به کجا ؟

به کجا ؟

..

آخه این بی چاره خواننده ها و هنرمندان معروف چکار باید بکنند؟

اگر به طرف حکومت تمایل نشان بدهند و عکس یا حدیثی در مورد ِ

تماس یا ملاقات با سران حکومت از ایشان منتشر شود، مردم او را

از خود می رانند و با غضب و با لحن نا مهربان در باره او صحبت

می کنند. مثل آقای علیرضا افتخاری که خوب، درحد خود از هنرمندان ِ

خوب ِ کشور است. ولی مردم او را به خاطر روبوسی با رئیس جمهور

احمدی نژاد در یک مجلسی، سرزنش می کنند.

.

و اگر به حکومتی ها روی خوش نشان ندهند و به سمت و سوئی

که مورد دلخواه اکثر مردم است، تمایل نشان بدهند و نشانی، در یک

گردهم آیی، از آنها دیده شود که تمایل به سوی مردم رانشان می دهد،

آنوقت از طرف حکومت با بهانه های مختلف ِ ( چون، اما، اگر )

مورد اذیت و آزار قرار می گیرند و به زندان می افتند.

مثل جعفر پناهی. این هنرمند با انداختن  ِ یک شال سبز به گردن،

در یک فستیوال خارج از ایران، آنچنان مورد غضب حکومت قرار گرفته

است که دوتا فستیوال هنری و سینمائی را در زندان بود.

حالا هم که از زندان آزاد شده، ممنوع الخروج شده و نگذاشتند

به سومی هم برود، که فستیوال فیلم ونیز بود.

.

خوب، این هنرمندان یا بطور کلی افراد مشهور جامعه که حرکات

و اعمالشان بیشتر مورد توجه مردم و رسانه هاست،

چه باید بکنند؟

.

به نظر می رسد، اصلا چنین حکومتی (عقیدتی) نباشد بهتر است،

که هواداری از خود را، و این گونه مسائل را در مورد مردم در نظر نگیرد.

حالا اگر کسی مایل به تایید ِ روش اداره کردن یک رئیس جمهور

نیست، چه باید بکند، آیا باید از همه امکانات و آزادی های فردی

و اجتماعی محروم باشد؟

اصلا اداره کردن یک کشور و سیستم اداری در آن، چرا باید با یک

سایه ای الهی همراه خوانده شود، که تایید نکردن این سیستم

اداری را به حساب ِ  برخلاف خواست ِ خدا عمل کردن به نامند

و برای آن مجازات تعیین به کنند.

سیستم حکومتی اشکال دارد، مبلغین خدا پرستی و

راهنمایان بهشت باید بروند و در محل های مخصوص برای

پرستش خدا به کار «دعوت مردم به خدا» مشغول شوند.

.

نه حکومت بی خدائی و به نام کارگران بودن کشور،

سیستم کشور را اصلاح می کند ( هفتاد سال شوروی)

و نه با نام خدا و احکام هزارو چهارصد سال پیش، حکومت کردن،

سیستم کشور را اصلاح می کند ( جمهوری اسلامی ).

سیستم اداره یک کشور باید بصورت بی طرف اداره شود.

سیستم اداره کشور باید با توجه به نیازهای مردم اداره شود،

و با توجه به امکانات موجود و روش های تامین کمبود ها و

نیازهای مردم کار کند، و انتخاب برای در خدمت گرفتن مردم

برای کارها، به روش برتری های علمی و توانائی ها

و استعدادها  و قابلیت های خدمتی آنها باشد،

بدون اینکه دین و مذهب و عقیده مردم را در نظر به گیرند.

..

سوز

16 شهریور 1389 –  07.09.2010

Advertisements

عقیده 2

عقیده 2

..

امروز به سایت بیداران برخورد کردم، در صفحه خاوران مجازی،

www.bidaran.net

چه مردان و زنانی در لیست کشته شدگان بودند.

نوجوان، میانسال، زیاد سال، و کهن سال در میان آنها بودند.

از 24 ساله، تا 74 ساله و 78 ساله در این لیست با عکس یا

بدون عکس دیده می شد.

.

بهتر می بود که افراد دیگری نیز با وابستگی های دیگر هم در این

لیست قرار می گرفتند. مسلم است که از جبهه ملی و مجاهد خلق

ویا گروه های دیگری هم در این زمان اعدام شده بوده اند.

