گاهی خرامان می روی

گاهی خرامان می روی

..

چون آهوان‌‌، گاهی خرامان می روی

گوئی که شیری در پی است‌‌، گاهی هراسان می روی

دیدی که از تیر ِ‌ نگاه‌‌، قلبم ز ِ تو‌، درمانده شد

با شوخ خنده‌ از بَرَم‌‌،‌ دامن کشان‌‌، انگشت به دندان می روی

افتاده در خاک ِ غمت‌‌، این قلبک بی چاره است

دل را کنون داده ز ِ دست‌‌، لبخند باشد، مرهمی

جان دست ِ‌ تو باشد اسیر‌‌، قلبی در آن صد پاره است

گاهی محبت می کنی‌‌، گاهی نگه بد می کنی

آهو شدی‌‌، امید شدی‌‌، اندر بیابان های تنهای ِ دلم

اخمی که بر من می کنی‌‌، از پیکرم، جان می بری

روحی که در جسم من است‌، پابسته بر چشم تو است

چشمت بگردانی زمن، کالبد به جا، جان می بری

..

سوز

16 آذر 1391 – 06.12.2012

Advertisements

مادر 6

مادر 6

..

کلمه مادر ، کلمه ای مقدس است که گویای محبت بی پایان، گذشت، فداکاری،

از خود گذشتگی و مهربانی کردن به فرزند، در هر شرایط است.

و با وجود ِ دیدن ِ بی محبتی از فرزندی که مورد محبت مادر هست، ولی باز هم

محبت کردن به مقداری بی پایان به همان فرزند، فقط از مادر بر می آید.

در بلا ها و خطرات، بیشتر، مادر است که با به خطر انداختن ِ جان خود، از فرزند

خود حمایت می کند.

مادر  اگر خطری را متوجه فرزندش به بیند، به دفاع می پردازد، حتی در مقابل ِ پدر.

در گرسنگی، تشنگی، سیل، زمین لرزه و خطر، مادر اول به فکر نجات فرزندش است

و بعد به فکر نجات خودش.

چندین ماه خورد و خوراک خود را کنترل می کند، حتی بعضی از مادران، خاک را

می خورند، چون فرزند ِ توی شکمشان آنرا می خواهد. در این جا، خواسته ای

که فرزند دارد، خواست ِ مادر است.

مادران، چندین ماه به زحمت راه می روند، به سختی و فقط به یک حالت خاص

اجازه دارند بخوابند و به میل خود نمی توانند هر جور که خواستند دراز بکشند.

در موقع زایمان، دردی وحشتناک را تحمل می کنند و بلافاصله بعد از زایمان با

دیدن ِ فرزند خود لبخند می زنند و درد خود را که لحظه ای پیش داشتند از یاد می برند.

از شیره یه جان خود، فرزند را شیر می دهند، بعضی خوراکی ها را حتی اگر خودشان

دلشان بخواهد، نمی خورند. چون می گویند از راه شیر، برای بچه ضرر دارد.

شب تا صبح که همه در استراحت هستند، چند بار بیدار شده بچه را مراقبت

می کنند و یا شیر می دهند. در روز هم مانند بقیه بیدار هستند و باضافه کار های

مراقبت از بچه، به کار های خانه و بچه های دیگر هم، رسیدگی می کنند.

چنین فداکاری و زحمتی را چه کسی بدون دریافت مزد و پاداش انجام می دهد؟

فقط مادر است که بدون توقع پاداش، صمیمانه از دل و جان در خدمت فرزند است.

مادران عاشق هستند و فداکاری در راه عشق و معشوق اولین کاری است

که عاشقان یعنی مادران، بی درنگ، انجام می دهند.

درود بر مادران که بنیانگزار دنیای فردا هستند و درود بر آنانی که به مادران خدمت

و کمک می کنند و در یاری و احترام به مادران می کوشند.

..

سوز

22  اردیبهشت 1392 – 12.05.2013

برق نگاه

برق ِ نگاه

..

برق ِ نگاه ِ تو ، در کوچه ای طولانی با دیوار های بلند و  درختان اقاقی ِ بنفش ،

و بوی ِ دل انگیز ِ گلهایش ، در امتداد ِ آن ، چنان مرا تکان داد که ، تو گوئی

درونم سیل ِ هراس ها و نشاط جاری شد. گنگی یه حالت ِ خودم را می دیدم.

