لغو قرارداد محیط زیست اوباما

لغو قرارداد محیط زیست اوباما

..

بیست و نهم مارس ۲۰۱۷، آقای ترامپ، قراردادی را که رئیس جمهور سابق، اوباما

در مورد محیط  زیست امضاء کرده بود، لغو کرد.

.

تا آن جا که شنیده ایم وقتی قراردادی از طرف یک دولت با کشور دیگر امضاء می شود،

با عوض شدن ِ دولت، آن قرار داد به قوت خود باقی می ماند و دولت بعدی باید آن

قرارداد را محترم بشمارد، زیرا آن دولت قبلی به نمایندگی از طرف یک کشور، قراردادی

را امضاء کرده است و آن کشور بایستی رعایت شرایط قرارداد را محترم بدارد و به

شرایط آن عمل کند، چون دولت قبلی از طرف کشور، یک قرارداد را امضاء کرده ا ست

و آن قرارداد تا پایان تاریخ قرارداد معتبر است.

.

تازه طرف های دیگر قرارداد یعنی کشور های دیگر اعتراض می کنند و می خواهند که به

قرارداد امضاء شده از طرف آن کشور عمل شود، چون در زمان امضاء قرارداد، آن شخص

نماینده ی رسمی ِ آن کشور بوده است و قرار داد را از طرف آن کشور امضاء کرده است

و آن کشور وظیفه دارد به شرایط امضاء شده در قرار داد عمل کند.

.

اعتراض کشور های صنعتی دیگر نسبت به لغو قرارداد «رعایت محیط زیست» از سوی

امریکای ترامپ چه بوده و چیست؟

ولی در هر صورت کشور های طرف قرارداد بایستی به لغو یک طرفه و دل‌خواهانه از

سوی یک رئیس جمهور اعتراض کنند، چون به طور قانونی و رسمی، رئیس جمهور

قبلی اجرای شرایط قرارداد را قبول کرده است.

.

مدیاها و مطبوعات چه می کنند؟ قانون گزاران کجا هستند؟ سناتور های مخالف

می بایستی سخن رانی های خود را انجام دهند و مردم می بایستی راه پیمائی

های شان را بر علیه دیکتاتوری به راه بیاندازند.

.

رئیس جمهور بایستی رفتارش عاقلانه و با سیاست باشد، گفتارش با سبک و سنگین

کردن قبلی باشد، شرایط را بایستی سنجیده و پس از آن سخن بگوید.

.

در مورد جلوگیری از ورود اهالی هفت کشور به امریکا دستور داد

و بعدش یکی را پس گرفت (عراق را).

تصمیم عجولانه اش در مورد ممنوعیت ورود مردم هفت کشور به قدری غیر عملی و

غیر منطقی بود که برای بسیاری از این مردم هزینه های اضافه و بی جا داشت که

توسط قاضی های امریکا، اجرای غیر منطقی و فوری این دستور ها متوقف شد.

در مورد لغو طرح بهداشت همگانی اوباما، خواسته اش با شکست روبرو شد.

از طرف افراد حزب خودش هم، به طرحی که بر ضد سلامتی و بهداشت حدود

صد میلیون امریکائی است، رای موافق داده نشد. ( لغو کردن «اوباما که ر»).

.

آخر چرا بایستی رئیس جمهور قوی ترین کشور دنیا، نه یک بار، بلکه چند بار،

حرفی بزند که مجبور باشد که حرفش را پس بگیرد.

.

در این قرارداد محیط  زیست که ترامپ لغو کرد، کشور ها موافقت کرده بودند که

برای جلوگیری از گرمایش زمین به تامین انرژی های آفتابی و بادی

بیشتر توجه کنند و از سوخت های فسیلی کمتر استفاده کنند.

با توجه به این که امریکا بیشترین آلوده کننده ی هوا در روی کره زمین است.

.

لغو این قرارداد دهن کجی به تمام دنیا، و عهد شکنی از قولی است که امریکا

به دنیا داده بود و بی احترامی به امضای امریکا در یک توافق جهانی است.

این آقا می گوید ما چون امریکا هستیم، هر کاری دلمان خواست می کنیم اگرچه

به ضرر تمام دنیا باشد. که در نهایت به ضرر خود امریکا هم هست.

.