مبارزان در راه میهن، مبارز هستند، چپ یا راست یا ملی فرقی ندارد.

.

هدیه به مبارزان راه میهن و شاید در روز تولدشان، گلوله های خودخواهی

و انحصار طلبی و جهل گرائی و واپس گرائی ِ حاکم بود که،

بر تن آزادی خواه و عدالت جو و جامعه دوست ِ مردم شلیک شده بود.

.

آزادی خواه، هوادار ِ جامعه و عدالت اجتماعی

بی جان بر زمین افتاده، خونین بدن و در خون است.

و بی خرد ِ جاهل ِ خودخواه و خودبزرگ بین، از خدمتی که به رهبر کرده

و مفتخر به سر سپردگی به رهبر، ، سرپا ایستاده و از تسلط خود،

» تسلط زور بی منطق، بر منطق بی زور» خوشحال است.

.

به این کشتار ها باید پایان داده شود.

هرکسی هر عقیده ای دارد، آنرا روی سرش بگذارد و

بخاطر آن عقیده صبح تا شب نماز بخواند و دعا بکند،

هرچقدر می خواهد عقیده اش را دوست  بدارد.

اما وادار کردن دیگران به اینکه:

یا عقیده من را قبول کنید و یا بمیرید، وحشی گری است.

گفتن و خواستن این که یا باید به عقیده من باور داشته باشید،

یا ادامه زندگی تان ممکن نیست، خود خواهی کور است.

.

چه کسی اجازه اینرا بتو داده که دیگری را به قبول باور خود، وادار کنی؟

از کجا این حق بجانب بودن برتو مسلط شده است،

که عقیده خود را بهتر و بالا تر از عقیده دیگران بدانی؟

.

اگر آن که بزور می خواهی عقیده ترا قبول کند، بجای تو بود، و

پشتیبانی و زور حاکم را پشت سر داشت و اسلحه در دستش بود،

و تو باید عقیده او را قبول می کردی، در آنصورت چه حالی داشتی؟

.

خود را اسیر و دست بسته و در زندان به بین و تصور کن که:

یک چریک فدائی یا مجاهد خلق، مامور از طرف حاکم مسلط زمان است،

و می خواهد ترا به باور داشتن عقیده خود وادار کند.

آیا عقیده او را می پذیرفتی؟

آیا اگر عقیده او را نمی پذیرفتی و او را احمق فرض می کردی که

چنین باوری دارد و عقیده خود را بهتر می دانستی و به باور و

عقیده خود اصرار می کردی و آنوقت در این پافشاری ات

شکنجه می شدی و آزار روحی و جسمی می دیدی،

آیا چه احساسی داشتی؟

آیا عمل ِ آن عمله و مامور ِ حاکم را قبول داشتی چون از طرف حاکم بود؟

مسلم است که نه،

هیچکس دوست ندارد بزور کاری را بکند، حتی بچه چهارساله.

.

نه چریک فدائی، نه مجاهدخلق، نه توده ای معتقد به کومونیزم،

نه اسلامی معتقد به الله، نه یهودی معتقد به یهوه،

و نه مسیحی معتقد به پسر خدا بودن عیسی مسیح، هیچکدام،

هیچکس حق ندارد، انسانی نیست، عقلانی نیست که یک نفر

دیگر را بزور به باور به عقیده خودش وادار کند.

.

هر انسانی در روی این کره خاکی اجازه دارد زندگی کند و

از بودن در طبیعت لذت ببرد، خانواده داشته باشد و هرجور

که می خواهد به وجود خدا معتقد باشد.

هر نامی که می خواهد برای خدا بگذارد و به هر نوعی

که دلش می خواهد به خلقت بشر فکر کند.

.

حتی آنکه تکه چوبی را تراشیده ودر مقابل آن تعظیم میکند

و بر آورده شدن آرزوهایش را در مقابل آن چوب عنوان می کند

و انتظار دارد که آن تکه چوب (که مظهری از آنچه قبول دارد هست)

آرزوهایش را بر آورده کند. بگذارید آزاد باشد.

اگر خیلی به حماقت او دلتان می سوزد،

با گفتار، با مثال و قصه یا فیلم و داستان، یک جوری او را

بسوی فکر کردن راهنمائی کنید که خودش، به خودش بیاید

و با معیار های خودش، باورش را اصلاح کند.

.

