معرفی می کند، یک بار به اسم پدر و یک بار

به اسم الله،‌ یکی می گوید شیوا یکی می گوید اهورامزدا، ما کدام اش را بایستی قبول کنیم؟

می گویند مهربان است و قادر است و بخشنده و خیلی چیزهای خوب دیگه

که ما خوش‌مان می آید،

ولی گرسنه‌گی و محرومیت های بیشتر مردم دنیا را که می بینیم، مهربانی اش

مورد شک قرار می گیرد.

نداری و زیر ظلم و ستم بودن بیشتر مردم را که می بینیم، بخشنده‌گی و قادر بودن اش

جای سئوال دارد.

بچه که بودیم، چه خواسته ها و آرزوهائی داشتیم که برآورده نشدند

و حسرت به دل، زمان گذشت.

جوان تر که بودیم هی عاشق این و هواخواه اون یکی می شدیم

و با نرسیدن های بسیار، زمان گذشت.

مشغول کار که شدیم رقابت های کاری، همکاران بدخواه و حسود و کارشکن که نگرانی و

اعصاب را تحریک می کرد.

خوشی ها و دل خوشی ها و رسیدن ها به چیزی، نسبت به نرسیدن ها، بسیار کمتر است.

این همه زحمت و تلاش برای چه چیزی است آخر؟

به طبیعت و پرنده ها که نگاه می کنی، نر های بی چاره، چقدر ادا و اطوار در می آورند و

پر هاشون را رنگی می کنند و به شکل های مختلف در می آورند

که نظر ماده را جلب کنند تا بتوانند دو ثانیه یک قیق بکنند و بروند پائین.

بعدش چقدر به دنبال خوراک و حشره می گردند و خوراک جوجه ها را تامین می کنند و

دائم در تلاش هستند تا جوجه ها پر در بیاورند و بروند دنبال کار خودشان.

که چی؟

آهو، گاومیش، گوزن و گورخر بی چاره برای کمی علف خوردن بایستی دائم مراقب

دور و بر خودشان باشند که گرگ، شغال، ببر، پلنگ و شیر ها، برای دریدن و تکه پاره

کردن شان در اون نزدیکی نباشند و یا هنگام آب خوردن از لب رودخانه، خودشان و یا

بچه شان در چنگ  سوسمار، با صد ها نیش دندان سوسمار، مرگ را حس نکنند؟

ولی خب با این همه نگرانی و مراقبت، باز هم خوراک درنده‌گان می شوند.

خب برای چی؟

خروس در بین مرغ ها با غرور سینه اش را جلو داده راه می رود و قوقولو می خواند

و گاهی  روی یکی از مرغ  ها می پرد و یک قیق می کند و باز دوباره دانه چیدن…

یک موقعی صاحب خانه مثل همیشه که برای دانه دادن، بین مرغ ها راه می رود، به

خروس نزدیک می شود و ناگهان دست دراز کرده و او را می گیرد…

چند ثانیه بعد از آن، خروس و مرغ های دیگر، انگار که هیچ اتفاقی نه افتاده است،

به دانه چیدن مشغول هستند. خروس گرفتار پس از آن سر بریده، پرها کنده شده،  

پخته و سرخ شده روی سفره، خوراک لذیذ برای ما می شود.

ما هم، دست کمی از حیوانات درنده نداریم، پرنده ها را شکار می کنیم، آهو و گوزن

و بز کوهی را خوراک خود می کنیم و گاو و گوسفند ها را در محدوده های خودمان

نگهداری می کنیم و از شیر و گوشت و پوست استخوان شان هم استفاده می کنیم.

این حیوانات موقع کشته شدن، درد و ناراحتی حس می کنند تا ما، به لذت خوراکی

و مزه گوشت و کباب برسیم.

که چکار بکنیم؟

در دنیائی هستیم که درد و ناراحتی و گرسنه بودن ها و مریضی ها بسیار بیشتر

از خوشی ها و لذت ها هست.

