نوروز 5

نوروز 5

..

نوروز در کشاکش ِ دوران ، نوروز ِ نو ، به ماند و نوید

هرچند ملای شهر ، سخن های بد برآن به درید

صحرا و باغ و کوه و دشت و بته و درخت و گیاه

در پیشواز و خوش آمد ِ نوروز ، صحنه ها درچید

.

ایران به چهارشنبه ، آخر ِ سال ، آتش به پا به نمود

آن سان به پریدن از بته یه آتش ، نغمه ای به سرود

داد ، زردی به آتش و سرخی ز ِ آن طلب به نمود

چهارشنبه سوری را آخوند ، دشمن ِ خدا به نمود

.

به جای ِ عید نوروز ، ز ِ ما ، عید دیگری در خواست

سخن به بزرگی ز ِ عید ِ دیگری گفت ، نه به راست

سیاهی ز ِ دین ِ خود ، سفید وانمود ، چون ماست

به ضد ِ بشر ، رهنمون داد و گفت ، اینست ره ِ راست

.

نوروز ، شادی یه زمین و زمان ، ز ِ رفت ِ سرما شد

ز ِ شاخ ِخشک ، جوانه برون زد ، شکوفه را امید

ز ِ خاک ِ یخ زده و برف ِ طولانی ، کنون شدست آن آب

زمین نفس ِ تازه کشید و ز ِ خاک ، سبزه و لاله دمید

.

سال آمده نو ، دید است و بازدیده های آشنایان ، باز

نقل و آجیل و شیرینی ، پرتقال و سیب ِ آن ، صحنه ساز

سبزی و سنجد و سرکه ، سیر است و سماق و سمنو

شور و شوق عید است و هفت سین و ، سال شود آغاز

سوز

18 اسفند 1389 – 09.03.2010

Advertisements

بهار 2

 بهار 2

..

بهار آمد دوباره سبزه روئید

بهار آمد شکوفه شاخه را دید

دوباره شاخ خشک ، شکوفه زائید

ز خون ِ شاخه باز هم برگ روئید

که خورشید بهاری ، برف روبید

به شسته برفک ِ در گود و سایه

ز ابری از بهار ، باران که بارید

به آهنگی که باران بر زمین زد

شده بر کِرم  ِ خاکی ، غرق ، تهدید

شتابان سر برون از خاک بر زَد

شتابان مرغکی چون طعمه بر چید

به گنجشگ ، سار و سهره در کف ِ باغ

به رقص ِ کرم ِ خاکی ، جلوه در دید

هوا خوردن برای کرم تهدید

نباریدش اگر ، آن مرغ نومید *

چکاوک هم به چهچه باز می خواند

چو یارش در بَرَش ، بر شاخه می دید

سفیدی های برف ، از شاخه وا رفت

شکوفه پُر ، چنان ، کَس شاخه نا دید

به بو تلخ ، پَرچم  ِ شکوفه گیلاس

به طعم شیرین ، چنان است دید و بازدید

ز رَنگ و بوی ِ گل ، آن بلبل ِ نَر

به خواند آواز ِ عشق و لحن ِ جاوید

..

سوز

 ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ – 17.03.2010

* نومید (نا امید)

‫بهار

‫بهار

‫..

‫بهار آمد، چکاوک نغمه سَر داد

‫پرنده در پرنده، جوجه پر داد

‫به جوجک پر زدن را یاد می داد

‫نهان گشتن ز دشمن، پند می داد

‫کلاغ زشت، گربه اهرمن باد

‫به هر سو دیده چرخید شاخه گل بود

‫ز سنبل، لاله، نرگس باغ پُر بود

‫درختان پر شکوفه، دست ها پُر

‫به سوی آسمان، دست تشکر

‫ز سرما، باد سرد و یخ رهانید

‫نگاه گرم خورشید، برف برچید

‫به برگِ سبز روشن، شاخه، داده صحنه را رنگ

‫شکوفه ها سفید و، صورتی، کم رنگ و پر رنگ

چو نور ِ هور زد بر شاخه ها چنگ

به سایه یا به نور، هر برگ چند رنگ

‫به شب، بلبل سراید دم به دم، صد جور آهنگ

‫ز زیبائی ِ روز و عطر گلها و شکوفه مست گشته

‫به رویا روزها شد، کنون گویا که وی هشیار گشته

‫به یاد عطر سنبل ها و مریم ، بلبلک آواز خوانَد

‫مقام هرگلی هم ساز، در مقامش باز خوانَد

‫..

سوز

‫بوستون

۲۷ اسفند ۱۳۸۷ − 17.03.2009

‫‫بهار 3

‫‫بهار 3

‫…

شکوفه بزَد شاخه در بوستان

‫‫به باغ و به صحرا شده گل ستان

‫گل یاس ِ زرد، نو‌ید ِ بهارم دهد

‫به سبزی، جوانه چراغم دهد

 

‫به ‫برف سفیدم، توقف نمود

‫ز پس، زرد و سبز راهم نمود

کنون وقت بیداری و تازگی است

‫بسان ِ بهار، نو ز سر‫ زندگی است

‫شکوفه و گل ها همه رنگ به رنگ

‫به عطر ِ شکوفه زده، باد، چنگ

که بید مشگ، گل عطر و مخمل بداد

چو گیسو، ‫نسیم، بید مجنون نوازش بداد

 

