مادر – ۹

مادر – ۹

..

مادر یعنی محبت

مادر یعنی زندگانی

مادر یعنی فداکاری

مادر یعنی خود را ندیدن و برای دیگری کوشیدن

مادر یعنی برای راحت بودن ِ فرزند، تا صبح بیداری

مادر یعنی برای سلامت ِ فرزند، از خوردنی ها ، خودداری

مادر یعنی بعد از دردِ فراوانِ زایمان

به روی آن که این درد را به خاطر ِ او دارد، لبخند زدن

بچه را در آغوش گرفتن و با شوق بوسیدن

مادر بودن افتخاری ست که به مردان نمی دهند

درود به همه مادران ِ جهان

درود به مادران ِ مادر دار

و درود به مادران ِ بی مادر

و درود به آن ها که به مادر خدمت می کنند

.

و بدان! هر قدمی که برای رضای مادر برداری

قدمی ست که به پله ای بالاتر در بهشت بر میداری

..

سوز

۲۶ آذر ۱۳۹۴ – 17.12.2015

——-

به مناسبت روز مادر

مقام زن

تقدیم به زنان به مناسبت روز جهانی زن

مقام زن

..

افراد کمی، ز ِ نام ِ زن‌، ترس دارند

هر جا که زن است‌، برآن حصار می دارند

در بطن ِ زنی، وجودشان پا به گرفت

با چنگ و دهان‌، به سینه اند، شیر خوارند

.

با دست ِ زنان، خوراک آمد به دهان

در بچه گی است‌، قدم قدم‌، دست ِ زنان

با عشق ِ زنان، تلاش دارند شب و روز

تا با نگهی‌، قرار گیرد‌، تن و جان

.

بر راحتی یو‌، رفت و شدی بی پروا

چون، خانه یه خاله، گفته بودی آقا

با همسر ِ خود که در تلاش است شب و روز

آسوده و امن‌، به خوان نشستی آقا

.

چون مادر ِ ماست‌، مقام ِ زن، بالا هست

هان، دختر ِ ما، مادری از فردا هست

پس خواهر ِ ما‌، عمه شدی بر فرزند

از هر دو طرف‌، محبتی والا هست

.

بر نصف ِ جهان‌، جسم ِ زنان جای گرفت

آن نصف ِ دگر‌، ز ِ قلب ِ مردان بگرفت

گر‌‌، دو نیمه از نصف ِ جهان جمع کنی

بینی که زن است که کل ِ دنیا بگرفت

..

سوز

18.اسفند 1391 – 08.03.2013

سوز

سوز

..