مردم به فکر خودشان و در تلاش برای گذران زنده‌گی خودشان هستند و اگر کمی

احساس انسانی داشته باشند و پول یا فرصت بیشتری از نیاز خود داشته باشند،

به انسان های درمانده ی دیگر کمک می کنند، وگرنه خدا و خالق بزرگ و قادر و

بخشنده برای مردم درمانده و گرسنه کاری نمی کند،

مگر انسان های دیگر کاری بکنند.

خدای بخشنده و قادر و مهربان و کریم و هر چی اسم و صفت خوب که هست و  

ما برای خدا قائل هستیم، جلوی بمب اتمی را در ژاپن نگرفت و دویست هزار

انسان پودر شدند و یا از اثر بمب اتمی درد و ناراحتی کشیدند و جان دادند.

هزاران سال است که از قبیله های کوچک تا قبیله های بزرگ و بعد از آن

شهرها و کشور های مختلف به همسایه شان حمله می کنند و آن که قوی تر است

از امکانات ضعیف تر استفاده می کند… دارائی ها، زن و بچه و اسب و گاو

گوسفند و هرچه هست را، صاحب می شوند و خدای عادل، هیچ کاری نمی کند.

در جنگ های جهانی اول و دوم در حدود صد میلیون انسان کشته شدند و

زجر کشیدند و سوختند و شکنجه شدند، ولی خدای مهربان و بخشنده و کریم

نه مهربانی نشان داد و نه کریم بودن را.

در روسیه یا شوروی سابق استالین بیست میلیون انسان تحصیل کرده و آموزش

دیده را به نام حفاظت از انقلاب کارگری کشت، در چین کومونیست، مائو حدود

هشتاد میلیون انسان را به اسم محافظت از انقلاب کارگری کشت.

در حال حاضر در هر کجای دنیا یک دیکتاتور دارد مردم را مجبور می کند

که به میل او زنده‌گی کنند، یا باید مدل موهای سرشان را به مدل موی سر رهبر

اصلاح کنند یا عقیده ای جز عقیده ی رهبر را نبایستی داشته باشند.

خدا و خالق و آفریننده، در کجای این زنده‌گی قرار دارد که همه اش، امید

ها و آرزو ها را به او آویزان کرده ایم و امیدواریم که یک زمانی از سوی

او شنیده یا دیده شود و تقاضای ما برآورده شود؟

شاید هم آن ها که زرنگ و فریب کار بودند و مال مردم را می خوردند و حق

ضعیف ها را پایمال می کردند، به فکر افتادند و خدا را ساختند که جلوی

شورش مردم را بگیرند تا خطری از سوی جمعیت بدبخت شده توسط

این ها، برای شان پیش نیاید.

یک امید واهی و بزرگ و قوی و مهربان و بخشنده که پاداش تحمل

این مردم بدبخت را خواهد داد و فقط در خیال می توان آن را دید، ساخته شد،

که مردم به جای انتقام و حق طلبی و ایستادن در جلوی حاکم ظالم،

که خطر کشته شدن و زخمی شدن و آواره شدن را داشت، جلوی

این خدای بزرگ بایستند و جزای این ظالم را از اون خدای خیلی قوی

و خیلی توانا بخواهند که به این بیچاره ها کمک خواهد کرد.

با این امیدی که مردم ضعیف به جزای ظالم و ستم کار از سوی خدا داشتند، آن

ستم کاران به ظلم خود ادامه دادند و هر کاری که خواستند کردند، و ستم دیده ها

هم در خلوت از خدای توانا و قادر خواستند که آن ظالم را جزا دهد.

.

سال ها گذشت و ظالم بر ظلم خود باقی ماند و به ستم کاری ادامه داد و

مظلوم هم به دعا کردن پیش خدای قادر و مهربان ادامه داد که خطر کم تری

داشت و ترس از مورد اذیت قرار گرفتن از سوی اوباش و گماشته های ظالم

را نداشت.

و گذشت آن چنان که گذشته است، ظالم بر ظلم خود ثابت و مظلوم بر دعای خود ثابت.