حتی امروز، در زمان موشک و اینترنت و سفرهای فضائی،

هیچکس نمی تواند بگوید:

بهترین و درست ترین عقیده و اعتقاد به وجود خدا کدام است،

چون هرکس با معیار و شناخت خودش از جهان به منطقی تر بودن

آن چنان آفرینشی که به فکرش می رسد، باور دارد و معتقد است.

از کجا معلوم که این عقیده و باور درست باشد؟

.

پس بجز راهنمائی کردن ِ با محبت و دوستانه و غیر مزاحم،

هیچکس نمی تواند و نباید باور یک نفر را مورد شک قرار دهد

و به باوری دیگر راهنمائی کند.

.

بقول شاعران و فیلسوفان مان:

هیچ آداب و ترتیبی مجوی – هرچه می خواهد دل تنگت بگوی

بیزارم ازین کهنه خدائی که تو داری –

هر روز مرا تازه خدائی دیگر استی

..

سوز

 ۰۳ خرداد ۱۳۸۹ – 24.05.2010

عقیده

عقیده

..

‫آیا یک نفر ، یک انسان ، اجازه زندگی کردن در روی کره یه

زمین را دارد ‫یا ندارد ؟

آیا یک انسان اجازه دارد نفس به کشد ، غذا بخورد یا آب

‫بیاشامد یا نه ؟

آیا یک انسان اجازه دارد به دور و بَر ِ خود نگاه کند ‫، ‫از تابش آفتاب

بر روی سبزه های باران خورده و انعکاس نور خورشید

‫از قطرات چون الماس روی برگ ها لذت به برد یا نه ؟

‫آیا یک انسان اجازه دارد که هوای لطیف و مرطوب جنگل

یا چمن زار ‫را تنفس کند ، یا می تواند از نسیم خنک سحری

در بیابان های ‫شن زار و خشک و بی آب و علف

تنفس کند یا نه ؟

.

‫جواب هر معتقد به هر دین و مذهبی مثبت است .

آری هر انسانی اجازه دارد

‫از آنچه در روی کره زمین در اختیار او قرار دارد استفاده کند

و لذت به برد ‫و زندگی کند .

.

‫چرا عده ای این باور را دارند که خود را ، عقیده یه خود را ،

یا دین و مذهب ‫خود را بَرتر بنامند و دیگران را ملزم بدانند یا

وادار کنند که به دین آنها

‫اعتقاد داشته باشند و از عقیده یه دینی آنها پیروی کنند ؟

.

‫خدایی که این امکانات را برای بشر فراهم کرده ،

‫شرطی برای یه ‫استفاده از این نعمت ها قرار نداده است .

‫اگر کسی از خداوند بخاطر نعمت هایی که در اختیارش

قرار داده است ‫تشکر کرد که خوب . با شکر نعمت او ،

نعمت هایش افزون می شود.

‫اگر هم قدر دان و شاکر نعمت های خداوند نبود و یا قدردانی

و تشکر ‫خود را برای دیگران نمایش نداد ،

خداوند خودش می داند با آنها چه کند.

‫هرکس مسئول اعمال خودش است .

‫خداوند هیچکس را بخاطر گناه کسی دیگر مجازات نمی کند .

.

‫خداوند احتیاج به دایه های مهربان تر از مادر ندارد ، که عده ای

راه ‫بیافتند ، چوب و چماق دست بگیرند و دیگران را

وادار کنند که :

‫ای بابا ، تو باید از خدا تشکر کنی و تازه این جوری که

ما می گوئیم ‫تشکر کنی .

‫تازه آنهم ‫به زبانی که نمی فهمند برای تشکر از خدا

چه می گویند ‫و چرا باید ‫به آن زبان بگویند ؟

‫آیا خداوند بزرگ فقط بآن زبان بخصوص ، متوجه تشکر

بندگانش می شود ؟

آیا خدا زبان دیگری بلد نیست ؟

آیا کسان دیگری که باین زبان صحبت ‫نمی کنند

جزو بندگان خدا نیستند و هیچ جایی پیش خدا ندارند ؟

.

‫‫چرا ، آنها هم بندگان خدا هستند‫ ،

خداوند زبان آنها را هم متوجه میشود

‫روش شکر گزاری آنها را هم قبول می کند .

‫بقول مولوی بزرگوار

‫هیچ آداب و ترتیبی مجوی −−

هرچه می خواهد دل تنگت بگوی

‫..

‫سوز

‫۵ بهمن ۱۳۸۷ – ‫24.01.2009