این آقای رئیس جمهور، مثل بچه های لج باز، لبانش را غنچه می کند و امضاهایش

را مثل آدم های ندید بدید، به سوی مردم و دوربین ها می گیرد که نشان دهد

که دیدید… به بینید… بالاخره من امضا کردم… شما هم هیچ کاری نمی توانید بکنید.

..

سوز

۰۹ فروردین ۱۳۹۶ – 29.03.2017

Advertisements

چاى دوستانه

چاى دوستانه

..

در قورى يه، دوستى ها مان، چاى صفا، دم كردم.

قند مهربانى در ميان، و منتظر دست محبت است

كه به سويش دراز شود.

به عشق ِ گفت و شنود آينده، و يا خاطرات ِ گفت و شنود گذشته،

بزم چاى را همراهى مى كنم

و دوستى با دوستانم را جشن مى گيرم.

..

سوز

٢١ امرداد ١٣٩٥- 11.08.2016

دوستت «نه» دارم 3

دوستت «نه» دارم 3

..

به «نه» گفتن، خرابم کردی، ای دوست

ز ِ بادام  ِ تن ام، بَر کنده شد، پوست

که می انگاشتم ات، چون نصف ِ بادام

کنون که می روی، پس بوده ای، پوست

..

سوز

۳۰ شهریور ۱۳۹۳ –  21.09.2014 

ناسازگار

ناسازگار

..

اندکی روی ات به من، پس بیش از آن روی ات کنار

من چه باید کردمی، اندک شَوی تو، سازگار

عمر ِ من با تو گذر کرد، آن شده، پس سی یو هفت

گرچه سال ِ شصت و شش، بر من گذشته روزگار

..

سوز

16- اسفند 1393 – 07.03.2015

ای پری

ای پری

..

عشق ِ تو، من را نماید سوی ِ کوی ات رهبری

دل و جانم، در وصالت بی قرارند، ای پری

گرچه سال ِ شصت و شش گوید، جوانی کرد گذر

قلب ِ من تند تر زند، با هر نگاهت، ای پری

..

سوز

16- اسفند 1393 – 07.03.2015

……….                ……………….

با الهام از شعر « ای پری » از شهریار:

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر، عشقش جوان تر ای عجب

دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری…

دوستت نه دارم

دوستت نه دارم

..

درون ِ خلوت ِ کوچه

قدم هایم صدا می داد

تو گوئی از میان کوچه های ِ خلوت ِ قلبم،

ز ِ تنهائی ندا میداد

صدای ِ این قدم هایم

شدند تکرار و باز تکرار

نمی خواستم شنیدن، باز صدایش را

ولی باز بهتر بود، شنیدن از صدائی که

چو بر می خواست، ز ِ یک آوار

ز ِ آوار از بنائی که من داشتم، بنام عشق

و یا یک، خانواده با، زن وُ  با، سه چهار فرزند

به یک تنها کلامی بد، خرابش کرد، بهم در ریخت، چنان آوار

صدای این قدم هایم، اگرچه باز، تکرار ِ تکرار است

ولی دارد صدائی که، از آنسوی دیوار نومیدی ست،

که می پوشد صدای آن،

صدای ِ آن بنائی که پس از سی سال، شدست آوار

فقط یک کلام است آن، برای این همه سالها، خط ِ پایان

فقط یک واژه گردیده، خط ِ پایان

برای این همه سالها

که پنداشتم، که من مردی که سالها باشد، که می کوشم

برای همسر وُ فرزند ِ خود، همواره می جوشم

نه فرزندم کلامی خوش، گویدم در گوش

برای کم، هواداری و دلگرمی، پدر را که گرفتار است،

نه بانوئی که سی، هفت سال، برایش، جان فشان بودم

کلامی که بنا بنهاد، دو تائی زندگانی را «دوستت دارم»

و یک تغییر، کمی کوچک، بنام «نه» در آن پیدا «دوستت /نه/ دارم»

جدا سازد پس از سالها، «دو با هم» زندگانی را

چنان نیرو بُوَد در یک کلامی، این چنین کوچک بنام «نه»