و هر دو راضی، از وضعی که هست.

راضی بودن ضعیف ها، از رفتار خودشان با شرایط موجود که بهترین وضع

و کم خطر ترین حالت را دارد که انتقام از ظالم را به خدا سپرده اند.

خدا هم که مجازات کردن ظالم را گذاشته برای یک موقعی در آخرت که دیگه

ما ها با حسرت و بدبختی، عمرمان به سر آمده و به خواسته هایمان نرسیده ایم،

و ظالم هم خوشی هایش را داشته و هر کاری که خواسته کرده است…

می ترسم اون دنیا، خداوند بخشش کردن اش گل کند و ظالم ها را به بخشد.

اون وقت، چی؟

..

سوز

۱۲ شهریور ۱۳۹۷ –  03.09.2018 

Advertisements

دفاعیات شیطان

دفاعیات شیطان

..

شکایت ِ شیطان ، از خدا به مردم

.

آقائی با ظاهری آراسته به در ِ دفتر وکیل دعاوی چند ضربه زد و داخل شد و گفت:

آقا من می خواهم که شما ، متن دفاعیه مرا در روزنامه ها منتشر کنید.

آقای وکیل با تعجب و حالت سئوالی در نگاهش ، در حالی که کمی ابروهایش را

در هم کشیده بود ، کمی چانه اش را جلو داد و سرش را به عقب کشید و

یکوَری به سمت راست به دسته صندلی چرخانش تکیه داد ، و سئوالانه گفت:

هنوز نمی دانم  چه چیزی را و چرا باید در روزنامه منتشر کنم ؟

معمولن باید متن شکایت را به دادگاه ارائه دهم تا قاضی راجع به آن تصمیم بگیرد.

.

آن آقا گفت : قاضی در این قضیه ، مردم هستند و من می خواهم مردم را به قضاوت

دعوت کنم و از خدا شکایت کنم ، چون از این همه لعنت که مردم به من می فرستند

خسته شده ام .

من در این جا فحش خور ِ مفت و مجانی ، بین کارهای خدا و مردم حریص و طمع کار

شده ام .

خدا یک خانم خوشگل و خوش آب و رنگ خلق می کند و مردم که هوس ، بر جانشان

چنگ می زند و می خواهند دوباره و چندباره نظر به این زیبا رو بیاندازند ، مدام به من

فحش و لعنت می فرستند ، آخه من این وسط چکاره هستم؟

خدا زیباروئی را ، خلق کرده است و مردم دلشان می خواهد این زیبائی را به بینند ، و

این وسط به خاطر هوس خود و تما یل به آن زیبا رو ، به من فحش می دهند.

.

خدا خودش در ذات بشر ، میل به زیبائی پرستی را قرار داده است ، بشر را حریص و

طمع کار آفریده است و همه انسان ها می خواهند همه چیز خوب را خودشان داشته

باشند و در این راه ، از دروغ گفتن و پرده پوشی و خیانت و تظاهر و ریا کردن ، ترسی

ندارند و بعد از این که کارشان را کردند ، با نظر به کاری که کرده اند ، می بینند از

نظر اخلاقی و انسانی جور در نمی آید ، فوری به من لعنت می کنند و می گویند

که شیطان گولم زد.

ای بابا اصلن من از منظور اونا خبر نداشتم ، مگر من در یک ثانیه در چند جا

می توانم باشم ؟ من که خدا نیستم که در همه جا حاضر و ناظر باشم و به اندازه

همه آدمهای روی زمین هر روز و هر شب با هر آدمی در کنارش باشم تا او را

گول بزنم.

یعنی اگر این طور باشد ، پس باید من چند میلیارد شیطان باشم که با هر آدمی

در طول بیست و چهار ساعت همراهش باشم تا بتوانم او را فریب بدهم.

.

و اگر مردم چنین فکر می کنند ، باید خودشان را درست کنند و از خدا شکایت کنند

که چرا این همه شیطان در کنار هر آدمی قرار داده است؟

خدا که این همه فرشته های خوب و گوش به فرمان و مطیع و تصدیق کننده دارد ،

خوب به تعداد آدم ها ، فرشته های خوب را با آنان همراه کند .

