فلسطین کشور مستقل و عضو سازمان ملل

فلسطین کشور مستقل و عضو سازمان ملل

..

چرا امریکا می خواهد عضویت فلسطین را در سازمان ملل وتو کند؟

.

آمریکا بعنوان کشور حامی صلح در جهان، نمی تواند و نباید مانع پذیرفته شدن

کشور فلسطین در سازمان ملل متحد شود.

این بهانه که اول فلسطین باید با اسرائیل به توافق برسد تا امریکا مانعی در

راه به رسمیت شناخته شدن این کشور در سازمان ملل نباشد،

یک نوع زورگوئی و یک نوع باج خواهی از مردم فلسطین است.

.

اصلن حق وتو ، حق باطل و زائدی است.

وقتی همه کشور ها در سازمان ملل باید دارای حقوق یکسان باشند ، دلیلی ندارد

پنج کشور در دنیا حق گردن کلفتی و معرکه گردانی برای خود قائل باشند.

حق وتو باید از سازمان ملل متحد حذف شود.

.

در کتاب مقدس نوشته شده است:

(سفر خروج باب سیزدهم بخش 17) (و واقع شد که چون فرعون قوم را رها کرده

بود خدا ایشان را از راه زمین فلسطینیان رهبری نکرد هر چند که آن نزدیکتر بود

زیرا خدا گفت مبادا که چون قوم جنگ به بیند پشیمان شوند و به مصر برگردند.)

.

وقتی قوم یهود به راهنمائی خداوند

و رهبری حضرت موسی از مصر بسوی اورشلیم بر می گشتند ،

خداوند به آنها گفت:

تا از میان زمین مردم فلسطین عبور نکنند ، هر چند که آن نزدیکتر بود.

 آنها برای احتیاط و جلوگیری از جنگی احتمالی از بیابانهای اطراف فلسطین

بسوی اورشلیم رفتند ، و سرزمین های فلسطینیان را دور زدند.

.

در کتاب مقدس از وجود فلسطینیان و سرزمین آنها به تائید سخن رفته است.

حالا چطور می شود به مردم فلسطین گفت:

کشور شما نمی تواند جزو ملت های سازمان ملل باشد.

چرا مردم فلسطین هنوز دارای یک کشور به نام فلسطین نیستند؟

هنوز آنها را سازمان و گروه خودگردان فلسطینی می نامند.

.

سرزمین فلسطین با مردم فلسطین از هزاران سال پیش وجود داشته اند.

چطور مردم یک سرزمین که از هزاران سال پیش در منطقه ای

زندگی می کرده اند، نمی توانند نام یک کشور مستقل را داشته باشند

و عضو جامعه جهانی در سازمان ملل متحد باشند؟

.

به نظر می رسد منطقی و صحیح این باشد که موجودیت کشور فلسطین را

به رسمیت بشناسند و موضوعات مورد اختلاف را میان ِ دو کشور با دلائل

و مدارکی که هر کدام به آن استناد می کنند، بررسی کنند.

و گروه های صلح و میانجی مثل سابق به کار خود برای برقراری صلح

بین دو کشور در تلاش و رفت و آمد باشند تا روزی صلح برقرار شود.

.

این عادلانه نیست که مردمی که در یک منطقه بعد از جنگ جهانی اول با

دو نژاد مختلف ، از زیر کنترل عثمانی ها خارج شدند ،

یک نژاد دارای کشور اسرائیل بشود

و فلسطینی هنوز که هنوز است ، دارای یک کشور نیست.

..

سوز

31 شهریور 1390 – 22.09.2011

Advertisements

خنده بَر ، دار

خنده بَر ، دار

..

خنده ام بر لب ِ دار ، دارد نشان ، حسّ ِ رضایت می کنم

دستهایم بسته با دستبند ِ فولادی ، وداعت می کنم

با تمسخر ، ای نوکری از نابکار ، دارم نگاهت می کنم

من تبسم بر حماقت ، بر خیانت ، بر سفاهت می کنم

.

خنده ام خود مظهر ِ آزادگی ست ، راضی ز ِ کارم می روم

عمر بی ارزش ز ِ تسلیم وانهاده ، شادم ، خرامان می روم

آنچه را اَندر توانم بوده است ، بر ضد ظلم کوشیده ام

من لباس ِ افتخار در جنگ با ،  اهریمنان پوشیده ام

.

مبین ، بند ِ ظالم به دستم به پایم ، کنون محکم است

ز ِ بند ِ حقارت ، زبونی ، موالی رهایم ، دلم روشن است

خنده ام ، ریشخند بر غاصب ِ این مُلک بی آزادی است

هر یکی ویرانگر ِ این خاک و بوم ، با جمله یه آبادی است

.

خنده دارم بر لب و ایستاده ام در پای ِ دار ، جلاد ، از رأی شماست

حلقه دارم ، از طناب ِ دار به گردن ، خنده بر ریش شماست

هر دو دستم بسته از پشت در دو حلقه ، مانعی پولادی است

مادرم ، دارد دلی پُر از تأثر ، چون ز امّید ِ رهائیم خالی است

.

می زنم لبخند بر مادر ، مشو غمگین ، خوشحااال باش کین پسر

سربلند او زیست و آزاد ، ظالمان را بر ترحم ، خم نیاوردست سر

.

تیغ ِ تیز ِ حاکم ِ ظالم ، هراسانم نکرد

من به لبخند پای ِ دار ، گویم نبازیدم نبرد

او ز ِ فکر ِ خنده ام ، بر خود به پیچد در نهان

خنده ام بر دار ِ ظلم ، جاوید مانَد در جهان

.