.

نمیدانم دست پاچه بودم یا نگران ، نگران ِ اینکه تو داری میروی یا می خواستم

با عجله ، یه کاری کنم که از تو دور نشوم ، یا تو از من دور نشوی.

نگاه ِ تو از وجودم چیزی را چنگ زد و جارو کرد و با خود بُرد.

امواج ِ نگاهت را در حال ِ لمس کردن ِ وجودم حس می کردم و تو دور شدی.

.

این دیدار آنچنان شیرین و رویائی بود که خیال ِ دیدن ِ نگاه ِ تو ، و رویای ِ تکرار ِ

مجدد ِ دیدن ِ آن نگاه برای ِ بیشتر لمس کردن

و بیشتر لذت بردن از این احساس ، مرا به خود مشغول کرد و تو رفتی.

ناگهان به خودم آمدم و در انتهای ِ کوچه یه بلند ، دور شدن ِ ترا دیدم ، به دنبالت

دویدم ولی دیگر ترا ندیدم. گشتم ، ندیدم.

حال امروز ، دومین روز است که از دیدن و دریافت ِ محبت ِ نگاه ِ تو ، در لذت هستم.

نخوابیدم ، دیشب بیدار بودم ، ترسیدم با خوابیدنم ، احساس ِ دریافت شده یه

نگاهت را از دست بدهم.

صورتم را نَشُستم ، به موهایم دست نزدم ، می ترسیدم آن اثری که از نگاه ِ تو

به من ، در موهایم و صورتم نِشَسته و بجای مانده بود ، پاک بشود.

اثر ِ نگاه ترا دوست دارم و نمی خواهم آنرا با شستن از دست بدهم.

گَرد ِ صورتم که آغشته به محبت ِ نگاه ِ توست ، می خواهم همچنان مرا بیشتر

در پیوند با تو نگاهدارد.

..

سوز

31 اردیبهشت 1390 – 21.05.2011

باورهای دینی2

باورهای دینی2

..

دین داشتن ، اعتقاد به نیروئی قوی تر و مورد ِ اعتماد ، به نام خدا بسیار خوب است .

داشتن ِ ایمان به اینکه نیروئی برتر و موجود در همه جا هست ، احساس امنیت

به شخص می دهد.

داشتن ِ ایمان به خدائی با آگاهی های همه جانبه و اِعمال قدرتش در همه جا و

ناظر بودنش در همه جا ، یک حالت ِ پشتیبانی به شخص می دهد.

انسان با دعا هایش ، یعنی با خواستن از خدا ، با زبان و دل ، امیدوار به برآورده

شدن ِ نیاز و کمبودش می شود.

.

ایمان داشتن به این که او ، خدا ، دوستدار ِ محبت و مهربانی و کمک به ضعیفان

و درماندگان است ، تشویق می کند که انسان محبت و مهربانی را پیشه کند و

در صورت ِ مشاهده کردن ِ درمانده و محتاج به کمک ، آن شخص هم سعی در

کمک و رفع ِ نیاز ِ فرد ِ درمانده می کند.

.

باور داشتن به اینکه با انجام ِ عمل ِ بد در موردی ، خدا او را مجازات خواهد کرد و

برایش بد خواهد آورد ، حالتی ترمز مانند در مقابل انجام عمل بد دارد.

این حالت ِ پلیس ِ مراقب ِ ذهنی ، پلیس ِ مراقب ِ داخلی باعث می شود افراد

سعی کنند تا حد ِ توان از انجام ِ کارهای ِ بد دوری کنند و سعی در انجام ِ کار

های خوب کنند ، یا حداقل اگر کارهای خوب را داوطلبانه انجام نمی دهند ، از

انجام ِ کارهای بد ، تا حد ِ امکان خودداری کنند.

.

در بسیاری موارد انسان تنهاست و به تنهائی تصمیم می گیرد . این مراقب ِ ذهنی

در درون ِ اندیشه ، هنگام ِ فکر و همزمان باعمل ، باز دارنده یه خوبی برای ِ

جلوگیری از بدی هاست و مشوق ِ خوبی برای ِ انجام ِ کارهای خوب و خوش آیند ِ

خودش و جامعه است.

