عشق يعنى

عشق يعنى

..

عشق يعنى

عشق، دوست داشتن ِ چيزى يا شخصى،

بيشتر از بقيه چيز ها.

 

عشق يعنى

انجام كارهائى براى،

خود را نزديك تر دانستن،

به چيزى يا شخص مورد علاقه.

 

عشق يعنى،

بيشترين دوست داشتنى.

 

عشق يعنى،

درد ِ عشقم را فقط تو مرحمى.

 

كارهائى كه براى نزديك تر بودن به مورد علاقه ، انجام داده مى شود، با لذت انجام مى شود

و براى نزديك تر حس كردن خودمان به اون چيز يا شخص مورد علاقه مان، بيشترين وقت

و تلاش مان مصرف مى شود.

كارهائى كه براى نزديك تر شدن به مورد علاقه انجام مى دهيم، مهم ترين كارهاست

تا جائى كه خوردن و نوشيدن و استراحت كردن به فراموشى سپرده مى شود.

خوردنى ها و نوشيدنى ها و يا خواب، در راه انجام كارهائى براى چيز مورد علاقه مان، مزاحم

و وقت گير هستند.

كارهائى كه براى نزديك تر شدن به «عشق» مان انجام ميدهيم، گاهى بى مورد، گاهى

بى منطق، گاهى زيادى و گاهى از نظر ديگران بى عقلانه است.

عاشق ِ عاشق را، ديوانه هم مى گويند، عاشق ِ عاشق، كارهائى مى كند كه فردى معمولى

براى كارى معمولى انجام نمى دهد.

چون از نظر ديگران…، اون «عشق» به اندازه ای که برای «عاشق» مهم است، برايشان

اهميت ندارد، كارهائى هم كه براى «عشق» از طرف «عاشق» انجام مى شود، زيادى يا

بى مورد يا بى منطق و يا ديوانگى ديده مى شود و یا جنون بنظر مى آيد.

.

عشق يعنى،

هوس دارى بخوردن،

ولى چون بچه ات آنرا، خورَد،

گوئى، نمى خواهم هيچ…،

از آن خوردنى.

 

عشق يعنى،

در بيابان آورى بَهر ِ نگارت بستنى.

 

عشق يعنى،

خواستن آن را، و در راهش بسى كوش و تلاش.

 

عشق يعنى،

زنده بودن را دليل،

در كنارش بودن است.

 

عشق يعنى،

گر كه من اندر تلاش و كوششم، از بهر او،

باشد سزايم، هرچه در راهش كِشم.

 

عشق يعنى،

جاى ِ خواب، بيدار بودن در كنارش را خوشم.

 

عشق يعنى،

خوردن و نوشيدن آزار است و مزاحم،

در ره ِ ديدار ِ يار ِ دلكشَم.

 

عشق يعنى،

گر كنارش باشم از دنيا خوشم.

 

عشق يعنى،

گر كه او با من نباشد،

همچو شمع خامُشم.

 

عشق يعنى،

ديدن وُ، باز هم ديدن وُ،

باز در تلاش ِ ديدنش.

 

عشق يعنى،

آن نگاه ِ مهربان و با نمك خنديدنش.

 

عشق يعنى،

بهترين بوى جهان را دارم اندر،

لحظه يه بوئيدنش.

 

عشق يعنى،

بهترين هاى جهان را دارد او،

با آن لباس پوشيدنش.

 

عشق يعنى،

دنيا به كام است،

وقتى نگاهش بهر ِ كارم راضى است.

 

عشق يعنى،

ساعتى را كه گذشت،

چون لحظه اى پنداشتن.

 

عشق يعنى،

وقتی در كنار يار هستى،

همه چيز را خوب ديدن،

همره ابرها، راحت لميدن.

 

عشق يعنى،

همه غم ها را هيچ ديدن،

و هيچ چيز، جز غم ِ دلدار نديدن.

 

عشق يعنى،

بى هيچ دليلی، دوست داشتن،

حرف مردم را به هيچ انگاشتن.

 

عشق يعنى،

همچون مجنون، ليلى ِ لاغر، سياه ِ سوخته را،

مى پرستى چون فرشته، چون خدا.

 

عشق یعنی،

تشنگی، وابستگی،

هم بر این وابستگی، دلبستگی.

 

عشق يعنى، …

..

سوز

۱۰ امرداد ۱۳۹۴ – 01.08.2015، 14.08.2015

Advertisements

دلبستگی ها، پا بستگی ها دارد

دلبستگی ها، پا بستگی ها دارد

..

در یک ویدئو، یک میمون می خواهد از یک سوراخ کوچک، دستش را بیرون بیاورد،

با دست  پُر از خوردنی، که به ناچار دستش را مشت کرده است ولی نمی تواند،

کافی است که میمون،  مشت خود را باز کند و آن خوردنی را رها کند، تا همانطور

که دستش را در سوراخ کرده بود، بتواند دستش را خارج کند تا بتواند فرار کند.

 

دلبستگی در این میمون و دست نه کشیدن از چیز مورد علاقه اش، باعث می شود

خودش نتواند فرار کند، پس اسیر و گرفتار شکارچی شود.

علاقه ای که میمون به اون خوردنی دارد و حاضر نمی شود اون چیز مورد علاقه را

رها کند تا خودش، رها شود، نشان از وابستگی و پا بستگی دارد که

«دل بستگی» علت آن است.

اگر آن میمون از آن هوس، از آن خوردنی، دست بر دارد، خودش گرفتار نمی شود.

در زندگی ما هم، چنین چیز هائی هست که ما را در جائی وابسته کرده است و حاضر

نیستیم جان خود را رها کنیم، چون حاضر نیستیم تمایل خود را به چیزی رها کنیم.

راحتی و آرامش و آسایش جان ما در جهان، مهمتر و بالا تر از هر چیزی هست.

ما با فکر و اندیشه ای که داریم، چیزی یا موضوعی را، مهم تر برای خودمان فرض

می کنیم و جسم و جان را بخاطر آن چیز در فشار قرار می دهیم و استراحت

و آرامش را از جسم و جان، می گیریم تا به آن تمایل و خواسته بیشتر نزدیک شویم.

 

چه بسیار پیش می آید که بعد از سالها متوجه می شویم که آنچه که،

این همه زمان و عمر را برایش گذاشته ایم،

ارزش و اهمیت آن همه زحمت و تلاش را نداشته است.

یک فرش فروش موفق می گفت: این همه در جوانی کوشش و تلاش کردیم

که پول بدست بیاوریم، حالا که پول داریم، نمی توانیم از زندگی لذت ببریم، دیگر

حالش را نداریم یا نمی توانیم آنطوری که لازم است فعالیت بدنی داشته باشیم.

یا مردی که سی، چهل سال، همه جور زحمت می کشد که برای همسر

و خانواده اش زندگی راحت و خوبی فراهم کند، ولی بعدش، با یک کلمه نه

در میان «دوستت دارم»، از سوی خانمش، که می شود «دوستت نه دارم»

زندگی مشترک اش به هوا پوف می شود.

بچه ها هم هر کدام برای خودشان، زندگی های خودشان را دارند و وقت و

امکانش را ندارند و  به پدر نمی رسند،

و مرد حیران مانده از این حالت، می ماند، که

این همه فداکاری و تحمل، برای چه بود؟

..

سوز

2 اردیبهشت 1394 – 22.04.2015

ویدئوی میمون گرفتار

https://youtu.be/YAy8LUmXPmo