من به آنک ، خود جانشین ِ کردگار و حق به خواند ، خندیده ام

من به پاسدار بودن از ، آزادگی ، ضد دغل جنبیده ام

مادرم خوش باش ، کین پور ِ تو آزاد زیست ، پس خندان به رفت

هم چو مزدور از فلسطین ، ضد ایران ، پول ندارد او به کف

.

در وداعت مادرم ، دستم که بالا می برم

دست ِ دیگر ، بند ِ دستم آورد ، پشت ِ سَرَم

رو ! برای ِ خاک ِ ایرانِ عزیز چند پور ِ دیگر هم ، به زا

خاک ِ ما پاااک می باید شدن ، زین مردمان ِ ناروا

.

ای شما بر مُلک دارا غاصبان

ای شما با زور و زر ، بر مردم ِ ما غالبان

ای شما اندر لباس ِ دین پرستان

ای شمایان ، مصحف و قرآن به دستان

.

ای شماهائی که ریش را مظهر ِ دین کرده اید

ای شما با جای ِ مُهر ، پیشانی آذین کرده اید

پول ِ بیت المال مفت خورده ، گردن ها ستبر

پول ِ مردم را به خارج داده اید و ، خوانده اید ما را به صبر

.

گفته اید ، ما راهنمایان ِ بهشتیم ، دستمان فانوس هست

آن چه را دادید به ما فقر است وُ ، وآنچ برباد رفت ، ناموس هست

آنچه آوردید به ما ، اشگ و غم و ماتم برای ِ مرده بود

آنکسی را که خودش ، از دار ِ دنیا ، سهم خود را برده بود

.

از میان خود یکی جُسته ، بزرگ کرده ، همه او را پرستید

از خدای « او هست بزرگتر » نام  برده ، جای ِ آن آدم پرستید

مردم ِ ایران به فقر و تنگدستی ، روز و شب در کوششند

مردم ِ غزه ولی از ثروت ِ ایران ِ ما ، در راحت و آسایشند

.

آنچه آوردید به ما ، نه اسم آن آزادی است

آنچه را دادید به ما ، نه اسم آن آبادی است

عقل و فکر و گردش ِ اندیشه را محدود می خواهید شما

جز به عقل ناقص خود ، هیچ از ما نمی تابید شما

.

فکر و عقل ِ گِرد ِتان باشد خراب و ، از هزاران سال ِ پیش

لعن کفار کرده و ، آنرا که آنان ساخته اند دارید به پیش

هرکدام در مصرف ِ ، از نوترین ِ کافران ، باهم رقابت می کنید

دست ِ خانم را گرفته ، جت ها  سوار ، دنیا سیاحت می کنید

.

ای شما ، ای خمس گیران ، زر پرستان

ای شما ، ای خنجر ِ دین را به دستان

ای شمائی که لباس دین به تن کرده جنایت می کنید

ای شما نام ِ خدا برده ، بر ایرانی خیانت می کنید

.

می زنم لبخند ها بر این تظاهر ، این دو رنگی

چون حنای ادعاتان پیش مردم هم ، ندارد هیچ رنگی

می زنم لبخند بر پایان ِ بد ، هم شوم و ننگین شما

می زنم لبخند بر پیروزی یه ایرانیان، بر نام معدوم ِ شما

..

سوز

30 آذر 1389 –  21.12.2010

.

در اثر تأثر از دیدن عکس وداع ،

از لبخند مجید کاووسی بر سکوی دار ،

با طناب دار به گردن و خداحافظی با لبخند

بیگانه در خانه

بیگانه در خانه

..

از ، گِل و ، از آب ِ ایران جسم شان پرورده است

خدمت ِ ایران نمودن ، هیچ را در خاطر است

روز و شب طبل ِ واویلا بر فلسطین می زنند

عشق ِ بیگانه ، عرب ، از دستشان دل برده است

.

از برای خانه ، جاده یا که پل ، از راه ِ دور

پول فرستند کشور بیگانه را ، آباد سازندی به زور

گوئیا اینان تمام  ِ کارشان ضّد ِ کمک بر مردم ِ ایران بُوَد

بارک الله ، آفرین دارند اگر گامی سوی ِ ویرانی ِ ایران بُوَد

.

با دروغ و با ریای ِ آشکار ، آرند خدا را شاهد اعمال ِ خود

نفت ِ ایران و معادن را تصاحب کرده دانند مال ِ خود

کشوری بیگانه را از پول ِ ما ، دادست درمانگاه مفت

مردم از ایران ، ندارند خرج دکتر تا به گویند حال خود

.

در میان ِ آفریقا یا در جنوب ِ آمریکا ، بر مردمان کرده کمک

در وطن در جای آن چند ماه حقوق ، آن کارگر خورده کتک

کارگر فریاد آرد ، ای خدا چند ماه من ، نَگ ر ِفتم حقوق

والی یه ظالم به گوید ، این صدای ِ دشمن است کردند به بوق

.

هر کجا در کشور است کارخانه ای ، صندوق ندارد اعتبار

کارگر ها را ندادندی مواجب ، بعد از آن چند ماه کار

اعتراض از گشنگی در مردمان ِ بی حقوق بالا گرفت

گزمه یه حاکم ندا داد این صدا ، از دشمنان بالا گرفت

.

خانه وُ پل ، جاده ساخته ، کشور ِ بیگانه را آباد کرد

هفت سال بر بم گذشت از زلزله ، هیچ از مرمت یاد کرد

بر مسلمان جهان ای وای گفت ، جز مردم  ایران ِ ما

ما خدا را جانشین هستیم در اینجا ، در بُلند فریاد کرد

..

سوز

13 دی 1389 – 03.12.2010