.

وقتی انسان در انجام ِ کاری درمانده است و تقریباً امیدی به انجام ِ آن کار ندارد  ،

به پشتیبان ِ بزرگ و قوی فکر کردن ، به آن شخص آرامش می دهد و فشار روحی

اش را کم می کند ، شخص در امید به کمک و یاری از آن نیروی بالاتر خودش را

خیلی نمی بازد.

و اگر اعتقاد و ایمان به این هم باشد که مصلحت و یا قسمت هم در کارش دخیل

است ، خیلی خود را در فشار و تنگنای نداشتن و یا نشدن نمی بیند و دل خود را

با دلیل ِ این که شاید صلاح و یا قسمت نبوده است آرامش می دهد.

آن شخص خیلی خود را پاک باخته و یا مقصر در نشدن یا نداشتن نمی شناسد ،

پس خودش را کمتر ملامت می کند ، به خودش نهیب نمی زند که بی عرضه

بوده ام ، تنبل بوده ام و از فشار بر شخصیت درونی ِ خودش کم می کند.

یعنی تقریبا تقصیر را به گردن ِ دیگری می اندازد و تقصیر را به گردن ِ اراده و

خواست ِ فردی یا منبعی یا جائی بسیار قوی تر از خود می اندازد و از سر زنش و

خود خوری اش کم می کند.

.

سلامت ِ روانی یه متوسط در این افراد ِ معتقد بیشتر حفظ می شود.

شخص برای ِ شدن یا نشدن یا انجام ِ چیزی ، کمتر به راههای غیر اخلاقی و

دور از انصاف روی می آورد و همین خود نوعی رعایت و بهبود ِ وضع جامعه است.

شخص سعی نمی کند به دیگران ضرر به زند تا اینکه خواسته و میل خود را

به پیش به بَرَد.

افراد با اعتقاد به نیروی ِبالاتر و عادل و ناظر به همه چیز ، خیلی دچار یأس و

درماندگی یه روحی نمی شوند تا جائیکه دست از زندگی به شویند.

کمتر دچار ِ پوچی و بیهودگی می شوند و دست از زندگی نمی شویند.

.

القاء پوچی وبیهودگی در میان ِ افراد با توانائی های کم ، آنها را سرخورده می کند

تا جائیکه یک دفعه به این فکر می کنند که ادامه دادن به این زندگی چه لزومی

دارد و تصمیم ِ خطرناکی را برای پایان دادن به زندگی می گیرند و افراد وابسته

به خود را در فشار و اندوه قرار می دهند.

.

پای بند بودن به مبانی اخلاقی و مذهبی و دینی وقتی با خرافات و زوائد زیادی

برای رعایت آن دین و مذهب همراه نباشد ، یعنی افراطی نباشد ،

برای جامعه مفید است.

..

سوز

27.01.2011

خوشبختی

خوشبختی

..

خوشبختی، احساس رضایت از بدست آوردن ِ چیزی است

که خیلی مایل بداشتن آن بوده ایم.

.

خوشبختی، احساس رضایت از  رسیدن به حالت یا وضعی

و یا جائی و یا داشتن چیزی یا موقعیتی است که دوست داشته ایم

داشته باشیم، و برای رسیدن به آن تلاش کرده ایم.

.

خوشبختی احساس دریافت و برخورداری از محبت یک شخص

یا محبت اشخاصی است که دوست داریم ما را دوست داشته باشند

و یا به ما احترام بگذارند.

.

خوشبختی احساس دیده شدن مان توسط دیگران در برخورداری

ازچیزهائی افتخار آمیز و غرور انگیز است که مایل به داشتن آنها

بوده ایم، و خیلی ها هم دوست دارند آنرا داشته باشند ولی ندارند.

و یکی از مهمترین ِ این بینندگان، خود ما هستیم.

.

خوشبختی، احساس رضایت، از بودن در طبقه ای از اجتماع است،

که یک زمانی آرزو داشتیم جزو آن طبقه از اجتماع شمرده شویم.

.

خوشبختی، احساس رضایت از دیدن لبخند تشکر آمیز کسانی است

که احتیاج به کمک داشته اند و شما این احتیاج را بر آورده کرده اید.

.