.

اون روزی که خدا آدم را آفرید و به فرشته ها گفت که به آدم سجده کنید و به آدم

احترام بگذارید ، اون همه فرشته ، دستور خدا را بدون یک ذره فکر ، دربست قبول

کردند و به آدم سجده کردند.

خوب من یک کم عقلم را بکار انداختم و فکر کردم که این چیه که من به اون سجده

کنم؟ مگر چه تحفه ای هست اون؟

خوب من فقط خود ِ خدا را قابل سجده می دانستم و برایم سخت بود که به چیزی

غیر از خداوند سجده کنم و برای همین ، یک خورده به اندیشه ام مراجعه کردم و

مقایسه کردم که ، خب اون که از جنس خاک است ، ولی جنس من از اون بهتر است ،

پس چرا باید به اون جنس پائین تر از خودم احترام بگذارم ؟

من که فرشته درگاه خدا هستم چرا به اون چیزی که از گِل درست شده احترام به گذارم؟

.

نه نه ، من از عقل خودم استفاده کردم و بدون فکر چیزی را قبول نکردم ، ولی خدا

غضب کرد که چرا حرف او را کور کورانه قبول نکردم و مثل فرشته های دیگر فوری

برتر بودن ِ آدم را قبول نکردم.

در اصل ، خدا باید از فرشته های دیگر دلخور و غضبناک می شد که ای فرشته های

احمق ، این همه جلال و جبروت مرا دیدید ، ولی فوری به آدم سجده کردید.

مگر شما نمی دانید که هیچ چیز و هیچکس به جز خداوند برای سجده کردن

شایسته نیست؟

.

خوب حالا ، من بر ضد آدم بودم و مخالفت ِ خودم را با آدم اعلام کردم ، خدا ،

چرا این همه فرشته هایش را به حمایت آدم ، مامور و همراه آدم ها نکرد که

من به اصطلاح نتوانم گولشان بزنم؟

.

به نظر می رسد خود ِ خدا هم یه جورائی می خواست که آدم ها فریب بخورند

و برای جهنمی که ساخته است مواد و موضوع داشته باشد.

به من بگوئید ، وقتی هر چیزی به جز با اراده یه خدا انجام نمی شود ،

چطور من توانستم بر خلاف میل خدا کاری بکنم؟

البته اگر خدا می خواست که من هم از دستور او پیروی کنم ، اجازه نمی داد

که این فکر را بتوانم در مغز خودم به چرخانم و از پیشنهاد او سر پیچی کنم.

.

یعنی نعوذبالله ، زبانم لال ، من بر خلاف اراده یه خدا کاری کرده ام؟

اگر خدا نمی خواست ، که نمی توانستم .

امکان ندارد که من بر خلاف اراده و خواست خداوند کاری کرده باشم ، در

توانم نیست و اگر بگویم که به میل خودم و بر خلاف اراده و خواست خداوند

کاری کرده ام ، انکاری است ، بر اراده و میل خداوند ِ بزرگ ، که امکان ندارد.

.

پس اگر من به اصطلاح نافرمانی نمی کردم ، و انسان را توسط حوا فریب

نمی دادم ، این همه انسان ، هزاران سال به درگاه خدا روی نمی آوردند و

هر کدام تقاضای خودشان را نمی گفتند.

یکی می خواهد که ثروتمند بشود ، یکی می خواهد که مهر و محبت اون یکی

را جلب کند ، یکی می خواهد که دشمنش ناتوان شود و او بر دشمن پیروز

شود ، یکی می خواهد در تجارت موفق باشد و پول فراوان به دست آورد و

همه این ها به خداوند روی می آورند و از درگاه خدا درخواست می کنند ،

و بعضی به ناله و گریه می افتند که آرزوی آنها بر آورده شود.

.