سوز ِ دل ِ دردمند ِ تنها را، دردمند ِ تنها می داند-

سوز ِ دل ِ سخن ِ ناهنجار را، درشت سخن شنیده می داند-

سوز ِ دل ِ بی مهری از یار را، دل شکسته می داند-

سوز ِ سرما و نبود ِ آتش و بی پناهی را-

نوک ِ انگشت و بینی و لاله های ِ گوش های یخ زده می دانند-

سوز ِ هجران و درد ِ فراق را، عاشقان ِ دور از یار، می دانند-

سوز و درد ِ شلاق و کابل و زنجیر را-

به بند در افتادگان ِ حاکم ِ ظالم و شقی، دانند-

سوز و درد ِ گلوله در سینه را-

آزاده و مبارز، و فدائی یه وطن داند-

سوز ِ آواز ِ دل سوختگان، و نوای ِ سازی غم نواز را-

از راه ِ گوش، به دِل راه یافتگان ِ دل سوخته می دانند-

سوز ِ دل و ، داغ ِ مرگ ِ فرزند را-

مادران ِ به سوگ ِ فرزند نشسته می دانند-

سوز ِ دل و نگرانی از، فرزند مبارز را-

مادر ِ منتظر به آزادی فرزندش از بند، می داند-

آزاده اند و به حکم ِ حاکم ِ ظالم به زندان اند-

چرا که سوز ِ دل ِ ستم دیدگان، به دل دارند-

سوز ِ حسرت و آه ِ سرد، بر فرصت ِ از دست رفته را-

ز ِ دست دادگان ِ زمان و دریغ گویان ِ برآن، دانند-

سوز و خشم و تأسف و طغیان ِ درون ِ دل را ، پدری بَر در ِ خانه،-

هنگام ِ دریافت ِ مهریه برای ِ دختر ِ اعدام  شده اش داند-

سوز ِ تاثر و هیهات را، ساک ِ فرزند ِ مرده اش، در دست-

مادری هاج و واج و درمانده، جلوی ِ زندان ِ فلان، داند-

سوز ِ مادری که سالهای ِ دراز، در شب و تب و یخ و گرما-

فرزند به پرورد و ، کنون، مرگ ِ او در گمان دارد،-

مادری که اگر خود ِ خدا هم، روح ِ فرزندش را ازو بگرداند-

چنگ زَنَد به سینه اش که خدا؟! ز ِ چه رو ، فرزند ِ من بیازارد-

مادری که از خدا، به خود ِ خدا شکایت می کند که خداااا،-

خدا، پس رحم و مروتت کو؟ مگر بچچه ام چه گناهی کرده بود؟

خداااا، عظمتت رو شکر، مگه بچچه ام چیکار کرده بود؟

خدااا، دلت به حال ِ این مادر ِ بیچاره نسوخت، که بچه ام را، ازمن گرفتی؟

سوز ِ دل مادری که اجازه ندارد، بر سر ِ خاک فرزندش گریه کند، که داند؟

سوز ِ دل برادری که برای وداع و بخاک سپاری خواهرش اجازه ندارد،-

به سر ِ خاک ِ خواهرش برود، چه کسی داند؟

سوز دل ِ داغداران ِ عزیز از دست داده که نمی توانند، سوم یا هفتم

یا چهلم یا سال از دست دادن ِ عزیزشان را بگیرند، که داند؟

سوز ِ دل ِ خانواده ای که عزیزی را از دست داده اند ولی اجازه ندارند که-

فامیل را در به خاک سپردن ِ عزیزشان در کنارشان داشته باشند، و-

بجای فامیل ِ نزدیک، ماموران امنیتی در کنارشان هستند، که می داند؟

سوز ِ دل ِ مادری که هر بار که، در ِ خانه به صدا در می آید-

و یا تلفن زنگ می زند، هراسان و امیدوار،-

منتظر شنیدن ِ خبری از فرزند ِ گم شده اش می باشد، که می داند؟

.

و سوز ِ دل ِ من، در همدردی، با مادری، باپدری، برادری یا خواهری دردمند،

با تپش ِ قلبی دردناک و خونی غمناک و با حسرت ها و نا امیدی ها همراه،

چو ناتوانی در چاه، با نگاهی در راه، در آرزوی زمانی است که مردمان را

در جهانی آباد، در سرزمینی آزاد، و فریاد ها شاد، نظاره گر باشد.

..

سوز

18 اسفند 1390 – 08.03.2012

قطار زمان

قطار زمان

..

قطار ِ زمان به آرامی در گذر است ، در یک جائی ما را سوار بر این قطار می کنند

و در یک جائی دیگر ما را از قطار به بیرون می اندازند.

.

دائم در جلوی چشمهای ما خیلی های دیگر را از ین قطار به بیرون انداختند ، و

یا به آن سوار کردند که در طول سالها شاهد آن بودیم.

برای ِ آنهائی که نمی شناختیم یا احترامی برایشان قائل نبودیم ، احساس تأثری

از رفتن و یا شادی از آمدنشان نداشتیم.

در مورد آنها که می رفتند ، خیلی راحت ، پیاده کردن آنها را از قطار پذیرا بودیم

و آنرا طبیعی می دانستیم. ولی برای آنهائی که برایمان ارزش داشتند و عزیز

بودند یا همدم یا مصاحب ما بودند ، احساس تأسف و تأثر می کردیم و قسمتی از

این راه را در فکر کردن به آنها و اندوه ِ از دست دادنشان می گذراندیم.

ولی هر کار که بکنیم ، هر چقدر که متأثر باشیم ،

باز هم نه سودی به حال ِ ما دارد و نه به حال آن که از قطار پیاده اش کرده اند.

.

شاید دردناکترین ِ این جدا شدن ها ، جداشدن مادر از فرزند باشد.

اگر فرزندان بزرگسال باشند و مادر را از دست بدهند ، خیلی خیلی تأسف و تأثر در

فرزندان دیده نمی شود.

ولی وقتی مادر و پدری ، فرزند بزرگسال را از دست می دهند ، درد و اندوه ِ فراوان

و تأثر بسیار از پدر و بخصوص مادر او دیده می شود.

بینندگان این اندوه ِ مادر هم ناخودآگاه اندوهگین می شوند ، ولی گردش چرخ ِ قطار

ادامه دارد و اعمال و وظایف ِ اجباری ِ روزانه را هم باید انجام داد.

کاری از دست ما بر نمی آید.