خوشبختی، احساس رضایت پدر و مادری است که فرزندانشان را

با هر زحمتی که شده تربیت و بزرگ کرده اند و اکنون آنها را

در آسایش و آرامش می بینند

و در ضمن مورد توجه و محبت ِ فرزندانشان هستند.

..

سوز

24 تیر 1389 –  15.02.2010

تنهایی 2

تنهایی 2

دوستی در وبلاگش نوشته بود:

آدم بعضی وقتها از زور تنهایی هی باید  نازه کسی رو بکشه که در حالت

عادی آدم حسابش نمیکرده؟

—-         ————

براش نوشتم:

این احساس تنهائی برای بعضی ها ناراحتی و برای بعضی دیگر

نعمت است. مگه نه ؟

وگرنه اونهائی که آدم حساب نمی شدند

نمی توانستند مورد محبت قرار گرفتن را حس به کنند،

حتی اگر این مورد لطف قرار گرفتن از روی سرگرمی آن دیگری

و پُر کردن وقت بی حوصله گی شان باشد.

اما مواظب باشید اگر طرف مقابل به فهمد که این مورد محبت

قرار گرفتن از روی بیکاری یا اینکه همینطوری بوده است،

باحتمال زیاد دل شکسته خواهد شد.

بقول سعدی بزرگوار:

هزار بار اگر طواف کعبه کنی — نیارزد آنکه بشکنی دلی.

موفق باشید

..

سوز

 ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ – juni.01.2009

دریا چشم

‫ ‫دریا چشم

‫..

‫چو دریا بود چشمان سبز و آبی رنگ معنی دار

‫او در یکی از صندلی های سالن انتظار فرودگاه نشسته بود

‫و منتظر بود تا همه برای پرواز خوانده شوند.

‫چشمان سبز و آبی رنگ و حالتی مهربان داشت. چشمان آبی،

‫دریائی عمیق را می‌مانست ، و خود در افکار خود غرق بود.

‫دریائی بود که در دریا غرق بود ،

‫دریای چشم های سبز و آبی ‫در دریای افکار عمیق و دور غرق بود.

‫ولی گویا حالتی مطمئن داشت ‫که کاملاً غرق نخواهد شد ،

‫و اگر آن ریسمان بسته به زمان حال را ‫بسوی خود به کشاند ،

‫بلافاصله به زمان حال و به روی نیمکت خود بر خواهد گشت.

‫.

‫وسوسه یه رفتن در این دریا جذاب ‫بود ،

‫او فهمید که پای‌ِ قلبم سُر خورده و دارم در این دریا فرو میروم.

گویا می دید که دارم در این دریا غرق می شوم. جلوی من را نگرفت

نگاهش را ندزدید و پس ازنگاهی کوتاه به من ،

‫همچنان به نقطه ای ثابت نگاه میکرد.

در حالی که در رویای خود بود، مرا هم زیر نظر داشت ، ‫

‫و ایستاد به تماشا ‫که چگونه غرق میشوم‫.

‫.

‫ترس آن بود که اگر به دریای چشمانش راه یابم،

‫این دریا چنان ‫عمیق است که مبادا در آن غرق گردم ،

‫ولی تجسم این غرق ‫شدن هم زیبا بود ،

‫غرق شدن در دریای‌ِ محبت چشمانش ، غرق شدن

‫در لذت‌ِ پذیرفته شدن و مورد قبول واقع شدن زیباست.

‫چنین غرق شدنی ، غرق شدن در احساس اعتماد دیگری نسبت

‫بخودت است. لذت از پذیرفته شدن‌ِ تو ، توسط دیگری است.

‫.

‫تبسمی که بر لب داشت و در رویا بود ، نشان می‌داد که گویا

‫او هم غرق شدن ‫تو را در دریای چشمانش حس می‌کرد و از اینکه

‫در این ‫غرق شدن ، تلاشی برای نجات نمی کردی و شاد بودی

‫از این حالت، راضی بودی ازین غوطه ور شدن در دریای‌ِ محبت او ،

‫او هم از لذت تو و از اینکه جائی یا موقعیتی برای شاد ساختن تو

‫داشت و عرضه کرده بود ، راضی بود.

‫..

سوز

‫دیترویت ۱۵ فروردین ۱۳۸۸ − 16:30 , 04.04.2009