آیا همه این کارها را من بر دوش خدا گذاشته ام ؟

خدا که از آینده خبر دارد و می دانست که در چند هزار سال آینده چقدر

از مردم ، خدا خدا خواهند کرد و از دست حاکم ظالم ، از دست کشور

همسایه ظالم ، به خدا شکایت خواهند بُرد و از او کمک خواهند خواست.

آیا قدرت من ، زبانم لال ، از قدرت و اراده و خواست خدا بیشتر است که

توانسته باشم بدون اینکه خدا بخواهد ، این همه کار ها را هزاران سال

به گردن خداوند گذاشته باشم؟

.

نه نه نمی شود ، خدا خودش می خواسته که چنین بشود.

من هم در این وسط قربانی شده ام و بیخودی فحش می خورم.

.

اگر فرض کنیم که من انسان ها را فریب داده ام ، یعنی که من کار خودم را

خوب انجام داده ام و این یک امتیاز برای من است که کارم را خوب انجام

داده ام و برای خوب انجام دادن ِ هر کاری پاداشی در انتظار است.

و پاداش ِ من لعنت و نفرین و گوش شیطان کر و… نیست.

.

به خوبی انجام دادن ِ کاری ، دلیل ِ درست بودن ِ آن کار نیست.

کار ِ درست انجام دادن درست است ، ولی کار را به خوبی انجام دادن

می تواند درست نباشد. یعنی اخلاقی و انسانی نباشد.

.

مثلن یک نفر قرار می شود که از یک نفر دیگر ، چیزی به دزد و یا او را ناکار کند ،

اگرچه انجام دهنده یه اون کار ، کارش را به خوبی انجام داده باشد ، ولی

کار ِ درستی را انجام نداده است.

.

تا حالا من هزاران سال از خدا عمر گرفته ام و آزادانه هر کاری را بر علیه هر

آدمی می توانم انجام دهم ، پس یک تایید و پشتیبانی برای کارم دارم و آن

حمایت و پشیبانی از طرف خداوند است. و گرنه خدا می توانست عمر مرا بگیرد

تا دیگر نتوانم آدم ها را فریب بدهم.

.

همانطور که برای گول زدن ابراهیم برای قربانی نکردن ِ فرزندش ، برای گول زدن ِ

عیسی مسیح برای پریدن از بلندی و خیلی موارد دیگر ، سعی کردم ولی اون ها

در مقابل وسوسه های من مقاومت کردند و تسلیم نشدند و به جایش در پیشگاه

خداوند ارج و مقام و منزلتی بیشتر پیدا کردند ، پس وجود ِ من و وسوسه های ِ

من یک جور هم کمک ، برای عزیز تر شدن آنها بود .

.

خوب حالا به مردم ، به آدم ها ، می گویم : خودتان را درست کنید .

لج بازی و غرور خود را ملایم تر کنید ، تا نگویند از خر شیطان بیا پائین.

هوس ها و تمایل به بهره برداری های بی انصافانه و نابجا را کنترل کنید و برای ِ

پاک نشان دادن ِ خود به من فحش ندهید ، و گناه ضعف و سستی هایتان را

به گردن ِ من نیاندازید .

.

بعد اون آقا گفت :

خوب آقای وکیل محترم ، شما این کار را برای من انجام می دهید ؟

آقای وکیل در حالی که ابروهایش را بالا کمان کرده بود و چشمانش را گشاد ، با

حالتی که موافقت را نشان می داد ، سرش را کمی به سمت ِ پائین و به سمت

نفر دست چپش چرخاند و با تکان های تاییدی بسوی ِ همکارش گفت :

خوب این طور که شما مطرح کرده اید شانس این را دارید که مردم به نفع شما

قضاوت کنند ، و قبل از تمام شدن ِ جمله اش ، رویش را به اون آقا کرد و جمله

اش را به پایان رساند و بعد پرسید :

ولی بفرمائید مزد کار ِ مرا چطور می خواهید پرداخت کنید ؟

آقای شیطان گفت : قول می دهم تا مدتی شما را وسوسه نکنم.

..

سوز

21 آذر 1390 – 12.11.2011