و آیا این زندگی باشد؟ که با این دو حرف  ِ بی ارزش

بنام «ن» و بعدش «ه» ، دگر بیشتر نمی ارزد، کلام ِ عشق

دگر هیچ است وفاداری

دگر هیچ است تلاش هایت و کوشش ها

برای بر نشانیدن، خط ِ لبخند، به روی یار؟

کجا پس می توان بشمرد، بدهکاری و اقساط را

برای کلبه، کاشانه، که یار ِ من در آنجا بود

آیا برای که؟ در این سالها، دوشیفته کار می کردم

بدهکاری برای بانک و هم ماشین

تحمل ها و سرمای زمستان را، با سر ِ انگشت، لاله های گوش، نوک ِ بینی

و گرمای تابستان و پاک کردن، عرق های پیشانی به دست هایم و یا دستمال

اضافه ها شنیدن از رئیس و باز تحمل ها

و از مردم شنیدن ها و نشنیدن

کجا رفتند همه اینها؟

برای چه، تحمل ها؟ برای چه، به خفت ها، تن سپردن ها ؟

برای این دو تا حرف بهم چسبیده، بی معنی و پر اسرار ؟

همین حالاست که احساسم ازین افسوس

برایم می نماید خود،

چرا پس من، چو همکارم

نرفتم در پی یه عشق وُ، به فکر خود نبودم من؟

چرا، چون خانه را محبوب می داشتم

چرا، چون خانه را من دوست می داشتم

چرا، چون خانه را، با دلبری در آن، معشوق می دانستم

چرا هر لذتی را من، بدون یار در آن خانه، مردود می دانستم

چرا، دیده را از دیدن ِ پیکری زیبا، من کور می خواستم

چرا پس لبخندکی شیرین، به غیر از یار، ناجور می دانستم

به فکر ِ خود، آنجور نمی خواستم

به فکر ِ خود، فقط خود را نمی خواستم

به فکر ِ خود، هر آن چیز را با…، بجز با یار دور می خواستم

چه بودست آن؟ همه فکر وُ همه رویا

چه بودست عشق، همه حرفهای بی معنا؟

وفاداری، زن و شوهر، پدر فرزند

همه در هم، همان ها قالبی باشند، که در بند می دارند مردی را

پدر نامش، و یا همسر، که مانند است به یک اسبی، در بند ِ عصاری

بدور خود همی گردد و یک چشمش به بیرون از مکان دارد

و چشم دیگرش را بسته می دارند، مبادا ماند او از کار

و آیا، از همان اول، به دو حرف، بیشتر نمی ارزید، تمام  کار ِ دنیا هم

و آنهم «نه» همی باشد، که از اول نمی بوده و در آخر نخواهد بود

همانند همین «بیگ بنگ» که از هیچش پدید آمد

و هیچ است بنگ ِ آن، در آخر وُ  پایان

..

سوز

دوشنبه 09 دی 1392 – 30.12.2013

عشوه و ساقی

عشوه و ساقی

..

ساقی پیاله ام ، پُر از شراب کن

اندوه را به می ام، چون سراب کن

یاقوت ِ لبت چو لعل ِ شراب‌، کن هدیه ای

بوسی بده، صدقه وار وُ ، ثواب کن

.

آن رقص ِ‌ چرخ ِ‌ کمر در‌، خَم ِ گریز

وآن نگاه ِ گوشه یه چشم ِ غمزه ریز

وان غنچه یه لب، به هنگام ِ نوش

وان عشوه ها یه متبسم وُ، ریز ریز

.

این دل به تقلا فکَند و شور

حالی به بَرَم‌، دارمت چو حور

از ناز ِ گوش ِ چشم، در جای مانده ام

عشق است به بَرَم، غم، فتاده دور

.

عسل ز ِ چشم ِ تو، به رنگ بُوَد خجل

تیر ِ نگاه ِ تو، تیز می رَوَد به دل

درد و سوز  ِ دلم، ز ِ تیر ِ نگاه ِ تو

شیرین نماید وُ خواهم هماره اش به دل

.

ناز ِ مژگان ِ بلند ِ تو، یار می کُشَد

قلب ِ گرفتار ِ مرا، به دنبال می کِشَد

خواهم نگاه ِ محبتی، از تیر ِ نگاه ِ تو

قهر‌، اَر بُوَد همره ِ نگاه، زآر می کُشدَ

..

سوز

06 تیر 1391 –  26.06.2012