‫زمین فرش ِ سبزه به گسترده است

‫شقایق به زینت ‫بر آن رُسته است

‫بسی لاله ها زرد و چون خون دمید

‫و سنبل، بنفش و سفید، آبی آمد پدید

‫بهار و طراوت هوا پُر نمود

‫و بلبل ز شادی ترانه سرود

‫سیریچ ها ز گنجشک بیارد به یاد

‫که او جوجه را توشه و دانه داد

‫به کوبد چو باران، سار، پا را زمین

‫که سر را بر آرد برون، کرم خاکی زمین

‫به تدبیر کرد، کرم خاکی شکار

‫کنون جوجه است بر غذا انتظار

‫چو ساری چنین عقل و تدبیر کرد

‫تو ای بوالبشر چاره یه کار، گرَد

‫در این چرخه و گردش ِ روزگار

‫تلاش از تو و دیگری راست، بار

‫به نیکی تلاش و به سعی عرضه دار

‫که کار تو، آن دیگر آید به کار

‫بهارست کنون رقص و شادی کنید

‫خوشی توأم است، شادمانی کنید

‫..‫

سوز

02.03.2009 – 16.03.2009

پیگیری

 
‫پیگیری

‫−

ترا ، گر همت ِ پیکار باشد

‫هماهنگ ِ نبرد ، ‫ابزار باشد

به پیش و پشت و در ، طلایه یه جنگ

‫ز پیش ، طرح  آماده و در کار ، باشد

‫−

‫نشاید تنبلی در پیش داری

‫گمان داری بری از پیش ، کاری

‫به فکر و کوشش و با پشتی یه کار

‫بکام خود رسی ، در ماه و سالی

‫−

‫ترا اندیشه یه یک کار باشد

‫که با اندک زحمتی ، پر بار باشد

‫نگه کن سیب و بر شاخ و شکوفه

‫درنگ و زحمت و ، تا بار باشد
‫−

‫بسالی ساقه ، ریشه ، برگ در کار

‫که خور و بار ِ ش‫ و هم ، باغبان یار

‫بشاخ و ریشه اش ، تیمار دارد

‫که گیرد هر درخت ، محصول پر بار

‫−
‫— خور = خورشید
‫سوز
‫03:09 , 02:15 – 03.07.2008

تلاش

تلاش

..

هوشنگ عزیز
‫بهار شعرت را دوباره آغاز کن ، بهار ِ‌ زمان ، خود بخود

دوباره آغاز میشود .

‫و تو بهار شعرت را از نو شکوفه اش ده .
‫شاخه های اسیر باد شده یه پائیز و برگ از دست داده و در

بی برگی ‫زمستان و سرمای آن ، چوب خشکیده و شکننده شده ،
در بهار ، خود ‫را نشان میدهند و با عرضه یه شکوفه ها یه نو ،
سردی یه زمستان ‫و محدودیت هایش را به خنده یه شکوفه
هاشان به مسخره می گیرند .
‫با عطر گلهاشان تلاش جدید خود را در زندگی جشن میگیرند
و بما نشاط و ‫تازگی القا ء می کنند.
‫از اینکه کاری بتوانم کرد که موجب شادی و سرور ِ غم ، بشوم ،

بسیار ‫خود را شاد خواهم یافت.

‫غم ، نبود شادی است .
غم نبود تحرک و سازندگی است.
‫غم ، نبود امید است.

‫با ساختن شعر جدید ، اطرافت را پر کن ،
دنیا و فضای غم را پس بزن ،
‫هرچه بیشتر شعر و سروده و نوشته یه جدید وارد روز و شبت
کنی ، جای ‫غم تنگتر میشود .
‫پُر کن روزت را به شعر و ساختن بناهای یه کلامی
وز ینت ‫های تمثیلی اش
‫در بایگانی یه اندیشه ات ، کلامی و یا ایده ای از چیزی بنظرت میرسد ،
‫آنرا نگهدار ، سعی کن این علامت را بگیری .

آنرا بطرف کاغذ بکشانی، می بینی مانند طنابی که یکسر آن در

دست توست و بقییه
در بایگانی یه مغزت ‫قرار دارد ، هر چه میروی همچنان با تو می آید.

.

‫خود را وقف پیدا کردن و پیاده کردن ایده هایت از گوشه های
تفکر گاه ذهن ‫عاشق وشاعرانه ات نما.
‫خوشحال میشوم بزودی از نوشته های جدیدت خبر
داشته باشم و لذت ببرم.

‫آنچه بنظرت زیبا می آید و بیان کردنی است ، بنویس .
‫هر نوشته ای که چیزی برای گفتن دارد ،

خواننده یه خود را پیدا میکند.
‫آنکه سروده و نوشته تو را نمی پسندد ، خوب نخواند ،

مجبور که نیست ،
‫شاید چون مثل تو نمیتواند ، آنچه در درونش میجوشد
بروی کاغذ بیاورد ، ‫و شاید اصلاً چیزی ندارد که بیان کند
و این کمبود را با حقیر نشان دادن ‫تو میخواهد جبران کند.
خودش نمی تواند بالا باشد ، بالا بودن تو را بی
‫ارزش وانمود میکند که خود را هم سطح تو بیا نگارد.

‫ولی بخودت بگو ، ماه نور افشاند و سگ عو عو کند .
‫..
سوز‫
25.05.2008