مادر 5

مادر 5

..

مادر جان‌، قلب ِ تو جایگاه بسیاری از نگرانی هاست.

محل ِ بسیاری از تحمل هاست‌، پُر از بسیاری از گذشت هاست.

همیشه با دعا ها و آرزوهای بسیار برای ِ سلامت و سعادت ِ فرزندت همراست.

(همراه هست)

اگر پرستاری‌، دکتری‌، عابدی برای خدمت‌، بر بالین ِ مریضی نشسته است‌، در

ازای چیزی است که از آن پرستاری‌، و مریض‌‌، به او می رسد. ولی نگهبانی و مراقبت ِ

تو بر بالین ِ‌فرزند ِ بیمارت‌، برای چیزی و عشقی است که تو به او می دهی.

زمان و عمر و آسایش ِ خود را به او می دهی و در عوض از او چیزی نمی خواهی.

خدمت ِ داوطلبانه و رایگان تو را‌، چه چیزی در دنیا برابری می کند؟

هیچ چیزی هم ارزش و هم سنگ با این عشق و گذشت و فداکاری های تو نمی تواند باشد.

..

سوز

30 شهریور 1391 – 20.09.2012

قطار زمان

قطار زمان

..

قطار ِ زمان به آرامی در گذر است ، در یک جائی ما را سوار بر این قطار می کنند

و در یک جائی دیگر ما را از قطار به بیرون می اندازند.

.

دائم در جلوی چشمهای ما خیلی های دیگر را از ین قطار به بیرون انداختند ، و

یا به آن سوار کردند که در طول سالها شاهد آن بودیم.

برای ِ آنهائی که نمی شناختیم یا احترامی برایشان قائل نبودیم ، احساس تأثری

از رفتن و یا شادی از آمدنشان نداشتیم.

در مورد آنها که می رفتند ، خیلی راحت ، پیاده کردن آنها را از قطار پذیرا بودیم

و آنرا طبیعی می دانستیم. ولی برای آنهائی که برایمان ارزش داشتند و عزیز

بودند یا همدم یا مصاحب ما بودند ، احساس تأسف و تأثر می کردیم و قسمتی از

این راه را در فکر کردن به آنها و اندوه ِ از دست دادنشان می گذراندیم.

ولی هر کار که بکنیم ، هر چقدر که متأثر باشیم ،

باز هم نه سودی به حال ِ ما دارد و نه به حال آن که از قطار پیاده اش کرده اند.

.

شاید دردناکترین ِ این جدا شدن ها ، جداشدن مادر از فرزند باشد.

اگر فرزندان بزرگسال باشند و مادر را از دست بدهند ، خیلی خیلی تأسف و تأثر در

فرزندان دیده نمی شود.

ولی وقتی مادر و پدری ، فرزند بزرگسال را از دست می دهند ، درد و اندوه ِ فراوان

و تأثر بسیار از پدر و بخصوص مادر او دیده می شود.

بینندگان این اندوه ِ مادر هم ناخودآگاه اندوهگین می شوند ، ولی گردش چرخ ِ قطار

ادامه دارد و اعمال و وظایف ِ اجباری ِ روزانه را هم باید انجام داد.

کاری از دست ما بر نمی آید.

شاید مشغول شدن به همدردی با دیگران ، باعث کم شدن ِ فشار ِ اندوه خود ِ ما باشد.

برای ِ کمک و یاری به مشکلات دیگران ، فکر و ذهن مشغول به دیگران می شود ،

و شاید اطلاع از درد و ناراحتی های دیگران ،  آن چنان ما را حیرت زده کند که این درد

و ناراحتی ِ ما را در مقابل ناراحتی و اندوه ِ آن دیگری کوچک جلوه دهد.

.

شاید بهترین کاری که می شود کرد ، در این حالت ِ مسافر اجباری بودن در قطار زمان ،

با کارهای تکراری و یکنواخت و روزانه که باید در آن انجام داد ،

مشغول شدن به تماشای زیبائی ها و سعی در درک زیبائی ها و خود را درون آن حس

کردن است.

مشغول شدن در کمک به دیگری است ، که او هم با مشگل کمتری این مسیر را به پیماید .

به شکرانه یه داشتن چیزی یا امکاناتی ، به آن هائی که ندارند ، از آن چیز دادن و

از آن امکانات بهره مند ساختن است.

دستی دراز کردن و از سیبی که در مسیر قرار دارد ، چیدن و به آنهائی که توانائی ِ

چیدن آنرا ندارند ، هدیه دادن است.

..

سوز

19 دی 1389 – 09.01.2011

دیار

دیار

..

باشد چو ما دیاری … در دام مانده باشد

از دست دین خروشان… ایمان ش رفته باشد باشد

کان دین باستانی… با زور گشت هلالی

آن را ز دست داده… زین وا مانده باشد

.

بت را شکست آنجا ، کین دست ساز ما هست

بت را ساخت خیالی ، چون دیدنش محال است

آنرا که آرزو بود ، پیرایه یه خدا ساخت

از مهر و از توانش ، آنچه پسند ما هست

.

از زلزله بمردند ، با سیل جان بدادند

توفان برُفت با باد ، جانها و مال دادند

از مهر او سؤال شد ، موهبت اش کجا رفت

قسمت ، ز بی جوابی ، این ظلم نام دادند

.

هر چیز مال اوی است ، فرزند یا که خواسته

گر شد ، توانگری سر ، گفتند خدای خواسته

فرزند و مال چون رفت ، قحطی یو خشکسالی

چون چاره ای نداشتند ، گفتند خدای خواسته

.

در لطف او نگنجد ، بر نیک داده فرمان

نابودی یه هزاران ، چنین زیان و خسران

نیکش گرام داریم ، از فکر و گفت و کردار

در یاوری به مردم ، کوشیم تا رود جان

..
سوز

12:40 28.05.2008