شاید مشغول شدن به همدردی با دیگران ، باعث کم شدن ِ فشار ِ اندوه خود ِ ما باشد.

برای ِ کمک و یاری به مشکلات دیگران ، فکر و ذهن مشغول به دیگران می شود ،

و شاید اطلاع از درد و ناراحتی های دیگران ،  آن چنان ما را حیرت زده کند که این درد

و ناراحتی ِ ما را در مقابل ناراحتی و اندوه ِ آن دیگری کوچک جلوه دهد.

.

شاید بهترین کاری که می شود کرد ، در این حالت ِ مسافر اجباری بودن در قطار زمان ،

با کارهای تکراری و یکنواخت و روزانه که باید در آن انجام داد ،

مشغول شدن به تماشای زیبائی ها و سعی در درک زیبائی ها و خود را درون آن حس

کردن است.

مشغول شدن در کمک به دیگری است ، که او هم با مشگل کمتری این مسیر را به پیماید .

به شکرانه یه داشتن چیزی یا امکاناتی ، به آن هائی که ندارند ، از آن چیز دادن و

از آن امکانات بهره مند ساختن است.

دستی دراز کردن و از سیبی که در مسیر قرار دارد ، چیدن و به آنهائی که توانائی ِ

چیدن آنرا ندارند ، هدیه دادن است.

..

سوز

19 دی 1389 – 09.01.2011

اتحاد و کلاغ

اتحاد و کلاغ

..

باز آمد و باز آمد

هر لحظه کلاغ آمد

چون بچه کلاغ از ضعف

بر خواجه به دست آمد

.

مادر ز  ِ هوا حمله

گوئی به شکار آمد

چندین نوک ِ دیگر هم

بر خواجه کلاه آمد

.

در حال کلاه، در شد

خواجه، نگران آمد

چندین کلاغ با داد

یکجا به صدا آمد

.

از ضربه ز  ِ منقار ها

چند زخم به سر آمد

تا بچه کلاغ از دست

خواجه، به رها آمد

.

از ترس  ِ سر و چشمش

دستش به فراز آمد

از ترس  ِ دو دَه زاغک

خواجه، به فرار آمد

.

کز جمع کلاغان شد

کآن مرد به فغان آمد

بر جمع موافق شو

ازجمع فراز آمد

.

پس رو چو کلاغان شو

بر جمع شتابان شو

از جمع هزاران سنگ

کوهی به فراز آمد

..

سوز

 18.06.2010 – 28 خرداد 1388

مادر 3

 ‫مادر 3

‫..

‫ز مادر جهان روشنی یافته ست

‫به بردباری یو کوشش، جوان ساخته ست

‫چو مادر، به هوش و پُر از کار بود

‫به کودک ادب، هم درستی سُتود

‫.

‫چو کودک، عاقل است و همو راهبر

‫تو در پرورش، مادرش را بداری نظر

‫چو بچه کج اندیش بود و بَد کارو بار

‫به آغوش ِ بَد مادری، بود او را قرار

‫.

پدر را به کردار، بوده پیرو مدام

‫به کودک، دارد او برترین ِ مقام

بیاموخت مادر تمیزی یو، رفتار خوب

‫به مردم نشان گشته، آن بچه خوب

‫.

‫به پرورد ز کودک، به بُرنا، جوان

به دست همین مادرست، سازش این جهان

چو مادر، کِسی مهر و کوشش نداشت

‫به بالاترین رتبه اش، باید او ارج داشت

‫..

‫سوز

‫ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 18.05.2009

‫‫مادر 2

‫‫مادر  2

‫‫..

‫ز ِمادر، خدای بزرگ را، فراتر بدان

‫ز ِ پرودگار است زمین و همی، آسمان

‫به پرورده ام، او در آغوش خود مهربان

‫به یاری گرفت او به رُشدم، زمین و زمان

‫.

‫به آسایش و خورد و خوابم تلاش ِ کـَلان

‫به روز و به شب، یا به عید، هر زمان

‫به پروردم اَندر، به زحمت به رَفت و کشان

‫مهیا نمود پوشش و خوردنی، بر دگر کودکان

 .

‫چو پروردگار، او وجودم به پرورده است

‫مرا خواسته داد، میل خود را نموده نهان

‫ز لطف و به رحمت پس از خالق روزگار

‫توئی مادرم، دیگری در جهان را نباشد نشان

‫..

‫سوز

‫  ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 09.05.2009

‫تقدیم به مادرم، مادر ملت ها و مادر های دیگر ملت ها